تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کاش میتونستم حرف بزنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سبز
آخرین ارسال:سبز
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاش میتونستم حرف بزنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    سبز آواتار ها
    سلام
    خوب چی بود چی شد؟

    این که شد همون نتیجه ای که خودم بهش رسیده بودم!!!
    مردها همیشه کار دارن_همه چیز یادشون میره_هیچ موقع برای خانمشون وقت ندارن_ همیشه وهمه جاباید بهشون حق داد_مهم نیست کاری که ازشون خواسته شده اصلا انجام نشه  معذرت خواهی کرد بایدقضیه تموم شه_مردهاهمینن دیگه.
    نتیجه :خودت پاشوبرو دکتر اینهمه منت نکش
    نتیجه ی کلی :هیچ وقت هیچ انتظاری از شوهرت نداشته باش چون فایده ای نداره.آره؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:22#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام. نتیجه گیری باحالی بود

    خب، نتیجه ای که میشد گرفت:

    فراموشکاری یک مرد، لزوما به خاطر بی توجهی، بی مسئولیتی، درک نکردن، دوست نداشتن و از این قبیل موارد نیست. یک مرد میتونه حتی سالگرد ازدواجش رو با تاخیر یادش بیاد، ولی هم همسرش رو دوست بداره، هم باوفا باشه و هم مسئول.

    اما یک زن معمولا در یادآوری موارد اینچنینی بسیار دقیقتر از مرد عمل میکنه. چون یک زن خودش این موارد رو خیلی خوب به حافظه میسپاره و این یادآوری رو هم نشانه توجه و علاقه خودش میپنداره، بنابراین زمانی که مردش این تاریخها یا یادآوریها رو فراموش میکنه، به حساب بی توجهی یا بی علاقگی شوهرش می گذاره و اوقاتش تلخ میشه

    زمانی که زن و مرد درباره تفاوتهای همدیگر کسب شناخت می کنند، و نوع برداشتهاشون رو باتوجه به شناخت جدید تنظیم می کنند، این برداشت جدید میتونه جلوی سوئ برداشتهای احتمالی رو بگیره

    اگر زن بدونه که ذهن مردان میتونه به دلیل مشغله های شدید کاری و ... که در طول شبانه روز دارند، درگیر بشه و بنابراین برخی موارد رو (سهوا و نه عمدا) فراموش کنند، اونوقت جلوی سوء برداشتهای زیادی گرفته خواهد شد.

    مردها همیشه فراموشکار نیستند و فراموشی همه مردان هم مثل هم نیست؛ اما فراموشی یک مرد، لزوما نشانه بی توجهی اش نیست. اگر همین تفاوت به درستی توسط زن خانه درک بشه، و با اون به درستی برخورد بشه، اونوقت مرد تدریجا میتونه در راستای توجه بیشتر به همسر گامهایی برداره و او هم تفاوت همسرش با خودش رو تشخیص بده
    پاسخ با نقل و قول

  4. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  5. ارسال:23#
    سبز آواتار ها
    درسته که شوهرمن حواس پرته نسبت به من واطرافش بی دقته ولی اخلاق خوب هم زیاد داره مهربونه وباغرورمن کنارمیاد پس بازم خداراشکر
    پاسخ با نقل و قول

  6. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  7. ارسال:24#
    سبز آواتار ها
    سلام ازسروکله زدن باآدمایی مثل من خسته نباشید.
    بااین ترس چکار کنم
    یه مدته وقتی درمورد بچه دارشدن با روشهای آزمایشگاهی(اهداءجنین)فکر میکنم خواب  وحشتناکی میبینم که مرتب تکرار میشه
    خواب میبینم که بااین روش باردارم ولی  پشیمون شدم واحساس بدی دارم حس میکنم یه چیزه وحشتناکی به من چسبیده وهیچ جوری نمیتونم از خودم جداش کنم هرچقدر فریاد میکشم فایده ای نداره آدمای اطرافم فقط نگاهم میکنن وهیچ کمکی به من نمیکنن.
    اینقدر این خواب واقعیه که میترسم یه روز اتقاق بیوقته راستش درمورد مسائل شرعیه این روش باوجود تحقیق زیادی که کردم بازم شک دارم فکر میکنم اگر قرارهست بچه ای که ازلحاظ زنتیک از مانیست رو بزرگ کنیم چرا یکی بدنیا بیاریم درحالی که توبهزیستی فراوونه .
    ولی اوردن یه بچه از بهزیستی کارسختیه _برخورد دیگران بااون _پذیرفتنش توسط فامیل _آیندش _وهزارتامشکل دیگه که ازتحمل من خارجه.شوهرم هم موافق نیست.به نظز شما چکار کنم



     
    پاسخ با نقل و قول

  8. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:25#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    فکرکدن شما به روش اهداء جنین و استرسهایی که متعاقب این تفکر به سراغ شما میان، به احتمال فراوان منشا کابوسهای شما هستند.

    اما منشا استرستون میتونه دست کم این دو مورد باشه:

    1. آگاهی ناکافی از روش اهدای جنین شامل: الف_مساله شرعی این روش، و ب_مشکلات احتمالی که پیش روی شما خواهد بود.

    2. ترس ناخودآگاه شما از به دنیاآمدن فرزند که ممکنه متاثر از مساله ای باشه که قبلا بیان کردید.

    اما احتمال اینکه منشا استرس شما مورد شماره یک باشه، به نظر بیشتر هست.

    برای حل این تعارض، لازمه در وهله نخست، با دفتر مرجع تقلیدتون تماس برقرار کنید و با توضیح کامل این روش، پاسخ مناسب رو دریافت کنید. باقی ماندن شما در حالت تردید، استرس زاست. بنابراین باید قرص و محکم مساله شرعیش رو جویا بشید تا تردیدتون مبدل به اطمینان، و استرستون مبدل به آرامش بشه. اگر کمکی از این بابت خواستید، مطرح کنید.

    پس از حل مساله شرعی و برطرف شدن تردید، اقدام دیگر، صحبت کردن با کسانی است که این روش رو انجام داده اند. آگاهی دقیق شما از مراحل و فرایند کار، و همچنین درک مشکلات احتمالی این روش از زبان کسانی که خود این روش رو تجربه کرده اند، در برطرف کردن استرس شما کاملا اثرگذار میتونه باشه

    برای کمتر شدن استرس، پیشنهاد میکنم در طول شبانه روز، چندبار تمرینهای آرام سازی(ریلکسیشن) رو انجام بدید. اگر دستورالعملش رو خواستید، بگید تا بنویسم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  11. ارسال:26#
    سبز آواتار ها
    سلام
    درمورد مساله شرعی نتنها نظر مرجع تقلید خودم بلکه نظر اکثر مراجع رو خوندم ولی ترس من ازاین کابوسه  فکر میکنم شاید یه دلیل یایه هشدارباشه که اگربهش توجه نکنم مرتکب گناه بزرگی بشم یا یه اتفاق بد بیوفته. چون این کابوس بارها تکرارشده.

    درمورد استرس که بایدبگم من حد آخر یک آدم مضطربم مثلا وقتی وارد مطب دکتر میشم  اینقدر فشارخونم پایین میاد که آدمای اطراف هم متوجه حال بد من میشن.اگر دستورالعمل جدیدی  دارید ممنون میشم برام بنویسید.

    (قبلاهم گفتم نگرانم روحیه ی مثبت وشادی که الان دارم دوره ای باشه به نظر شما حال بدی که داشتم دوباره برمیگرده؟چون قبلا این اتفاق افتاده؟)

     
    پاسخ با نقل و قول

  12. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  13. ارسال:27#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خواب، حجت شرعی نیست؛ ولی حکم، حجت شرعی هست. شما نقد رو ول کردید و به نسیه چسبیدید. اگر حکم شرعیش رو پرسیدید و کامل توضیح دادید و جواب کامل رو دریافت کردید، دیگه نگران کابوس نباشید. نگرانیها خودشون کابوس ساز هستند، لااقل کابوسها رو نگرانی ساز نکنید!

    برای استرس، ان شا الله سعی میکنم برنامه های گوناگون مدیریت استرس رو در قالب کارگاهی آموزشی در سایت قرار بدهم.

    اما یک دستورالعمل نه چندان دشوار رو براتون مینویسم. این تمرین تن آرامی رو در روز سه تا پنج بار انجام بدید. میتونه در کاهش استرس و فشار(یا به قول دوستمون آمپاس! ) شما موثر باشه.

    از آنجا که هر فکری به ویژه افکار منفی مزاحم عضلات را منقبض می کند، ما می آییم عضلات را آرام می کنیم و تنش و انقباضشان را از بین می بریم. در نتیجه این کار، افکار منفی خود به خود از ذهن ما خارج می شوند. اساس تن آرامی همین است: آرام سازی عضلات با قصد ایجاد آرامش و خلأ ذهنی. چرا که هرچه میدان فکری خالی تر باشد، تمرکز و توجه بر یک موضوع خاص، آسانتر می شود.

    عضلاتی رو که نام میبرم باید سفت و شل کنید.

    دست و بازوی راست- مشت خود را محکم گره کنید.

    2. دست و بازوی چپ- مشت خود را محکم گره کنید.

    3. شانه راست- شانه خود را به طرف گوش راست بالا بکشید.

    4. شانه چپ- شانه خود را به طرف گوش چپ بالا بشید.

    5. کف و ساق پای راست- انگشتان و کف پا را به طرف کف اتاق بکشید.

    6. کف و ساق پای چپ- انگشتان و کف پا را به طرف کف اتاق بکشید.

    7. شکم و سینه- شکم را به طرف داخل بکشید و نگه دارید.

    8. چشم ها و پیشانی- چشم ها را ببندید و پلک ها را به هم فشار دهید.

    9. دهان و آرواره- لب ها را روی هم فشار دهید.

    برای انجام این نُه تمرین، در وضعیتی راحت قرار بگیرید، کف پای خود را روی زمین بگذارید و دست های خود را روی ران خود قرار دهید. برای ایجاد تنش در هر گروه از عضلات، حرکاتی را که مقابل آنها نوشته شده انجام دهید. تا ده شماره، سفتی عضلات خود را حفظ کنید. همانطور که می شمارید، به احساساتی که در هر گروه از عضلات ایجاد می شوند، توجه کنید. سپس اجازه دهید تا عضلات به حالت طبیعی برگردند. برای این کار تنها بر خلاف عمل سفت کردن عضلات رفتار کنید. اگر سفت کردن عضلات در شما درد ایجاد می کند، از شدت فشار آن بکاهید. چنانچه هنوز احساس ناراحتی می کنید، آن حرکت را حذف کنید.

    اما در رابطه با احساس مثبت فعلی شما. لازمه این نکته مهم رو بیان کنم که هم فکر بر رفتار اثرگذاره و هم رفتار بر فکر. اگر شما کنترل احساسات خودتون رو به محیط واگذار کنید، هرآن ممکنه تغییر کنید. اما میشه با کنترل فکر، احساس و رفتار رو تا حدودی تحت مهار و کنترل خود در آورد. شما از همین حالا که احساس شادی می کنید، تغییر رو شروع کردید؛ پس رهاش نکنید. مثلا بهتون تکلیفی درباره صحبت با همسر میدم و انتظار دارم اجراش کنید. از همین حالا به فکر چند موضوع جالب برای صحبت کردن با همسرتون باشید. مایلم شما شروع کننده صحبت باشید. میتونید موضوعاتی رو مشخص کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  15. ارسال:28#
    سلام.من تا اینجا فقط خواننده ی نوشته هاتون بودم .من شخصی نیستم که بخوام راجع به شما نظری بدم ولی خیلی علاقه دارم این حرفامو بگم امیدوارم از منه کوچکتر به دل نگیرید.
    توی نوشته های شما به وضوح دیده میشه که نسبت به اوایل خیلی بهتر شدید و از این بابت از ته دل خوشحال شدمراجع بچه :یکی از اقوام نزدیک ما موردی مشابه شما داشت و 4بار تلاش کرد و با شکست مواجه شد ولی بار5 خدا یه دختر خیلی ناز که شبیه باباش هم هست بهشون داد.امیدوارم این اتفاق شیرین برای شما خیلی خیلی زود رخ بده.قدر زندگیتونو بدونید.خیلیا هستند که حسرت زندگی شما رو دارند.واستون دعا میکنم و منتظر خبرای خوب توی نوشته هاتون میمونم.
    پاسخ با نقل و قول

  16. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  17. ارسال:29#
    سبز آواتار ها
    سلام
    به لطف راهنمایی های شما رابطمون خیلی بهتر شده تصمیم گرفتم دیگه مثل  آدمهای ضعیف وبیچاره قهر نکنم  وقتی از موضوعی ناراحت میشم (بایک روز تاخیر) حرفمو میزنم  این برای (من) یه پیشرفته بزرگهاین روزایه دلیل برای حرف زدن پیداکردیم انگار داریم میشیم مثل سالهای قبل.
    توصیه هاتون برای کاهش استرس خیلی موثر بود متشکرم


    ازوقتی وارد این سایت شدم شمادوستان دست منو گرفتید وپله پله از تاریکی بیرون اوردید
    ازمن خواستید غم وغصه هاموبنویسم با این کار سبک شدم
    به من یاد دادید حرفمو بزنم این جوری دیگه غصه تودلم نموند که سرریز بشه
    فکرمیکردم بچه یه مسئله ی حل شده ست توزندگیم  ولی فهمیدم  که  نه یه غده شده تو دلم که باید درش میاوردم.
    برامون دعاکنید چون خیلی بهش احتیاج داریم
    از همتون ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  18. کاش میتونستم حرف بزنم  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •