تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از آینده ام میترسم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فاطمه 2
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 51

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

از آینده ام میترسم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    مینای عزیز ممنونم از نظراتت
    ولی عزیزم الان 7 ماه از جدایی ما می گذره و من این مدتو صبر کردم تا اون آروم شه و بعد باهاش صحبت کنم ولی وقتی اون حاضر نیست با من صحبت کنه من دیگه چیکار کنم؟
    نامزد من قبلا یکبار ازدواج کرده بود و بعد از عقد بلافاصله همسرشو طلاق داده بود وقتی من برای تحقیق رفتم پیش همسر قبلیش و علت طلاقشونو جویا شدم اون خانم به من گفت این آقا ناراحتی اعصاب داره و غشی هم هست ولی من حتی یکبار به روی نامزدم نیاوردم که اون خانوم این حرفو زده گفتم شاید رو حساب دشمنی خواسته همچین خرفی بزنه حتی این قضیه بیماریشو کسی که بینشون واسطه شده بود هم تایید کرد ولی من ساده ازش گذشتم و قبول نکردم.و نامزدم متوجه شد که اون خانم این حرفو زده و من اصلا به روش نیاوردم.پس من هم انتظار اینو داشتم که همونطور که من اینو به حساب دشمنی گذاشتم اونم قضیه منو به حساب دشمنی می ذاشتو حداقل می اومد با من صحبت می کرد تا این حرفا رو دل من نمونه.
    اینقد این حرفا رو با خودم مرور کردم دیگه دیوونه شدم فقط دوست داشتم یکبار فقط یکبار به من فرصت میداد تا عقده دلمو خالی کنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
     عزیزم خیلی شرایط سختی داری واقعا ناراحت شدم. امان از دست این روزگار و ادم هاش واقعا دیگه نمیدونم چی بگم از ته دل برات دعا میکنم انچه که خیره برات پیش بیاد. و هرچه زودتر مشکلت حل شه .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    سلام عزیز دل خوبی؟
    یه پیشنهاد برات دارم بشین همه حرفای که دوست داشتی بهش بزنی تو یه کاغذ بنویس هر چی دلت میخواد بعدم کاغذ رو اتیش بزن با سوختن اون کاغذ سعی کن همه چی رو فراموش کنی نامزدم منم نیومد حرف بزنیم از هم جدا شدیم می فهمم چی میگی ولی چاره چیه وقتی طرف مقابلت اونقدر درک و شعور نداره باهات حرف بزنه این مشکل اونه نه منو شما  فرق منو شما فقط اینه من عقد کرده بودیم که بدتر هم میشه کل عالمو وادمو میدونستن برو شکر کن قبل عقد فهمیدی تموم شده میدونی بعد عقدت بود نمی امد باهات حرف بزنه طلاقت بده بیشتر تو دردسر می افتادی اینم یه ضربه برات میشد
    همیشه خدا رو شکر کن چون تو هر شرایطی بدتر شم هست شکر کن بدتر از این نشده
    مواظب خودت باش امیدوارم با نوشتن و سوزوندنه حرفای که میخواستی بهش بزنی و نتونستی از دلت پاک بشه همه چی و بتونی صفحه ی تازه ای تو زندگیت باز کنی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    سلام مژگان جونم 
    مرسی عزیزم امروز زیاد حال خوبی ندارم.
    پیشنهادت خوبه خودمم چندبار خواستم این کارو بکنم ولی نتونستم انگار نمی خوام از من جدا شه دوست ندارم فراموشش کنم دوست دارم هرلحظه در کنارم باشه.
    ولی واقعیت این که اون دیگه نیست و من مجبورم که فراموش کنم .7 ماه خودمو از همه چیز انداختم درحالی که همه دوستام کارای دفاعشونو دارن انجام میدن من هنوز رو پله اول هستم.
    برام دعا کن دوست عزیزم بتونم زود زود فراموش کنم و به زندگی عادی برگردم.
    امروز حتما حرفامو براش می نویسم و آتیش میزنم این اولین گام برای فراموشی رو می خوام از امروز بردارم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    هر اتفاقی ی حکمتی داره عزیزم شاید خدا میخواست اینجوری مانع ازدواجت با اون افا بشه .الان چون احساس تنهایی میکنی  هنوز احساس دلبستگیت به نامزدت هنوز هست وگرنه دلایل زیادی برای بیرون کردنش از دلت به وجود امده  سعی کن سرت رو با کارایی که دوست داری گرم کنی هر چی که تورو یاد اون میندازه از خودت دور کن مثل عکس شماره هدیه (اگه واقعا میخوای فراموشش کنیا)  نمیدونم دانشجویی شاغلی.. اما  در روز همه ی ذهنتو بزار روی فعالیت های مختلف تا شب که بتونی راحت و خوب بخوابی چون افکار بیشتر شبا میان سراغت.  میدونم فراموشی سخته اما نشد نداره اگه بخوای. منم یه فراموشی داشتم سخت تر از تو اما تموم شد،من مثل تو ادم مومن و مذهبی نیستم  اما خدارو همیشه تو زندگیم حس کردم تو همه ی لحظه های خوب وبد کنارم بود  .خدا انقدر مهربونه که اون اتفاقایی که ما ادما فکر میکنیم مجازاته در واقع یه لطفه کمکه.  به امید خبرای خوب 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    ممنونم شاین عزیز
    من چند روز پیش بعد از این همه مدت نونستم عکسشو از تو گوشیم پاک کنم ولی هنوز نتونستم از سیستمم پاکش کنم ولی اینکارو هم تو همین روزا انجام میدم.همه هدیه هاشم فعلا تو کمد جایی گذاشتم که نبینمشون اونا رو هم می خوام از خودم دور کنم.
    من دانشجو کارشناسی ارشدم باید همین روزا دفاع می کردم ولی با این وضعیت نتونستم هیچ کاری بکنم امیدوارم از این به بعد بتونم عزممو جزم کنم برای اتمامش.
    امیدوارم همیشه ایام به کامت باشه دوست عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
    اینکه خیلی خوبه عزیزم کاری برای مشغول کردنت داری . پیشنهاده مژگانم بهت کمک مبکنه عزیزم 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:48#
    آره کار برای مشغول کردن خودم زیاد دارم خیلی هم زیاد ولی متاسفانه حوصله انجامشونو ندارم کار پایان نامه تمرکز خیلی زیادی می خواد که من الان اصلا نمی تونم تمرکز کنم.
    بازم تمام تلاش خودمو دارم میکنم امیدوارم بتونم
    بازم ازت ممنونم دست جون
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:49#
    سلام گلم خوبی؟
    اگه واقعا میخوای فراموشش کنی هیچی از اون نگه ندار همه چی رو توصیه ام اینه که همه چی دور بریزی چیزی جلو چشمت نباشه راحتر فراموشش میکنی دور بریزی به نفع خودته ممکنه بعد یه مدتم چشمت به اینا بیوفته ناراحت شی
    نامه رو بنویس هر چی تو دلته میخوای دعواش کن هر چی دوست داری بهش بنویس بعد اتیشش بزن بزار تموم بشه
    منم میخوام واسه ارشد بخونم تمرکز ندارم ولی سعی میکنم همین روزا شروع کنم میدونم این چیزا واسه ماها که تجربهی بدی داشتیم طبیعی هست
    هفته ی اول سخت میگذره البته واسه تو هفت ماه گذشته راحتراز من خواهد بود یه روز بزار واسه این کارا:
    1.هر چی ازش داری دور بریز
    2.یه نامه بنویس هر چی دلت میخواد خودتو خالی کن  تموم که شد اتیشش بزن ولی نزار چیزی تو دلت بمونه
    3.دلت خیلی گرفته باشه یه جای خلئت گریه هاتو بکن همون جا چالش کن
    اینجا فک کنم بهتر از بقیه من درک  میکنم چی میگی اخه هم دردیم
    دوست دارم دفعه ی بعد که میام بهت سر بزنم خیلی محکم ببینمت که سر پا موندی پایان نامه اتو داری کار میکنی
    کاری بکن به جایی برسون خودتو که حسرت بخوره تو رو از دست داده
    میدونم که میتونی از ته ته ته ته دلم برات اروزی موفقیت دارم عزیزم مواظب خودت باش
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:50#
    سلام مژگان جونم مرسی
    حتما به توصیه هات عمل می کنم.ممنونم بابت همدردیات.دقیقا همینطوره منو شما با هم همدردیم.
    امیدوارم روزی هردومون دردامون تموم شه و به هم خبرای خوش بدیم.
    انشالله شما هم ارشد قبول میشی و تو تمام مراحل زندگیت موفق باشی عزیزم.
    منتظرتم دوست عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •