تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خانواده یا عشق ! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رویای شیرین
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

خانواده یا عشق !

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من چند روز بیام گذاشتم ولی کسی جوابم نداده انگار فعلا مشاوره ها نیستن
    خوب من جریان کامل مینویسم که اگه دوستی نظر بزاره هم ممنون میشم

    من 2سال و نیم با بسری دوستم من 20سالمه و اون 21 دو تامون تو ی شهرستانیم ولی خوب اونا برای کار بدرش اومدن اینجا اصلیتشون اینجایی نیست.خیلی اتفاقی با هم اشنا شدیم اصلا هیچ کدوممون اهل دوست شدن نبودیم بخاطر اصرارای اون قبول کردم رابطم باهاش صمیمی تر کنم البته چون خیلی بسر خوبی بود منم راضی بودم
    همون اول ازم خواستگاری کرد خواست به خانوادش بگه ولی من گفتم زود ...
    میدونم اره اگه بسری کسی بخواد بعد زمان کوتاهی میاد خواستگاری ولی هر کاری کرد نشد خانوادش میگفتن اول برادر بزرگترت
    تو این 2سال خیلی زحمت کشید درس زیاد میگرفت که زودتر کارشناسی بگیره و ارشد شرکت کنه بورسیه هم بود ولی دنبال گذاشتن ی شرکت بود واقعا خیلی تلاش میکرد که بتونه زودتر بیاد دنبال امریه شدنم بود همزمان دنبال همه چی بود
    همه چی داشت خوب بیش میرفت  شرکت راه افتاد درسش داره تموم میشه و من منتظر بودم تا بیاد
    خانواده اون خبر داشتن از علاقمون و قصد ازدواجمون مخالفتی هم نداشتن ولی نمیدونم چی شد که چند وقت بیش وقتی راجب ازدواج حرف میزدن اونم گفته که فقط یکی میخواد و با اون میخواد ازدواج کنه  دعوا شده و بدرش کتکش زده  تا حد مرگ میخواستن بکشنش بهش گفتن که از خونه بره بیرون! نمیدونم مشکل چی بوده خودشم نمیدونه که چرا یدفه مخالفت کردن
    از نظر روحی خیلی بهم ریخته  افسرده شده لاغر گریه میکنه از چشمای قرمزش فهمیدم ی روزی میگفت میخواد دکتری نفت بگیره الان... خیلی باهوش خیلی هم بسر خوبیه لیاقت بهترینا داره
    خانوادش دیگه نمیخوانش نمیدونم الان چیکار کنم که خوب بشه لطفا کمکم کنید
    از ی طرف افسردگیش از ی طرفم وضعیت ازدواجمون ما واقعا نمیتونیم بدون هم زندگی کنیم هیچ مشکلیم با هم نداشتیم الان چیکار کنم که خانوادش راضی بشن؟
    و ی چیز دیگه اینکه با هم رابطه ی جنسی داشتیم و در اینده نمیتونیم با کسی دیگه ازدواج کنیم تمام این 2سال و نیم برامون لذت بخش بوده یعنی حتی 1 دفه ما دعوا نکردیم اصلا چون از نظر اخلاقی شبیه همیم و احتمال اینکه در اینده با کسی ازدواج کنیم و بهش خیانت کنیم هست 
    چیکار کنیم خانوادش راضی بشن؟حتی من از نزدیک ندیدن! نمیدونیم مشکل چیه
    چیکار کنم برا ارشد بخونه و دوباره بره دنبال کار و ...[hr]به خودشم گفتم تو این سایت میخوام بگم که ...
    اگه سوالی ازش دارین بپرسین میگم بیاد جواب بده شاید بیشتر کمک کرد

    مرسی از سایتتون[hr]راستی از نظر وضع مالیم در حد متوسطیم یعنی اگه ازدواج کنیم خونه و ماشین میتونم من جور کنم واسه این از نظر مالیم وابسته خانوادش نیست[hr]میدانی درد چیست ؟
    نگاهت که رفت …
    نه !!!
    شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …
    نه!!!!
    دل شکسته ام …
    نه!!!
    اعتمادی که دیگر وجود ندارد …
    نه!!!!
    تنهاییم …
    نه!!!!
    نمیدانی .
    تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
    دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
    دختر که باشی راحتر میشکنی .
    دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .
    حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….
    دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    وقتی بی مهابا وارد یک رابطه میشی داری میپذیری که:

    اگر این رابطه به جاهای باریک کشیده شد(رابطه جنسی) مسئولش خودت هستی...

    اگر وابستگی عاطفی پیدا کردی و رابطه به ازدواج ختم نشد، مسئولش خودت هستی...

    اگر عاشق شدی، ولی خانواده ها موافقت نکردند، مسئولش خودت هستی...

    اگر پسر از تو سوء استفاده کرد و بعد رهایت کرد، مسئولش خودت هستی...

    اگر رابطه را ادامه دادی و بعد فهمیدی راه برگشتی نداری مسئولش فقط خودت هستی...

    خب، آیا وقتی وارد رابطه شدید این به این موارد فکر کردید؟

    آیا یک درصد هم احتمال ندادید که کار به جاهای باریک بکشه، یا خانواده ها مخالفت کنند؟

    خب، در هر صورت اتفاقیه که پیش اومده. نمیشه به اجبار خانواده ها رو راضی به این وصلت کرد. اما باید دید واقعا چی پیش اومده؟ آیا درباره رابطه جنسی که داشته با خانواده حرفی زده؟! آیا خانواده اشون متوجه چیزی شده اند که خوشایندشون نبوده؟ آیا فرد دیگری رو براش نشون کرده اند؟ اینها سوالاتیه که شما به تنهایی نمیتونید پاسخشون رو بدید و این آقا هم باید کمک کنند به ما. آیا مطمئن هستید که مخالفت از جانب خانواده هست و آیا شما خودتون این مخالفت رو به چشم دیده اید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اره من همیشه احتمال همه چی میدم وگرنه الان دختر نبودم! ولی ادم وقتی عاشق میشه درست تصمیم نمیگیره
    رفتم دیدنش که ازش بپرسم ولی وقتی دیدم اشک تو چشمش نتونستم حرف بزنم و بهش اعتماد دارم که دروغ نمیگه بهشم گفتم من اگه نخواد بهم بگه راضیم تا اینجوری با دروغ...
    گفت چیزی نگفته
    این نمیدونم به نظر خودم شده ولی چیزی نمیگه
    نه میخوان حالا حالا پیششون بمونه
    نه ندیدم 
    ازش خواستم بیاد و جوابتون بده امیدوارم کمک کنه
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    الان اخرین چیزی برام مهم خودمم اول میخوام حالش خوب شه زمان از دست نده بعد پشیمون بشه که چرا درس نخوند لطفا کمکش کنید
    اگه مشکلم من بودم میرم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام مرسی از اینکه جوابم دادین
    اول اینکه منظورم از رابطه ی جنسی بوسیدن بود فقط فک نکنین من دختر ...

    خوب بالاخره تصمیم گرفتیم تمومش کنیم اون خانوادش انتخاب کرد و اینجوری واسه منم بهتر
    میخوام واسه همیشه فراموشش کنم لطفا کمکم کنی از نظر روحی خیلی اسیب دیدم
    مطالبتون خوندم میدونم که واسه فراموش کردن اول 2کار باید انجام داد اولش اینکه واقعا بخوای تموم شه و رابطم تموم کنی
    من اینا انجام دارم مرحله بعدی چیه چیکار باید بکنم

    در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را ارزومندم
    التماس دعا
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    برای فراموش کردن مقاله زیر رو مطالعه کنید:

    دلتنگی پس از قطع رابطه

    خب پس تصمیمتون رو گرفتین. الان وضعیت روحیتون چطوره؟ این تصمیم رو کی گرفتید و چطوری؟

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام ممنون که زود جوابم میدین
    2هفته میشه ولی منتظر بودم که با خانوادش اشتی کنه و اینکه گفتم شاید راضی بشن ولی چند روز پیش دیگه تموم شد . وقتی اون حاضر نبود دوباره تلاش کنه فقط زجر میکشه و میگه هیچ وقت ازدواج نمیکنه ! دیگه منم نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم بیشتر عذاب میکشم

    کلا من ادمیم که هر چقد حالم بد باشه و عذاب بکشم سعی میکنم خودم خوب نشون بدم شوخی کنم و ... همش به خودم میگم زندگی هنوز ادامه داره سعی میکنم به نیمه پر لیوان فکر کنم اینکه شاید خیلی دیرتر میفهمیدیم یا بدتر میشد ولی بازم اینا حالم بهتر نمیکنه فکر میکردم اگه بره تمام وقت گریه میکنم نکه نمیکنم ولی خیلی کم و این باعث شده بیشتر اذیت بشم  تیک عصبی گرفتم تپش قلب دارم بعضی وقتا انقدی قلبم تند میزنه که صداش میشنوم حس میکنم تمام نبضای بدنم تند تند میزنن وضعیت خوبی نیست ترم تابستون گرفتم بیرون میرم ولی بازم خوب نمیشم

    مقالتون خوندم مطلب واسه یکی نوشتین که گفته منتظر تماسش میمونده!!! خوب ایشون وضعیتش خیلی فرق میکنه کاملا مشخص نتیجه نمیده شرایط من سخت تر میگن وقتی میخوای فراموش کنی به چیزای بد با هم بودنتون فک کن ولی واقعا نداشتیم ما بهم خیانت نکردیم باهم صادق بودیم در یک نگاه عاشق هم نشدیم که بگیم اشتباه بوده و ... با مرور زمان همدیگه شناختیم دیدیم بدرد هم میخوریم اولش همه راضی بودن میدونین وقتی همه چی خوب باشه با خیال راحت به رابطتون ادامه میدین مثل نامزدی
    خوب حالا دلیل اینکه میخوام فراموش کنم اینه که خانوادش گفتن نه بدون دلیل!! و منم چون دوسش دارم خیلی نمیخوام اذیت بشه بخاطر این منم قبول کردم و اینکه ارزش من این نیست که اینجوری ازدواج کنم



    کاش در این رمضان لایق دیدار شویم
    سحرى با نظر لطف تو بیدار شویم
    کاش منت گذارى به سرم مهدى جان
    تا که همسفره تو لحظه افطار شویم . . .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خانومی فقط میتونم بهت بگم خدابهت صبر بده چون میدونم بد دردیه.خداقوت!
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    منطقی بودن شما قابل تحسینه

    خیلی مهمه انسان بتونه تشخیص بده که چرا قراره جدا بشه. خب، واقعا گاهی پیش میاد که دو طرف همدیگه رو میخوان، و با این امید هم وارد رابطه میشن ولی شرایط به گونه دیگری رقم میخوره. اما یک درس زندگی میشه براتون. درسش هم اینه که با هماهنگی خانواده ها، به کسب شناخت بپردازید. اما لازمه این نکته رو هم بیان کنم که مشکلاتی که الان برای شما و ایشون از جانب اطرافیان پیش اومده، نمودی از مشکلات آینده هم میتونست باشه(در صورت فرض ازدواج کردن با هم).

    اینکه میتونید بپذیرید که جدا شدن تصمیم مناسبیه رو قدر بدونید. هرکسی نمیتونه در شرایط شما اینچنین فکر کنه

    سعی کنید راهکارهای مقاله رو بدون درنظرگرفتن اون بندی که گفتید، اجرا کنید. باز هم ان شا الله مقالاتی در این باره قرار خواهیم داد.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام بازم ممنون اقای عزیزی که جوابم میدین
    باشه سعی میکنم عمل کنم ولی ی مشکلاتیم هست نمیدونم شاید بخاطر زمانش اینکه هنوز یک ماهم از تموم شدن رابطمون نگذشته ولی لطفا راهنمایم کنید که چیکار کنم
    تصمیمم گرفتم که تمومش کنم ولی هنوز ته دلم ی نور امید هست نکه منظورم رابطه برقرار کردن باهاش باشه نه منظورم خانوادش که شاید 1% احتمالش هست بیان خواستگاریم چون باورم نمیشه خانواده ی تحمل دیدن زجر کشیدن پسرشون ببینن.ی دوستی نوشته بود برادرش یکی میخواسته خانوادش نزاشتن ولی وقتی به پدرش گفته دیگه هیچوقت با کس دیگه ای هم ازدواج نمی کنم، پدرم هم که دید قضیه جدیه و برادرم رو حرفش مونده راضی شد! دست خودم نیست بیشتر ادما اینطورن مخصوصا شرایط من
    صب که از خواب بیدار میشم میگم تموم شده و نباید پشیمون بشم ولی واقعا واسه فراموشی ی دلیل منطقی میخوای کاشکی بهم خیانت میکرد اینجوری میگفتم لیاقتم نداره اینجوری یکی بود بهش بد وبیراه بگم یا ی مقصری بود
    گفتین مقصر خودمم! شاید باورتون نشه ولی من هر روز ازش میپرسیدم با اینکه همه چی اروم بود  اهل نماز و روضس وقتی قسم میخورد دیگه ادم قسم خدا که باور میکنه .بهر حال کاریه که شده
    از ی طرف دیگه .چند روز پیش خواستم فال بگیرم دستم گذاشتم روش فکر کردم فکر کردم ولی نه هیچی این روزا نمیخوام به اینده امید ندارم.همیشه حواسم به رفتارم و کارام بوده پسر دور ورم زیاد بوده ولی هیچ وقت بهشون اهمیت ندادم چونکه میخواستم یکی از سوالای که از همسرم بپرسم این باشه که دوست دختر داشته رابطش با دخترا چطور ...ولی الان چی چی بگم وقتی خودم داشتم.
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •