تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم دیوونه میشم، کمکم کنید! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:no.self.confidence
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    واقعا از این که واسم وقت گذاشتید ازتون ممنونمدیگه داشتم از این که کسی تاپیکم رو بخونه و جواب بده ناامید میشدم!
    ستاره خاموش جان خودمم میدونم با گفتن این که اعتماد به نفس ندارم مشکلی ازم دوا نمیشه و حالمو بدتر میکنه، ولی باور کنید دست خودم نیست
    اینو میدونم که به قول امیرالمونین ع اگه از ی کاری میترسیم باید خودمونو بندازیم داخلش چون ترس از انجام اون کار بزرگتر از خود اون کاره، ولی...
    در مورد دوستی با جنس مخالف هم حق با شماست، و تا الان طرفش نرفتم و بعد از این هم ان شاالله نخواهم رفت!

    موج آبی عزیز خودم هم دقیقا دلیل این ترسم رو نمیدونم، شاید به خاطر این بوده که همیشه فکر کردم و میکنم که همه از من بالاتر هستن، همیشه از به دست گرفتن ی کاری میترسم حتی کارهای کوچیک، از جمع فراری بودم، البته تو این زمینه ها خیلی خیلی بهتر شدم که به نظرم دوتا دلیل داشته، اولیش کلاس زبان رفتن که خیلی خیلی بهم کمک کرد چون مجبور بودم تو بحثا شرکت کنم لکچر بدم و زیاد صحبت کنم، دومیش قبول کردن مسئولیت تو مسجد و پایگاه بسیج بوده مثل تدریس و غیره!
    البت ترسم ی دلیل دیگه هم میتونه داشته باشه، این که تو خونه بعضا پیش اومده که پدر یا مادرم بنا به دلایلی گفتن تو هیچ کاری نمیتونی انجام بدی، یا این که کم و بیش پیش اومده که موقع حرف زدن تپق بزنم و پدرم تا ی مدت اینو دست بگیره و همه جا بگه،البته به شوخی میگه و هیچ قصدی نداره ولی نمیدونه که ناخواسته داره....
    ولی مثلا از ی ویژگیم خیلی تعریف میکنن (که ای کاش نمیکردن چون همونجور که گفتم توقعاتشون ازم زیاد بود) و اونم اینه که حافظم قویه و با این که تو دوران مدرسه درس نمیخوندم نمره هام خوب بود، کلا میگن ما تا حالا ندیدیم تو درس بخونی، چجوری تونستی تا اینجا بالا بیای و لیسانس بگیری!ولی خودم که حس میکنم دیگه حافظم هم قوی نیست، چون پیش اومده که تو صحبت کردن، چه فارسی چه انگلیسی کلمات ساده رو هم یادم رفته باشه، اسم اشخاص و کلا اسم خاص رو به سختی حفظ میکنم، حافظه تصویریم ضعیف شده...
    البته این قضایا خیلی پیش نیومده و اصلا نمیخوام تقصیر رو گردن اونا بندازم، خصوصا پدرم که خیلی خیلی واسم زحمت کشیده و دوسش دارم، در عین حالی که با مادرم سر اون مشکل وسواسی ای که گفتم داره رابطه خوبی ندارم، خواهرام هم اینجوری هستن!

     اینارو هم اضافه کنم که کم پیش اومده تو ی کاری گاف بدم، شاید کارم رو بعضی وقتا ی خرده دیر انجام بدم ولی درست انجامش میدم.و این که همیشه فکر میکنم ی کاری رو خیلی سخت و دیر یاد میگیرم یا اصلا یاد نمیگیرم، یا مثلا تو ی جمع وقتی ازم تعریف میکنن باور نمیکنم و سعی میکنم بگم اونجوری که شما فکر میکنید نیستم، در صورتی که هستم، شاید ی جورایی زیادی خاکی هستم!

    پ ن: فعلا اینا تو ذهنم بود که گفتم اگه بازم چیز خاصی یادم اومد اضافه میکنم یا سوالی داشتید بپرسید تا جواب بدم!

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام دوست عزیز.
    برگرد و یه نگاهی به نوشته هات بنداز...تمام جملاتت منفی هستند:نمی تونم،بلد نیستم،راضی نیستم و...
    اگه یه جمله مثبت هم اورده باشی انقدر بعدش موج منفی دادی که اثرش پریده
    از شوخی که بگذریم باید بگم که تو خودت رو از بچگی با دیگران مقایسه می کردی.ادم های بالاتر از خودت رو هم فقط نگاه کردی! این خوبه اما به شرطی که یک لحظه،دقیقا اون موقع که حسرت می خوردی،باید می گفتی از من پایین تر هم هست...خدارو شکر.
    راه حل های زیادی وجود داره.پس قدم به قدم باهم جلو میریم.به شرط اینکه خودتون بخواین که تغییر کنید!
    قدم اول:یه دستی به ظاهرتون،لباس هاتون،اتاق شاید به هم ریختتون بکشید.همه رو مرتب کنید.ظاهر اولین چیزی است که به چشم می خوره.چه خودتون چه اطرافیان.
    قدم دوم:فکر کنید به گذشته...اگر به گذشته باز می گشتید چه می کردید؟دوست داشتید چه کاری رو ادامه بدید؟
    اصلا به این فکر نکنید که دیگه دیر شده و حوصله اش رو ندارم.فقط به گذشته فکر کنید.کار سختی که نیست!

    قدم سوم:حالا به اینده ای فکر کنید که اگر با همین شرایط پیش بروید چه اتفاقی می افتد؟افسرده می شوید...؟ظاهرتان،رفتارتان،ا تقاداتان وکارتان چگونه است...؟
    قدم چهارم:حالا یکسری برنامه ها به ذهنتان خطور می کند که دوست دارید اگر بشود انجامش دهید.انها را روی کاغذ بنویسید.فقط همین.باز هم میگم خودتون رو با بهانه کمبود زمان و شرایط و ...محدود نکنید.
    قدم پنجم:...
    این کار ها را اگر مایل بودید انجام دهید ونتیجه قدم چهارم را ارسال کنید.
    موفق باشد
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    خب اینکه میگید حافظتون خوب بوده و اینکه کاراتونو درست و دقیق انجام میدید خیلی عالیه با اینکه یه سری مسایلی دارید که باعث شده از کارها عقب بیفتید اما این حسن ها خیلی میتونه بهتون کمک کنه
    اصولا با توجه به چیزهایی که گفتید ادم درون گرایی هستید
    خب حالا قدم اول
    ازاینکه اطرافیان باعث شدن به قولی اعتماد به نفستون و ترستون پایین بیاد دیگه عنوان نکنید اصل هرچیزی خودتون هستید خودتن باید بتونید روی پای خودتون بیایستید ازامروز دیگران رو بیخیال خودتن فقط و فقط
    قدم دوم
    رسیدگی به خودتون همینطور که andromeda  گرامی گفتن تیپتون و روحیتون مثلا در یک ورزش شرکت کنید و توی جمع قرار بگیرید
    قدم سوم نوشتن رزومه کاری با استفاده از سایت های کاریابی خیلی جواب میده من خودم چند تا ازدوستام تازه مدرک گرفته بودن و الان چند ماهه مشغول شدن

    خب اقدام کنید
    بسم الله

     
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    دوستان از وقتی که گذاشتید ممنونم.
    آندرومدای عزیز میدونم به شدت منفی باف هستم و همه اطرافیانمم اینو میگن ولی باور کنید دست خودم نیست!
    امیدوارم و سعی میکنم کارایی رو که گفتید انجام بدم و نتیجه اش رو ان شاالله اینجا خواهم گفت.
    فقط دعام کنید...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    هی نگو دست خودم نیست همه انسان ها دارای اختیار و اراده هستن فقط فقطم همه چیزای زندگیت دست خودته به حرفایandromedaگوش کن و انجامشون بده و توکل به خدا یادت نره در پناه حق
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    اول
    امیر مومنان ، علی(ع) میفرماید : در هر چی که میرترسی به درونش برو
    میدونی علت این حرف چی هست؟؟ چون ترس یک واژه ی پوچ و بی معنی هست که انسان گاهی خودش رو در درونش حبس میکنه.
    گربه ها همیشه از انسان فرار میکنن ، حتی اگر در قدم اول نترسن ، به سمتشون که بری فرار میکنن ، اما اگر با سیلی بزنیش ساکت نمیشینه ، یه چنگ به سمتت پرتاب میکنه.

    چون حق گرفتنی هست نه دادنی !!!

    حق شما به عنوان یک جوان لایق و تحصیل کرده هر چی که هست باید از این دنیا بگیریدش ، حداقل بابت زحماتی که براش کشیدین ، بابت زحماتی که پدر شما برای کمک به شما کشیده باید به هدفتون برسید چون این حق شماست و نباید در برابرش تسلیم باشید.

    دوم
    روانشناس ها به یک قانون معتقد هستند به نام قانون جذب!!!

    شما زمانی که به سمت یک هدف حرکت میکنید ، با توان فکری که دارید ، هدف هم به سمت شما حرکت خواهد کرد ، اما اگر یک جا بشینید و تنها نظاره گر باشید ، هدف هم برای رسیدن به شما تلاش نخواهد کرد.
    پس بهترین های دنیای اطرافت رو جذب کن.

    ما خواستیم ، شد !!! بخواه ، تا بشه.

    فقط باید در گرفتن حقت از دنیا کوتاه نیایی!!!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    معمولا چند تا از خصوصیات زیر رو داری؟




    مرتبا خودشان را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهند. 

    هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی کنند.

     در پذیرش تعریف وتمجیدها وتعارفاتی که به آن ها می شود مشکل دارند(تصور می کنند سزاوار آن ها نبوده ویا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.)
     
    معمولا احساس می کنند قربانی رفتار دیگران هستند. 

    احساس تنهایی می کنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند. 

    در درون خود احساس خلاء و پوچی می کنند. 

    احساس می کنند با دیگران تفاوت دارند. 

    احساس افسردگی ،گناه وشرمساری می کنند. 

    نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. 

    از موقعیت های نو وجدید می هراسند. 

    مرتبا سعی در راضی نگه داشتن دیگران دارند. 

    دچار هراس اجتماعی می باشند. 

    قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند. 

    عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند. 

    خود را درگیر مواد مخدر ویا روابط مخرب می کنند. 

    از تعیین یک هدف مشخص وپیروی  از آن عاجز می باشند. 

    ارزیابی غیر واقعی از خود دارند. 

    معمولا عصبانی وپرخاشگر می باشند. 

    تحمل عیب وکاستی را نداشته و کمال گرا می باشند. 

    از ابراز عقاید واحساسات خود خودداری می کنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
     
    وابستگی هیجانی دارند و برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته می باشند.
     
    در مقابل انتقاد ،اظهار نظر و سرزنش های دیگران (خواه واقعی ،خواه واهی ) آسیب پذیر هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام آقای عزیزی، واقعا از این که واسم وقت گذاشتید خیلی خیلی ممنون هستم

    درمورد خصوصیاتی که گفتید من باید بگم که درگیر این مشکلات هستم:

    -مرتبا خودشان را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهند. 

    -هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی کنند.

     -در پذیرش تعریف وتمجیدها وتعارفاتی که به آن ها می شود مشکل دارند(تصور می کنند سزاوار آن ها نبوده ویا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.)

    -احساس تنهایی می کنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند. 

    -در درون خود احساس خلاء و پوچی می کنند.  

    -نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. 

    -از موقعیت های نو وجدید می هراسند. 

    -مرتبا سعی در راضی نگه داشتن دیگران دارند. 

    -دچار هراس اجتماعی می باشند. 

    -قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند. 

    -عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند. 

    -از تعیین یک هدف مشخص وپیروی  از آن عاجز می باشند.  

    -از ابراز عقاید واحساسات خود خودداری می کنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
     
    -وابستگی هیجانی دارند و برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته می باشند.


    بازم ممنون که جواب دادید، دارم میرم مسجد، عزیزایی که واسم وقت با ارزشتون رو گذاشتید دعاتون میکنم که حاجت روا بشید، خصوصا شما اندرومدای عزیز، لطفا شماها هم تو این شب عزیز منو فراموش نکنید، التماس دعا 
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام.
    آقای عزیزی میدونم سرتون شلوغه ولی لطفا بیاد و بگید چیکار کنم، جواب سوالی که پرسیده بودید رو 4 روز پیش دادم ولی شما فکر کنم اینقدر که مشغله دارید فراموش کردید دوباره به اینجا سر بزنید!
    گفتم این پست رو بذارم تاپیک رو بکشم بالا شاید شما ببینیدش و ی سری بزنید.
    دوستان و مشاورای عزیز دیگه هم اگه صحبتی هست که میتونه کمکم کنه لطفا از گفتنش دریغ نکنن
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب، پس دست کم بخشی از مساله به اعتماد به نفست برمیگرده که باید اونو تقویت کنی

    حالا تدریجا راههاش هم بیان میشه. با این اوصاف، و اگر موافق باشی، ما فعلا میریم سراغ ترسی که از کار داری و مستقیما هم به اعتماد به نفس مرتبط هست.

    وقتی فرهنگ بر رقابت تاکید کنه، برخی افراد ممکنه احساس کنند که حتما باید موفقیت کاملی رو کسب کنند یا برای اینکه مورد پذیرش دیگران واقع بشن، باید افراد بی نقصی باشند! و این میتونه آسیبهایی به همراه داشته باشه

    علت اضطرابی که در نتیجه قرارگرفتن در چنین موقعیتهایی پیش میاد، یکیش ترس از شکست هست. یک جور احساسی که فرد تصور میکنه اگر موفق نشه، پیش دیگران آبروش میره یا تحقیر میشه، یا اینکه شکستش ممکنه باعث بشه که او تصور کنه نظر دیگران درباره او دستخوش تغیراتی میشه. در این باره به وقتش تمرینهای لازم باید انجام بشه

    اما علت دیگری هم میتونه باشه و اون اینکه اهداف واقعی فرد، موارد دیگری جز اهدافی باشه که با کارش قراره برآورده بشن. یعنی فرد احساس کنه که مجبوره در راستای کارش گام برداره و حال آنکه هدف واقعیش این نیست

    همانطور که گفتی، برخی از جملاتی که تو خانواده باهات گفتن ممکنه تاثیراتی گذاشته باشه. مثلا جمله «تو هیچ کاری نمیتونی انجام بدی...». یکی از کارهایی که باید بکنی اینه که این جمله رو مورد آزمون قرار بدی. مثلا فهرستی از کارهایی که میتونی انجام بدی رو بنویسی!

    کار دیگر اینکه با پدرت صحبت کنی و بهشون بگی من میدونم قصد شما بد نیست و منظورتون هم اصلا اینی نیست که میگید، ولی این جمله من رو ناراحت میکنه. میشه خواهش کنم دیگه درباره من تکرارش نکنید؟

    کم کم جملات و خودگویی های مثبت رو جایگزین این جملات منفی کن. میتونی چند جمله مثبت در این باره بگی؟

    سوال دیگری که دارم اینه که فکر میکنی بدترین حالت ممکن و اتفاقی که ممکنه برات در رابطه با کارت بیفته، چی هست؟

    آیا میتونی از همین حالا نوعی کاروزی در راستای کار آینده ات انجام بدی؟ مثلا جایی بری بدون دریافت حقوق، کار کنی و فقط کار یاد بگیری؟

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •