تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از آینده ام میترسم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فاطمه 2
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 51

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

از آینده ام میترسم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    اصلا ازش پرسیدی که هدفش چیه از این کارا؟ واقعا چرا اینکارو کرده؟
    [size=large]دلم آرامش دریایی میخواهد !
    که در پس تلاطم موجهایش
    صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد.....
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    اوایلش که می گفت دوست دارم  و نمی خوام از دستت بدم برای رسیدن بهت هر کاری می کنم ولی من خودم فکر می کنم به خاطر اینکه من بهش جواب رد دادم می خواست ازم انتقام بگیره چون اگه آدم واقعا کسی رو دوست داشته باشه براش آرزوی خوشبختی می کنه نه اینکه زندگیشو تباه کنه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    عزیزم با اون آقا رابطت در چه حدی بوده؟
    شما وقتی قبل از عقد با نامزدت راضی می شی رابطه داشته باشی،خب به طبع اون حرفای هر شخصیو راحت میتونه باور کنه.چون فکر میکنه خانمی که راحت به من جواب مثبت داد به دیگران هم جواب مثبت داده حتما.
    گلم حتی اگر نامزدت برگرده زندگی شما تماما شک خواهد بود.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    رابطمون خیلی محدود بود فقط در حد بوسیدن.خب من اصلا انتظارشو نداشتم که رابطه ما خراب شه چون ما با هم خیلی تفاهم داشتیم اصلا کوچکترین مشکلی با هم نداشتیم حتی خانواده هامون کوچکترین دلخوری و مشکلی با هم نداشتن چون فکر می کردم دیگه مال همیم اجازه دادم منو ببوسه وگرنه من خودم رو این موارد خیلی حساسم.البته خانواده نامزدم گفتن که ایشون این مورد رابطه جنسی من با اون آقا رو قبول نکردن فقط ترسیدن که نکنه بعد از ازدواج ما بازم با هم در ارتباط باشیم چون اون آقا گفته بود که من گفتم 6ماه با نامزدم زندگی می کنم بعد طلاق می گیرم میام با تو ازدواج می کنم چون خودم باعث ایجاد این مشکل شدم نمی تونم خودمو ببخشم همه اش خودمو سرزنش می کنم.من خیلی احساساتی هستم همه اش فکر می کنم اگه در آینده نتونم ازدواج کنم چکار کنم؟اطرافیانم هم بهم می گن که ادامه این زندگی دیگه فایده ای نداره چون تمام خانواده نامزدم هم از این جریان باخبر شدن و ممکنه در آینده همه اش بهم سرکوفت بزنن ولی می ترسم دیگه نتونم فرد مناسبمو پیدا کنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    محسن عزیزی آواتار ها
    تا زمانی که خطبه عقد جاری نشده، هیچ چیز تمام شده نیست. چه بسا پسران و دخترانی که سر سفره عقد، از جا بلند شدند و نظرسون تغییر کرده.

    در حال حاضر شما چند مساله دارید که باید براشون اقدام بشه:

    اول، حسرت خوردن شما از اشتباهات گذشته و اقداماتی که می توانستید انجام بدید و انجام ندادید، هست. همینجا به شما میگم که اگر شما یک عمر هم بنشینید و حسرت این موارد رو بخورید، دردی درمان نمیشه و بلکه اندوهی بر اندوه گذشته شما افزوده خواهد شد. پس، حواستون رو به جای حسرت، بر عبرت متمرکز کنید. به عنوان نخستین تکلیف، ازتون میخوام که عبرتهایی که از رابطه اول خودتون گرفتید رو بنویسید. حسرت رو رها کنید؛ چیزی که گذشته، دیگه گذشته

    دوم، برقراری رابطه جنسی با نامزدتون. بی شک اگر این رابطه برقرار نشده بود، مسائل شما کمتر بود. این، مساله ای بین شما و خدای شماست. تو این شبهای قدر، فرصت خوبی برای ارتباط با خدا دارید.

    سوم، نگرانی از دست دادن نامزدتون. گفتید که با نامزدتون تفاهم داشتید و خانواده ها هم رضایت داشتند. دو نکته هم در رابطه با نازمد شما قابل تامله: اول اینکه ایشون پیش از عقد، اقدام به برقراری رابطه جنسی کردند و این نشانه خوبی نیست. حداقل نشانه یک فرد معتقد نیست؛ پس، به نظر میرسه در شناختتون نسبت به ایشون دست کم در مواردی دچار اشتباه شده اید. دوم اینکه ایشون با یک تماس تلفنی از فردی دیگر، حتی حاضر نشدند تحقیق کنند تا ببینند آیا صحبتهای او صحت داره یا نه. این هم نشانه خوبی نیست. فرض کنید شما با ایشون وارد زندگی مشترک شده بودید و بعد اون فرد اول تماس میگرفت و چنین حرفهایی رو میزد. آیا نامزدتون نباید زحمت یه تحقیق خشک و خالی رو به خودش می داد؟ اصلا آیا این حرف که بعد از شش ماه قراره شما طلاق بگیرید، با کدام منطق سازگاره؟

    چهارم، ترس از آینده ای که هنوز نیامده. با این اوصاف، آیا فکر می کنید ایشون یک فرد ایده آل بوده اند، یا نگرانی شما از نداشتن خواستگار(به طور کلی و به خاطر این اتفاقات) هست؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    صحبتاتونو کاملا قبول دارم آقای عزیزی ،می دونم که اشتباه کردم و نباید قبل از محرمیت رابطه برقرار می کردم از این اتفاق هم واقعا عبرت گرفتم و هرگز این درسو فراموش نمی کنم.من همیشه ارتباطم با خدا خوب بوده می دونم به خاطر اشتباهم ازم دلگیر ولی امیدوارم منو ببخشه.صحبتاتون رو در مورد نامزدم هم قبول دارم خودم هم گاهی اوقات به این نتایج می رسم ولی بعضی اوقات که خوبیاش یادم میاد از خودم  متنفر می شم که چرا با اشتباهم از دست دادمش.ترسم از آینده به خاطر این که نتونم فرد مناسبمو پیدا کنم من خیلی تنهام تقریبا تمام دوستام ازدواج کردن این تنهایی خیلی منو اذیت می کنه می ترسم مجبور شم تا آخر عمرم به خاطر این اشتباهم تنها باشم لطفا کمکم کنید از این حالت در بیام و بهش فکر نکنم از زندگی افتادم باید تا شهریور پایان نامه امو تموم می کردم ولی هنوز هیچ کاری نتونستم بکنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    احساساتتون رو درک میکنم.

    حداقل تا حدودی میتونم درک کنم که برای یه دختر چقدر سخته که دوستانش ازدواج کنند، ولی او هنوز مجرد مونده باشه. اما این رو هم میدونم که نه با حسرت خوردن چیزی درست میشه و نه یک انتخاب غلط، از تجرد بهتره!

    شما برای حفظ آبروتون میتونید اقداماتی انجام بدید و دست کم از این آقایون بخواهید تا به گواهی دروغ خود درباره شما شهادت بدن و اطرافیانی که ماجرا رو اشتباه متوجه شده اند، متوجه واقعیت بشن

    دست کم تا مدتی این افکار با شماست؛ ولی خود شما میتونید با اقداماتی، این شرایط رو کنترل کنید.

    در رابطه با فرد اول، دست کم میتونید نامه ای براش بنویسید و هرچه حرف دارید اونجا بزنید و بعد نامه رو آتش بزنید.

    در مورد فرد دوم هم به این فکر کنید که ایشون بدون خوانده شدن صیغه محرمیت، اقدام به برقراری رابطه با شما کرده و این نشانه اصلا خوب نیست. همچنین به این فکر کنید که الان هم هیچ احساس مسئولیتی نمیکنه و این هم اصلا خوب نیست؛ و به این بیاندیشید که با یک حرف دروغ، حاضر شد از تصمیم به ازدواج منصرف بشه. ما نمیدونیم ایشون پشیمون میشه یا نه، ولی الان داریم این نشانه ها رو میبینیم و میگیم که اینها نشانه های خوبی نیستند.

    بگذارید مقداری زمان بگذره تا اوضاعتون بهتر بشه. ولی اقدامات بالا رو انجام بدید تا بتونید واقع نگرتر باشید. فکرکردن به این مسائل رو مدیریت کنید. در شبانه روز یک زمان مشخص رو به این افکار اختصاص بدید(زمانی که نزدیک به زمان خوابیدن نباشه). هرگاه این افکار به سراغتون اومدن، با روش توقف فکر منحرفشون کنید و به زمانی که براش اختصاص دادید موکولش کنید.

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    از راهنماییاتون خیلی ممنونم آقای عزیزی من بهشون عمل می کنم امیدوارم به نتیجه برسم.در مورد فرد اول باید بگم که اصلا برام مهم نیست من به خدا واگذارش کردم میگن دنیا دار مکافات حتی یک روز هم اگه از عمرش باقی مونده باشه خدا انتقاممو ازش می گیره مطمینم.در مورد دومی هم حرفاتونو قبول دارم شاید من جذب ظواهرش شدم چون ایشون مداح بودن و خانواده مذهبی داشتن من فکر می کردم که ایشون معتقد هستن در حالی که شاید اشتباه می کردم ایشون حتی به خاطر اشتباهی که هردومون مرتکب شدیم احساس مسیولیت نکردن و حتی حاضر نشدن با من صحبت کنن هیچ چیزی به این اندازه برای من آزاردهنده نبود که به خودش اجازه نداد با من بشینه صحبت کنه  من انقد اشتباهم بزرگ نبود که همچین تاوان سختی به خاطرش بدم سعی می کنم با این افکار خودمو راضی کنم که فرد ایده آلی نیست.در مورد اطرافیانم باید بگم که اونا تقریبا متقاعد شدن که من بی گناه بودم فقط از این که من خیلی ساده ام و چرا بهشون نگفتم که اون آقا برام ایجاد دردسر کرده ناراحتن  خوشبختانه خانواده ام تو این مدت خیلی هوامو داشتن من خودم خیلی از اینکه باعث ناراحتی خانواده ام شدم عذاب وجدان دارم .دیشب که شب قدر بود و با خدای خودم درددل کردم خیلی سبک شدم ازتون خواهش می کنم اگه براتون امکان داره برای من تو این شبها دعا کنید.آیا اینکه می گن تا دوسال من درگیر این افکار خواهم بود درسته؟دوست دارم زودتر فراموشش کنم و به زندگیم برسم.باز هم به خاطر راهنماییاتون ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    دوست عزیزم  سلام

    از نوشته هات متوجه شدم که ترس زیادی رو داری  هر روز با خودت یدک میکشی به نظر من عدم اعتماد به نفست، مقایسه  کردن خودت با دوستات ، بزرگ کردن ویژگی های مثبت نامزدت و  از همه مهم تر  توکل نکردنت به خداباعث میشه این همه ترس و استرس داشته باشی.( اگه به قدرت و حکمت خدا اعتقاد واقعی اشته باشی این ترست خیلی خیلی کم میشه) 
    اگر نامزدت واقعا قسمتت باشه مطمئن باش یه روزی برمیگرده اگرم که نه امیدوارم یکی بهتر از اون وارد زندگیت بشه. تو این شبای عزیز فقط از خدا بخواه هرچی  که به صلاحته برات رغم بزنه  چون اون بهترینها رو برامون انتخاب میکنه پس با اجبار چیزی رو از خدا نخواه  و منتظر گذر زمان باش .

     
    مبادا شوخی شوخی وارد دل کسی شوید که او جدی جدی شما را به قلبش دعوت کرده باشد.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام مهتاب عزیزم
    ممنون از راهنماییت،چیزایی که گفتی کاملا درسته من هر روز که از خواب بیدار می شم ترس اینکه چی در آینده در انتظارم تمام وجودمو پر می کنه،اطرافیانم هم بهم می گن که تو زیادی نامزدتو بزرگ کردی،من خیلی به خدا ایمان داشتم ولی به خاطر اشتباهی که مرتکب شدم احساس می کنم ازم دلگیر و ممکنه روشو ازم برگردونه و  دیگه کمکم نکنه،می دونم که اینا همه قسمت ولی چون خودم با اشتباه خودم از دست دادمش نمی تونم بذارمش پای قسمت،با راهنمایی آقای عزیزی دارم سعی می کنم این افکارو از خودم دور کنم و به خدا توکل کنم امیدوارم کمکم کنه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •