تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسرده - دیگران از من متنفرند- مشکل ارتباط با دیگران زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:حامد م
آخرین ارسال:حامد م
پاسخ ها 20

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

افسرده - دیگران از من متنفرند- مشکل ارتباط با دیگران

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من حامد هستم و 23 ساله
    من مشکل برقراری ارتباط دارم با دوستام خیلی کم حرف میزنم معمولآ گوش میدم با اینکه اتفاقای زیادی طی روز برام میفته
    و هیچ موضوع جالبی به ذهنم نمیرسه که تعریف کنم همیشه که دوستام با من حرف میزنن یا با همدیگه من تو همین فکرم که چرا اینجوریم
    از دوستم خواستم که تمام عیب های ارتباطی مو بگه منم برای شما مینویسم(دقیقآ هم راست میگه)
    (توی حرف بقیه میپرم - نمیخندم و خوب گوش نمیدم - حواسم به حرف زدنشون نیست و پرته - تو چشم دیگران نگاه نمیکنم - نمیدونم از کجا شروع کنم به حرف زدن و چجوری بحث رو باز کنم - وقتی ازم انتقاد میشه میرم تو خودم - از همه بدتر حرف این و اون رو بدون هیچ قصدی به هم میگم و یجورایی دو بهم زنی میکنم)

    بیشتر اوقات تو فکرم اصلآ مغزم دست خودم نیست همیشه وقتی یه آهنگی گوش میدم به این فکر میکنم که من خواننده هستم و دارم توی دانشگاه واسه دیگران میخونم - مشهورم - مرکز توجهم - حتی وقتی که امتحان میدم در حال فکر کردن هستم و باعث میشه من نتیجه خوبی نگیرم (درسارو خیلی خوب یاد میگیرم) عادتایی که اول بهشون اشاره کردم باعث میشه که من برای اطرافیانم بی ارزش باشم میل دوستی دیگران با من بسیار خوب و زیاد است اما من باعث میشم کم کم شخیصیتم کم و کمتر و کمرنگ تر بشه
    کسی اینجا میتونه بگه من چه مرگمه؟؟ میتونم درمان بشم خودم جدیدآ خیلی هواسم جمع شده که رعایت کنم اما زیاد موفق نبودم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام .

    دوست عزیز شما در کودکی مشکل بیش فعالی داشته اید؟ در مدرسه چگونه رفتار میکردید؟

    در خانواده چگونه فردی هستین ؟

    روابط شما با والدینتان چگونه هست؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آره یکم بیش فعال بودم - البته به گفته اونایی که از اون زمان من خبر داشتن چون خودم نمیدونم
    دوران دبیرستان با داداش بزرگترم میرفتم مدرسه همیشه مراقبم بود اما یادمه زیاد کتک کاری میکردم داداشم حتی نمیزاشت بیام تو کوچه که با بقیه بازی کنم
    دوران راهنمایی بهتر بود چون خودم تنها با دوستام بودم و دوستایه خوبی هم داشتم
    اما  اول دبیرستان تقریبآ هیچ دوست بدرد بخوری نداشتم
    کلآ مدرسه خوب بود اما دانشگاه افتضاح 

    من فرزند یکی مانده به آخر هستم زیاد با خونوادم مشکلی ندارم و منم دوست دارن فقط با بابام بعضی وقتا به مشکل میخورم چون خیلی بد اخلاقه (بنده خدا 3 سالگی یتیم میشه و بابابزرگش نگرش میداشته)
    با مادرم رابطه ی خیلی بهتری دارم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز همان طوری که شما هم خودتان گفتین شما رفتار بیش فعالی دارید و این گونه رفتارها هم در طرز برخورد و کردار شما دیده میشود با مثالهای که زدین . مطمئنا اگر این گونه رفتارها در شما کم بشود توجه شما هم در پی آن زیادتر خواهد شد  و تمرکز ذهن و حواس خواهید داشت.

    یکی از تمرینهای که برای تمرکز ذهن میتوانید انجام دهید این هست که هر روز بیست دقیقه را به خواندن روزنامه وقت بگذارید .

    شما ضمن اینکه به یک روانپزشک مراجعه میکنید . مقاله تمرکز ذهن  هم که در همین تالار هست مطالعه کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    هیچ کس به انسان نمیتونه کمک کنه جز خدا و خودش
    قاعدتا انتقاداتی که دیگران از شما داشتن باعث شده عیوبی که داشتید نظر دیگران را درمورد شما کمرنگ کنه
    اما بنده دو پیشنهاد برای شما دارم
    که یکی خودشناسیه که بنده به خیلی ها در این تالار و دیگر کیس ها که در سن و  سال شما هستن پیشنهاد کردم
    اینکه عیب ها و حسن های خودتونو بنویسید در یک برگه و از بیرون به خودتون نگاه کنید بعد ببینید از خودتون و زندگیتون چی میخواید و کجای زندگیتون قرار دارید
    پیشنهاد دوم بعد از عملی کردن این مسئله
    بردن اطلاعاتتون در سطح بالا تر هست طوری که صحبت هاتون برای جمع تازه مفید و جالب باشه
    شما بخاطر انزوا و کم حرفیتون گاهی اوقات ناخواسته رفتار هایی رو انجام دادید که بخاطر کم توجهی و بی موقع بودن بوده البته صراحتمو ببخشید
    نوع لباس پوشیدن لبخند زدنتونو دقت کنید قبل از حرف زدن دقت کنید به چهره دیگران و سعی کنید هر چند لحظه به لحظه نگاهتونو برگردونی و مکث کنیدو با لبخند صحبت کنید

    امیدوارم موفق باشید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام

    دوست عزیز افرادی که دچار عدم اعتماد به نفس هستند رفته رفته دچار مشکلاتی دیگر هم میشوند، مشکلاتی از قبیل افسردگی و عدم عزت نفس برای خود و از دست دادن جرات ورزی و احساس حقارت . که این نشانه ها در شما دیده میشود وهمین عوامل موجب ارتباط مهربانان در خانواده با شما شده هست.

    قدم اول از خود شما شروع میشود و اینکه شما از تنهایی فرار کنید ، روابط اجتماعی خود را افزیش دهید و همیشه در بین دوستان باشید و نظرات خود را ابراز کنید.

    دوست عزیز نشانه های عدم اعتماد به نفس شما را ابتدا مشخص کرده و سپس به راههای افزایش آن میپردازیم

    خودمو باور ندارم ،به خودم احترام نمی زارم- درونم آشوب به پاهست که تنهایی بهتره یا مثلا در یک جمع باشم به این صورت که می گم که کاش کسی از من سوالی نپرسه چیزی نگه صحبت نکنه با من یا اگر صحبتی کردی من چیزی زیادی نمی تونم به حرفش بگم یا کل حرفی که می تونم سر صحبت با کسی رو باز کنم خیلی کمه .(عدم اعتماد به نفس و عزت نفس و جرات مندی)- خیلی کوچیک میشم- خودم احساس میکنم هنوز بچه ام هنوز من چیزی بلد نیستم(نشانه عدم اعتماد به نفس وعزت نفس)- ارتباط با دیگران برام عذابه(احساس حقارت و افسردگی و عدم جراتمند)- خیلی نزدیک تو چشم من نمی تونن نگاه کنن و حرف بزنن باهام یا من نمی تونم باهاشون چشم تو چشم شم و حرفمو بزنم(نشانه افسردگی)- رو صورتم قرمز میشه و لبام به لرزه می افته(نشانه استرس و اضطراب)- قلبم تند تند میزنه(نشانه استرس و اضطراب)- که از من سو استفاده میکنن به دلیل سادگیم و صمیمیتی که می خام با اون داشته باشم در اول که به هم بیشتر نزدیک شویم(نشانه منفعل بودن)- نمی دونم چی کار کنم هدفی ندارم نمی دونم دارم چی می خونم چی می خام چی کار کنم تا به استقلال مالی برسم(نشانه عدم اعتماد به نفس و افسردگی)

    خوب بینید که این عدم اعتماد به نفس شما موجب مشکلاتی دیگر هم در شما شده است و همچنین روابط بین شما و خانواده را مختل کرده است.

    شرط اساسی اعتمادبه نفس، خودشیفتگی و اساسیترین مانع آن، خودشکنی است. باید عاشق جسم و روح بود و شناخت و درک درستی از خویشتن خویش داشته باشید. شما در حقیقت، برگزیدهٔ آفریدگان خدائید. چرا که خداوند خطاب به انسان میفرماید: ”ای انسان، من از روح خودم در تو دمیدم“ شاید درک همین یک جمله، اعتمادبه نفس را در شما به کمال برساند. در حقیقت، مقدمهٔ عشق به خود، عشق الهی است. شما تنها زمانی احساس پستی و خواری میکنید که خود را درست نشناخته و به حقیقت انسان بودن خود پی نبرده باشید.
    ● خود را تشویق و ستایش کنید
    به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام میدهید، خود را ستایش و تشویق کنید. شما عادت کردهاید برای کارهای بد و نادرست خود، هزاران بار خود را سرزنش کنید؛ اما یک بار هم خود را شایستهٔ تشویق و ستایش ندانسته اید. هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت تلقی نکنید.
    ● سلامت باشید
    اعتمادبه نفس تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح بستگی دارد. بهطور معمول، افرادی که بیماریهای جسمی و روحی داشته باشند، از اعتمادبه نفس خوبی برخوردار نیستند. خشم، رنجش، ترس، اضطراب، کینه، حسادت و بیماریهای روحی و ذهنی باعث میشد کاهش اعتمادبه نفس شما به مراتب بیشتر گردد.
    ● اعتمادبه نفس، خودپرستی نیست
    خودشیفتگی با خودپرستی متفاوت است. شخصی که روح عالی اعتمادبه نفس در او است، به خود و دیگران عشق میورزد؛ چون خود و دیگران را نشانه هائی از آفریدگار میداند. شما باید همواره متوجه باشید که برای خود و دیگران، همزمان ارزش قائل شوید. هم وقتی را برای رسیدن به خود و نیازهای خود در نظر بگیرید و هم وقتی را به دیگران اختصاص دهید و در هر زمان با عشق، به خود و دیگران خدمت کنید.
    ● احساس شایستگی کنید
    اعتمادبه نفس، احساس شایستگی نمودن است. خداوند فرمودهاند: ”ما انسان را شبیه به خود آفریدیم“ بنابراین تمامی صفتهای خداوندی هر چند نه به طور مطلق، در ما به ودیعه نهاده شده است. تصور اینکه ما لیاقت موهبتهای بزرگ را نداریم، به معنی نفی ارزشهای الهی و ناسپاسی است. وقتی در حال استفاده از موهبتی هستید، به خود یادآوری کنید که من شایستگی این و بیشتر از این را دارم.
    ● از موهبتهای الهی لذت ببرید.
    خود را از موهبتهای الهی محروم نکنید. هر محرومیتی که به درازا بکشد، عدم شایستگی را به ذهن القاء میکند. با چشم بازتری به جهان اطراف خود نگاه کنید. چه امکانات بیشماری دارید که از آنها استفاده نکردهاید. بهره بردن یعنی احساس عدم شایستگی و این احساس، یعنی از بین بردن اعتمادبه نفس، بدون احساس گناه از موهبتهای الهی لذت ببرید.
    ● احساس گناه بزرگترین مانع است
    یکی از بزرگترین مانعهای اعتمادبه نفس شما، احساس گناه است. احساس گناه، اعتمادبهنفس را در شما سرکوب و نابود میکند. شایعترین احساس گناه، این است که شما براساس نظام ارزشی و وجدان خود عمل نکنید. بهترین شیوه برای تغییر دادن خود و مسلط شدن بر شرایط، عشق ورزیدن به خویشتن است.
    ● خود را سرزنش نکنید
    پیامد احساس گناه که نقش اصلی را در از بین بردن اعتمادبه نفس بازی میکند، سرزنش خود است. سرزنش خود یک برخورد بسیار خشن و ناملایم با خود است. غصه خوردن، غذا نخوردن، اعتصاب غذا کردن، عصبانی شدن و … از جمله برخوردهای خشن با خود میباشد. اگر دوستدار خود هستید، نباید با خود تند برخورد کنید.
    ● بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید
    وقتی قرار است شما هر روز رشد کنید و شخصیتی کاملتر و بهتر باشید، نسبت به تصمیم و آیندهٔ خود با بیان مثبت حرف بزنید. نگوئید: ”اعتمادبه نفس ندارم“، ”ارادهام ضعیف است“، ”مضطرب هستم“ و … بهجای آنکه با بیان منفی از خود حرف بزنید، به خود بگوئید: ”هر روز و هر شب شخصیت من از هر جهت، بهتر و بهتر میشود و اعتمادبه نفس من روز به روز بیشتر و بیشتر میگردد“.
    ● غلبه بر ترس
    یک مانع بزرگ اعتمادبه نفس، ترس است. بهترین و مؤثرترین راه غلبه بر ترس، اقدام است. در روانشناسی ترس گفته میشود به هر آنچه که از آن میترسید، نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از کنفرانس دادن میترسید، تنها راه حل شما کنفرانس دادن است. بار اول ممکن است از ترس، صدایتان بلرزد و نفس، کم بیاورید؛ اما با این وجود، دفعهٔ بعد برایتان آسانتر خواهد بود.
    ● در پی کسب موفقیت، هر چند کوچک باشید
    اگر هدفهای بزرگی دارید، ولی اعتمادبه نفس ندارید، این هدفها خطرناک هستند. هدفهای کوچک و موفقیتهای سریع و کوتاه مدت، بسیار بهتر است. حتی هدفهای بزرگتان را به هدفهای کوچک تبدیل کنید و مرحله به مرحله سعی کنید به این هدفهای کوچک برسید تا هدف نهائی و بزرگ شما عملی شود.
    ● همیشه تبسم بر لب داشته باشید
    اولین نماد درونی اعتمادبه نفس، رضایت خاطر است. شما برای اینکه در خود اعتمادبهنفس ایجاد کنید، باید حالت تبسم بگیرید. بدون تبسم از منزل خارج نشوید. از همه مهمتر، در تنهائی هم تبسم داشته باشید. تبسم و خندیدن، ”هورمونی“ را در مغز ترشح میکند که ترشح این هورمون هنگام درد، سبب تسکین درد میشود. به خصوص هنگام وقوع مشکل، لبخند بزنید.
    ● حالت افراد موفق را به خود بگیرید.
    حالت، کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش و با اعتمادبه نفس هستند. در کمال آرامش، قدمها را محکم برداشته، با چهرهای متبسم و روئی گشاده راه بروید، حالتی به خود بگیرید که گوئی از زندگی خود، کمال رضایت را دارید و هدفدار و جهتدار هستید.
    ● تنفس عمیق را تمرین کنید.
    تمام افراد افسرده و کمروحیه، بدون استثناء، تنفس سطحی دارند. میزان تبادل هوا در هر دم و بازدم، بسیار کم است. وقتی شما دم و بازدم عمیق دارید، اکسیژن بیشتری به مغز خود میرسانید. در نتیجه، کارآئی مغز افزایش مییابد.
    ● به خود مسلط باشید.
    با ورزش میتوانیم عضله های خود را از خمودگی درآورده و نیروی جسمی را افزونی بخشیم. تسلط بر جسم، توانائی جسمی و روحی و تسلط بر عواطف و امیال را به ارمغان میآورد که منجر به اعتمادبه نفس میشود. در برنامهٔ روزانهٔ خود، زمانی را برای ورزش در نظر بگیرید.
    ● ارتباط با خدا و نیروی توکل
    به خدا توکل کنید. هر چه ارتباط شما با خدا نزدیکتر باشد، اعتمادبه نفس بیشتری را در خود تجربه میکنید و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر گردد، ترس و اضطراب بیشتری بر شما چیره میشود. ارتباط با خدا به شما نیرو میدهد.
    ● کمک به دیگران
    کمک به دیگران، این نکته را در ذهن تثبیت میکند که من آنقدر توانا هستم که میتوانم به دیگران کمک کنم. اعتمادبه نفس واقعی زمانی در شما شکل میگیرد که بخشی از وقت خود را به دیگران اختصاص دهید. البته کمکهائی که دیگران را به شما وابسته میکند، به هیچ وجه کمک نیستند و در حقیقت نوعی ظلم و ستم به شمار میروند.
    ● خود رابه دیگران وابسته نکنید
    اعتمادبه نفس با هر نوع وابستگی منافات دارد. شما به کار خود وابسته نیستید. با خود تأکید کنید کار شما است که به شما و انرژی و توانائی شما وابسته است. هیچکس نمیتواند اسباب آرامش و رضایت شما را فراهم کند به جز خودتان، مراقب باشید دوست داشتن و علاقهٔ شما ابتدا متوجه خود شما باشد و بعد متوجه دیگران. خود را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکنید. شما دیگری را همیشه به خاطر روح انسانی و رفتار او باید دوست بدارید تا این دوست داشتن، روح انسانی شما را درهم نشکند.
    ● سعی نکنید همه را راضی نگه دارید
    کسانیکه میخواهند همه از آنان راضی باشند، در واقع در تلاش هستند که خود نباشند. کسی که میخواهد همه از او راضی باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها و سلیقه های مختلفی را بپذیرد. این افراد در ”خودشیفتگی“ ضعف دارند.
    ● برای خود ارزش و احترام قائل باشید.
    مردم، همانقدر به شما احترام میگذارند که شما برای خد احترام قائل هستید. اگر شما عصبی و ناراحت میشوید، به سلامت روحی خود بی توجه هستید. خود را ”ما“ خطاب نکنید. با واژهٔ ”ما“ نوعی رفتار خودشکنانه ایجاد میشود، یعنی ”من“ به تنهائی کسی نیستم که حرفی برای گفتن داشته باشم.
    ● از بحث کردن به طور جدی اجتناب کنید
    بحث، به هر شکلی که باشد، ارزش و اعتبار شخصیتی شما را میکاهد، بحث و جدل نتیجه نمیدهد و رو به جلو نمیرود. در بحث، هیچکس شنوندهٔ خوبی نیست و به ارزشهای فکری و باورهای شخصی بی توجهی میشود.
    ● همه را ببخشید
    هر کس به هر شکلی که به شما بدی کرده، او را ببخشید تا روح شما بزرگ و غنی شود. خودتان را هم ببخشید. اگر هر اشتباهی از شما سر زد، خود را به خاطر این کار، هرگز سرزنش نکنید، نبخشیدن خود یعنی همچنان در گناه و اشتباه باقی ماندن.
    ● کسی را تحقیر نکنید
    در لحظه لحظهای که شخصی را تحقیر یا مسخره میکنید، در نظرتان انسانها (که خودتان هم زیرمجموعهای از آنها هستید) قابل تحقیر هستند. تحقیر دیگران یعنی تحقیر خود، خودتان را هم تحقیر نکنید.
    ● مسئولیت پذیر باشید
    وقتی مسئولیتی دارید، عواقب آن را از ابتدا تا انتهاء به عهده بگیرید. مسئولیت کارهائی را بپذیرید که مطمئن هستید توانائی انجام درست و عالی آن را دارید. مسئولیت پذیری یعنی خودباوری و احساس توانمندی. حتی نتیجهٔ مطلوب نگرفتن هم نوعی موفقیت است، یعنی کسب تجربه.
    ● در تصمیمهای خود تأخیر نکنید
    ارزشهای فکری اگر سازماندار و منظم نباشند، اولویتها را مشخص نمیسازند، در نتیجه همهٔ انتخابها در یک سطح قرار میگیرند. به تصمیمهای خود پایبند باشید. برای رسیدن به هدف خود، به دنبال هر تصمیمی بدون معطلی اقدام کنید؛ مهم نقطهٔ شروع است.
    ● مانند انسانهای متشخص عمل کنید
    محترم، مؤدب، راحت و صمیمی باشید، باید الگوی ذهنی و عینی داشته باشید. کسی را که اعتمادبه نفس خوبی دارد، پیش روی خود قرار دهید.

    ضمنا مقالاتی دیگر هم در مورد اعتماد به نفس در همین تالار هست که میتوانید استفاده کنید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ضمن قدر دانی بابت توصیه و تشخیص
    پس بخاطر اینه که من همیشه تند راه میرم و توی کارام عجله میکنم؟؟ باید همیشه سعی کنم اسلوموشن کار کنم؟؟
    فقط در مورد اینکه دو بهم زنی میکنم و... اینا هم مشکل بیش فعالیه؟
    خیلی از این کار بدم میاد اما تازه به این نتیجه رسیدم که اینکه حرف دیگری رو واسه یکی دیگه تعریف میکنم بخاطر اینکه توجهشو به خودم جلب کنم فکر کنم بخاطر نداشتن عزت نفسه
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز  این نشانه های که شما گفتین ، حکایت از نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس است .
    عزت نفس بر چهار عامل مبتنی هست:

    1- ارتباطات فرزندان با والدین
    2- کنترل برخورد درباره عواطف منفی
    3- پذیرش خود
    4- رفتار اجتماعی

    این عوامل را باید در خودتان تقویت کنید با روشهای  که در متن بالا و دیگر مقالات در مورد افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس میباشد.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    البته من نمیخوام به خودم برچسب بزنم اما میخوام لااقل توی یک جایی که منو نمیشناسن با خودم صادق باشم و خودمو بیشتر بشتاسم
    میشه لطف کنید و یک مقاله در مورد عزت نفس به من نشون بدید؟
    میخوام قبل از مراجعه به دکتر دقیقآ مشکلمو بدونم(میخوام زندگیمو شادتر و عاری از سرزنش خودم کنم)
    البته من باید پیش روانپزشک برم یا مشاور؟ با هم فرق دارن؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز فرق مشاور و روانپزشک در این هست که مشاور نمیتواند دارو تجویز کند ولی روانپزشک میتواند.

      مقالات در لینک زیر :

    عزت نفس، روانشناسی مثبت گرا
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •