بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده: محسن عباس نژاد 

ناشر: بنياد پژوهشهاي قرآن حوزه و دانشگاه 

تعداد صفحات : 410 

سوره بقره / آیه 6

(ان الذین كفروا سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون

آیات مرتبط: 21 و 22 غاشیه 

موضوعات: اصول تعلیم و تربیت اسلامى - جایگاه تذكر در تربیت اسلامى - دلایل عدم اثربخشى تذكر 

منبع: تربیت و شخصیت انسانى (3) - صفحه 32 و 33 (فذكر انما أنت مذكر - لست علیهم بمصیطر

"غاشیه / آیه 21 - 22 "

«اى پیامبر ما! تو فقط تذكر دهنده هستى، لذا سیطره بر آن‏ها ندارى كه هر گونه بخواهى عمل كنى.»
 تذكر دادن به معناى آن است كه پیامبران با رسالت خویش ارزش‏ها و آموزش‏هاى تكوینى بشر را كه مورد نسیان یا غفلت واقع شده به یاد او مى آورند و در ذهن او آنها را زنده مى‏كنند. انبیاى الهى با ارتباط عقلى و ذهنى خاص خود با اذهان عامه مردم، آنان را از برون و درون هدایت مى‏كنند، زیرا پیامبران آنها بدون استمداد از حس مذهبى و احساس تكوینى گرایش به دین، هرگز نمى‏توانند با تذكر، قلوب آنها را به سوى خود جذب نمایند؛ در واقع، كارمایه اصلى پیامبران به كار گرفتن ارزش‏هاى فطرى با شیوه‏هاى خاص رفتارى و اخلاقى مى‏باشد. مسلما آن انسانى كه پا بر روى هدایت فطرى خود گذاشته و جذبه‏هاى وجدان الهى خویش را سركوب كرده، هرگز نمى‏تواند با پیام رسولان الهى هدایت شود. آغاز و كانون هر نوع هدایت تشریعى كه مبتنى بر آموزش و پرورش اذهان و عقول است هدایت فطرى مى‏باشد. در واقع، هدایت فطرى پشتوانه هدایت فكرى است. دلیل پایدارى و استمرار تعالیم پیامبران در میان بشریت در همین حقیقت نهفته است كه آنان اذهان را با تذكر خویش به سمت ارزش‏هاى درونى و فطرى هدایت مى‏كردند و آن جذبه‏هاى بلند قدسى را قدرت و شدت مى‏بخشیدند و نیازهاى واقعى انسان‏ها را با علم الهى مى‏شناختند و در جهت تأمین آنها قدم بر مى‏داشتند. اریك فروم مى‏نویسد: 

«نیازهاى واقعى انسان از طبیعت او منشأ مى‏گیرد، اما نیازهاى ساختگى، زاییده دخالت عوامل بیگانه محیط است. تنها بر پایه تصویرى از طبیعت انسان و نیازهاى راستین او مى‏توان بین آنها و نیازهاى دروغین تشخیص داد.» 

بنابراین پیامبران به نیازهاى تجملى و فانتزیك بشر كارى ندارند، آنها با استمداد از هدایت فطرى، عقل و ذهن او را متوجه حقایق هستى مى‏سازند و زمام هدایت عقلانى آنها را به دست مى‏گیرند و با احتیاجات جعلى و اعتبارى او مبارزه مى‏كنند تا او بتواند مرز واقعیت را از اعتبار بازشناسد. آنجا كه انسان با عناد و لجاج قدم بر روى نیازهاى فطرى خود مى‏گذارد و آنچه را در درون خود مى‏یابد باتوجیهات ذهنى و تربیت مأخوذ از محیط اجتماعى مى‏پوشاند و كفران مى‏كند، پس به طریق اولى قابلیت هر نوع هدایت تشریعى و ذهنى را از دست مى‏دهد؛ به همین لحاظ كفر فقط ریشه در ذهنیت آدمى دارد؛ آنجا كه انسان با توسل به توجیهات و تعلل‏هاى عقلى ذهن محاسبه‏گر و منفعت جوى خود، وجود حق تعالى را در درون و برون خود مورد انكار قرار مى‏دهد و به نداى باطن خویش اعتنایى ندارد، مسلما قابلیت هدایت بیرونى را از دست داده و حتى در برابر آن، ایستادگى و مقاومت مى‏كند، این جاست كه قرآن مى‏فرماید:  ان الذین كفروا سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون 

" بقره / آیه 6 "

«بر آنها كه كفر ورزیده‏اند یكسان است، چه آنها را بترسانى یا نترسانى، چون آنها هرگز ایمان به خداوند نمى‏آورند.»