تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دلشکستگی بعدازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sokot
آخرین ارسال:aramesh
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دلشکستگی بعدازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همگی
    خیلی وقته دنبال یه جامیگردم یایه کسی که باهاش درددل کنم...ولی نتونستم به کسی اعتمادکنم.همه کسم دفترخاطراتم وجانمازمه...که بی فایده بود...چون یک طرفه ست...فقط من نوشتمو وحرف زدم وصدایی ودلداری نشنیدم تااینجارو پیداکردم...خداکنه کسی حرفامو بخونه وباهام همدردی کنه یا مثلا بشه سنگ صبورم...کسی که منو نمیشناسه تاابروم بره میتونم راحت حرف بزنم...
    یه خانم 28 ساله ام.8 ماهه که ازدواج کردمو قبلش یکسالی تو عقدبودم...ولی چه عقدی جهنم بود...1 ماه ازعقدمون گذشته بودکه فهمیدم همسرم تو مجردیش کلی دوست دخترداشته یکیشون هنوزم ولکنش نیست.اتفاقی یه مسیج دیدم ازش توگوشی همسرم...{من یه دخترکاملا روشن فکروشادوخوش بینی بودم...واقعا بودم....الان شدم یه خانم بدبین وشکاک وافسرده که همش تو تنهاییام دارم گریه میکنم}
    اون شب خیلی مهربون وآروم باهاش حرف زدم وقضیه حل شد
    ولی حساس شدم وشروع کردم به کنکاش وجستجو تو گذشته همسرم هرچی جلوترمیرفتم بیشتر میفهمیدمو بیشترعذاب میکشیدم...هروقتم بهش میگفتم کاری میکردباحربه های زبونی که قانعم میکردومنم چون خیلی آبرودارمو از طلاق وقهروجدایی متنفرم خودمو قانع میکردم...کل این اتفاقات 4 ماه طول کشیدودیگه خبری نشدولی افکارمنفی دست ازسرم برنمیداشت شبا کابوس میدیدمو میپریدم تااینکه خلاصه عقدتموم شدو ازدواج کردیم...بعد ازگذشت 8 ماه اززندگیم دوباره اتفاقی دیدم شمارش رو گوشی همسرمه....با شوهرم دعوای بدی کردم قسم خورد که نمیدونم چرا زنگ زده البته علامت میس کال بودکنارشمارش....
    حدود10 روزازاین اتفاق میفته ولی هنوزحالم سرجاش نیومده....افکارمنفی داره دیوونم میکنه.همه چیزدختره هم میدونم شمارش,تقریبا آدرسش,اسم وفامیلش....
    چکاااااااار کنمممممممم؟؟؟؟؟؟؟
    کمکم کنین
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    n.h آواتار ها
    سلام عزیزم انشا... که مشکلت با کمک مشاورا حل میشه.
    راستش به نظر من این که گذشته ی همسرت چطور بوده به دوران مجردیش بر میگرده و دیگه نباید دنبالش باشی.اما اگه الان ازش رفتاری ندیدی که مبنی بر ادامه ی رفتارهای گذشتش باشه نباید بیخود بهش شک کنی و با دعوا زندگی رو برای خودتون سخت کنی.اما در مورد این دوستی که هنوز دست از سرش بر نمی داره شاید واقعآ همسرت گناهی نداره و اون اصرار به ادامه ی این رابطه داره.شاید بهتر باشه باهاش صحبت کنی و دلیل این کارش و بپرسی.و بهش بگی اگه جای تو بود راضی یشد کسی با همسرش چنین رفتاری داشته باشه.
    برای اینکه نمیخوام اطلاعات غلط بهت بدم ازت میخوام از اقای
    محسن عزیزی هم برای حل مشکلت کمک بگیری.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خیلی ممنون عزیزم...چندبارخواستم این کارو بکنم ولی میترسم روش بهم بازبشه وبرگرده بگه دوسش دارم ...میدونمم که خیلی دوسش داره...تو فیس بوکش هنوز داره از این عشق حرف میزنه
    اگه اینجوری بگه وپررو بازی دربیاره قضیه بدترمیشه
    همسرم مرد خوب وخانواده دوستیه ولی نمیدونم چرا کاری نمیکنه شراین کنده بشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    n.h آواتار ها
    آره درست میگی نباید باهاش صحبت کنی چون ممکنه بدتر ناراحتت کنه .شاید اگه همسرت بهش جواب نده وبی محلیشو ادامه بده اونم سرد بشه.اگه یه مدت خطشو تغیر بده و یا خاموش کنه هم دیگه راهی نداره که مزاحم همسرت بشه مگه اینکه آدرسی ازش داشته باشه.تو به خوب بودن همسرت شک نداشته باش ولی بدون بعضیا هستن که مانع خوب بودن ما میشن و باید مواظب باشیم که گولشونو نخوریم و به دام نیوفتیم.سعی نکن با دعوا زندگیتو خراب کنی.از همسرت بخواه که با هم اونو از زندگیتون بیرون کنید اگه امکانش هست با یه مشاور مشورت کن.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    zohree آواتار ها
    سلام عزیزم سعی کن آروم باشی من کاملا درکت میکنم  حرف زدن تو با اون دختر هیچ فایده ای نداره اون دریده تر از اونییکه که حرف های تو روش تاثیر داشته باشه ولی میتونی طوری با همسرت رفتار کنی که همسرت خودش از اون دختر دوری کنه ! اگه تو نیازهای همسرت رو پاسخ بدی اون دیگه دلیلی نمیبینه که بره سمت اون دختر با توجه به اینکه میگی همسرت مرد خانواده دوستیه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام همچین اتفاقی واسه منم افتاد ولی بهش گفتم خططتو باید عوض کنی شوهرمم خطشو عوض کرد و تموم شد ببین این اصلا چیز مهمی نیست که بخوای خودتو عذاب بدی همه پسرا قبلا دوست دختر یا عشقی داشتن اما وقتی با تو ازدواج کرده یعنی ملکه زندگیش تویی خطشو عوض کنه حل میشه ی صحبت منطقیم با شوهرت بکن که دیگه راه و واسه مزاحمت کسی باز نزاره
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ی چیز دیگه یادم رفت بگم اشتباه منو نکن که با دختره بخوای حرف بزنی من اینکارو کردم دختره هزار تا فوش بد بد بهم داد تا تهدیدش کردم که از دست از سر شوهرم ور داره بدتر لج کرد تازه نزار روی شوهرت توو روت واشه بفهمه زنگ زدی به دختره خودتو کوچیک کردی فقط شوهرتو کنترل کن کار به دختره نداشته باش اینجور ادما زبون نفهمن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    واقعا ازتون ممنونم دوستان خوبم...
    با شوهرم خیلی صحبت کردم..بهم میگه تو واسه من چیزی کم نذاشتی که بخوام به طرف کسی برم اینا هم خس وخاشاکی بودن که اومدن تو زندگیم...ازش خواستم خطشو عوض کنه ولی به خاطر کارش نمیتونه...با افرادی درارتباطه که نمیتونه خطشو عوض کنه.از سال 85 همین خطو داره.
    بیشتردلگیریم از همسرم همینه که خودش کاری نمیکنه..گفتم بیا باهم تو فیس بوک عضو بشیم قبول میکنه ولی عمل نمیکنه...مایی که هرروز بهم ابزاز علاقه میکردیمو محال بود روزی 50 بار همو نبوسیم از دیروز حتی یه لبخندبهش نزدم...حالم خیلی گرفتست...همشم میپرسه چرا اینجوری شدی...نمیدونم چی بگم ازگفتن حرفای قدیمی وتکراری خسته شدم...
    سعید هیچ وقت باهام درددل نکرده سعی کرده خودش مشکلاشو حل کنه....همیشه خودم با گانگستر بازیام فهمیدم که سعید همیشه از این موضوع عذاب کشیده...همو دوست داریم....میدونمم که خیلی دوسم داره ولی مغرورو توداره
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    تو زندگی هر کسی ممکنه افرادی پیدا بشن که عاشقش بشن. ممکنه چندین نفر عاشق یه دختر بشن، ولی اونی که دختر انتخاب میکنه، عشق دوطرفه میشه. برای یه پسر هم همینطور. البته به اشتباه گفتند که همه پسرها تو دوران مجردیشون دوست دختر داشتند. اما اگه پسر کسی رو بخواد، میره خواستگاریش تا به دستش بیاره، نه اینکه بره یکی دیگه رو بگیره. همسرتون هم شما رو برای زندگی انتخاب کرده، حتی اگه هنوزم کسی باشه که اونو دوست داشته باشه. درست مثل اینکه شما هم سعید رو انتخاب کردید، حتی اگر کسان دیگری خواهان شما بوده اند. آنچه مهمه اینه که الان از با هم بودنتون نهایت بهره رو ببرید.

    از همسرتون انتظار نداشته باشید خط اصلیش رو عوض کنه. اما میتونید بهش برسونید که انتظار دارید نگرانیتون رو درک کنه. همینکه نشون بدید حواستون هست، میتونه برای مرحله اول کافی باشه. اگر جواب نداد، اونوقت بگید تا راههای بعدی رو بیان کنیم. همانطور که برخی دوستان هم به درستی بیان کردند، آنچه میتونه پیوند شما رو با همسرتون مستحکمتر کنه، خود شما و تعاملاتتونه. ببینید همسرتون از چی خوشش میاد، همونو براش فراهم کنید. به حرفهاش گوش بدید. بهش اعتماد داشته باشید و کنترلش نکنید. خوشحالیتون رو از اینکه همسرشید ابراز کنید تا او خوشحال بشه. راستی اینم فراموش نکنید که مردها وقتی ناراحت هستند، عموما با سکوت و تنهایی خودشون مشکل رو حل می کنند و نه با صحبت کردن. این خاص همسر شما نیست.

    موفق باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام
    واقعا از همتون متشکرم...خیلی ممنونم...آقای عزیزی عزیز وسایردوستان خوبم ازتون ممنونم که کمکم کردین.
    حالم خیلی خوبه...با سعید صحبت کردم ولی نه رودررو...گفتم رومون به هم باز نشه.با اس همه حرفامونو بهش زدم...بهم گفت بهم اعتماد داشته باش وبذار ازکنارهم بودن لذت ببریم وشادباشیم...ولی بازم بهم گفت باشه فیس بوک بریم ولی باز پشت گوش انداخت...نمیدونم به نظرتون بازم اصرار کنم یا بی خیال بشم.غرورم اجازه نمیده بازم بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟چکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •