تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خسته شدم و بریده ام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:bb12
آخرین ارسال:bb12
پاسخ ها 3

خسته شدم و بریده ام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    راستش نمی دونم از کجا شروع کنم حتی طرح مشکلم و توضیحش مثل بریدن رگ دست هست و انگدر برام درد آوره که الان به سختی دارم اینا رو می نویسم
    اعتماد به نفس ندارم ،خودمو باور ندارم ،به خودم احترام نمی زارم، جرات رفتن به روانشناس رو ندارم از این می ترسم که مشکلم حل نشه چون اون ویدئو عدم اعتماد به نفس دکتر مجد که تو یوتویوب هست رو نگاه کردم دکتر یک جاش گفت که بعضی عدم اعتماد به نفس قابل حل نیست و درست نمی شه

    وقتی با یه آدمی هستم که قوی تر از منه یعنی از نظر عقل نه از نظر جسه درونم آشوب به پاس که تنهایی بهتره یا مثلا در یک جمع باشم به این صورت که می گم که کاش کسی از من سوالی نپرسه چیزی نگه صحبت نکنه با من یا اگر صحبتی کردی من چیزی زیادی نمی تونم به حرفش بگم یا کل حرفی که می تونم سر صحبت با کسی رو باز کنم خیلی کمه . مثلا می تونم حرفاش رو تائید کنم و دیگه تمام و چیزی برای ادامه دادن حرفام نمی تونم بگم
    وقتی با یک آدم هم سن خودم که جوانه وقتی سر صحبت باز میکنه و از خودش تعریف میکنه از کارای روزمرش از درآمدی که مثلا داره از روابط اجتمائیش میگه من رفته رفته خیلی کوچیک میشم یعنی در درون خودم احساس میکنم هنوز بچه ام هنوز من چیزی بلد نیستم و طرف مقابلم از من بیشتر میدونه و کلی فکر میکنم در درون خودم
    وقتی تنها شدم که انگار دنیا رو سرم خراب شده و آخر خطم و نبودنم بهتر از بودنمه
    اطلاعات عمومی صفره به این صورت که وقتی میخام مثلا مطلبی یاد بگیرم که اطلاعاتم بره بالا همون روز که خوندم چند ساعت شایدم چند روز بعدش به کل از ذهنم پاک میشه
    اصلا کلمه و حرف یادم نمی مونه دو ثانیه ای هست اسم یادم میره در عرض چند ثانیه
    ارتباط با دیگران برام عذابه
    حالا با کسایی که فامیل هستم ارتباطم نسبتا خوب بود ولی جدیدا این یکی دو سال هست که بعضی فامیلای خیلی نزدیک تو چشم من نمی تونن نگاه کنن و حرف بزنن باهام یا من نمی تونم باهاشون چشم تو چشم شم و حرفمو بزنم
    شاید اون صمیمیتی که بوده قبلا از بین رفته
    توی محیط یک کلاس نمی تونم از مدرس سوالی کنم یا اگر سوالی مدرس پرسید اگر هم بتونم جواب بدم سوالش رو صورتم قرمز میشه و لبام به لرزه می افته
    حتی در ارتباط با دختر غریبه در محیط دانشگاه یا یک محیطی دیگر نمی تونم و جسارت رو به خودم بدم که سر صحبت بیشتری باهاش وا کنم یا بیشتر صحبت کنم قلبم تند تند میزنه
    در محیط مجازی یا در محیطی که هیچ گونی ارتباط رو در رو یا چشم تو چشمی وجود نداره آدمی متفاوت هستم یعنی در این گونه محیط اعتماد به نفسم خوبه مثلا تماس تلفنی دارم یا اس ام اس یا ارتباط اینترنتی یا ارسال ایمیل به یکی مشکلی ندارم و کاراکتری که در این محیط دارم کاملا فرف میکنه با محیطی که در متن های بالا تعریف کردم


    دردم زیاده واقعا با گفتن تمومی نداره اینه که فک میکنم روانشناس نمی تونه مشکلمو حل کنه
    درد اصلیم اینه
    خیلی دوست دارم دوست داشته باشم چه مذکر چه مونث ولی گاها نمی دانم در بحث مذکر احساس میکنم یا شاید بهتره بگم پیش اومده که از من سو استفاده میکنن به دلیل سادگیم و صمیمیتی که می خام با اون داشته باشم در اول که به هم بیشتر نزدیک شویم . مشکل از منه یا در طرف مقابل نمی دانم
    وقتی یه کسی اشتباهی کرد نسبت به من نمی تونم ببخشمش یا اون صمیمیت بین من و اون کم رنگتر میشه ( این حرفایی که میگن تا به حال برای فرد مذکر میگم نه مونث)

    نمی دونم چی کار کنم هدفی ندارم نمی دونم دارم چی می خونم چی می خام چی کار کنم تا به استقلال مالی برسم اعتماد به نفسم خوب شه
    روز به روز بدتر میشم چون سنم بالا میره و من هنوز که هنوزه مشکل دارم و دارم و دارم و این دیگه منو به ته خط رسونده
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز همان طور که خود شما گفتین شما اعتماد به نفس تان پایین هست و همین امر باعث افسردگی شما هم شده است . 

    شما در خانواده چگونه فردی هستین با والدین خود و برادر و خواهر خود  چه رفتاری دارید؟

    روابط بین شما و خانواده چگونه هست؟ 


    فرزند چندم خانواده هستین؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'PARSABARZEGAR' pid='16040' dateline='1374558260'
    سلام.

    دوست عزیز همان طور که خود شما گفتین شما اعتماد به نفس تان پایین هست و همین امر باعث افسردگی شما هم شده است . 

    شما در خانواده چگونه فردی هستین با والدین خود و برادر و خواهر خود  چه رفتاری دارید؟

    روابط بین شما و خانواده چگونه هست؟ 


    فرزند چندم خانواده هستین؟

    والدینم منو فردی مثبت و مهربون و گاهی اوقات عصبی از نوع غیر منطقی تلقی می کنند و گاهی حرف گوش نکن
     با پدرم از زمانی که چشم باز کردم جور در نمیایم از نظر اعتقاد و کارایی که میکنه و خطاهایی که می کنه در خانواده و اشتباهاتی که میکنه و می یفته کاش این اشتباه رو نمی کردیم روم تاثیر گذاشته
    پدرم در بچگی یه کتکی در حین مورد داشتن در درس خواندن زده که سرم خورده به دیوار و گاهی اوقات این مسئله رو در جمع تعریف میکند و من آزرده می شم . در بین فامیل زود منو می فروشد دیگه چی بگم ...
    با مادرم همیشه رفتارم خوب بوده ولی گاهی اوقات هم بد رفتاری می کنم باهاش که چیزی جز پیشیمونی برام سودی نداره
    با خواهرم هم رفتارم متوسطه گاهی اوقات هم در مورد مسائل پیش پا افتاده درگیری لفظی داریم
    در کل تو دارم یعنی در مورد مشکلی که دارم هیچ وقت و هیچ زمان به خونوادم چیزی نگفته ام چون می دونم درکم نمی کنند
    وقتی به مامانم میگم حوصلم سر رفته بد جور و حال درونم بده و دلم تنگ تنگ شده در جواب می گه چرا تو باید این جوری باشی اخه
    حرف زیاده واسه گفتن ولی گفتن همش منو آزرده میکنه مثل این می مونه که بخای رو یه زخمی زخم دیگه ایجاد کنه
     قرزند اول خانواده هستم

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •