تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیخوام از دستش بدم.. کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tuti
آخرین ارسال:tuti
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نمیخوام از دستش بدم.. کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. من یک دختر 27 ساله هستم . مدت 2 ماه هست که در جای جدیدی مشغول به کار شدم.. همکاران زیادی دارم و در این میان به آقایی از همکارانم علاقمند شدم.. با خودم خیلی کلنجار رفتم.. خیلی فکر کردم.. از رفتارش مشخص بود که اونم نسب به من بی تفاوت نیست.. دوستانه که در این مدت صحبت شده بود گفته بود که در گذشته دختری رو دوست داشته و متاسفانه اون خانوم رو به عقد پسر عموش دراوردن و الان سه ساله که شوهر کرده ولی می گفت هنوز به من زنگ میزنه و گریه میکنه.. منم دلم نمیاد جواب زنگاشو ندم....

    از کار کردنم دو ماه گذشت و در آخر بهش علاقم رو گفتم... پسر بسیار با جنبه ای هست گفت من مدتهاست که از نگاهت متوجه شدم که به من علاقه داری.. بهم فرصت بده کمی با خودم خلوت کنم و بهت جواب میدم.. دو سه روز گذشت توی این چند روز نگاهاش و لبخنداش همه یه جوری بود که فک می کردم از خداش بوده که به هم متصل بشیم.. ولی وقتی اومد حرف بزنیم گفت میدونی چیه تو خیلی خوبی دلم نمیاد اذیت بشی.. تو از همه نظر عالی هستی ولی من دلم پیش اون دختر هنوز گیره.. بهش نرسیدم ولی همه ی زندگیمو تحت الشعاع قرار داده.. تماساش داغونم میکنه ولی توان ندارم دلشو بشکنم و بهش بگم زنگ نزنه... برای همین قید زندگی آینده م رو زدم.. تو فکر خودت باش.. تو لایق بهترین ها هستی.. سه روزه فکر و ذکرم پیش توست.. حیفی که حرومه من بشی... ازش پرسیدم اصلا به من علاقه داره یا نه؟ گفت داره.. گفتم از یک تا 100 چه نمره ای به علاقه ت می دی؟ گفت 60-65 گفتم من می تونم عاشقت کنم... فقط بذار رابطمون اوکی بشه.. من هنوز هیچ کاری نکردم تو این مقدار بهم علاقه پیدا کردی چرا میخوای همه چیز رو خراب کنی.. ولی قبول نکرد گفت من خودمو خوب میشناسم.. نمیتونم با دلم کنار بیام.. فراموشش کن.. بهش گفتم این خانوم بچه داره شوهر داره این کارش خیانته تو نباید بذاری بهش ادامه بده اگه دوسش داری ولش کن بره سر زندگیش.. گفت گریه هاش نمیذاره رابطه رو قط کنم.. رابطه ای جز تماس تلفنی باهاش نداره ولی همون باعث شده این همه مشکل به وجود بیاد..

    دوستان من بهش خیلی علاقه دارم.. هر روز می بینمش.. نمیخوام از دستش بدم... اونم به خاطر همچین دلیل مسخره ای.. اون زن شوهر کرده و یه بچه داره ولی هنوز به این پسر زنگ میزنه و گریه میکنه میگه دوستت دارم و باعث شده زندگی این پسر مختل بشه.. اصلا نمیذاره من راجب اون خانوم باهاش حرف بزنم.. اصلا نمیذاره.. وقتی حرفش رو می زنم میگه بیا حرفشو نزنیم... ولی از رفتارش مشخصه که اونم ذهنش درگیر منه... ولی نمیخواد با خودش رو راست باشه... انگار می ترسه از روبرو شدن با حقیقت و برای رهایی از ترسش ترجیح داد بگه نه و خلاص! ....
    عزیزان کمکم کنید.. این پسر واقعا یه پسره خیلی خوبه و ارزششو داره که براش تلاش کنم.. نمیخوام از دستش بدم... خواهش میکنم منو راهنمایی کنید که چکار کنم؟ ممنونم
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام
    لطف کنید در مورد موارد زیر هر مقدار اطلاع به دست آوردید، بیان کنید:
    1 - چه طور و به چه میزانی با اون دختر خانم، آشنایی داشتند؟  
    2-چه اتفاقی افتاده که اون دختر خانم رو از دست داده؟
    3- خانواده هاشون تا چه حد در مرد رابطشون اطلاع داشتند؟
    4- چه ملاک هایی در دختر خانم، باعث شده به ایشون علاقمند بشند؟



     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام خانوم حسینی... در مورد پرسش هاتو جواب سوال دوم رو میدونم ولی پرسش های دیگه رو خیر.. در باره ی اینکه چطور دختر رو از دست داده بهم گفته که به مدت سه ماه ارتباطش با اون دختر به طور ناگهانی قطع شد و بعد از سه ماه دختر باهاش تماس گرفته و گفته در این مدت خانوادش وادارش کردن با پسر عموش ازدواج کنه.. این آقا میگه ضربه ی بدی خوردم... چون عاشقانه قصد ازدواج باهاش رو داشتم و هنوز نتونستم باور کنم که چه اتفاقی افتاده...

    خانم حسینی عزیز.. سوالی دارم از شما... در مورد اینکه فرمودین جواب این پرسش ها رو بدست بیارم میشه کمکم کنید؟ این آقا اصلا نمیذاره راجب این موضوع حرف بزنیم.. اصلا نمیذاره حرفی از این موضوع وسط بیاد.. هروقت سوالی میکنم یا نصیحتی میکنم میگه خواهش میکنم ادامه ندیم... بی خیالش شو... راه همه جور حرف و حرکت رو روی من بسته...
    دیشب ازش پرسیدم آیا زندگی تو برای اون دختر مهم نیست؟ با خودش فک نمی کنه تو چی میشی این وسط؟ آینده ت چی میشه؟؟ گفت خواهش می کنم بی خیال شو.. بیا در موردش حرف نزنیم.... و من مجبور میشم سکوت کنم... شما بگین من چطور می تونم ازش اطلاعات در بیارم؟؟ خواهش میکنم کمکم کنید خانم حسینی
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    با سلام
    نه! منظورم این بود تا الان چه میزان اطلاع به دست آوردید.خوب بذارید دو سؤال قبلی رو خطاب به شما بپرسم:
    1- چه ملاک هایی در ایشون وجود داره که بهشون علاقمند شدید؟
    2- خانواده ها تا چه میزان از علاقه و رابطه شما اطلاع دارند؟
    نظر ایشون چیه:
    1- چه ملاک هایی در شما وجود داره که بهتون علاقمند شدند؟
    2- آیا در شما مورد برتری نسبت به دختر خانم مشاهده کردند؟
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام خانوم حسینی
    جواب سوال اول: این آقا پسر بسیار جذابی هست. نه از لحاظ ظاهر بلکه از نظره رفتار. فوق العاده پسر مهربان- مودب- خانواده دار- فعال- پر انرژی- مثبت اندیش- با انگیزه- چشم پاک- با جنبه- با ایمان و قابل اعتماد و با احساسی هست. کار رو با چیزی قاطی نمیکنه. وقت کار کار وقت استراحت استراحت. برای آدمها ارزش قایله. با شخصیته. محترمه. تو کارش موفق هست و بسیار باهوشه. از نظر مالی نمیگم ثرتمند هست ولی وضع مالی مناسبی داره. خانواده خوبی داره. و خب در ضمن از لحاظ ظاهری هم برای من قابل تایید هستش.

    جواب سوال دوم: بین من و این آقا رابطه ی خاصی نیست. حتی با هم تماس تلفنی هم نداریم.. فقط گاهی چت می کنیم اونم نه چت احساسی. حرف های معمولی راجب کار و فقط یکی دو بار صحبت از احساس بین اومد که خدمتتون عرض کردم. خانواده ایشون فکر نمیکنم چیزی راجب من بدونن. و من هم مادرم رو در جریان گذاشته ام.

    دیدگاه ایشون:

    جواب سوال اول: جالب اینجاس که نظر ایشون هم راجب من همین ملاک هایی هست که من خدمتتون در مورد اون عرض کردم. نظر ایشون این هست که من دختر خیلی مهربون، پر انرژی، موفق، زیبا، خانواده دار، باهوش، قوی، با انگیزه، با عرضه، و سایر خصوصیاتی که عرض کردم هستم.

    جواب سوال دوم:
    بله ایشون ذکر کردن که از نظرشون من با سایر دخترهایی که دیده فرق دارم. گفتن که من دختری هستم که عاقل هستم و با احساس و این که در کنار احساسم عاقلانه فکر میکنم و قوی بار اومدم و مهربونی من براشون قابل ستایش بود.

    حقیقتش از روز اولی که اومدم سر این کار به علت کار دیگه ای که برام پیدا شده بود قصد داشتم اینجا نمونم ولی از همون اولش حس کردم تمایل نداره من برم.
    نمیدونم پاسخ هام کامل و کافی بود یا خیر. ممنونم از وقتی که میگذارید خانوم حسینی عزیز
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    با سلام
    تا به حالا شده از دست کسی ناراحت بشی و کلی مجابت کنند که ارزش نداره ولی با کلنجار رفتن با خودت هم نتونی احساست رو تغییر بدی. میدونی چرا چون فکرت تغییر نکرده و تغییر فکر زمان بره. شاید چرخه فکر- احساس- رفتار رو شنیده باشی. طرز فکرت راجع به یه موضوع باعث به وجود آمدن احساس مثبت یا منفی در مورد اون و در ادامه باعث به وجود اومدن یه عمل میشه. احساس مابین این دو قرار داره. این چرخه رو در مورد این موضوع برای این آقا کامل کن. این موضوع رو از دو زاویه نگاه کنید:
    ابتدا:
    1- ایشون به چه دلیل مقاومت میکنه تا فکرش رو (ازدواج با اون خانم) تغییر نده؟ آیا روزنه امیدی براش وجود داره؟(با وجود سه سال از اون واقعه) و به دنبال اون چه تقویتی در مقابل عملش دریافت میکنه که مصرَ به ادامه اونه؟(تلفن کردن)
    2- به چه دلیل مقاومت میکنه تا فکرش رو راجع به ازدواج با شما تغییر نده؟ آیا به دنبال یافتن موضوعی در ادامه رابطه با شماست؟(اصرار به ازدواج از جانب شما و  شانه خالی کردن از مسئولیت های ازدواج در آینده و ....!!!!)
    نکته قابل تأمل: ابتکار عمل در زندگی خود را از دست ندهیم و خود را وامدار دیگران نکنیم.(همون جمله معروف "آتو" دست کسی ندیم)
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام خانم حسینی عزیز.. مرسی از لطفتون و کمکتون. حال خوشی ندارم.. داره اذیتم میکنه.. رفتارش بدجوری تغییر کرده.. محل نمیذاره.. خیلی سرد شده... اینی که همیشه تعریفمو می کرد همش داره سر کار ضایعم میکنه... مدام به اسم فامیل صدام میزنه و بهم میگه شما.. امشب اسمسی بحثمون شد.. بهش گفتم چرا اینجوری حرف میزنی داری دلمو می شکنی انقد نگو من دل کسی رو نمی شکنم.. از این به بعد هر وقت اینو گفتی یاد من بیفت.. گفت باشه از این به بعد شعار نمیدم گفته بودم که من آدم مزخرف و سنگ دلی هستم.. شبتون بخیر.... بهش اس دادم گفتم کاش هیچ وقت احساسمو بهت نگفته بودم غرورمو شخصیتمو همه چیزمو شکستی.. همه گفتن نباید بگم ولی من گفتم تو فرق داری... حالام خوشحال باش و افتخار کن به اینکه یه زن رو احساسش رو غرورش رو همه چی رو له کردی.. ولی دیگه اسمسمو جواب نداد... حال بدی دارم... خانوم حسینی من امیدم بیخوده؟ ایا این رفتارا طبیعیه؟ من هیچ تجربه ای توو زمینه پسر و ارتباط با اون ندارم... اگه امیدم بی خودیه بهم بگین... با همه ی عشقی که بهش دارم ولی غرورمو با دنیا عوض نمیکنم...
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    در مورد سوالتون فکر میکنم حق باشماست. با رفتاری که دارم ازش می بینم ظاهرا اون میخواست من و غرورم رو بشکنه... و کاری کنه که هی درخواست از سمت من مطرح بشه.. تا شاید به قول شما آتو بگیره... امشب با حرفاش خیلی دلم گرفت و فکر میکنم قصدش همین باشه... ناراحتم که غرورمو شکستم و تا این حد خودمو کوچیک کردم که باعث شدم رفتارش با من اینچنین بشه... الان بخدا بدجوری دارم گریه میکنم... انقد ناراحتم که حتی دارم فکر میکنم به این که محل کارم رو ترک کنم و کارم رو عوض کنم...
    [align=center]همه دنیا بخوان و تو بگی نه---- نخوان و تو بگی آره تمومه[/align][align=center]همین که اول و آخر تو هستی--- به محتاج تو محتاجی حرومه[/align]
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    seresht آواتار ها
    سلام عزیزم
    مشاور نیستم و فقط نظرم میگم
    اینکه ی خانم احساسش به ی مرد بگه از نظر من مشکلی نداره فقط باید از احساس طرف مقابلش مطمئن بشی و از طرف اون آقا توجه ببینی
    من فکر میکنم اهمیت دادن شما به اون آقا و رفتاراتون باعث شده فکر کنید اون به شما علاقمنده!
    بهترین راه اینه احساساتتون کنترل کنید و از فکر ترک کردن کارتون بیرون بیاین
    از فردا خیلی عادی رفتار کنید و ایشونو مثل دیگر همکاراتون بدونید
    شما احساستون گفتین و اگه علاقه ای از طرف اون آقا باشه خودشون پیش قدم میشن
    این نکته رو بخاطر داشته باشین بعضی وقتها ما نمیتونیم خصوصیات منفی طرف مقابل ببینیم. ی جورایی نمیخوایم ببینیم
    شاداب باشین
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    با سلام
    ممنون از توضیحات سرشت و شما خواهر خوبم.
    عزیزم! متأسفم که ناراحت شدید و امیدوارم هر چه زودتر روحیتون رو به دست بیارید. نمیدونم تابه حال به مواردی که من گفتم فکر کرده بودید یا نه ولی می خواستم زاویه دید شما را عوض کنم و شما رو متوجه جنبه های دیگه این ارتباط هم بکنم. می خواستم بگم که ما فقط مسئول اعمال و رفتار خودمون هستیم و باید همیشه در مورد اعمال و رفتار دیگران با احتیاط برخورد کنیم. این طور که من متوجه شدم تا این لحظه، عشق و علاقه شما پاک بوده ولی در مورد طرف مقابل، دقت نظر ویژه ای داشته باشید.
    با توجه به چرخه فکر- احساس- رفتار، خواهش می کنم، یه طرفه به قاضی نرید و فقط محتاطانه و متفکرانه، قدم های بعدی رو بردارید. مواظب باشید تا مبادا فکر شما، منجر به احساس و رفتاری نامتعادل و خام شود.
    برای برداشتن قدم های پابرجا و صحیح، حتما به دنبال پاسخ سوالات قبل باشید.
    نکته قابل تأمل: می توانیم از نظرات دیگران استفاده کنیم ولی مسئولیت تصمیم نهایی با ماست.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •