تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




داماد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kajal
آخرین ارسال:kajal
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

داماد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    درود
    فرزند بزرگ خانواده ام هستم.دارای 2 برادر و 2 خواهر .40 سالم است برادرانم 38 و 34 و 25 ساله هستند.برادر بزرگ و یک خواهرم ازدواج کرده اند.بجز مشکلاتی که بین پدر و مادرم به خاطر تاثیر مادر بزرگ و عمه وجودداشت مشکلی نداشتیم.از روزی که خواهرم ازدواج کرد همه چیز بهتر شد و با کمک دامادمان این اختلافات کمتر شد یا با کمک ایشان کمک در کمرنگ شدنشان کردیم.دامادمون مهندس ساختمان هستند و در حال حاضر 48 سالشان است.یک خواهر زاده شیرین که د رحال حاضر 14 سالشان است داریم.
    مشکل از آنجا شروع شد که خواهر کوچکتر برای دامامدمون از 4 سال پیش مشغول بکار شدند به عنوان نقشه کشی اتو کد کار.همه چیز خوب بود تا اینکه مدتی متوجه شدم ارتباط این دو بیشتر از یک خواهر خانم و داماد حتی همکار شده.حتی خواهر دیگرم که همسر دامادمان است هم به من گوشزدهاییکردند.مبنی بر اینکه همسایشون به ایشان خبر داده که این دو گاهی که شما منزل نیستید به منزل می آیند.
    من خودم هم تصادفا اس ام اس هایی که دامادمان به خواهرم می دادند را یافتم.وقت و بی وقت اس ام اس داده بودند که چطوری؟ حالت خوبه؟ یا اگر هستی بیام یک چای با هم بخوریم؟ یا ما باید مراقب هم باشیم پس زود خوب شو چون همه امید من به توست چه در مراقب کارگاهم باشی چه مراقب من باشی اگر تو سالم نباشی من می میرم.یا آخر اس ام اس هایشان از حرفهای p.d.m استفاده مر کردند وقتی سوال کردم با نگرانی و هل گفتند یعنی پرو مارمولک دم بریدن .خوب مگر چیه؟و فورا به خانمشان اطلاع دادند که بنده قصد داشتم مچشان را بگیرم.
    بنده به دامادمون تذکراتی دادم ایشون گفتند که نه اشتباه می کنی.ولی شوکه شدند که من از کجا متوجه شدم.خلاصه با بنده دشمن شدند.به همه گفتند ایشان حسودند چون می خواهم خواهر کوچکشان را مهندس کنم ایشان حسادت می کنند.و برای اذیت کردن بنده هر روز با خواهر کوچکترم رابطه اشان را صمیمی تر کردند.عصر ها با هم جودو کار می کردند.با هم دو پرنده شاهین می خریدند و به خودشان هیچ کس حق نداشت به آنها غذا بدهد.........

    خواهرم طفلک به پدرم گفت به برادرم هم گفت ولی دامادمون به شدت برخورد می کرد که بنده به ایشان کار یاد داده ام و باید برای بنده کار کنند.با همسرشان که برخورد شدیدی کردند.
    اوضاع بدی پیش آمده دیگر صمیمت تبدیل به دشمنی شده.دفتر کارشان که در حیاط منزل ما بود را بردند به داخل شهر و خواهر مجردم را هم برد.خواهر مجردم را طوری بار آورده اند که جواب همه را می دهد و از جملات ایشان استفاده می کند بنده شخصیت مستقلی هستم و هر کاری بخواهم انجام می دهم.شما به بنده تهمت می زنید.پدرم هم نمی داند چه کند؟ حرف ما را قبول می کند وقتی می رود نزد دامادمان ایشان با گریه و ناراحتی ادعا می کند که بنده با شخصیتم.ایشان جای دخترم است.........
    پدرم نگران خواهرم است که همسر ایشان است.همسرشان هم بیخیال شده نمی داند چه کند چون جرات ندارد .
    برادرم هم به زور نگه داشته ایم.
    الان دامادمون تقریبا قطع رابطه کرده اند.خواهر مجردم هر روز سبح از ساعت 8 صبح می رود دفتر تا 9 شب.هر چه می گوییم ایشان رو زود تعطیل کند می گوید من می گویم برود خودش تعطیل نمی کند.خلاصه معضلی شده است.
    از راه خشونت کاری از پیش نبردیم.دوستی هم فکر نکنم راه بیایند.











     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    سهل انگاری خواهر بزرگ شما، ریخته شدن قبح مساله، باز شدن روی خواهرتون به روی خانواده و عدم ترس داماد شما به دلیل فاش شدن مساله، موانعی هستند که بر سر راه قطع این ارتباط نادرست اند.

    نخستین و شاید مهمترین اقدام در جهت حل این مساله، نحوه برخورد خواهر بزرگ شما با همسر و خواهر هست. در شرایط فعلی که مشخص شده این رابطه بیش از حد مجاز هست، اینکه خواهر شما به زندگی عادی ادامه بدن و تغییری در ایشون ایجاد نشه، ترغیب کننده همسر هست و نه بازدارنده. خواهر شما برای حفظ زندگی خود، یا دست کم برای آرامش خود، باید تغییراتی در رفتار خود ایجاد کنند. حضور گاه و بیگاه در محل کار همسر، نشان دادن سردی رابطه با همسر(بدون اینکه حقوق همسر رو زیرپا بگذارند)، حداقل کارهای لازم برای ایجاد تغییر فکر در دامادتون هست. از طرف دیگر، خانواده شما باید بتوانند با تعامل بهتر با خواهر کوچکترتان، مساله رو برای ایشون روشن کنند. صحبت صریح و جدی خواهر بزرگترتون با خواهر کوچکتر میتونه موثر باشه. اما به جز این موارد، شاید اقدام مناسب این باشه که کاری دیگر برای خواهر کوچکترتون پیدا کنید و محل کارشون رو تغییر بدید.

    تا به حال خواهر بزرگترتون چه اقداماتی انجام داده اند؟

    آیا خانواده اینقدر اعمال نفوذ دارند که مانع از کارکردن خواهرکوچکترتان نزد داماد شوند؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    با درود وسپاس

    کاملا حق با شماست.اهمال خواهر بنده و اینکه سعی نکرد خیلی صریح و محکم با خواهرم صحبت کند.ولی ضمنی با ایشان صحبت کردند که من قصد طلاق گرفتن دارم ولی هیچ نگفتند.به ما هم گفتند من با زندگی خواهرم کاری ندارم ایشان شاید خودشان مشکل دارند؟ می خواهند، زندگی کنند می خواهند، زندگی نکنند، من دارم کار خودم را انجام می دهم.زندگی ایشان به بنده ارتباطی ندارد.به همراه خواهربزرگتر به نزد مشاوره رفتیم چون خواهرم حالشان بد شد خانم مشاوربرخلاف مشاوران دیگری که خود رفتم به من گفت ایشان نمی توانند زیاد تحت فشار باشند به جای ایشان شما همسر ایشان را تحت فشار بگذارید.
    که اینکار دردی را دوا نکرد.حال ایشان هم نمی تواند حرفی بزند.و گرنه به تهمت زدن به همسرشان متهم می شوند و باید منظر عواقبش باشند.

    خواهر کوچک دیگر تحت فرمان هیچ کس نیست.با دامادمان با هم نقشه می کشند.ایشان با خواهرم آموزش می دهد چگونه موبایلش را پنهان کند رمز بگذارد تا مبادا کسی مسیج هایشان را ببیند.یادشان می دهد که در مقابل خانواده بایستد .و همانطور که دامادمان یکبار به ما گفت خواهرم هم به ما می گوید" من بزرگ شده ام و شخصیت مستقلی هستم کسی اجازه ندارد به من بگوید چه کنم؟ "
    مثال دیگر اینکه ما قرار است به مسافرت برویم .پدرم به خواهرم اطلاع دادند که قصد مسافرت داریم ایشان به شدت مخالفت کردند که من نمی آیم.جالب است که بدانید فوری یک برنامه گرفتن معلم خصوصی در دفتر محل کارشان گرفتند و اطلاع دادند من معلم گرفته ام و نمی توانم بیایم.برنامه ما 3 هفته به تعویق افتاد و ایشان همچنان می گویند من نمی آیم.ما ایشان را از رفتن به منزل خواهرم محروم کرده ایم و حق ندارند شب آنجا بمانند.ولی با برنامه ریزی دامادمان ایشان را شب به منزل خودشان بردند تا پدرم نتوانند خواهرم را مجبور به رفتن به مسافرت کنند.
    بنده سعی کردم با دامادمان از در دوستی دوباره وارد شوم . برخورد خوبی داشتند ولی گفتند باید همه به منزل من بیایید و اگر بدانم به قصد عذر خواهی می آیید نمی گذارم عذرخواهی کنید و قضیه تمام می شود و من هم رفت و آمد می کنم ( از نظر ایشان مسئله اینکه خواهرم برایشان کار نکند تمام شده است و کسی نباید در این باره صحبت کند).فقط باید در رابطه با امد و شدمان صحبت کنیم.
    حال نمی دانم من همچنان از در دوستی با ایشان وارد شوم یا خیر در حالت قهر بمانیم تا بدانند که از ایشان دلخوریم؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    متاسفانه صحبتهای شما اصلا نشانه های خوبی نیستند. زندگی دو خانواده و دو خواهر شما با رفتارهای نسنجیده داماد و خواهرکوچک شما در معرض خطر هست. آبروی خانوادگی شما هم در خطره. البته نحوه برخورد خانواده با این موضوع در ابتدا صحیح نبوده و میشد از راههای بهتری اقدام کرد تا شاید کار به اینجا نکشه. اما در شرایط فعلی، من فکر میکنم که در صورتی که با شرایط پیش آمده، خانواده شما به قصد عذرخواهی به منزل داماد بروند، دیگر باید فاتحه زندگی دو خواهر خود را بخوانید. پیامد چنین اقدامی، احتمالا گستاختر شدن داماد و خواهر کوچکتر شما، و نیز ظلم به خواهربزرگتر شماست. در صورتی که شما از روابط خارج از چارچوب دامادتان با خواهرکوچکترتان مطمئن هستید و مدارک کافی هم دارید، عذرخواهی شما از نظر من نوعی خیانت بزرگ است.

    کسانی که باید عذرخواهی کنند، داماد و خواهرکوچک شما هستند. متاسفانه کار چنان پیش رفته که نه تنها این دو عذرخواهی نمی کنند، که توقع دارند شما به خاطر اشتباه آنان، عذرخواهی هم بکنید و این اصلا درست نیست.

    ببینید، شما سه برادر و یک پدر هستید. باید جذبه و نفوذ شما به قدری باشد که بتوانید دست کم خواهرتان را از رفتن به دفترکار دامادتان منصرف کرده یا بازدارید. دامادتان حق ندارد برای محل کار دختر خانواده پدرزنش تصمیم گیری کند. خب، درسته که ایشون زحمت کشیده و به خواهر شما کار یاد داده، ولی مگر کار یاددادن به کسی، برای او تکلیف می آورد؟ حق الزحمه کار یاددان ایشان را بپردازید! مبادا با دادن کنترل زندگی خواهرتان به داماد، زمینه فروپاشی خانواده فراهم شود.

    در صورتی که قصد دارید به منزل داماد بروید، به ایشان بگویید که برای صحبت در رابطه با مسائل پیش آمده میروید و نه برای عذرخواهی!

    اما در این بین، نقش خواهر بزرگ شما هم بسیار اساسی است. خواهر بزرگ شما باید به شکل جدی و کاملا جراتمندانه و قاطعانه، در برابر دامادتان موضع خود را مشخص کنند. همچنین با خواهر کوچکترتان خیلی جدی و نه در لفافه، سخن بگویند.

    به نظر من برای حفظ کیان خانواده هم که شده، با مشورت برادران و پدر، بنشینید و با داماد صحبت کنید. در غیاب دو خواهر، و حتی دو برادر دیگرتان، خود شما و پدر می توانید با دامادتان صحبت حضوری جدی داشته باشید. ایشان رو از تحریک خواهرکوچکترتان بازدارید. در رابطه با خواهر کوچکتر هم، پدرتان خیلی جدی درباره تغییر محل کار ایشان صحبت کنند. اگر سهل انگاری خانواده شما و خواهرتان بدین منوال ادامه پیدا کند، باید منتظر عواقب بسیار بدتری باشید.

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    درود
    جناب عزیزی،
    بنده با خانواده صحبت کردم پدرم فرمودند حاضر نیستند به قصد عذرخواهی به منزل خواهرم بروند اگر هم بروند فقط جهت سر زدن به خواهرم است.همانظور که عرض کردم چون خواهرم حاضر نیستند با خانواده همراهی کنند و حتی به مسافرت بیایند
    پدرم متوجه شدند حق با ما بوده است.زیرا ایشان همیشه در حالت انکار هستند که شما اشتباه می کنید و این دو مثل پدر و دختر می مانند و فقط کار می کنند (نوعی ترس و واهمه از پذیرش این مسئله در ایشان است).
    از نظر پدر بنده رفتارهایی که خدمتتان در روزهای قبل شرح داده ام حتی میسج هایی که عرض کردم نشانه از عمل خلاف یا حتی رابطه عاطفی بین ایشان نمی باشد.

    حال می ترسند با خشونت عمل کنند چون قبلا هم اینکار را انجام دادیم ولی جواب نداد و ایشان ما را تهدید به ترک منزل و حتی خودکشی نمودند.و حتی یک شب به منزل نیامدند و جالب اینجاست که با با دامادمان تماس گرفتند و ایشان به همراه خواهرم رفتند و بردندشان به منزلشان.برادرم به خواهرم بزرگم تماس گرفتند و تهدید کردند اگر خواهر کوچکتر به منزل نیاید حتی همسر شما را می کشد چون ایشان چنین دختری نبوده و تحت تاثیر همسر شماست که چنین رفتاری از خود نشان می دهد و زمانیکه پدرم به دنبالشان رفتند خواهرم و دامادمان به شدت برخوردکردند که چرا چنین تهدیدی شده اند و حتی به بنده تماس گرفتند شما مقصرید و جالب اینجاست که از خواهر کوچک حمایت کردند.
    مشاوران دیگر پیشنهاد دادندکه کاری نداشته باشیم و بگذاریم مشمول زمان گردد.ولی جناب عزیزی همین مشمول زمان شدن مارا دچار چنین مخمصه ای کرده است.

    ینده آرزو می کنم کسی به بنده بگوید "که اشتباه می کردم و باید عذر خواهی کنم" ولی با هر مشاوری صحبت کردم فرمودند که همین اس ام اس ها و رفتار ها حاکی از حداقل رابطه عاطفی می باشد اگر نخواهیم زیاد بدبینانه تصور کنیم.
    مشکل ما پدرم می باشد که حاضر نیستند بپذیرند چنین چیزی از دامادی که بسیار مایه افتخارشان بوده سر بزند.


    گله ای که از مشاوران عزیز دارم اینست که به من می گویند این مسئله به پدر بنده و همسر دامادمان مربوط است اگر آنها کاری نمی کنند شما چرا دخالت می کنید؟ و جالب اینست که مرا زیر سوال می برند؟ آیا اینکه بنده متوجه خطری در خانواده شده ام و زندگی 2 خواهرم را در حال تباهی می بینم باید بی خیال شوم صرفا چون که قانون فقط به آن دو اجازه  دخالت می دهد؟ و به فکر چاره نباشم؟
     با سپاس از توجه و راهنمایی مفید شما








     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نگرانی شما قابل درک هست، اما باید از راه درستش اقدام کرد. منظور از برخورد و صحبت جراتمندنه و قاطعانه، برخورد پرخاشگرانه نیست. پرخاشگری، همراه با تخریب و تهدید و با قصد آزاررساندن صورت میپذیره و معمولا هم نتیجه ای عاید نمیشه. اما برخورد قاطعانه و منطقی، متفاوت هست.

    اگر دامادتون روی شما حساس شده اند، بهتره که خود پدرتون برای حل مساله اقدام کنند. شما به همراه خانواده به منزل داماد برید، در همین مجلس، پدر شما به تنهایی با داماد و دخترکوچک خود خلوت کنند و با هم در این باره صحبت کنند. با لحن شایسته و مناسب، به این دو عزیز بگویند که مسائل پیش آمده منجر به مشکلاتی در خانواده شده. به دامادتان بگویند که برای ایشان احترام قائلند و ایشان را دوست دارند، ولی در عین حال بگویند که مساله پیش آمده منجر به نگرانی در ایشان شده. از داماد بپرسند که اگر چنین مساله ای صحت ندارد، چرا شما اینقدر با تغییرمحل کار دخترکوچک مخالفت می کنید؟ آیا حاضر هستید برای نشان دادن حسن نیت خود و اثبات مساله به همسر خود، اینقدر مخالفت نکنید؟

    در عین حال، با خواهر کوچکتر شما هم صحبت کنند. به ایشان بگویند که کارکردنشان نزد داماد، گرچه محاسنی داشته و ایشان چیزهای زیادی یادگرفته اند، اما در شرایط فعلی منجر به مشکلاتی شده. به ایشان هم بگویند که اگر دیگران اشتباه می کنند، آیا ایشان حاضر است برای نشان دادن حسن نیت خود، به مسافرت بیاید؟ دلیل این تغییر در رفتار و مخالفت با مسافرت رفتن چیست؟

    پدرتون به عنوان کسی که احتمالا دامادتون نسبت به ایشون حرف شنوی بیشتر و حساسیت کمتری دارند، میتوانند نقش موثری ایفا کنند. امیدوارم توانسته باشم منظورم از برخورد قاطعانه و تفاوتش با پرخاشگری رو روشن کرده باشم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    درود جناب عزیزی
     فرمایشات شما کاملا متین می باشد.بله متوجه منظور شما شدم.بنده هم از پدرم قاطعیت می خواهم نه خشونت.ولی حاضر نیستند ایشان فقط نرمش را قبول دارند.

    یکسری از ایشان تقاضا کردم با دامادمان بر اساس صحبت و قولهایی که داده بودند مبنی بر اینکه چنانچه محل کارشان به مکان دیگری برود حتما شخص دیگری را به جای خواهرم استخدام خواهندکرد و چنین شد و محل کارشان را تغییر دادند ولی خلف وعده کردندو خواهرم را بردند با اعتراض من و 2 برادرم و مادرم درخواست مهلت کردند که شخصی را استخدام کرده و خواهرم به ایشان در 2-3 ماه کارها را آموزش دهند .در حال حاضر بیش از 5 ماه می گذرد و همچنان خواهرم آنجاست و باز هم خلف وعده کردند و فرمودند که از نظر بنده ایشان می توانند بروند ولی خودشان باید بگویند. بنده به ایشان نیاز دارم اگر می خواهند، می توانند بمانند ،می توانند بروند.بنده اخراج نمی کنم.

    با خواهرم که صحبت شد گفتند حاضر نیستند محل کارشان را ترک کنند.در واقع به تصور ما طبق رفتار های قبلی دامادمان خود ایشان خواهرم را آموزش دادند که شما جلو برو و بگو من می خواهم کار کنم.پدرم در حالیکه با قصد قاطعیت به جلو رفتند که صحبت کنند ولی وقتی برگشتند فقط گفتند قبول نمی کنند من کاری نمی توانم انجام  دهم.
    در مورد مسافرت پدرم وقتی با مخالفت خواهرم مواجه شدند می خواستند که خواهرم را به مسافرت نبرند ولی ما نپذیرفتیم چون این آغازی می شود برای مخالفتهای خواهرم برای برنامه های دیگر و اینکه بیشتر به دامادمان نزدیک می شود بنابراین نپذیرفتیم .

    پدرم هم به ناچار با ایشان صحبت کردند و پس از ساعتها صحبت قبول کردند هفته دیگر به مسافرت برویم و دلیل ترسشان هم این بوده که طبق تصوراتشان ما قصد داریم از اقوام برایشان خواستگار بیابیم و اینکه با ایشان بد اخلاقی خواهیم کرد( بهانه های واهی که همیشه می آورند)

    فعلا که جمعه است هنوز گفته اند "به شما اطلاع خواهم داد کی برویم" و هنوز پس از یکماه ما در انتظار تصمیم ایشان هستیم.

    البته به خاطر این مسافرت دامادمان برنامه ای ترتیب دادند  و آن اینکه هفته پیش شنیه قرار مسافرت بود ببرویم ایشان برای اینکه پدرم خواهرم را تحت فشار قرار ندهند به بهانه دیگری ایشان را شب پنج شنبه ه  منزل خود بردند (البته خودشان شب را در متزل نماندند که مشکلی پیش نیاید) و روز بعد جمعه شب بعد از مدتها از همسرشان در خواست کردند که شب را در منزل ما بمانند زیرا ما رعایت خواهرم را می کنیم که عصبی نشوند و بحثی نمی کنیم به خاطر مسافرت (البته باز خودشان نیامدند و رفتند جایی).هرچند ایشان به نیت دیگری اینکار را کردند ولی این مساله باعث شد همسرشان دوباره با ما بودن را تجربه کند و خوشحال باشد و اینکه منع تماس داشتند تمام شود.

    خواهرم گفتند که همسرشان هم می خواهد که این مشکل حل شود.بنده گفتم ایشان هم باید قدم هایی را بردارند
    باید به خواسته خانواده احترام بگذارد.

    حال برادرم چون درگیر پایان نامه اشان هستند منتظرند ماه دیگر دفاع کنند و هرطور شده مانع رفتن خواهرم به محل کار شان شوند و حاضر به هیچ گونه مصالحه نیستند زیرا ایشان خیلی با خواهرم صحبت کردند برایشان امکانات تهیه کردند به ایشان گفتند که برایشان ماشین خریداری می کنند هزینه دانشگاهشان را می دهند پول تو جیبی ماهی 400 به ایشان خواهندداد و هر کلاسی که مایل بوند می توانند ثبت نام کنند حتی اگر کار خواستند در همین رشته که کار می کنند در شرکت دوستشان استخدامشان خواهند کرد ،فقط به خاطر حل این مشکل همکاری کنند خواهرم مهلت فکر کردن خواسته بوند و پس از مدتی متاسفانه با دامادمان صحبت کردند و جوابشان "خیر "بود.

    البته این مسئله چندین بار اتفاق افتاد و ایشان به هیچ وجه راضی نشدند.

    بنابراین بنده از پدرم درخواست کردم حال که شما حاضر نیستید ایشان را از کار بیرون بیاورید پس طور دیگری همکاری کنید و محدودیتهایی برایشان تعیین کنید.مثلا از ایشان بخواهید
    -در تمام مهمانیهای ما بیایند.
    -روزهای تعطیل بخصوص جمعه ها از رفتن به دفتر کار منعشان کنید.
    - بخواهید که هر روز ساعت 5 تعطیل کنند.
    پدرم فقط می گوید و تنها جوابی که دریافت می کنند نه است یا بهانه های واهی.پدرم هم کوتاه می آید.

    در حال حاضر از همسر دامادمان خواستم که خواهرمان را نزد یک مشاور ببرد.






























    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    جناب عزیزی

    چند شب پیش خواهرم تماس گرفتند و همه خانواده را به شام دعوت کردند ولی بنده و برادرم نپذیرفتیم که برویم. به همین دلیل پدر و مادرم هم این دعوت را نپذیرفتند. از برادر دیگرمان که در حال حاضر اینجا حضور ندارند سوال کردم ایشان فرمودند این بسیار خوب است ولی این می تواند از جانب خواهرمان باشد که به قصد آشتی دادن ترتیب داده باشند این زمانی مورد قبول است که دامادمان شخصا شما را دعوت کنند آنموقع می توان امید داشت ایشان هم قصد کوتاه آمدن را دارند و مورد دیگر اینکه ایشان باید حسن نیت خود را نشان دهند و برخی خواسته های ما را به انجام رسانند.


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    شاید در اون حد نباشم که بتونم نظر بدم ولی این مشکل فقط به دست دو طرف این رابطه یعنی دامادتون و خواهر کوچیکتون حل میشه. بنظر من تا وقتی حداقل یکی از این 2 نفر  نادرستی این رابطه رو نپذیرن از کسی کاری بر نمیاد.شما هرچند مدارک زیادی داشته باشید تا وقتی اونا انکار میکنند شما نمیتونید کاری کنید.
    گره این مشکل به دست خواهر کوچیکتون حل میشه باهاش با مهربانی صحبت کنید و قانعش کنید که رابطه نه تنها هیچ سودی به حالش نداره بلکه ممکنه بهش اسیب احساسی هم بزنه. بهش اینده ی این رابطه رو نشون بدین. بهش ثابت کنید شما فقط بخاطر خیرخواهی خودش فقط بخاطر اینده و روحش و احساسش تلاش میکنید. شاید اشتباه ولی تو حرفاتون بیشتر به فکر ابروی خانوادگی و زندگی خواهر بزرگترتون بودید و این چیزیه که خواهر کوچیکتون رو در مقابل شما قرار میده. سعی کنید کنارش قرار بگیرید این همون کاریه که دامادتون انجام داده و محبتش رو به دست اورده .اگه باور کنه شما به جز صلاحش دنبال چیز دیگه ای نیستید دیگه مقابلتون قرار نمیگیره.
    جسارته ولی احساس میکنم شما به فکر احساسات اون دختر نیستید بلکه به دنبال برگردوندن اون ارامش قبلی به خانواده به دنبال ترمیم روابط خانوادگی به دنبال حفظ ابرو هستید به خواهرتون ثابت کنید وجودش،ارامشش،اینده اش،احساسش از همه چی مهمتره!
     سعی کنید متهمش نکنید سعی کنید باهاش مثل گناهکار رفتار نکنید.ان شالله مشکلتون به زودی حل میشه.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    با درود بهار جان
    ممنون از توجهتان.باید خدمتان عرض کنم بنده همه جزییات را وارد نکردم.اولین چیزی که برای ما مهم بود صدمه ای بود که به خواهر کوچکم وارد می شد در ابتدای امر اینگونه نبود.در ابتدای امر ایشان تحت کنترل شدید دامادمان قرار گرفت و ما بخصوص من به خواهرم گفتم ما همگی بچه های مستقلی هستیم اجازه نده ایشان ترا کنترل کند.یا اجازه نده گوشی شما را کنترل کند یا بازجویی کند کجا می روی یا از کجا می آیی؟ اینها حق پدر و مادرمان است نه بیشتر.
    شما حق داری با هر کس خواستی صحبت کنی با کنترل خانواده خودمان نه ایشان.حتی هزینه های ثبت نام دانشگاه ،یا هر کلاسی که می خواستند ما خواهر و برادرانش تقبل می کردیم.منتها داماد ما زرنگ تر از این حرفهاست.زمانیکه برادرم به ایشان گفتند وظیفه من است هر کاری داشتی برایت انجام بدهم و هر وقت خواستی بروی دانشگاه با هم می رویم ثبت نام می کنیم ،خواهرم هم قبول کردند .
    روز بعد به طور پنهانی با دامادمان به دانشگاه می روند و با هزینه ایشان ثبت نام می کنند.به نظر شما این کار خواهر من چه معنی می دهد؟ برای ما در حال حاضر اهمییت ندارد اگر دامادمان با شخص دیگری دوست شود این مسئله به خودشان و همسرشان مربوط است.ولی به این دلیل برای ما الان مهم است چون پای خواهر کوچکتر و مجردمان در میان است.

    پدر، برادر، خواهر همگی با ایشان با مهربانی صحبت کرده اند که این مسئله به تو آسیب می رساند و مانگران توییم.به ظاهر می پذیرد و قول می دهد کارش را تحویل دهد مثلا تا ماه دیگر.سپس وقتی ماه تمام می شود می گوید نه من کارم را می خواهم.
    این نوع رفتار ما باعث جدایی ایشان از ما نشده.تحریکات دامادمان موجب این مسئله شده است.به ایشان گفته اند که خواهر و برادرانت از حسادت اینکه تو در آینده قرار است مهندس شوی و پول دار شوی نمی خواهند با من همکاری کنی.(درحالیکه همه ما دارای تحصیلات بالا و حتی خارج از کشور میباشیم).

    به نظر شما وقتی خواهرمان ما را اینگونه به نوعی گول می زند و هر حرکتی می کنیم با دامادمان در میان می گذارد چه باید کرد؟
    به عنوان مثال همین مسافرتی که قبلا شرح دادم.قرار بود امروز (بعد یک ماه در انتظار ایشان بودن )به مسافرت برویم که پذیرفته هم بودند همه منتظر ایشان بودیم و خیلی راحت گفتند نه شهریور برویم.(دامادمان هم قرار است برنامه مسافرتشان شهریور باشد).
    هر حرکتی می کنیم دامادمان یک قدم جلوتر است و حرکت مارا خنثی می کند.به مهمانی می رویم برایش کار درست می کند.کلاس درست می کند.می خواهیم خودمان کلاسشان را ببریم ایشان پیش قدم می شود و نمی گذارد.برایش برنامه تدریس درست کردم اجازه ندادند.قرار بود با هم به کلاس بهیاری برویم نگذاشتند.می گوید هر شرکت دیگری اگر خواهرمان برود من درآن شرکت را گل می گیرم.

    برایش تولد گرفیتم بنده یک لباس مجلسی زیبا برایش گرفتم زمانی که دیدند فریاد زد چه زیباست برق خوشحالی را در چشمانش می توانستید ببینید.ولی دامادمان مرا خواستند که این چه لباسی است که برایش گرفتید این باز است و در مجالس مناسب نیست.گفتم شما حق دارید برای خانمتان تصمیم بگیرید نه ایشان.باورتان می شود پس از آن خواهر آن را استفاده نکرده و گفتتند نمی خواهند؟
    ایشان را به یک روانپزشک فرستادیم که می بایست تنها و بدون آگاهی دامادمان برود ولی ایشان به دامادمان گفتند و دامادمان با طرح نقشه ای به همراهی خواهرم ( که برای خانواده سوال نشود) خودشان بردند.
    مسافرت می رویم خواهر کوچکم بایددر ماشین ایشان باشد یکبار مادرم به خواهرم گفتند نزد من هم بیا من تنهام در ماشین ما هم بنشین.وقتی خواهرم با اکراه خود و دامادمان نزد مادرم رفتند.دامادمان با عصبانیت از من خواستند حداقل من در ماشین آنها باشم.بعد از 1 ساعت رانندگی ماشین پدرم را متوقف کردند و به شیشه ماشین زدند با اشاره به خواهرم گفتند اینها سعی می کنند مارا ازهم جدا کنند ولی نمی توانند.
    خواهرم خوب آگاه است. بنده شاید با 30 مشاور حرف زد ه ام تا شاید اگر من در اشتباهم دست بردارم ولی همه گفتند خواهر شما در یک رابطه عاطفی افتاده است و نمی تواند بیرون بیاید.چون دلش نمی گذارد.حال به دنبال راه حل هستم.
    برایش هر جه خواست خریدیم هر چه گفت انجام دادیم الان به مرحله ای رسیده است که برای ما به پشتوانه دامادمان تعیین تکلیف می کند.

    می خواهم یک تعریف از محبت را بدانم شاید من نمی دانم.
    تولد برایش می گیریم.به هر مناسبتی روز دختر روز عید......برایش بجای یک چندین کادو می خریم. از ایشان در کارها نظر می خواهیم.نقاشیهایش را به ژاپن فرستادیم.هر قدر پول می خواست در اختیارش بود.گوشی جدید کادو عید نوروزش بود.دوستانش به بنده گفتند ما به ایشان حسادت می کردیم.وقتی در خارج از کشور بودم از پدرم خواستم حتما خواهرم را بفرستند که مدتی در آنجا گردش کنند.
    حال می گوید هیچ نمی خواهم فقط کار با دامادمان و قصد ازدواج هم ندارم.هر چه من می گویم باید بشود.به قول یکی از مشاوران ما زیادی باج دادیم.دامادمان هم همین کارهای مارا انجام میدهد می گوید من انجام می دهم.
    می بخشید زیاد پراکنده گویی کردم ولی قدری عصبی و خسته هستم بخاطر اینکه امروز یک نقشه دیگر دامادمان را ایشان پیاده کردند و ما کاری نمی توانیم انجام دهیم.پدرم آدم ملایمی است و قاطع نیستند.





























    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •