تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم دیوونه میشم، کمکم کنید! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:no.self.confidence
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    سلام آقای عزیزی، نماز روزه هاتون قبول
    ممنون که جواب دادید.
    سعی میکنم به حرفاتون عمل کنم و آویزه گوشم کنم.
    در مورد کار بدترین حالت ممکن خب قاعدتا اینه که نتونم کار پیدا کنم و احتمالا مجبور بشم مغازه بزنم، چیزی گه اصلا با روحیاتم سازگاری نداره
    در مورد کارورزی هم بله، حاضرم چند ماهی رو بدون دریافت حقوق واسه یادگیری ی کاری برم، چون شاید ی جورایی مجبور باشن. البته همین کارم انگاری ی نیروی منفی نمیذاره برم انجلامش بدم و به سختی جلومو گرفته
    راستی جسارتا این قسمت از صحبتاتون رو متعوجه نشدم:
    کم کم جملات و خودگویی های مثبت رو جایگزین این جملات منفی کن. میتونی چند جمله مثبت در این باره بگی؟
    منظورتون این بود که الان چندتا از ویژگی های مثبت خودم رو بگم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام. طاعات قبول

    منظور از جملات و خودگویی های مثبت، جملاتی نظیر"من می توانم کارهای گوناگونی انجام بدهم"، "من در زمینه رشته خودم، مهارتهای مختلفی را کسب کرده ام"، و ... هست. تمرین و تکرار این جملات میتونه دید مثبت تری رو جایگزین دید منفی و جملات مخرب پیشین بکنه

    خب، پس حد نهایی نگرانی و اضطرابت اینه که مجبور بشی بری کاری رو انجام بدی که بهش علاقه ای نداری، یعنی مغازه زدن. و الان به خاطر ترس از چیزی که وجود نداره، حتی اجازه تمرین کردن و کارورزی رو هم به خودت نمیدی

    برای برطرف کردن این مشکل، دست کم هفت روش وجود داره که در لینک زیر، مختصرا توضیحشون آورده شده:

    روشهای غلبه بر ترس از انجام کار یا امتحان

    اگر موافق باشی، اولین راه رو امتحان کنیم. یعنی مواجهه با ترس

    برای اینکه به یکباره نخوای اینکار رو انجام بدی، میتونیم به روش حساسیت زدایی منظم هم عمل بکنیم. برای این منظور، لازم هست که فن آرمیدگی رو یاد بگیری. میتونی مواردی که اضطرابت رو شدیدا برمی انگیزانند، مشخص کنی؟

    یک فهرست از مواردی که در تو ایجاد اضطراب می کنند(در رابطه با مواجهه با کار کردن)، رو بنویس. سپس موارد رو بر حسب میزان اضطرابی که ایجاد می کنند، از ضعیف تا قوی(کم تا زیاد) مرتب کن. مثلا رفتن به محل کار، میتونه درجه متوسطی از اضطراب ایجاد کنه. یا فکرکردن به اون درجه ضعیف، یا در موقعیت قرارگرفتن درجه قوی و ...

    اینها رو بنویس و مرتب کن. ان شا الله در پست بعد، آرمیدگی رو بیان می کنم.

    پاسخ با نقل و قول

  3. دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!  سپاس شده توسط no.self.confidence

  4. ارسال:23#
    سلام 
    خیلی از کارهای ما که در گذشته انجام شده ممکنه دارای اشتباهاتی باشه
    ولی اینکه با تکرار مکررات گذشته بخواهیم راههای تازه ای که برایمان گشوده شده  رو ببندیم این اشتباه دوممان خواهد بود و این هیچ منفعتی واسمون نداره بجز ضرر
    و این که امید سرابی است برای رسیدن به آب
    و در مورد کار (جوینده یابنده است)
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!  سپاس شده توسط no.self.confidence

  6. ارسال:24#
    سلام.
    دقیقا اصلی ترین و سخت ترین کار شروع از نقطه ی استارته!می گن دست کار می کنه چشم می ترسه...حکایت شماست...بذارین یه چیزی بهتون بگم.هر چی بیشتر بیکار بمونین به این افکارتون بیشتر دامن می زنین و رفته رفته کار رو برای خودتون سخت تر می کنین....کار امروز رو به فردا...کار امروز و فردا رو به پس فردا و همین طور الی آخر موکول می کنید!!!یه وقت به خودتون میاین که بهترین سالهای جوونی و عمرتون رو به بطالت گذروندین.
    گفتین علاقه ای به رشته تون نداشتین...تصمیمی برای ادامه تحصیل یا تغییر رشته ندارین؟
    آیا تلاشی برای سر کار رفتن و استقلال مالی کردین؟
    حسشو ندارم بدترین جمله ی دنیاست!وقتی تلاشی برای بهبود وضعتون نمی کنین چطور توقع دارین همه چیز حل بشه؟به دنبال چیزی باشین که بهتون انگیزه می ده.حتی یه امید خیلی کوچیک...به نظرم شما همه چیز رو در حد نرمال دارین و مشکلتون همت نداشتنه!خیلی ها رشته ای رو خوندن که علاقه ای بهش نداشتن...شما هم سه چهار سال درسی خوندین که دوستش نداشتین...و احتمالا چند ساله با حس سرخوردگی و عدم موفقیت زندگی می کنین...خب می خواین بقیه عمرتونم همین باشه؟
    این که می گین اعتماد به نفس ندارین یعنی به توانایی هاتون اعتقاد ندارین؟؟؟یا توی جمع ها حاضر نمی شین؟دوستان کمی دارین؟نمی تونین تو یه جمع شلوغ صحبت کنین؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!  سپاس شده توسط no.self.confidence

  8. ارسال:25#
    سلام.
    بعد از حدود سه سال گفتم ی سر بزنم اینجا و ی کم حرف بزنم، البته سر میزدم هر از گاهی ولی فقط به عنوان ی خواننده. یادمه اون وقتا که اینجا عضو شدم حال چندان خوبی نداشتم، ولی الان اوضاعم 180 درجه فرق کرده، حالم خیلی خوبه کلا. اون وقتا کلا ناامید بودم، میگفتم من هیچ وقت کار خوب پیدا نمیکنم و زندگی بدی خواهم داشت. ولی الان میبینم چقدر تفکراتم اشتباه بوده و خنده دار. بعد از فارغ التحصیلیم ی چند جایی رفتم دنبال کار ولی جور نشد حالا بعض جاها من نخواستم برم بعضی جاها اونا :d بعد دیدم اینجوری فایده نداره، ی کاسبی برای خودم راه انداختم که توش ضرر هم کردم ولی خب سرم گرم بود و اون افکار کمتر سراغم میومد و واقعا تو اون برهه لازمش داشتم. تا این که ی سازمان دولتی آزمون دادم و شدم ذخیره اول و قرار هم شد جذب بشم ولی نکردن و نفر اصلی رو مجدد گرفتن که قبلا ردش کرده بودن. اون موقع بود که فکر میکردم من بدشانس ترین آدم دنیا هستم! گذشت و جند ماه بعد ی بانک آزمون دادم، اونجا هم شدم ذخیره باز! دوباره چند ماه بعد ی بانک دیگه، و این بار دیگه اصلی شدم و بعد از طی مراحلش قبول شدم و شروع به کار. حین طی کردن مراحل این استخدام ی سازمان دیگه هم آزمون داده بودم و قبول شده بودم. حین این چند ماهی که تو بانک بودم کارای اونجا رو هم انجام میدادم. و یهو زنگ زدن فردا بیا شروع به کار! و الانم چند ماهی هست که مشغولم و خداروشکر راضی، دارم تو یکی از بهترین سازمان های ایران از لحاظ کاری کار میکنم. کارم سخته ولی سعی میکنم به جنبه های مثبتش نگاه کنم.جنبه هایی مثل رسمی بودن و حقوق مزایای عالی و ...
    یادمه خیلی ناراحت بودم که اون بانک و سازمان ذخیره شدم و نتونستم برم، ولی الان فکر میکنم میبینم خطر از بیخ گوشم رد شد :d چون هم باید میرفتم ی شهر دیگه و هم از نظر مالی هم در حد اینجا نبود، کلا خدا هوامو داشت و الان میبینم که خدا واقعا واسه بنده هاش بهترین ها رو میخواد و فقط باید صبر کرد. منی که امید به پیدا کردن کار نداشتم تو بانک بودم دوتا دوتا کار پیدا کرده بودم و باید بینشون انتخاب میکردم.
    حالا هم زندگی برام خیلی لذت بخش شده و ملالی نیست جز دوری نیمه گمشدم :d، فکر نمیکردم اینقدر پیدا کردن همسر آینده سخت باشه، اصلا به ما رسید انگار قحطی اومد :d فکر کنم الان هم باید ی تاپیک بزنم واسه روش های پیدا کردن همسر مورد علاقه :d البته فکر کنم همون سپردم به خانواده بهتره،آدم واقعا لازم داره ی همدم داشته باشه :d
    اومدم اینجا و این زیر خاکی رو بالا آوردم و این حرفا رو گفتم هم ی تشکری کنم از دکتر عزیزی و بقیه دوستان به خاطر کمکاشون هم اگر حتی ی نفر هم این مطلبو میخونه بگم که همیشه امیدوار باشید، بعضی وقتا ی جوری همه چیز جور میشه که اصلا فکرش رو هم نمیکنید، من خودم دستای خدا رو تو روند پیدا کردن کار برای خودم دیدم...
    Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.
    ― Albert Einstein
    پاسخ با نقل و قول

  9. دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!  سپاس شده توسط niloofarabi,محسن عزیزی

  10. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدی

    از اینکه ما رو از احوالات فعلی خودت با خبر کردی، خوشحال شدم. خدا رو شکر که اوضاع خوب پیش رفته. توصیه پایانی ات هم بسیار به جا و مناسب بود
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  11. دارم دیوونه میشم، کمکم کنید!  سپاس شده توسط niloofarabi,no.self.confidence

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •