تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




داماد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kajal
آخرین ارسال:kajal
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

داماد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    مشکل شما خیلی ذهن منو درگیر کرده. کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو بخواب زده هرگز!
    حس میکنم پدر و خواهرتون خودشون رو بخواب زدن. پدرتون نمیخواد بپذیره وجود این رابطه رو و خواهرتون زشتی،نادرستی و اسیبشو.
    نمیخوام ناامیدتون کنم ولی  شایدتنها اقدام قاطعانه پدرتون درباره خواهرتون نه دامادتون این مشکل رو حل کنه. این پدرتونه که میتونه شرعا و قانونا مانع کار کردن خواهرتون باشه و این موضوع هیچ ربطی به شخصیت مستقل خواهرتون نداره. شاید متحجرانه و مستبدانه ولی پدرتون میتونه تلفن همراه خواهرتونو ازش بگیره و روابطش رو محدود کنه تا شاید مشکلی حل بشه.
    وقتی 19 سالم بود منم درگیر یه رابطه ی احساسی شدم،اونموقع منم حاضر نبودم بپذیرم این رابطه اشتباهست ولی پدرم وقتی دید با ملایمت کاری نمیتونه بکنه گوشی تلفن همراهم رو برای تنبیه ازم گرفت دقیقا یادمه تا یکی 2 ماه حق نداشتم خونه تنها باشم تا از تلفن استفاده کنم تنهایی حق نداشتم بیرون برم. خیلی برام سخت بود فکر میکردم بابام دوسم نداره تازه یه وقتایی از مامانم بدم میومد که با بابام همکاری میکنه.یه مدت که گذشت با کلی دردسر به پسره گفتم بابام دیگه اون ازادی هارو بهم نمیده پس بیا خواستگاری وقتی جا زد تازه فهمیدم حق با بابامه. اون موقع ها وقتی به بابام میگفتم منم ادمم احساس دارم شخصیت دارم جوابی واسه گفتن نداشت چون منم حق داشتم ولی از حقی بالاتر از حق من حرف میزد که دهنمو میبست. میگفت حق من حق پدریه خدا این حقو بهم داده که در موارد خاص محدودت کنم.
    بازم میگم پدرتون باید از حق پدریش استفاده کنه! بدون اینکه بذارید دامادتون تو مسائل زندگیتون دخالت کنه.
    اگه بتونید کاری کنید که دامادتون نتونه از خواهرتون حمایت کنه( چه احساسی وچه مالی)  وقتی این حقو ازش بگیرید خواهرتون به حمایت شما نیاز پیدا میکنه و اونوقت زندگی و احساسش دوباره بر میگرده به جایگاه درستسش.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام بهار جان
    دقیقا درست می فرمایید.ولی این امکان وجود ندارهدامادمان به شدت ایشان را ساپورت می کنند و جلوی مارا می گیرند و هر کاری انجام می دهیم را خنثی می کنند.

    بعنوان مثال دیروز تولد خواهرم بود.از خواهر دیگرم خواستم به همسرش بگوید که به بهانه اینکه کار دارد ایشان را از کار مرخص کند.تا زودتراز 8:30شب به منزل بیاید و ما بتوانیم برایش جشن بگیریم تا کم کم به خانه علاقمند شود.گفتم صحبتی از تولد یا جشن یا اینکه اگر می خواهی زودتر برو منزل نکند.بلکه بگوید من کار دارم شما نیز رو منزل.
    متاسفانه ایشان از روی عمد به خواهرم گفته بودند "راستی اگر به خاطر تولدت می خواهی زود بروی منزل می توانی بروی.به طبع خواهرم نپذیرفته بودند.(البته معلوم نیست واقعا دامادمان حقیقت را گفته باشد)"

    دامادمان به همسرش گفته ما کار زیاد داریم نمی توانیم زود تعطیل کنیم.باور کنید از طریقی متوجه شدم دیشب خواهرم ساعت 6 بعد از ظهر در کافی نت بوده اند.و ساعت 9:15 شب با دامادمان آمدند منزل.
    ما هیچ کاری نمی توانیم کنیم؟دیگر عقلم به جایی نمی رسد.پدرم حاضر نیست کاری کند چون خواهرم تهدید کرده اند که من کارم را دوست دارم اگر نگذاریدبا این کارم باشم از خانه می روم.

    شما درست می گویید کار پدر شما درست بوده است ولی شما 19 سالتان بوده نه 25 و اینکه پسر غریبه ای بوده که می توانسته با شما ازدواج کند ولی مشکل ما اینست که داماد است و می گویند شما به ما تهمت می زنید.و گوشتمان زیر دندانشان است.







    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •