تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بلوغ عاطفی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elmitra
آخرین ارسال:rahaii
پاسخ ها 7

بلوغ عاطفی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام  من فکر می کنم به بلوغ عاطفی نرسیدم. اصلا قدرت بیان احساساتم رو به دیگران ندارم.مثلا نگران کسی به شدت هستم ولی وقتی اون شخص رو میبینم یک کلمه در این باره بهش نمی گم. یا مثلا خواهرم مریض بود من خیلی نگرانش بودم اون زمان تو خوابگاه بودم. به حدی نگرانش بودم که یه بار بعد از قطع تلفن شروع به گریه کردم و هم اتاقیام دلداریم می دادن بعدشم براش نذر گذاشتم تا ده روز هرروز قبل از اذان صبح بلند می شدم و براش زیارت عاشورا می خوندم. خوشبختانه خوب شد ولی وقتی برگشتم خونه حتی حالشم نمی خواستم بپرسم. چه برسه به اینکه بهش بگم چقدر نگرانش بودم و چقدر براش نذر کردم. در مورد خودم هم همینطوره . وقتی مشکلی برام پیش بیاد نمی تونم به کسی بگم همش می ریزم تو خودم اصلا نمی تونم با کسی درددل کنم. واقعا طوری رفتار می کنم که بقیه فکر می کنن حالشون برای من هیچ اهمیتی نداره. ولی در واقع اینجوری نیست. یا وقتی برای کسی مشکلی پیش میاد به جای همدردی شروع می کنم به سرزنش کردن اون آدم که چرا مراقب خودت نبودی که حالا مریض نشی. خودم این طرز  برخوردمو دوست ندارم می دونم هم درست نیست. ولی همیشه انگار بین من و بقیه یه دیواره حتی نزدیکترین کسانم. به همین دلیل اصلا نمی تونم با کسی صمیمی بشم یا اگه هم بشم به زمان خیلی زیادی نیاز داره . مثلا دوره لیسانسم تازه  سال سوم با همکلاسیام صمیمی شده بودم یعنی به سه سال زمان نیاز داشتم. لطفا راهنمایی ام کنید دوست دارم خودمو تغییر بدم. دوست دارم اطرافیانم بدونن چقدر برام مهمن و خودم هم اونا رو محرم رازم بدونم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    تا حالا به این فکر کردید که برای چی افکارتون در مورد یک شخص رو به اون نمیگید؟
    یا اینکه تلاش داشتید که افکارتون رو در نبود اون بهش بگید؟
    در مورد خودتون چقدر شناخت دارید؟ چه جور شخصیتی دارید؟ چه حسی در مورد خودتون و دیگران دارید
    اینجا شهریست که من در آن زندگی میکنم و هدف آن منم
    دیگری برایم مهم نیست به خود می اندیشم وقتی کسی در آن نیست
    بودنت را برایم ...
    پل ارتباطی بعد یه کوچولو تبلیغات
    Hafez.Hosseini@yahoo.com
    www.Sorkhsms.ir
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام راستش مدتهاست که می دونم در روابطم با دیگران دچار مشکلم ولی چون آدم کم حرفی ام همیشه فکر می کردم دلیلش کم حرفیم است ولی به تازگی متوجه شدم که نه و شاید دلیلش اینه که نمی تونم احساساتم رو نشون بدم . خیلی در برخورد با دیگران آدم سرد و بی انرژی ای هستم. برای سوال یک بعضی دلایلشو می دونم مثلا بعضی وقتا نظرم رو نمی گم چون می ترسم اون آدم ناراحت بشه یا دوست نداشته باشه در مورد اون موضوع صحبت کنه . البته اس ام اسی برام راحت تره مثلا در اس ام اس می تونم دوستانم رو عزیزم خطاب کنم ولی در صحبت روبرو هیچ وقت . خیلی به کار بردن واژه های عزیزم یا جون برام سخته یا حرفهای محبت آمیز مثلا دوست دارم . کلا نوشتن برام راحت تر از حرف زدنه شخصیت خودم اینجوریه که سعی می کنم با بقیه مهربان باشم و اگه واقعا کاری از دستم برمیاد برای کسی انجام بدم. آدم کم حرفی هستم . البته اینم بگم که خانواده من خیلی آدمایی نیستن که به هم ابراز محبت کنن مثلا هیچکدوم به هم عزیزم نمی گن یا خیلی وقتا حال هم رو اصلا نمی پرسن مثلا من خودم که خوابگاه بودم شاید 20 روز بود که خونه نرفته بودم ولی هیچوقت هیچکدوم از خواهرام حتی یه اس ام اس هم بهم نمیدادن چه برسه به تلفن. ولی من خودم دوست ندارم اینطوری باشم چون احساس می کنم در رابطم با بقیه اثر منفی گذاشته. دوست دارم با بقیه صمیمی باشم ولی نمی تونم . هیچ دوستی ندارم با اعضای خونوادم هم صمیمیتی ندارم . می ترسم در زندگی آیندم و در ارتباط با همسرم هم این مساله مشکل ایجاد کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    خوب من از این حرف های کوتاه شما چیز های رو متوجه شدم
    اول اینکه شما از کودکی همچین شخصیتی بزرگ شدید و تمام اطراف شما رو همچین فضایی پر کرده
    شما الان به اندازه سن خودتون این موضوع رو پرورش دادین
    پس انتظار این رو نداشته باشین که تو یه مدت کوتاه به اون چیزی که میخاید برسید

    اول از همه شما تمام مشکلات و چیز های که باعث خستگی در شما شده رو بگید
    نگید میدونم همین الان میگم روش فکر کننین و با دقت بگید

    اگه امکانش هست یسری اطلاعات شخصی رو بگید تا بیشتر با شخصیت و روحیات شما آشنا بشیم بیشتر در مورد خودتون توضیح بدید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز

    چند تا سوال

    زمانی که یک مطلب خاص شما رو آزرده خاطر میکنه ، بیشتر گرایش به سمت دعوا دارین ، یا این که موضوع رو در درون خودتون حل کنید؟؟؟( در اکثر موارد چطور هست؟)
    تا به حال عصبی شدین طوری که با دیگران دعوا کنید؟
    چند ساله هستین؟؟
    مجرد یا متاهل؟
    نسبت به پسر ها چطور فکر و احساسی دارین؟؟تا به حال شده از یک نفر خوشتون بیاد؟؟؟
    تا به حال خواسته های خودتون رو از دیگران خواستین؟؟؟ چقدر این کار رو انجام میدین؟؟
    رفتار خودتون رو در جمع چطور میبینید؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    بلوغ عاطفي يعني شما احساس نياز به دوست داشته شدن ميكنيد و همچنين احساس نياز به دوست داشتن ميكنيد.
    و وقتي شما احساس كرديد كه بايد كسي رو دوست داشته باشيد و كسي هم شمارو دوست داشه باشه بلوغ عاطفي اتفاق افتاده.

    اما مشكل شما كم روئي هست كه به خانواده اي برميگرده كه فرهنگشون اينچنين بوده و حجب و حياي زيادي دارند. و اصلا هم اشكالي نداره. شما نميخواد خودتوت رو سرزنش كنيد. خانواده شما از رفتار شما محبت شما رو ميفهمن چون اينطور بزرگ شدند.
    و با همسرتون اگر هم فرهنگ شما باشه مشكلي ايجاد نميشه. و اگر اون از اون تيپ خانواده هايي هست كه زياد  با گفتار و لمس محبتشون رو به هم ابراز ميكنند ميتونيد مسئله رو باهاش درميون بذاريد و با يه سري تمرينات كم كم مثل اون بشيد اون مثل شما بشه. اينها خيلي دردسر ساز نيست وقتي بتونيد خيلي راحت و منطقي با هم صحبت كنيد.
    اگر شما ازدواج كنيد مسلما اين مشكل رو با همسرتون نخواهيد داشت چون پرده حجب و حياي شما پيش هم از بين ميره.
    خيلي نگران اين مورد نباش.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    rahaii آواتار ها
    سلام به همه عزيزان:

    عزيزان لطفا از بالا اوردن تاپيكهاي قديمي خودداري كنيد 
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •