تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی توجهی نامزدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tarane
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 7

بی توجهی نامزدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام، من دوماهه عقد کردم باوجود اینکه خیلی از نامزدیمون نگذشته اما حس میکنم دوسم نداره هیچ اشتیاقی به دیدنم نداره همیشه باکلی اصرار میاد خونمون بیشتر وقتام همو میبینیم دعوامون میشه نمیدونم مشکل کار کجاست وباید چیکار کنم خواهشا کمکم کنید


    نامزدم همیشه تو خودشه تنهایشو بیشترازهرچیزی دوس داره به گفته ی خودش به زندگی هیچ دلخوشی نداره ،
    میگه وقتی ازمن دوره وقتی اسمس بهم میدیم خیلی دوس داره پیشم باشه اما وقتی همو میبینیم سردی رو تو نگاش میبینم میگه دست خودم نیست درکنارت احساس خوبی ندارم، نمیدونم چشه دوس دارم کمکش کنم اما چطور؟نکنه مشکل ازمنه؟من همیشه بهش محبت میکنم خواهش میکنم کمکم کنید زندگیم داره نابود میشه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    چند سالتونه؟ چجوری با هم اشنا شدین؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام عزیزم
    یه خورد بیشتر درباره خودتون و نامزدتون بگید ؟
    هردو چند سالتون ؟
    تحصیلاتتون ؟
    چطوری باهم آشنا شدید؟
     از چه موقعی بی توجهی همسرتون شروع شده ؟
    و هرچیزی که میدونید تو حل مشکلتون به ما کمک میکنه رو بیان کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ما 1 سالی هست که همو میشناسیم ازطریق چت باهم اشنا شدیم یه مدتی به خاطر مشکلات من بهم کمک کرد اولین پسری بود که حرفش روم تاثیر داشت بعد مدتی وقتی بیشتر با روحیات هم اشنا شدیم بهم علاقه مند شدیم ازعید نامزدیم و 2 ماهی هم میشه عقد کردیم من یکسالی از همسرم بزرگترم و اون با اگاهی ازین موضوع به خواستگاریم اومده من 23 سال سن دارم ازهمون اول اینطور بود، میدونم یه مشکلی داره که اینطوره اما نمیدونم چشه البته مشکلات مالی هم هست شغلش ازاده بخاطر وضعیت اقتصادی به مشکل برخورده اما این نمیتونه دلیل اصلی باشه من دانشجو کارشناسیم و اون دانشجو کاردانی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    اینکه هنوز در دوران عقد هستید، نقطه مثبتی است برای کسب شناخت بهتر از همسرتون.

    از آنجا که همسر شما مساله رو مطرح نکردند، و ما با خود شما ارتباط داریم و این مشکل هم مساله شما به حساب میاد، پس ما بیشتر کارمون با خود شماست.

    نوشتید که همسرتون از شادی دیگران متعجب میشه و میگه که هیچ دلخوشی ای نداره؛ خب، به نظر میرسه خود شما هم تا حدودی با همین مساله درگیر شده اید: از ناراحتی همسرتون متعجب شده اید. اگر شادی و ناراحتی ما اینقدر به دیگران وابسته باشه، پس ما خودمون رو مقداری گم کردیم. شادی شما باید وابستگی اش رو به حالات عاطفی همسرتون کمتر کنه. اگر شما خودتون رو با حالات همسرتون تنظیم کنید، اونوقت وقتی او شاده، شاد هستید؛ وقتی غمگینه، غمگین هستید؛ وقتی کم محلی میکنه، شما هم کم محلی می کنید و این یه آسیبه

    خب، مایلم پاسخ چند سوال رو بدونم:

    رابطه همسرتون با دوستان، خانواده و سایر اطرافیانش چگونه هست؟ آیا او رو فرد شاد و پرانرژی توصیف می کنند، یا یک فرد تنها و غمگین؟

    رابطه والدینتون با همسرتون چگونه هست؟ توی خونه شما احساس راحتی میکنه؟

    آیا زمانی که شما میرید خونه اشون هم به همین طریق برخورد میکنه؟

    شور و اشتیاق جنسی اش نسبت به شما چگونه هست؟ حرفهای عاشقانه میزنه؟ برای به آغوش کشیدن شما پیش دستی میکنه؟

    پیش از اینکه عقد کنید، رفتارش چگونه بود؟ اون موقع شور و انرژی اش زیاد بود؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    قبلا با دوستاش خوش بود گاهی وقتا بهشون حسودیم میشد یکبار من مهمونشون بودم دوستش دعوتش کرد بره باغشون برای با اونا بودن منو تنها گذاشت،مافقط یکبار باهم بازار رفتیم اونم به بهانه کار همش غر زد که زودباش باید برم،به ظاهربا بقیه خوبه البته خودش میگه تنهاییشو بیشتر دوس داره  درضم یه مدتیه باذوستاشم ارتباطی نداره چسبیده بکارش همیشم کارشو بهانه میکنه واسه بی توجهیاش
    خانوادم باهاش خوبن،خوب بهرحال راحت مثل خونه خودشون نیست اما فک نکنم دلیلش تنها معذب بودنش تو خونه ما باشه وگرنه ازم میخواست من برم خونشون یا بریم بیرون اون باهمه درخواست های من در مورد بیرون رفتنم مخالفت میکنه تنها یکبار بعداز ناراختی من از سردیش اومد دنبالم رفتیم دوری زدیم ودیگه تکرار نشد
    مهربونیشم خیلی عادیه دیگه ببین چطور بشه قربون صدقم بره یا ازته دل بگه دوسم داره حس میکنم هر روزم سردتر میشه میگه دوس داشتن به زبون نیست به عمله اما تو عملش چیزی ندیدم هربارم دعوامون میشه میگه من همینم و تو قبلا منو میشناختی ما قبلا رابطمون دوستانه بود خیلی بیشترازحالا همو میدیدیم بیشتر باهم خوش بودیم البته اخلاقش کلا یکم سرد هست اما ن اینطور من با ذهنیت بهترشدن اخلاقش باهاش ازدواج کردم نخواستم کسی رو تغییر بدم اما گفتم شاید اگه شرایتش عوض شه به طبع اخلاقش و روحیش بهتر میشه،حس میکردم کمبودهایی که تو زندگی داره میتونم جبران کنم اما حالا مشکلاتشم بیشتر کردم فشار مالی بهش اضافه شد من میخواستم بهش کمک کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    اول درباره دوستان یه نکته رو بگم و اون اینکه بخشی از زندگی مردها، دوستانشون هستند و اگر اونها با دوستانشون بیرون میرن و حتی همسرشون رو تنها می گذارند، لزوما نمیتونه به معنای بی توجهی به همسر باشه

    ذهنیت پیش از ازدواج شما، دو مشکل رو دست کم ایجاد کرده:

    1. انتظار تغییر در رفتار همسر

    2. مقایسه دوران پیش و پس از ازدواج و دلسرد شدن

    ویژگیهای شخصیتی و اخلاق انسانها به این سرعت دستخوش تغییر نمیشن. حتی شاید خیلی کم تغییر کنند، پس تجربه دوران پیش از عقد رو در دوران عقد به کار بندید. شما در همین دوران عقد باید بتونید تشخیص بدید که آیا همسرتون میتونه انتظارات شما رو برآورده کنه یا نه. این ذهنیت که پس از حل مشکلات مالی و عروسی کردن، قراره معجزه ای رخ بده و همسرتون رفتارش عوض بشه، انتظار به جایی نیست.

    پس، راهکارهایی که داده میشه رو امتحان کنید و صبر کنید ببینید نتیجه میده یا نه. صبر هم به معنای یک شب و یک هفته و یک ماه نیست. دست کم شش ماه انجام دادن راهکارها به شکل مستمر لازمه تا ببینیم میشه امیدوار به تغییر بود یا خیر.

    و اما راهکارها:

    1. انتظارات(به خصوص انتظارات مالی) خودتون از همسرتون رو کاهش بدید. به گونه ای که احساس نکنه در تنگنا قرار گرفته و فشار اقتصادی منجر به کم توجهی اش بشه

    2. با همسرتون روراست باشید و بهش بگید هر انتقادی از شما داره مطرح کنه. مبادا بی توجهی همسرتون به خاطر خشمی پنهان از شما و تنبیه کردن شما باشه. برای همین باید بتونید ناراحتی هاش از خودتون رو کشف کنید. البته سعی کنید به زور به حرفش بیارید؛ میتونید مثلا بهش بگید من احساس میکنم از دستم ناراحتی. مایلم اگر کاری کردم که باعث ناراحتی تو شده بهم بگی، البته اگر خودتم مایل باشی

    3. کاری کنید که وقتی پیش شماست، احساس آرامش کنه. از خوبیهاش بگید، تاییدش کنید و احساسات منفی اش رو درک کنید. بهش امید بدید که مشکلات مالی و ... بخشی از زندگیه و حل شدنیه

    4. توی جمع های خانوادگی شخصیتش رو بالا ببرید. ازش تعریف کنید و بهش اعتماد به نفس بدید.

    5. باهاش مستقیما صحبت کنید. در حین صحبت دقت کنید که به جای ضمیر«تو» از ضمیر«من» استفاده کنید. مثلا بهش نگید تو بهم توجهی نداری، بلکه بهتره بگید من احساس میکنم توجهی بهم نمیشه

    6. به هیچوجه او رو با مرد دیگری مقایسه نکنید. اگر خواستید مقایسه اش کنید، خودش و عملکردش رو با خودش مقایسه کنید.

    7. از همسرتون بپرسید که از نظر او توجه به همسر چه معنایی داره. بهش بگید تمام مواردی که از نظر او نشان دهنده دوست داشتن و توجه مرد هست رو بنویسه و همچنین انتظاراتش از شما رو برای مورد توجه قرار گرفتن و دوست داشته شدن بگه.

    8. فهرستی از موارد خودتون که نشان دهنده دید شماست رو براش بنویسید. بنویسید که از نظر من توجه همسر یعنی ...

    بهش بگید به نظرت چطور میتونیم به دیدگاه مشترکی درباره این موضوع برسیم؟

    خیلی مهربانانه در این باره صحبت کنید. راهکارها رو تدریجا اجرا کنید و عجله نکنید. کم کم میتونید نتایج رو برای ما گزارش کنید.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •