همه می میرند. من و شما هم خواهیم مرد. اما متاسفانه این قطعی ترین و حتمی ترین قانون زندگی بشر كه بسیار هم ساده به نظر می رسد در بیشتر مواقع نادیده گرفته و حتی انكار می شود. همه فكر می كنند مرگ پدیده ای منحصر به دوران پیری و سالخوردگی است و تنها هنگامی باید به آن پرداخت كه به سراغ ما آمده باشد. درحالی كه اولاً مرگ پدیده ای برای تمام فصول است و پیر و جوان نمی شناسد و ثانیاً نا آگاهی و نابخردی ماست كه ما را از شناخت بهنگام آن باز می دارد. در حقیقت این ما هستیم كه باید به سراغ مرگ برویم و آن را بشناسیم و بیازماییم پیش از آن كه دیر شده باشد.

جستجو و تكاپوی انسان برای شناخت مرگ باید در برگیرنده برخورد مستقیم و آگاهانه با آن و اجتناب از تحریف مفاهیم مربوطه و شناسایی تفاوت های مرگ و مردن باشد. در این راه همواره باید همبستگی و همنوایی همیشگی مرگ و زندگی را به رسمیت شناخت و از قرار دادن آن دو به مثابه پدیده هایی متضاد در برابر یك دیگر خود داری كرد.

مرگ شناسی شاخه نسبتاً جدیدی در قلمرو روان شناسی و روان پزشكی است كه می كوشد تا با تكیه بر روش های مشاهده ای و توصیفی و مطالعات بالینی شیوه های مناسبی برای رویارویی با مرگ را ارائه كند كه به خصوص در برخورد با بیماران رو به مرگ بسیار كمك كننده است. شناسایی عوامل موثر بر چگونه مردن و مراحل آن اهمیت ویژه دارد. در دو سوی طیف مربوط به واكنش های گوناگون ذهنی و احساسی انسان در برابر مرگ دو رویكرد عمده انكار و پذیرش قرار دارند كه اولی غیر انطباقی و مخرب و دومی سازنده و سازگارانه است. تمام كوشش مرگ شناسان معطوف به آن است كه افراد را به پذیرش مرگ چه به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از زندگی جاری و چه به عنوان خاتمه نهایی زندگی یك فرد ترغیب كنند.

در طول روند مردن بیماران با توسل به ساختكارهای گوناگون دفاعی و ابراز حالت های هیجانی گوناگون در برابر مرگ واكنش نشان می دهند. ترس از مرگ شایع ترین و فراگیر ترین این واكنش ها و دشمن دیرین شادی ها و سعادت بشر است كه به اشكال متنوع خود را نشان می دهد. تاركوفسكی كارگردان روسی در فیلم ایثار از زبان قهرمان خود می گوید ً مرگ وجود ندارد، تنها ترس از مرگ وجود دارد.ً یكی از هدف های مرگ شناسی، شناسایی شیوه های مقابله و كنترل این ترس و اشكال گوناگون آن است.

در دهه های اخیر مشكلات بیماران رو به مرگ و ابعاد خاص درمانی آن ها اهمیت زیادی یافته است زیرا با افزایش طول عمر بیماری های مزمن سالمندان جانشین بیماری های شایع و فراگیر قرون گذشته شده و روند مردن را طولانی تر كرده است.

لذا دانش گسترده ای مبتنی بر ارزش های روان درمانگرانه ارتباط باز و مستقیم با بیماران رو به مرگ به وجود آمده كه یكی از موضوعات مهم آن مسئله گفتگو از مرگ با این بیماران است.

گفتگوی صادقانه در این باب به بیمار فرصت می دهد كه از حق انتخاب نبرد برای زندگی یا تسلیم در برابر مرگ برخوردار شود و زمینه لازم برای بروز آزادانه اضطراب ها و ترس های او فراهم گردد. البته این امر باید براساس آموزش های موجود و به طریق حرفهای صورت گیرد.

مشكلات بیمار رو به مرگ با مرگ او خاتمه می یابد ولی مسائل بازماندگان كماكان ادامه دارد. لذا بخش مهمی از مشاوره یاخدمات درمانی روان شناختی مربوط به بازماندگان متوفی است كه مجال مداخله حرفه ای و كمك به آنان را فراهم می كند. آموزه های این حوزه نیز یكی از دست آوردهای مهم مرگ شناسی است كه به مقابله شایسته تر با مرگ می انجامد.

برای اطلاع بیشتر از یافته های مرگ شناسی در مورد مرگ و مردن و موضوعات مربوط به آن به سطح دوم مراجعه كنید.
هر موجود زنده ای سرانجامی جز مرگ و مردن ندارد اما در میان تمام موجودات زنده تنها انسان از این واقعیت آگاه است. بهایی كه انسان برای این آگاهی باید بپردازد، سپری كردن عمر در سایه ترس از مرگ یعنی بزرگ ترین دشمن شادی های اوست. ترس از مرگ در اشكال روان فرسا و فراگیر خود می تواند تمام ارزش های زندگی را منهدم كند و حتی گاه تبدیل به ترس از زندگی می شود.

مرگ و زندگی همواره با یك دیگر در آمیخته اند و نباید هیچ یك را جدا از دیگری در نظر گرفت. این آمیزش از ابتدای آفرینش در میان بوده و ضرباهنگ خلقت را به وجود آورده است. لذا مرگ پدیده ای بیگانه نیست كه از بیرون به قلمرو حیات تجاوز كند، بلكه ذاتی زندگی است و نباید آن را در تقابلی منفی و بی حاصل با زندگی قرار داد.

انسان برای رویارویی باترس از مرگ به طیف گسترده ای از انواع واكنش های عقلانی، احساسی و رفتاری متوسل می شود كه در دو سوی این طیف دو واكنش اصلی انكار و پذیرش مرگ قرار دارد. انكار ساده ترین و بیمارگونه ترین شیوه برخورد با یك واقعیت ناخوشایند است. حال آن كه كوشش برای شناخت واقعیتی ناگوار و پذیرش نهایی آن نشانه اوج بلوغ روحی و تكامل عاطفی یك فرد محسوب می شود.

از دیرباز تمام كوشش های متفكران در قلمرو فلسفه، مذهب، علم و هنر در راستای هدایت بشر به شناخت مرگ و پذیرش آن بوده است. تا زمانی كه ما مجبوریم كه به مرگ تن در دهیم باید آن را بپذیریم، زیرا آرامش روحی و سعادت ما در گرو این پذیرش است. در حقیقت تمام پریشانی های روحی و نابسامانی های زندگی انسان از ناتوانی او برای مردن ناشی می شود و غلبه بر این ناتوانی از بزرگ ترین دست آوردهای زندگی یك فرد است.

متاسفانه تا همین اواخر موضوع مرگ حتی در قلمرو پزشكی نیز یك تابو محسوب می شد. خوشبختانه امروزه با گسترش روز افزون رشته مرگ شناسی یا تاناتولژی آشنایی و شناخت ما از جنبه های گوناگون درمانی و روان شناختی مرگ و مردن افزایش یافته است. مرگ شناسی را می توان با مرگ، مردن، رفتارهای تهدید كننده حیات، واكنش ماتم یا سوك، داغدیدگی، خودكشی، بیماری های وخیم و بدخیم و مسائل و مشكلات بیماران رو به مرگ و بازماندگان آنان مربوط دانست.

آموزه های این رشته به ما نشان می دهد كه اولاً مرگ و مردن یكسان نیستند و هریك به تنهایی در خور شناخت و پژوهش جداگانه اند. ثانیاً همان گونه كه زندگی را گاه روند رویارویی با مشكلات تعریف كرده اند، مرگ نیز از همین تعریف پیروی می كند و از آن جا كه رویارویی با مشكلات در زندگی همیشه باید به نحوی مستقیم و باز صورت گیرد شیوه برخورد با مسائل ناشی از بیماری های وخیم و بدخیم نیز تابع همین قاعده است.

علاوه برآن مرگ با حفظ ارزش ها و معیارهای مورد قبول در زندگی مغایرت ندارد و تلقی آن به عنوان شكستی هولناك ناشی از افسردگی و شكست گرایی است. زیرا از یك سو در زندگی بسیاری مرگ های جزئی رخ می دهد كه پیش در آمد مرگ نهایی هستند و از سوی دیگر چیزهایی به مراتب بدتر از مرگ وجود دارد كه ممكن است در زندگی روی دهد. (به سطح سوم مراجعه كنید و مبحث گذرگاه مردن را بخوانید).

مرگ دارای سه بعد درون فردی، میان فردی و غیر شخصی است كه به ترتیب منعكس كننده مرگ خویش، مرگ عزیزان و مرگ نا آشنایان است. از سوی دیگر نیز مرگ دارای سه وجه جامعه شناختی، روانی و جسمی است كه می توانند از همزمانی برخوردار نباشند و فرایند مردن را دشوارتر و هولناك تر كنند.

با وجود افزایش متوسط عمر عنوز علل مختلفی زمینه ساز بروز مرگ در زندگی انسان هستند كه با سن، جنس و عوامل جمعیت شناختی نیز ارتباط دارند. اكثر شرایط كشنده در حد فاصل یك بیماری حاد ناگهانی و یك بیماری مزمن طولانی قرار می گیرند و اكثریت بیماران در فاصله های زمانی از چند روز تا چند هفته كه معمولاً از سه ماه تجاوز نمی كند می میرند. سالخوردگی و سالمندی معمولاً مقدمه مرگ و مردن محسوب می شوند اما این یك قانون همیشگی نیست. از سوی دیگر شناسایی و تعریف این دوره از عمر و ارتباط آن باعوامل فرهنگی و اجتماعی نباید نادیده گرفته شود.

در رویارویی فرد با روند مردن عبور تدریجی از پنج مرحله مشخص صورت می گیرد كه عبارتند از انكار، خشم، چانه زدن، افسردگی و پذیرش. هریك از این مراحل مشخصات و ویژگی های خاصی دارند كه باید با دقت مورد شناسایی قرار گیرد زیرا مداخله حرفه ای مثبت در طی این مراحل است كه می تواند نوعی كمك و همراهی شایسته برای بیمار رو به مرگ محسوب شود. البته نباید فكر كرد كه این مراحل لزوماً از پی هم رخ می دهند و همیشه از این نظم و توالی پیروی می كنند. (برای آشنایی با مراحل مردن به سطح سوم مراجعه كنید.)

بیمار رو به مرگ در طول روند مردن برای مقابله با تهدیدات درونی و بیرونی از یك سری ساختكارهای دفاعی استفاده می كند كه عبارتند از انكار، واپس روی، فرافكنی و درون فكنی، توجیه عقلی و انزوا و والایش و پذیرش.

پیشتر به ترس از مرگ اشاره شد. ترس از مرگ كابوس همیشگی بشر در طول زندگی او بوده است. بشر به شیوه های گوناگون كوشیده تا براین كابوس غلبه كند ولی در حقیقت موفقیت چندانی نداشته است. پیشرفت های پزشكی می توانند طول عمر را افزایش دهند ولی در تسكین ترس از مرگ نقشی نداشته اند. صاحب نظری می گوید ً طول عمر ادامه غیر معمول ترس از مرگ است.ً

در حقیقت ترس از مرگ منعكس كننده طیف گسترده ای از ترس هاست كه در اشكال مبدل و تغییر یافته ظاهر می شوند مانند: ترس از ناشناخته، ترس از مرده یا روح، ترس از دست دادن عزیزان، ترس از دست دادن بدن یا عملكردهای جسمانی مختلف، ترس از كف دادن مهار خویشتن، ترس از زوال هویت و حرمت شخصی، ترس از درد، ترس از تاریكی و ترس از تنهایی. (برای آشنایی بیشتر با این ترس ها به سطح سوم مراجعه كنید.)

واكنش های احساسی و ذهنی در برابر مرگ به طور كلی و مرگ قریب الوقوع به طور مشخص هنگامی كه غیر انطباقی و بیمارگونه باشند مشكلات مهمی را پیش روی فرد قرار می دهند. اضطراب، افسردگی، امید و نا امیدی از زمره این واكنش ها هستند كه البته با اضطراب، افسردگی و امید در سایر موقعیت های زندگی تفاوت دارند و شناسایی این تفاوت از جهت درمانی اهمیت ویژه ای دارد.

یكی از مهم ترین ملاحظات افراد در ارتباط با مرگ بیم و ترس از عذاب جسمانی و درد است كه در موارد بسیار به شكل مبالغه شده یا غیر واقعی مشاهده می شود. باید توجه داشت كه درد همیشه غیرقابل كنترل و تسكین ناپذیر نیست. در بسیاری از موارد می توان درد و رنج جسمانی را به كمك داروها، جراحی و سایر روش های درمانی تسكین بخشید. از سوی دیگر میزان رنج و تشویش جسمانی بیمار با درجه هشیاری او بستگی دارد. در اكثر بیماری ها با گذشت زمان و به خصوص در مراحل انتهایی، هشیاری بیمار كاهش می یابد و ادراك وی تیره و تار می شود. بسیاری از داروها نیز تسكین و خواب آلودگی بیمار را افزایش می دهند. همه این عوامل و بخصوص كاهش هشیاری موجب می شود كه اكثر بیماران در واپسین روزهای زندگی خود در بی خبری و ناهشیاری به سر برند و تنها 60% بیماران در فاصله كوتاهی قبل از مرگ دارای هشیاری بوده اند.

یكی از نكات مهم در مواجهه با بیمار رو به مرگ و مشكلات او چگونگی آگاه كردن بیمار از وخامت حال خود است. در گذشته این امر به صورت تراژیك ً گفتن یا نگفتن، مسئله این است ً مطرح شد. خوشبختانه امروزه مراجع معتبر پزشكی و روانپزشكی به اجماع در این حكم رسیده اند كه بیمار رو به مرگ باید از تشخیص بیماری خود مطلع شود و این از حقوق اولیه اوست. لذا پرسش بنیادی و با اهمیت، چگونگی آگاه كردن بیمار و نحوه اطلاع رسانی به اوست. خوشبختانه آگاهی و شناخت گسترده ای در این مورد وجود دارد كه متكی به پژوهش ها و مطالعات مبسوط بالینی است. مبانی چگونگی رویارویی با بیمار رو به مرگ در كشورهای پیشرفته جزء آموزش پزشكی و خدمات بیمارستانی است كه روز به روز نیز اهمیت و گسترش بیشتری می یابد. اصول اولیه برخورد صحیح و حرفه ای را می توان در ارتباط باز میان بیمار، خانواده او، پزشك و خدمه درمانی همراه با استفاده كامل از تمام امكانات و خدمات لازم برای كاهش رنج جسمانی و تشویش ذهنی بیمار و ارائه درمان های حمایتی روانشناختی به بیمار و خانواده او خلاصه كرد.

هنوز كسانی هستند كه از گفتگوی مستقیم با بیمار رو به مرگ پرهیز دارند و متاسفانه این گرایش در بسیاری از پزشكان و خدمه درمانی نیز دیده می شود كه در انكار شخصی و فرهنگی مرگ ریشه دارد. این درحالی است كه پژوهش ها نشان داده اند كه بیماران مبتلا به سرطان های پیشرفته و لاعلاج معتقد بوده اند كه بیمار سرطانی باید از تشخیص بیماری خود آگاه شود و این حق اوست.

اما گفت و گو از مرگ با بیمار كار ساده ای نیست و به آموزش های لازم نیاز دارد. پیوسته در هنگام گفتگو باید واكنش های بیمار را در نظر داشت و سنجید و با توجه به آن واكنش ها ادامه گفت و گو را شكل داد و هدایت كرد.

سرانجام باید توجه داشت كه بالاخره با مرگ بیمار مشكلات شخصی او پایان می یابد ولی مسائل ناشی از مرگ او ادامه دارد و اعضاء خانواده و بازماندگان وی را مبتلا می كند. لذا درمان و مراقبت های حرفه ای و روانی با مرگ بیمار خاتمه نمی یابد و نوبت اعضاء خانواده است كه از انواع درمان های حمایتی و مشاوره ای لازم برای گذراندن دوران ماتم و عزا داری و سپری كردن زندگی بدون عزیز از دست رفته خود بهره مند شوند.----------------------------------

نگارش یافته توسط دكتر غلامحسين معتمدی