تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چه جوری بهش بگم ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ali-azad
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

چه جوری بهش بگم ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    واقعا کس دیگه ای نمی خواد چیزی بگه ؟ ... به هر حال هر سری یه عقلی داره ...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام دوست گرامی
    اینکه مشاورا هنوز جواب ندادن عذر میخوام دوم اینکه خیلی طولانی ریز نوشتی میتونستی خلاصه کنی
    من همه شو خوندم. با توجه به حساسیتهای خانم و برخورد های که ایشون با شما داشتند بهتر است مادرتون پیش قدم شوند یا مثلا یک روز با خواهر و مادرتون ایشون اشنا کنید بعد از چند روز مادرتون میتوانند بروند با خانم حرف بزنند . توی این مدت هم طوری رفتار کنید که خانم متوجه بشوند شما به ایشون علاقمند شدید . بعد اینکه مادرتان با ایشون حرف زدند میتوانید شما هم از علاقه تون به ایشون مطلع سازید . در مورد کار و شغلتون بعد از اینکه ایشون از علاقتون اگاه شدند و جوابشون مثبت بود برای خواستگاری میتوانید از شرایطتون به ایشون بگویید .
    و بگویید که شما در این شهر میتوانید زندگی ایده عالی براشون فراهم کنید.
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    تشکر از شما، ببخشید دیگه ، وقتی تایپ می کنم حجم مطلب دیگه از دستم در میره ...

    اینکه از طریق مادر یا خواهرم وارد بشم من رو یه آدم ضعیف نشون نمی ده؟

    ضمن اینکه الان وضعیت جوریه که من خودمم 62 روزه که ندیدمش چون دانشگاه تعطیله ! ما تنها جایی که همو می تونستیم ببینیم دانشگاهه ، و آشنا کردنش با مادر یا خواهرم با توجه به اینکه توی دو تا شهر متفاوتیم سخته چون باید یه روز برشون دارم و ببرمشون اونجا و بعد مستقیم ببرم دانشگاه و بعد مستقیم ببرم پیشش ! خب منطقی نیست کسانی که تو 4 سال دانشگاهم یه بار هم نیومدن دانشگاه حالا بیان!
    بچه ها هم حتما میگن فلانی مادرشو آورده برای خواستگاری و اگه مادرمو کنارش ببینن که چون فضول ها زیادن می بینن ! حتما فضای سنگینی براش ایجاد می شه - حتما نگاه هایی بهش میشه و حتما حرف هایی بهش زده می شه که دوست نداره و دوست ندارم که بشه - نمی خوام اگه جوابش نه بود تمام سال آینده رو توی دانشگاه که می ره بچه ها به چشم نامزد فلانی بهش نگاه کنن ! یا راجبه این موضوع کنار گوشش زمزمه کنن و چون بعضی از دوستان دانشگاه رو می شناسم میگم! چند تا خاله زنک خیلی حرفه ای داریم ! --- خیلی حرفه ای !
    این باعث میشه تا آخر عمرش از من متنفر باشه و این خیلی از ارزش هایی که من دارم دوره - من نمی خوام تحت هیچ شرایطی آسیبی بهش برسونم و دنبال مسیری هستم که کمترین احتمال آسیب و کمترین احتمال ناراحتی رو داشته باشه - چون قبل از جواب مثبت من آرامش و امنیت خودشو می خوام !
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    افرین به شما که اینقدر به فکر دختر خانم هستید
    من تصور کردم شما همراه دختر خانم کافی شاپی ... فضای دور از دانشگاه باهم ملاقات دارید
    بله شما درست میگوید
    پس توکل کن به خداوند یه یاعلی بگو برو رو در رو البته یه جایی که این خاله زنیکه نباشن با دختر خانم صحبت کن . دوست عزیز الان حرف دلتو به کسی که دوسش داری نزنی پس کی میخواهی بزنی ؟
    برو حرف دلتو بهش بگو و در اخرم بگو اگه شما اجازه بدین مادرم خونتون زنگ بزنند البته الان نمیخوام جواب بدهید فکراتون بکنید بعد با من تماس بگیرید
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    به هر کی می گم همینو میگه ، ولی خیلی سخته ، خیلی سخت !

    هفته آینده می خوام برم بهش بگم ، برام دعا کنین -
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    با سلام
    به نظر من یک پیامک به ایشون بدید و بگید که برای موضوع مهمی میخواهید باهاشون صحبت کنید تا یک زمانی مناسب رو برای صحبت با شما بگذارن یا در همون دانشگاه بهشون بگید میخواهید موضوع مهمی رو باهاشون در میون بگذارید و برای اینکه مثل دفعه ی قبل براشون سوتفاهم نشه اول بگید که میخواهید با خانواده برید خواستگاریشون. مطمعن باشید هیچ برخورد نامناسبی پیش نمیاد و اگر هم ایشون برخورد نامناسبی کنن متاسفانه باید بگم دختر غیر منطقی و عجیبی هستن. مطمعن باشید بهترین روش همینه و همه ی دخترها از رک و صادقانه حرف زدن بیشتر خوششون میاد.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام ب همه من تازه عضو شدم
    خلاصه بگم که جریان خواسگارمو مامانم میدونه ولی بابام فعلا در جریان نیست...
    میخوام سال دیگه حتما بابام مطلع بشه.... ولی میترسم مامانم نگه بهش...
    اونموقه ب نظرتون چیکارکنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    آقای ali-azad من احساس میکنم شما خیلی از برخورد ایشون واهمه دارید.مساله رو خیلی حاد کردید.افکارتون رو اروم کنید اول.اصلا" ببنید چی میخواید!
    میدونم میخوایید بگید میخوای با این خانوم ازدواج کنی؟
    اما اینکه اول با خودت دودوتا چهار تا کنی خیلی مهمتره.من از نوشته های شما این استنباط رو دارم که شما همش میترسید این خانوم یه برخورد تند یا برخلاف میل شما انجام بدن.چرا انقدر افکارتون رو به سمت چیزای منفی سوق میدید؟اینکه خانوما حجب و حیاشون ایجاب میکنه که یه کم حریم رو حفظ کنن کاملا" منطقی هست.برای همینه که بار اول که بهش پیشنهاد دادید همچین برخوردی رو با شما کردن.
    اما من به عنوان یه خانوم به شما میگم، محکم،ثابت قدم بودن یک مرد و داشتن اراده قوی و مردونه برای خانوم ها خیلی مهمه.اینکه شما همش میگید توو دانشگاه بگم یکی بفهمه یا اینجور حرفا دردی رو دوا نمیکنه.یکی از دوستانمون گفتن یه پیامک بهش بدید و ازش بخوایید که یه جایی با هم ملاقات داشته باشید.این پیشنهاد خیلی خوبیه.
    اگه براتون سخته مادرتون یا خواهرتونو بیارید به شهر ایشون، بهتره یه جایی مثلا" کافی شاپ یه قرار باهاشون بذارید و بگید کار مهمی باهاشون دارید.بیرون از محیط دانشگاه باشه حتما".شاید اولش براتون یه کم سخت باشه اما حرف دلتون رو بدون رو در بایستی بزنید.خیلی راحت و به زبون دلتون.بهش بگید بهشون علاقه دارید و قصدتون ازدواج هستش . من مطمئنم با این تعاریفی که از این خانوم کردید خیلی محترمانه و منطقی باهاتون برخورد میکنن.بگید اگر مشکلی نیست خانواده ها با هم آشنا شن.خیلی زود بحث خانواده ها رو پیش بکشید تا ذهنشون درگیر مسائل دوستی نشه.
    به قول معروف مرگ یه بار شیون یه بار.یه بار میگید و خودتو رو خلاص میکنید تا اینکه به این سئوالاتی که توو ذهنتون هست هی دامن میزنید و بیشتر خودتون رو نگران میکنید.
    یه کم محکم باشید و دلو بزنید به دریا.اگر بهتون علاقه مند باشن مطمئنا" با آشنایی خانواده ها موافقت میکنن.یه اراده راسخ همه چیز رو درست میکنه و اینکه اعتماد داشته باشید درست میشه.ذهنتون و افکارتون رو به حرفای خوب و خوش عادت بدید و یه کم آرامش داشته باشید.مطمئنم با خبرای خوبی دوباره میایید اینجا.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    موج آبی آواتار ها
    سلام لطفا به تاریخ ها توجه کنید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •