تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پوچ... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:salisali
آخرین ارسال:sina
پاسخ ها 3

پوچ...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    لپ مطلب:احساس پوچی میکنم...
    نه در اون حد که کفر بشه ولی میگم الان کجاییم به کجا میریم؟! مسلن میشنوم بحثهای بیخودی حسودیها غیبتها دروغها و ...های بی ارزش... آخه که چی؟! ما واسه این اومده بودیم؟؟ بخوریم بخوابیم لذت ببریم؟ هدف این بود یا رسیدن به اون(خدا)؟ حالا با این نگرش که باید چی میبودیم و چی هستیم احساس عقب موندگی میکنم نه فقط خودمو بلکه بجای همه این فکرو میکنم که زندگیمون به عیش و نوش و بیکاری میگذره(این اولین نا امیدی)

    رشته کامپیوترم دارم واسه فوق دیپلم میخونم.3 تا گرایشه:سخت افزار و نرم افزار و آی تی.
    من رفتم نرم افزار که 2 راه(شایدم بیشتر) پیش رو دارم:1.شبکه 2.برنامه نویسی
    هردوتاشون خوبن ولی علاقه و استعدادم تو برنامه نویسی بعلاوه پولش بیشتره...ولی در اون حدی نیستم که بخوام برنامه نویسی شاخی بکنم...و با این وضع فاجعه بار کاری ای که ما داریم خیلی دیر و سخت کار گیر میاد...من یه زندگی معمولی با کار تو یه شرکت تو ایران با ماهیانه 3 4 میلیون درآمد میخاستم که تو خابگاه با یکی آشنا شدم که خیلی بالا بالا میرفت و انقدر گفت تا منم به وسوسه انداخت.با چی؟ میگفت:من برنامه نویسیو انقد میخونم تا فول شم(به زعم خودش) و شرکت مایکروسافت قبولم کنه...حالا این آرزوی بزرگ رو بزارید کنار موقعیت الان من!چه حسی بهتون دست میده...؟احساس نمیکنید عقب موندید و بقیه زندگیتون چرته(این دومین نا امیدی)

    از یه طرفم اصلن دوس ندارم با خانواده باشم...نه به اون معنی به این معنی که تا کی میخام از پول بابام بخورم که این مهمترینشونه چرا؟چون وقتی کار(هر کاری, کامپیوتر که چه بهتر) نداشته باشم یعنی پول از خودم ندارم و وقتی پول واسه خودم نباشه احساس استقلال نمیکنم.تصور کنین:میخام یه شلوار بخرم...بابا پول میدی؟ عین این بچه ها.ولی اگه پول مال خودم باشه هرچقدر هم خرج کنم به کسی برنمیخوره.(این سومین نا امیدی)

    از یه طرف هم تا دلتون بخواد گناهکارم و هی تو این فکرم که نه این دنیارو دارم نه آخرتو...(اینم آخریش)


    اخلاقیاتم:مذهبی(نه از نوع خشکش)-خونسرد-تو بعضی مسائل شجاع و بعضی ترسوتر از...-شدیدن انتقاد پذیر-یه کم بیشتر از گاهی اوقات کم عقل-درک بالا از احساسات عاطفی 90درصد آدما-گاهی اوقات شوخ طبع-انگلیسیم خوبه-علاقه شدید به کامپیوتر دارم

    اگه چیز دیگه ای مونده بود بگین تا بگم...ممنون میشم کمکم کنین.مر10+10+10
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'salisali' pid='15244' dateline='1374107698'
    سلام
    سلام خیلی خوش اومدید دوست عزیز
    من نظرمو میدم انشالله مشاورین عزیز هم پست شما رو میخونن.

    لپ مطلب:احساس پوچی میکنم...
    نه در اون حد که کفر بشه ولی میگم الان کجاییم به کجا میریم؟! مسلن میشنوم بحثهای بیخودی حسودیها غیبتها دروغها و ...های بی ارزش... آخه که چی؟! ما واسه این اومده بودیم؟؟ بخوریم بخوابیم لذت ببریم؟ هدف این بود یا رسیدن به اون(خدا)؟ حالا با این نگرش که باید چی میبودیم و چی هستیم احساس عقب موندگی میکنم نه فقط خودمو بلکه بجای همه این فکرو میکنم که زندگیمون به عیش و نوش و بیکاری میگذره(این اولین نا امیدی)
    خب این فکر و خیالات گاهی اوقات برای بعضی ادما پیش میاد..ما باید از خودمون شروع کنیم...

    رشته کامپیوترم دارم واسه فوق دیپلم میخونم.3 تا گرایشه:سخت افزار و نرم افزار و آی تی.
    من رفتم نرم افزار که 2 راه(شایدم بیشتر) پیش رو دارم:1.شبکه 2.برنامه نویسی
    هردوتاشون خوبن ولی علاقه و استعدادم تو برنامه نویسی بعلاوه پولش بیشتره...ولی در اون حدی نیستم که بخوام برنامه نویسی شاخی بکنم...و با این وضع فاجعه بار کاری ای که ما داریم خیلی دیر و سخت کار گیر میاد...من یه زندگی معمولی با کار تو یه شرکت تو ایران با ماهیانه 3 4 میلیون درآمد میخاستم که تو خابگاه با یکی آشنا شدم که خیلی بالا بالا میرفت و انقدر گفت تا منم به وسوسه انداخت.با چی؟ میگفت:من برنامه نویسیو انقد میخونم تا فول شم(به زعم خودش) و شرکت مایکروسافت قبولم کنه...حالا این آرزوی بزرگ رو بزارید کنار موقعیت الان من!چه حسی بهتون دست میده...؟احساس نمیکنید عقب موندید و بقیه زندگیتون چرته(این دومین نا امیدی)

    .ما چه کار به مردم داریم؟!!!داداش ماشالله استعداد خوبی دارین خب از همینجا که علاقه دارین یه بسم الله بگین شروع کنین دیگه...باید از یه جا شروع کرد...اینو درنظر بگیرین قلمچی ابتدای کار یه معلم ساده ریاضی بود که تدریس خصوصی میکرد اونم وسیله نقلیه اش موتور سیکلت...اما خواست تونست..الانم ماهی بالاتر از 4 میلیارد درآمد داره...
    من که رشته ی برقمو حرف اول میزنه تویه ایران کار نیست...دیگه شما...البته که ادم کار بلد باشه بی کار نمیمونه...شما هم مطمئن باشین نمیمونید..


    از یه طرفم اصلن دوس ندارم با خانواده باشم...نه به اون معنی به این معنی که تا کی میخام از پول بابام بخورم که این مهمترینشونه چرا؟چون وقتی کار(هر کاری, کامپیوتر که چه بهتر) نداشته باشم یعنی پول از خودم ندارم و وقتی پول واسه خودم نباشه احساس استقلال نمیکنم.تصور کنین:میخام یه شلوار بخرم...بابا پول میدی؟ عین این بچه ها.ولی اگه پول مال خودم باشه هرچقدر هم خرج کنم به کسی برنمیخوره.(این سومین نا امیدی)
    خب این مشکل منم هست دارم فرار میکنم برم سربازی...بعدشم خدا کریمه
    (تازه سربازی حقوقم میدن)


    از یه طرف هم تا دلتون بخواد گناهکارم و هی تو این فکرم که نه این دنیارو دارم نه آخرتو...(اینم آخریش)

    همه گناهکاریم...تو تنها نیستی...پس امیدوار باش.

    اخلاقیاتم:مذهبی(نه از نوع خشکش)-خونسرد-تو بعضی مسائل شجاع و بعضی ترسوتر از...-شدیدن انتقاد پذیر-یه کم بیشتر از گاهی اوقات کم عقل-درک بالا از احساسات عاطفی 90درصد آدما-گاهی اوقات شوخ طبع-انگلیسیم خوبه-علاقه شدید به کامپیوتر دارم

    اگه چیز دیگه ای مونده بود بگین تا بگم...ممنون میشم کمکم کنین.مر10+10+10



     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیز

    این شرایطی که شما عنوان میکنید ، زمانی بیشتر ایجاد میشه که ذهن برای رسیدن به موفقیت هیچ راهی پیدا نمیکنه ، اون موقع منو شما اسمش رو میزاریم پوچی ، یعنی یه جایی مثل صفر مطلق.

    اما سوال اینجاست که آیا ما درست فکر کردیم؟؟؟
    توجه داشته باشید که تا زمانی که اطلاعات صحیح به ذهن ندین ، بررسی های ذهن صحیح نخواهد بود.

    در مورد  ناامیدی اول
    به نظر شما چند در صد از جوانهایی که در سن و سال شما هستن ، دارن به این حرف شما فکر میکنن و در حقیقت جواب این سوال رو دنبال میکنن که « ما برای چی به دنیا اومدیم؟ آیا صرفا برای لذت بردن؟»
    زمانی که شما دنبال جواب این سوال میگردی ، یعنی توی راهی ، یعنی از این که عمرت تلف بشه ناراحتی.
    حضرت علی(ع) میفرماید: نباید فردای شما مانند امروز باشد، یعنی باید یه پیشرفتی کرده باشی.
    شما دقیقا دنباله روی این حدیث هستی.
    خب این که ناراحتی نداره ، کتاب های زیادی هست که دستور های عرفانی داره ، بخر مطالعه کن ، نماز شب بخون ، و لذت ببر ، قرآن بخون.
    خیلی کارا میشه کرد که به دنبال معشوق بود!!! با نشستن و تماشا کردن که نمیشه . . .

    نا امیدی دوم

    هر شخصی باید آرزو هایی در ذهن داشته باشه که توانش رو در خودش ببینه.
    علم روانشناسی یه عقیده ی خیلی بزرگ داره و اونهم اینه که « شما به آن چیزی تبدیل میشوید که به آن فکر میکنید.»
    توجه داشته باش که »»آرزو های بزرگ هم همت های بلند میطلبد ، باید همتت رو به اون اندازه بزرگ کنی.

    حالا اگر شما در حدی بشی که ماکروسافت قبولت کنه ، اولا نشدنی نیست ، فقط زحمت میخواد ، دوما ایران در اون زمان خیلی بیشتر از ماکروسافت به شما نیاز داره.

    اما برای رسیدن به یک هدف بزرگ باید یک راهی رو به سمتش ترسیم کرد و در این راه ایستگاه هایی رو مشخص کرد ، که هر کدوم از این ایستگاه ها هدف های کوتاه مدت شما رو مشخص کنن.
    یعنی شما این هدف رو در ابتدا برای خودت مشخص کن که در آخر ترم معدلم یک نمره بیاد بالا ، یا فلان درس رو کامل بلد باشم ، و همینطور ادامه بدین تا به مدرک کارشناسی و بالاتر برسید تا بتونید در عرصه ی برنامه نویسی صاحب سبک باشید.

    نا امیدی سوم.

    این احساس استقلال طلبی خیلی خوب هست و معمولا در اکثر افراد جوان به وجود میاد ، اما به شرطی که درست مدیریت بشه ، شما در حال حاضر در رشته ی خودتون فارغ التحصیل نشدین ، پس برای جمع کردن سرمایه هم که شده یه کار نیمه وقت در کنار تحصیلتون برای خودتون ایجاد کنید.
    اگر توانایش رو دارن از خانواده یه مبلغی رو به عنوان کمک هزینه قرض بگیرید و بعدا پس بدین ، و یا اگر میتونید یک مقداری رو وام بانکی بگیرید و برای خودتون یه مغازه ی سوپر مارکت بزنید و با کمک یک نفر بگردونیدش.
    (البته این شغلی هست که به ذهن من رسید ، شما با توجه به شرایط خودتون میتونید راههای بهتری رو پیدا کنید)

    مخلص کلام این که »» منتظر نباش کار به سمت تو بیاد ، خودت برای خودت یه کار درست کن

    اما آخرین مورد

    یکی از گناهان کبیره ی ما ، احساس ناامیدی کردن در گناهکاری است.
    خداوند متعال در ابتدای هر سوره میتونست اینطور بنویسه «بسم الله الجلیل الجبار» اما نوشت «بسم الله الرحمن الرحیم» ؛ یعنی خداوند بیشتر از این که جبار باشه ، بخشنده و مهربان هست.
    پس از گناه کبیره ای که شیطان برات دام دوخته ، یعنی نا امیدی خودت رو بیرون بکش.
    همه ی ما گناهکاریم تا حدی که حضرت صادق(ع) میفرماید : اگر پرده ی ستار العیوبی خداوند بیوفته ، شما حتی جنازه ی هم دیگر رو خاک نمیکنید» اما به بخشش ذات اقدس اله امیدوار هستیم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •