تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیخوام از دستش بدم.. کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tuti
آخرین ارسال:tuti
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

نمیخوام از دستش بدم.. کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دوست عزیز

    این قانون اثبات شده هست ، زمانی که مرد و زنی که از نظر شرایط با هم تناسبهایی دارن در یک محیط قرار میگیرن ، دقیقا مانند میدان مغناطیسی ایجاد شده در یک فضای الکتریسیته ، یک سری انرژی ها و موج ها به سمت هم ارسال میکند ، که تاثیر این موجها ، ایجاد علاقه در بین طرفین خواهد بود. این علاقه ، اصلا به مجرد یا متاهل بودن افراد ارتباطی نداره.
    شما دقیقا در چنین فضایی گیر کردین و به ایشون علاقه مند شدین ، خب شرایط تا حدی خوب پیشرفته و بعد دچار مشکل شده.

    حالا این مشکلات ایجاد شده دلایل متفاوتی میتونه داشته باشه ، که تاحدی قابل بررسی هست.

    یکی از اخلاق های این آقا این هست که نسبت به احساسات تسلیم هستن و همین نقطه ی ضعفشون باعث شده اجازه نده که دوست قدیمشون از ایشون دلببرن ، و این ارتباط کوچک و کوتاه منشأ مشکلات و ادامه ی وابستگی خانم به ایشون هست.

    اگر زمانی با ایشون صحبت کردین ، خیلی رسمی و سنگین بهش بگین ، « من مهم نیستم ، اما برای رحم کردن به زندگی خودت و اون خانم ، این رابطه رو حذف کن ، هم وابستگی اون خانم از بین میره و به زندگیش بر میگرده و هم شما از این فشار روحی درمیایی»

    مسئله ی دیگه ای که از همین نقطه ضعف نشأت میگیره ، رفتارش با شما هست، چون اون ارتباط ادامه داره ، گریه ها و ابراز علاقه ها ، فشار روحی به ایشون وارد میکنه که تحمل کردنش خیلی سخته.

    در نهایت این مشکل ، چه در باره ی ازدوج با شما و چه درباره ی ارتباطش با اون خانم و چه زندگی آینده ی این آقا فقط و فقط با قطع این ارتباط کوچک حل میشه تا ریسمان این علاقه از هر دو طرف ببره.


     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    دوستان گلم سرشت عزیز و خانم حسینی خوبم. امشب اتفاقی افتاد که همه چیز رو عوض کرد... باهاش چت کردم.. بهم گفت بهت گفته بودم همه چیز رو فراموش کن و یه دوست بمون گوش نکردی... میخوام ازت دور شم... من و شما از این به بعد فقط یه همکاریم... همین و بس. نمیخوام بهت ضربه بزنم و صدمه بخوری.. اینو بفهم.. به هر قیمتی شده باید منو فراموش کنی.. باید فراموش کنی.. گفتم تو قول داده بودی لاقل دوست هم بمونیم  گفت بهت گفته بودم که اگه بخوای بهم نزدیک شی من ازت جدا میشم... در اخر رسیدیم به اینجا که همه چیز رو فراموش کنم و یک دوست معمولی و همکار باقی بمونم... گفت من اهل بازی نبودم و نیستم.. می تونستم بازیت بدم... لمست کنم... یا خیلی راحت از علاقت سو استفاده کنم ولی نکردم... چون نمیخوام آسیب ببینی..
    دوستان خوبم... از محبت تون بسیار سپاسگذازم که سعی در حل مشکلم داشتین... نمیدونم ایا همه چیز رو تموم شده تلقی کنم یا هنوز بازی ادامه داره.. ولی امشب قسم خورد به امام حسین اگه یه بار دیگه حس کنه بهش علاقه دارم برای همیشه رابطش رو به کل باهام تغییر بده و بشم یه همکاره زیر زیر زیر معمولی براش...
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    جناب سینای عزیز.. حق با شماست.. بارها بهش این رو گفتم که اصلا من هیچی زندگی خودت چی؟ مگه اون دختر رو دوس نداری؟ خب ولش کن بره دنبال زندگیش... تو نباید بذاری اون به خیانتش به همسرش ادامه بده.. اوایل می گفت طاقتشو ندارم ولش کنم گناه داره.. ولی الان اخیرا می گف ولش کن بیا حرفشو نزنیم... امشبم که آب پاکی رو ریخت رو دستم.. باورم نمیشه همه چیز داشت بخوبی پیش می رفت... همه چیز خراب شد و ظاهرا تمام شد... دیگه حتی نمیخواد دوست باشیم.. منظورم از دوست رفاقت هست.. من دوستای دختر و پسر زیادی دارم که سالهاس باهاشون رفاقت دارم.. به چشم یک انسان و رفیق دوستشون دارم.. همین و بس.. اما اون که اوایل خیلی به ارتباط با من مایل بود الان انگار حتی اینم نمیخواد...
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    یه مقدار صبر کنید و سعی کنید همون طوری برخورد کنید که اون میخواد ، زمان شرایط رو قطعا عوض خواهد کرد
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    چشم سینای عزیز. همون طور که اون میخواد رفتار میکنم.. امیدوارم همه چیز تغییر کنه... 
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    با سلام
    حرف آخر: نویسنده داستان زندگیت باش، قبل از آن که دیگران، آن را برایت بنویسند. تو بهترین نویسنده برای این داستان و بهترین طبیب برای دردهایت هستی. 
    التماس دعا
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    ممنونم خانم حسینی عزیزم.. زحمت زیادی کشیدید... بی حد ممنونم.. اجرتون با آقا امام حسین
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •