تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی توجهی مادر شوهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yasamanb
آخرین ارسال:PARSABARZEGAR
پاسخ ها 5

بی توجهی مادر شوهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من یه دختر 21 ساله هستم.الان حدود دو ساله که تو عقدم و در تمام این مدت روزای سخت بیشتر از روزهای خشی بوده.قبل از ازدواج یه دختر پرشور و پرحرف بودم و دائم با همه شوخی می کردم و می خندیدم ولی از بعد از ازدواجم همش دوست دارم تنها باشم و خیلی خیلی عصبی شدم و سر هر چیزی می خوام گریه کنم و با همه زود دعوام میشه.
    همسرم تحصیلکردست و شغل خوبی داره ما باهم هیچ مشکلی نداریم و همو خیلی دوست داریم.ولی جواد(همسرم)خانوادشو خیلی دوست داره و من بعضی وقتا فکر می کنم خانوادشو و مخصوصا برادرشو بیشتر از من دوست داره و اون هر دفعه به من میگه اینطور نیست و همش به من میگه تو حساس و بدبین هستی.
    کاری به این حرفا ندارم...چند وقت پیش به کمک من البته...یه همسر خوب واسه برادرشوهرم پیدا کردیم و من جاری دار شدم.
    خانواده من با خانواده همسرم یک مقداری اختلاف فرهنگی داشتیم از اول و مثلا اونها یک سری کارارو اصلا واسه من انجام ندادن که بحث مادیش اصلا مطرح نیست اما از وقتی که عروس جدید وارد خانوادشون شده همه ی کارهایی که واسه من نکردن دارن واسه اون انجام میدن...من هرکاری که از دستم برمیومده واسه خوشحال کردنشون انجام دادم ولی اونا الان همه ی کارهایی که باید واسه من انجام میدادن دارن واسه اون انجام میدن و تازه در مورد کیفیت اون کارهاهم از من نظر میخوان!!!
    مثلا من واسه تک تک اعضای خانوادشون تولد میگرفتم و سورپرایزشون میکردم ولی اونا حتی نمیدونم تاریخ تولد من کی هست!!!حالا میخوان واسه عروس خانوم جدید تولد بگیرن و از یک ماه قبل پیگیرن!!!
    حدودا دوساله که من به خاطر اختلاف کم فرهنگی باهاشون مشکل داشتم ولی میگفتم بلد نیستن و این مسکنی واسه من بود ولی الان میبینم که خیلی کارهارو بهتر از همه بلدن و شاید دوست نداشتن انجامش بدن!!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اگه اوضاع اینطوری پیش بره من نمیتونم یک عمر باهاشون زندگی کنم ولی دیدن کارهاشون اعصابمو بهم میریزه...
    دیگه نمیدونم چیکار کنم...
    تو رو خدا راهنمایی کنید...
    من عاشق همسرم هستم ولی نمیتونم با این برخورد های خانوادش کنار بیام همش میگم "ولش کن بلاخره یه روزی میفهمن و خودشون از ماراشون پشیمون میشن"ولی اونا تا الان متوجه نشدن و مطمئن هستم که هیچ وقت متوجه نمیشن...
    زندگی کردن با جوادم یعنی زندگی کردن با خانواده اون و این واسه من محاله اگه این برخورد ها ادامه داشته باشه...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز احساس حسادت در همه خانم ها وجود دارد و این احساس هم در شما دیده میشود همان طور که خودتان هم میدانید .

    درسته که وقتی ازدواج میکنیم با یک خانواده ازدواج میکنیم اما بیشتر با همرسمان در ارتباط هستیم و اطرافیان به مرور اثرشان کم و کمتر خواهد شد و ما مستقلانه زندگی خواهیم کرد.

    مهم این هست که شما با نامزدتان روابط خوب و شاد و با درک و تفاهمی دارید و باید ایشان بیش از هر چیز دیگری برای شما با ارزش باشد و ارزش این  را بدانید .

    شما چشمانتان را فقط به روی بدیها زوم کرده اید و در خود تنش ایجاد میکنید . به جای اینکار در مورد خوبیهای که از جواد و خانواده اش دریافت میکنید زوم کنید و آنها به یاد آورید.

    ما نباید در قبال کارهای که برای دیگران انجام میدهیم انتظار داشته باشیم همان را به ما برگردانند و دریافتش کنیم.



     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ممنون از پاسختون.
    احساس حسادت نمی کنم ولی احساس می کنم نباید بیش از حد بهشون خوبی می کردم.احساس می کنم ارزش منو درک نکردن و این موجب ناراحتی من میشه...
    تمام کارهایی که برای من انجام شده حالا داره واسه عروس جدیدشون انجام میدن و این خیلی غیرمنطقیه از نظر من
    شما اگه جای من بودید چیکار میکردید؟؟واقعا این حسادته؟؟!!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز درسته ما آدمها اغلب انتظار داریم در قبال خوبیهای که میکنیم پاداشی هم دریافت کنیم . این توقع دریافت پاداش در هر انسانی هست اما زمانی که فکر و خیال و افکار منطقی را از ما میگیرد و بدبینانه به قضیه نگاه میکنیم . و جریان زندگی و فکر منطقی را از ما میگیرد آن وقت دیگر یک امر طبیعی محسوب نمیشود و میتوان با عناوین مختلفی از جمله حسادت ، توقعات بیجا ، و... از آن یاد کرد.

    شما نباید به این مسائل ریز خیلی حساسا بشوید و برای خود ارزش گذاری کنید که فلان چیز را به جاری من دادند و به من ندادند ، همین ارزش گذاری ها باعث میشود دید شما نسبت به نامزدتان هم منفی بشود و از دریچه غیر حامی بودن ایشان به نامزدتان بنگرید.

    شما خیلی راحت  میتوانید این مسائل را به آنها بگویید .این طور که با روی شاد و خندان با آنها صحبت کنید و با همین خنده به آنها بگویید طوری که اصلا به آنها برنخورد چرا که در این صورت روابط دچار مشکل خواهد شد.

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •