تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساس بدبختی میکنم!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fati66
آخرین ارسال:aramesh
پاسخ ها 6

احساس بدبختی میکنم!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من قبلا هم موضوعی رو نوشته بودم و جوابمو دادین.ولی خیلی احساس بدی دارم.فکر میکنم اصلا نمیتونم با. با خانواده همسرم کنار بیام.رو درو مشکلی نیس.ولی با رفتارشون با کاراشون مشکل دارپ.خیلی ازشون بدم میاد.خودشونو واسه دامادشون کوچیک میکنن.همسر من تویمغازه پدرش کار میکنه و رسما داره خرج دامادشونم میده.من خیلی غمگینم.نمیدونم چجوری مطرح کنم مشکلاتمو.از لحاظ فرهنگی باهاشون فرق داریم.خیلی سطح فهمو درک خکنوادش پایینه.مادر شوهرم فق. بلده اراجیف بگه.کلا که خیلس حرف میزنن و نمیزارن آدم دو کلام حرف بزنه.فقط باید شنونده باشم.حرفای بی سرو ته.پدر من تحصیلکردس.مادرم معلم قرآن بوده.تقریبا همه چیز رو می فهمم خوبو بدو درک میکنم قبل ازینکه کسی بخواد چیزی بگه من کامل میدونم چند مرده حلاجه.این زن حتی کوچکترین چیزای زندگی رو به دوتا بچش یاد نداده.فقط خوردن خوابیدن گشتن.من خیلی داغونم کمکم کنین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    هنر این نیست که ما با کسانیکه مشابه خودمون هستند تعامل کنیم، بلکه هنر اینه که بتونیم مهارتهایی رو کسب کنیم که حتی اگر افرادی متفاوت با ما در کنار ما بودند، بهترین نوع تعامل رو داشته باشیم.

    یکی از آسیبهای ارتباط، اینه که انسان سطح خودش رو از دیگران بالاتر بدونه. به نظرتون این غرور نیست؟ آیا این طرز تفکر باعث نمیشه که ما خودمون رو از دیگران کنار بکشیم و احیانا خودمون رو هم رده اونها تلقی نکنیم؟ طبیعیه که اگر چنین اتفاقی بیفته، پیامدش اینه که روز به روز فاصله ها بیشتر میشه

    خب، اینکه خانواده همسر با ما تفاوت دارند، اصلا غیرعادی نیست. تفاوت که همیشه بوده و هست و خواهد بود. مگه ما قراره در روز چقدر با خانواده همسرمون در تعامل باشیم که این مسائل بخواد اینقدر آشفتمون کنه؟

    من فکر میکنم میشه روابط رو به درستی مدیریت کرد. میشه برای ارتباطها برنامه ریزی کرد. میشه نقاط مشترکی با هم پیدا کرد و در مورد اونها صحبت کرد. آستانه تحمل رو هم باید مقداری بالاتر برد. همیشه قرار نیست خوش بگذره، ولی میشه کاری کرد که کمتر بد بگذره. اینطور نیست؟

    باتوجه به تاپیکهای قبلیتون، به نظر میرسه که این مساله هم بی ارتباط به اونها نباشه. خب با همسرتون صحبت کردید؟ آسیبهای نحوه بیان خواسته هاش با خانواده اش رو بهشون گفتید؟ گفتیم که نوع بیان باید از پرخاشگرانه تغییرحالت پیدا کنه. بیان منفعلانه، پرخاشگرانه یا دغلکارانه، بیان مناسبی برای درخواست کردن نیست. بیان جراتمندانه محترمانه هست که میتونه گره گشاتر باشه.

    اگر قرار باشه همسرتون با داماد هم همینطور بی ارتباط باشند، مسائل بدتری ممکنه پیش بیاد. در این باره چه تصمیمی گرفتید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. احساس بدبختی میکنم!!  سپاس شده توسط niloofarabi

  4. ارسال:3#
    من خیلی با همسرم دراین باره صحبت کردم قانعش کردم که از راهی که پیش گرفته برگرده اونم سعی کرده تا الان تا رفتارشو عوض کنه.بحث اختلاف فرهنگی که میگم اصلا ارتباطی با غرور نداره من دارن اختلاف عقیده هارو میگم که مشکل ساز شده.درک نکردنها رو میگم که آدمو بی میل میکگه.آدمو دور میکنه.دورم از خونواده ای میگم که مدام توی جمع از پسرشون ایراد میگیرن.مدام مثل بچه ها باهاش. فتار میکنه.انگار باورشون نشده اون دیگه بزرگ شده زن گرفته.اگر من میخواستم به تعریف اونا از شوهرم گوش ککم و بسنده کنم الان ما از هم جدا شده بودیم.یاد ندارم اونا.یه جمله گفته باشن که توش از پسرشون تعریف کنن یا یه نکته مثبت وجودیش رو بیان کنن.همیشه دست کم گرفتنش همیشه رفتار تهاجمی داشتن. باهاش.چند شب پیش که خونواده مارو دعوت کردن مدوم میگفتن مهدی اذیتشون میکنه و میگفتن ک دخترشون آرزو میکنه کاش جای این برادر خواهر داشته.این حرفا خیلی نا امید کننده اس.با اینکه دیدم خواهرش سر ازدواجش چه بلایی سرشون آورد هنوزم میاره ولی زبون شکایتشون از پسرشون خیلی درازه.من انقدر مستاصل هستم که دیگه نمیدونم چیکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام دوست عزیزشما قبل از ازدواجتون و توی دوره آشنایی و نامزدی متوجه این تفاوتها نشدین؟؟!!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    خوب الان من نامزدم یکسال پیش عقد کردم و تقریبا از روزای اول متوجه شده بودم. ولی چیکار میتونستم بکنم.الان خیلی تحمل این رفتارا واسم سخت شده.اصلا دلم نمیخواد برم خونشون.اصلا دلم نمیخواد مادرشوهر یا خواهر شوهرمو ببینم.از چشمم افتادن.اصلا ازشون خوشم نمیاد محبتاشون ظاهریه.الکیه همه چی.توی رفتارشون معلومه که اصلا ارزش قایل نیستن واسه پسرشون.فقط بلدن حرف اینو اونو بزنن توی زندگی دیگران دخالت کنن.یه کلام حرف درست از دهنشون درنمیاد.پسرشونو کوچیک میکنن.باعث شرمندگیش میشن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    خیلی از آدم ها آموزش درستی راجب مسائل اجتماعی ندیدن، اما شما که می تونی درست رفتار کنی.. شما توی جمع از همسرت تعریف کن، بذار همه بدونن که چقدر ازش راضی هستی و بهش افتخار می کنی، اما این کار رو طوری انجام نده که خانواده همسرت احساس کنن می خوای با اونا لج کنی یا دعوا داری، خیلی مراقب باش.
    نه فقط از همسرت که از همه تعریف کن، خصوصیات خوبه خانواده شوهرت رو پیدا کن و اینقدر ازشون تعریف و تمجید کن که حتی توی رو در بایستی هم که شده جلوی شما اون خصوصیات خوب رو پررنگ تر کنن،
    شاید محبتاسون الکی باشه اما همین که سعی میکنن به ظاهر و جلوی شما باهاتون خوب باشن خودش نشونه ی خوبیه، می تونستت علنا با شما بد باشن اما نیستن و این یعنی که حداقل جلوی خودتون بهتون احترام می ذارن، شما اینقدر با شخصیت باشید که هیچوقت به خودشون اجازه ی بی احترامی ندن و همینطور اییینقدر جلوی همه شخصیت شوهرتون رو بالا ببرید که شرمنده شن
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •