تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شروط خانواده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:paymanc
آخرین ارسال:paymanc
پاسخ ها 37

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

شروط خانواده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    paymanc آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='15394' dateline='1374231782'
    با سلام
    1- با این وصفی که از والدینتون کردید به نظر میاد نتونید به طور منطقی در مورد مشکلاتی که در پیش روی شماست صحبت کنید. این نظر رو در مورد خانواده دختر خانم هم دارید؟ به نظر شما پدر ایشون هم چنین فردیه؟
    2- اگر فکر می کنید که راه از سوی خانوادتون بسته شده و واقعا در حل این مشکل تنها هستید، راه سختی در پیش دارید و حمایت خانواده پشت سرتون نیست؛ که این هم مشکل بزرگیه. آیا تابحال در تصمیم گیری ها و انتخاب هاتون به طور مستقل و بدون پشتوانه حرکت کردید؟ آیا از آسیب ها و سختی های کار اطلاع دارید؟ 
    3- معمولا برای نشون دادن دلخوری ها از خانواده چه برخوردهای مناسبی نشون دادید که نتیجه گرفته باشید؟آیا چنین مواردی رو در این مورد هم امتحان کردید؟(مثلا کم حرف شدن در خانواده، کم غذا خوردن و...) البته در حدی که فقط میزان دلخوریتون رو نسبت به نقش اونها در عدم همراهی اونها برای کمک به حل مشکلتون نشون بدید؛ بدون بی احترامی به شخصیت والدین)
    4- البته در این راه، تلاش برای رسیدن به هدف مهمه نه نتیجه.(یعنی با همه این اوصاف ممکنه نتیجه دلخواه که ازدواج می باشد ، به دست نیاد).
    5- با توجه به سه عنصر ارتباط، فکر نمی کنید باید سعی در تغییر نحوه بیانتون هم داشته باشید.
    خواهش می کنم  هر سوال رو با شماره سوال به طور دقیق
    جواب بدید.

     
    1- من با ایشون که صحبت میکردم میگفت پدر من فقط براش سالم بودن پسر مهمه که تو هستی که البته تا حدودی این رو میدونم که شاید کمی از طرف پدرش اذیت بشیم اما خوب میگه اذیت نمیشیم و خودش راضی میکنه
    2-تا حالا پیش اومده که تنها تصمیم بگیرم اما خوب مالی بوده و مسئله اینطور پیچیده هم نبوده اسیب ها هم اطلاع دقیق نه ولی تا حدودی میدونم
    3-معمولا کم غذا خوردن و کم صحبتی و کمی توجه کم به مسائل روزانه ام رو انجام دادم و خوب باعث شد که مادرم وقت بگذاره تا با هم صحبت کنیم
    4-با قسمت 4 اصلا نمیتونم کنار بیام چون دارم این همه سختی رو میکشم که به ازدواج برسه اگه نه که چرا دارم خودم رو اذیت میکنم؟؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    با سلام
    فکر کردن به این سوالات، میتونه شما رو از آسیب ها و مشکلات پیش رو مطلع کنه.
    منظورم از نداشتن پشتوانه، از سه جنبه:
    1- خودتون: اونی که با پشتوانه مالی و معنوی وارد زندگی میشه مشکلات زیادی رو به کمک خونواده حل میکنه و یا از مشکلاتی مانند بی محلی خانواده و عدم احترام به عروس خانم جلوگیری میکنه ولی شما ریسک بالاتری دارید.
     2- همسرتون : به وجود آمدن حس کم کفایتی یا بیکفایتی در مورد شما و نارضایتی نسبت به خانوادتان و...
    3- خانواده همسرتان: به وجود آمدن حس کم کفایتی یا بیکفایتی در مورد شما و نارضایتی نسبت به خانوادتان و احساس عدم موفقیت در چنین ازدواج هایی و احتمالا عدم رای دادن به صلاحیت شما برای ازدواج با دخترشان و سعی در انصراف ایشان و...
    در مورد سوال 3 پس روش قبلی رو در پیش بگیرید البته عنصر احترام به والدین رو در نظر بگیرید که جلب رضایت اونها خیلی مهمه(با در نظر گرفتن تغییر روش در حرف زدن به پیش برید)
    در مورد گزینه 4: در تمام تصمیمات زندگی، قدرتی بالاتر از همه قدرت ها وجود داره. حتما اینو میدونید؟!!!!

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    paymanc آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='15654' dateline='1374396572'
    با سلام
    فکر کردن به این سوالات، میتونه شما رو از آسیب ها و مشکلات پیش رو مطلع کنه.
    منظورم از نداشتن پشتوانه، از سه جنبه:
    1- خودتون: اونی که با پشتوانه مالی و معنوی وارد زندگی میشه مشکلات زیادی رو به کمک خونواده حل میکنه و یا از مشکلاتی مانند بی محلی خانواده و عدم احترام به عروس خانم جلوگیری میکنه ولی شما ریسک بالاتری دارید.
     2- همسرتون : به وجود آمدن حس کم کفایتی یا بیکفایتی در مورد شما و نارضایتی نسبت به خانوادتان و...
    3- خانواده همسرتان: به وجود آمدن حس کم کفایتی یا بیکفایتی در مورد شما و نارضایتی نسبت به خانوادتان و احساس عدم موفقیت در چنین ازدواج هایی و احتمالا عدم رای دادن به صلاحیت شما برای ازدواج با دخترشان و سعی در انصراف ایشان و...
    در مورد سوال 3 پس روش قبلی رو در پیش بگیرید البته عنصر احترام به والدین رو در نظر بگیرید که جلب رضایت اونها خیلی مهمه(با در نظر گرفتن تغییر روش در حرف زدن به پیش برید)
    در مورد گزینه 4: در تمام تصمیمات زندگی، قدرتی بالاتر از همه قدرت ها وجود داره. حتما اینو میدونید؟!!!!

     
    خانم حسینی خانواده من الالخصوص مادرم خیلی این دختر خانم رو دوست دارن و از این بابت کم محلی و این دسته مسائل خیالم راحته و این که اصلا پشتم نیستن و پپشتم رو خالی میکنن نیست بلکه اینه که من میگم وقتی سه سال وقت برای من تعیین کردید ضمانتی ندارم که این خانم رو پدرشون حتی بالاجبار مجبور به ازدواج نکنن
    بله قبول دارم قدرتی بالاتر از همه قدرت هاست
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    با سلام
    امیدوارم تصمیم خودتون رو گرفته باشید:
    اقدام. اقدام .اقدام
    نحوه و ترتیب اقداماتتون رو بگید. زحمت خلاصه مطالب جدید با خودتونه. (شماره بزنید)
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با سپاس از خانم حسینی

    خب نگرانی شما یک نگرانی طبیعی و موجه هست، و البته نمیشه گفت که نگرانی مادرتون هم غیرموجهه

    به شما تبریک میگم که سرنوشت این خانم برات مهمه و نمیخوای اونو سرگردان نگه داری و واقعا قصد و نیتت خیره

    اما همانطور که میدونی، ازدواج نیازمند لوازمی هست و نگرانی والدین هم احتمالا همین موارد می باشد. هیچ پدر و مادری بدی فرزندشون رو نمی خوان. گاهی پدر و مادرها چنین نگرانیهایی دارند، چراکه دلشون نمیخواد بچه شون با رفتن به خواستگاری جواب رد بشنوه و سرخورده بشه. پس، میشه نگرانی های والدین رو، گرچه از نظر ما شاید بعضا غیرمنطقی باشه، ولی خوشبینانه نگریست. خب، حالا چطور میشه راضیشون کرد؟

    در تاپیک قبلی شما، گفته بودم که ابتدا در انتخاب خوب دقت کنید. ملاکهای ازدواج خود رو در نظر داشته باشی و با ایشون تطبیق بدهی. تحقیق کنی و ببینی آیا ایشون ملاکهات رو داره یا نه. اما آنچه الان احساس می کنم اینه که یه مقداری درگیر عواطف شدی. عاطفه و احساس داشتن ایرادی نداره و بلکه لازمه، اما حرف من اینه که شناخت اگر با عواطف شدید همراه بشه، دستخوش تحریفات نگران کننده ای میشه که بعضا آسیب زاست. پس، در این باره مقداری روی خودت باید کار کنی و چشمهاتو خوب باز کنی...

    و اما درباره اینکه چطور باب صحبت ازدواج و خواستگاری رو با خانواده بتونی باز کنی، رعایت یک سری نکات میتونه بهت کمک کنه.

    راه تدریجی:

    تو این روش که توضیحش میدم، وقتی میخوای پیشنهاد خواستگاری رفتن رو با خانواده مطرح کنی، بدون عجله و با روش استدراج عمل می کنی. چگونه؟

    ابتدا از کلیت ازدواج شروع می کنی و با والدین و خانواده در رابطه با ازدواج و مزایای اون صحبت می کنی. این صحبت پیش زمینه اولیه ای در ذهنشون ایجاد میکنه، اما هیچ پاسخ منفی رو در اونها تحریک نمیکنه. احتمالا اونها هم درباره ازدواج و مزایای اون با تو متفق القول خواهند بود. در مرحله دوم، یکی دومثال از دوستان همسن و سال و با شرایط مشابه خودت در فامیل مطرح میکنی که زندگی مشترک رو شروع کردند و دارن با خوشی زندگی می کنند. این مثالها ذهنشون رو نزدیکتر به اصل مساله میکنه، و باز هم بعیده که با پاسخ منفی آنها مواجه بشه. مرحله سوم، اونوقت نوبت به خودت میرسه. میتونی بهشون بگی که اگر شما اجازه بدید، من هم درباره ازدواج یک سری فکرهایی کردم. دلم میخواد نظر شما رو هم راجع به زمان ازدواجم و هم راجع به گزینه هایی که مدنظرمه بدونم. اگر با لحن اینچنینی بگی، مقاومت کمتری میشه

    پس از مخالفت

    اگر همه این مراحل رو رفتی و باز هم با مخالفت خانواده مواجه شدی، بدون اینکه عصبانی بشی یا کنترلت رو از دست بدی، یا باهاشون برخورد تندی داشته باشی، خیلی آروم و منطقی، بهشون میگی که «این جنبه که شما بهش اشاره کردید هم واقعا مهمه؛ و من شاید تا به حال درست بهش فکر نکرده بودم؛ حتما در این باره بیشتر فکر میکنم». همین موافقت اولیه، میتونه موافقت اونها رو برای مراحل بعدی به همراه داشته باشه. اما اگه با تندی بگی نه من اینها رو میدونم و شماها متوجه نیستید و از یان قبیل حرفها، اونوقت خودت داری باعث میشی که مخالفتها شدیدتر و بیشتر بشه! پس، با روش درستش با مخالفت خانواده باید مواجه بشی و ادامه صحبت رو به جلسه دیگری موکول کنی

    میتونی برای جلب اطمینان والدین از اینکه حرفشون رو مهم میدونی، تلاشت رو برای درس خواندن و ادامه تحصیل و پیداکردن شغل بیشتر کنی تا هم اونها متوجه بشن که قصدت برای ازدواج جدیه و هم خوشحال بشن که پسرشون هم منطقیه و از روی احساس صرفا عمل نمیکنه

    میتونی به خانمی که در نظر گرفتی بگی که قصدت ازدواج هست، ولی به خاطر شرایط مالی، فعلا خانواده میگن باید مقداری صبر کنی. به ایشون بگو که تمام تلاشت رو برای اینکه بتونی خانواده رو راضی کنی خواهی کرد و در عین حال برای اینکه وابستگی عاطفی پیش نیاد، رابطه رو هم قطع میکنی تا اینکه مجددا با خانواده صحبت کنی و به ایشون هم اطلاع میدی که نتیجه صحبتهات چی شده.

    اگر بدون تندی و با خوش اخلاقی و مدارا، روی حرفت بایستی، خانواده کم کم همراهیت خواهند کرد. به خانواده بگو که ممکنه این دخترخانم حاضر باشه به خاطر من مدتی هم صبر کنه، اما اگر بعدا رفتیم و به دلایل دیگری شایط ازدواج فراهم نشد(مثلا مخالفت خانواده او یا هر دلیل دیگری)، اونوقت ما هم در از بین رفتن فرصتهای ازدواج این خانم دخیل هستیم. بهشون بگو که من حاضرم همین حالا برم و جواب منفی رو بگیرم، تا اینکه سه سال دیگه بخوام اقدام کنم!

    فقط دقت کن که نحوه بیانت چگونه هست. کاملا محترمانه و با درک والدین و نگرانی اونها.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    با سلام
    با تشکر از همکار خوبم آقای عزیزی
    آقا پیمان! می تونی وجه  مشترک صحبت های آقای عزیزی و بنده رو پیدا کنی؟(متن رو ادامه بده)
    1- بیان خواسته ها با والدین همراه احترام
    2- تغییر لحن از احساسی به منطقی
    3- تلاش در جهت ایجاد تفاهم، همدلی و درک والدین(با توجه به مراحلی که همکار عزیز فرمودند)
    4- افزایش تلاش در جنبه های دیگر زندگی برای آماده کردن و بهبود شرایط ( مالی و...) برای اثبات جدیت در ازدواج
    5- بیان مثال هایی موفق از ازدواج در اطرافیان برای اینکه صلاحیت و نگرش خود را راجع به ازدواج بیان کنید.
    5- اقدام عملی در حال حاضر و عدم واگذاری تصمیم گیری به آینده( سه سال دیگه)
    6- .....
    7- .....
    نکته قابل تامل: مرحله بعد از جمع آوری افکار، مرحله عمل است.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    paymanc آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'محسن عزیزی' pid='15693' dateline='1374407391'
    سلام

    با سپاس از خانم حسینی

    خب نگرانی شما یک نگرانی طبیعی و موجه هست، و البته نمیشه گفت که نگرانی مادرتون هم غیرموجهه

    به شما تبریک میگم که سرنوشت این خانم برات مهمه و نمیخوای اونو سرگردان نگه داری و واقعا قصد و نیتت خیره

    اما همانطور که میدونی، ازدواج نیازمند لوازمی هست و نگرانی والدین هم احتمالا همین موارد می باشد. هیچ پدر و مادری بدی فرزندشون رو نمی خوان. گاهی پدر و مادرها چنین نگرانیهایی دارند، چراکه دلشون نمیخواد بچه شون با رفتن به خواستگاری جواب رد بشنوه و سرخورده بشه. پس، میشه نگرانی های والدین رو، گرچه از نظر ما شاید بعضا غیرمنطقی باشه، ولی خوشبینانه نگریست. خب، حالا چطور میشه راضیشون کرد؟

    در تاپیک قبلی شما، گفته بودم که ابتدا در انتخاب خوب دقت کنید. ملاکهای ازدواج خود رو در نظر داشته باشی و با ایشون تطبیق بدهی. تحقیق کنی و ببینی آیا ایشون ملاکهات رو داره یا نه. اما آنچه الان احساس می کنم اینه که یه مقداری درگیر عواطف شدی. عاطفه و احساس داشتن ایرادی نداره و بلکه لازمه، اما حرف من اینه که شناخت اگر با عواطف شدید همراه بشه، دستخوش تحریفات نگران کننده ای میشه که بعضا آسیب زاست. پس، در این باره مقداری روی خودت باید کار کنی و چشمهاتو خوب باز کنی...

    و اما درباره اینکه چطور باب صحبت ازدواج و خواستگاری رو با خانواده بتونی باز کنی، رعایت یک سری نکات میتونه بهت کمک کنه.

    راه تدریجی:

    تو این روش که توضیحش میدم، وقتی میخوای پیشنهاد خواستگاری رفتن رو با خانواده مطرح کنی، بدون عجله و با روش استدراج عمل می کنی. چگونه؟

    ابتدا از کلیت ازدواج شروع می کنی و با والدین و خانواده در رابطه با ازدواج و مزایای اون صحبت می کنی. این صحبت پیش زمینه اولیه ای در ذهنشون ایجاد میکنه، اما هیچ پاسخ منفی رو در اونها تحریک نمیکنه. احتمالا اونها هم درباره ازدواج و مزایای اون با تو متفق القول خواهند بود. در مرحله دوم، یکی دومثال از دوستان همسن و سال و با شرایط مشابه خودت در فامیل مطرح میکنی که زندگی مشترک رو شروع کردند و دارن با خوشی زندگی می کنند. این مثالها ذهنشون رو نزدیکتر به اصل مساله میکنه، و باز هم بعیده که با پاسخ منفی آنها مواجه بشه. مرحله سوم، اونوقت نوبت به خودت میرسه. میتونی بهشون بگی که اگر شما اجازه بدید، من هم درباره ازدواج یک سری فکرهایی کردم. دلم میخواد نظر شما رو هم راجع به زمان ازدواجم و هم راجع به گزینه هایی که مدنظرمه بدونم. اگر با لحن اینچنینی بگی، مقاومت کمتری میشه

    پس از مخالفت

    اگر همه این مراحل رو رفتی و باز هم با مخالفت خانواده مواجه شدی، بدون اینکه عصبانی بشی یا کنترلت رو از دست بدی، یا باهاشون برخورد تندی داشته باشی، خیلی آروم و منطقی، بهشون میگی که «این جنبه که شما بهش اشاره کردید هم واقعا مهمه؛ و من شاید تا به حال درست بهش فکر نکرده بودم؛ حتما در این باره بیشتر فکر میکنم». همین موافقت اولیه، میتونه موافقت اونها رو برای مراحل بعدی به همراه داشته باشه. اما اگه با تندی بگی نه من اینها رو میدونم و شماها متوجه نیستید و از یان قبیل حرفها، اونوقت خودت داری باعث میشی که مخالفتها شدیدتر و بیشتر بشه! پس، با روش درستش با مخالفت خانواده باید مواجه بشی و ادامه صحبت رو به جلسه دیگری موکول کنی

    میتونی برای جلب اطمینان والدین از اینکه حرفشون رو مهم میدونی، تلاشت رو برای درس خواندن و ادامه تحصیل و پیداکردن شغل بیشتر کنی تا هم اونها متوجه بشن که قصدت برای ازدواج جدیه و هم خوشحال بشن که پسرشون هم منطقیه و از روی احساس صرفا عمل نمیکنه

    میتونی به خانمی که در نظر گرفتی بگی که قصدت ازدواج هست، ولی به خاطر شرایط مالی، فعلا خانواده میگن باید مقداری صبر کنی. به ایشون بگو که تمام تلاشت رو برای اینکه بتونی خانواده رو راضی کنی خواهی کرد و در عین حال برای اینکه وابستگی عاطفی پیش نیاد، رابطه رو هم قطع میکنی تا اینکه مجددا با خانواده صحبت کنی و به ایشون هم اطلاع میدی که نتیجه صحبتهات چی شده.

    اگر بدون تندی و با خوش اخلاقی و مدارا، روی حرفت بایستی، خانواده کم کم همراهیت خواهند کرد. به خانواده بگو که ممکنه این دخترخانم حاضر باشه به خاطر من مدتی هم صبر کنه، اما اگر بعدا رفتیم و به دلایل دیگری شایط ازدواج فراهم نشد(مثلا مخالفت خانواده او یا هر دلیل دیگری)، اونوقت ما هم در از بین رفتن فرصتهای ازدواج این خانم دخیل هستیم. بهشون بگو که من حاضرم همین حالا برم و جواب منفی رو بگیرم، تا اینکه سه سال دیگه بخوام اقدام کنم!

    فقط دقت کن که نحوه بیانت چگونه هست. کاملا محترمانه و با درک والدین و نگرانی اونها.
    سلام
    ممنون اقای عزیزی و خانم حسینی
    اقای عزیزی دقیقا همینطور که شما گفتید جلو رفتم اما خوب باید بگم حرفهای شما و خانم حسینی تو این چند روزه فوق العاده تاثیر گذار بوده
    ممنون از هردوی شما عزیزان
    به امید خدا همین راه رو ادامه میدم و سوال یا مشکلی بود ازتون میپرسم
    باز هم خیلی خیلی ممنون
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •