تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




لالایی :p زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 2

لالایی :p

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    لالا، لالا گل پوُنَ
    گّدا اومَّ در خونَ
    نونش دادِیم خوشِش اومَّ
    خُدِش رفتُ سگِش اومَّ
    چِخِش کُورْدِیْم بَدِش اومَّ

    --------
    لالا لالا گل خَشْخاش
    بابا رَفْتَ خدا هَمْراش
    لالا لالا گل فُنْدُق
    نَنَتْ اومَّ سَرِ صَندوُق
    لالا لالا گل گردو
    بابات رفتَ تویِ اُردُو
    لالا لالا گلِ پِسَّ
    بابات رفتَ کَمَر بسَّ
    لالا لالا گل سُوسَن
    بابات اومَّ تییَمْ رُوشِنْ
    لالا لالا گل زیرَ
    چِرا خابِت نَمیگیرَ
    کِ مادر قُربُونِت میرَ

    --------
    بُرُو لُولُویِ صَحْرُوْیی
    تُ اَزْ بَچَمْ چِ میخُوهی؟
    کِ ای بَچَ پِدَر دارَ
    دُ قُرْعُونْ زیْرِ سَرْ دارَ
    دُ شِمْشِیْلْ بر کَمَر دارَ

    --------
    لالاییتِ کُنُمْ مُ با دَسِ پیری
    کِ دَسِّ مادرَ پیری بِگیری
    لالاییتِ کُنُمْ خابِتْ نَمییا
    بُزُرْگِتِ کُنُمْ یادِتْ نَمییا
    لالا لالا گل نَسْری
    کُوچَمْ کُوْرْدی دَرَ بسی
    /مُنَمْ رَفْتُمْ بِخاکْبُوْزی

    --------
    دُ تا هِنْدُو مُنَ دیدِنْ
    مُنَ بُوْرْدِنْ بِ هِنْدِسُّونْ
    بِ سَدْ نازِیْ گَپُمْ کُوْرْدِنْ
    بِ سَدْ اِشْقِیْ عَرُوسْ کُوْرْدِنْ
    کُوَوکْ دارُمْ مَلِکْ جَمْشیدْ
    دُخْتَرْ دارُمْ ملک خُرْشیدْ
    ملک جمشیدْ بِ شِکارَ
    ملک خرشیدْ بِ گَوارَ
    بِ گوارَشْ سُ مُرْوُوْری
    کَمربندِشْ تِلا کُوْری
    بییُو دایَ بُرُو دایَ
    بییارِی ای تَشْتُ اُفْتابَ
    بِشُو ای رُویِ مَپارَ
    کِ مَپارَ خُدا دادَ.

    ----------
    لالایی بالا به فارسی:

    لالا لالا گل پونه
    گدا آمد در خانه
    نانش دادیم خوشش آمد
    خودش رفت و سگش آمد
    نهیبش دادیم بدش آمد

    --------
    لالا لالا گل خشخاش
    بابات رفته خدا همراش
    لالا لالا گل فندق
    ننه ات آمد سر صندوق
    لالا گل گردو
    بابات رفته توی اردو
    لالا لالا گل سنجد
    بابات رفته کمر بسته
    لالا لالا گل سوسن
    بابات آمد چشم روشن
    لالا لالا گل زیره
    چرا خوابت نمی گیره
    و مادر به قربونت میرود

    --------
    برو لولوی صحرایی
    تو از بچه ام چه  می خواهی
    که این بچه پدر دارد
    دو قرآن زیر سر دارد
    دو شمشیر بر کمر دارد

    --------
    لالاییت کنم من با دست پیری
    که دست مادر را در پیری بگیری
    لالاییت می کنم خوابت نمی آید
    بزرگت می کنم یادت نمی آید
    لالا لالا گل نسرین(مربی مهد می گفت: ننه نسرین   فکر کنم ننه نسرین نامادری این دختره بود)
    مرا به کوچه فرستادی،
    در را بستی
    من هم رفتم به خاکبازی (خاکبازی رو می گفت : قبرستون )

    --------
    دو تا هندو مرا دیدند   (مردی آمد به قبرستون  مربی هه می گفت: هندستون )
    مرا بردند به هندوستان
    با صد ناز بزرگم کردند
    با صد عشق مرا عروس کردند
    پسر دارم ملک جمشید (محمد نو می گفت)
    دختر دارم ملک خورشید (صفی سلطان می گفت )
    ملک جمشید به شکار رفته
    ملک خورشید در گهواره

    به گهواره اش سه مروارید بسته است
    کمربندش طلاکاری
    بیا دایه برو دایه
    بیارید تشت و آفتابه
    بشوی این روی مهپاره
    که مهپاره خدا داده است.

    این تیکه اش تو ضمیر ناخودآگاهم مونده

    "لالالالا گل نسری (= نسرین) / کوچه م (به کوچه ام) کـَردی درو بسّی (= بستی) / منم رفتم به خاک بازی / دو تا هندو مرا دیدن / مرا بردن به هندسون / به سد نازی بزرگم کرد / به سد عشقی عروسم کرد / پسر دارم ملک جمشید / دختر دارم ملک خورشید / ملک جمشید به شکاره / ملک خورشید به گهواره / به گهواره ش سه مرواری (مروارید) / کمربندی طلا کاری / بیا دایه، برو دایه / بیار این تشت و آفتابه / بشور این روی مهپاره / که مهپاره خداداده"
    قصه اش رو تو مهدکودک مربی مون گفت ...یادم نمیاد زیاد!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    یه داستان هم داشت یادم نمیاد! سرچش هم کردم؛ پیدا نکردم!
    من تیکه اشو یادمه:

    لالا لالا ننه نسرین
    کوچم کردی ؛
    درو بستی
    منم رفتم به قبرستون
    گریه کردم تا خوابم برد
    مردی آمدی به قبرستون
    منو بردش به هندستون

    دختر داریم صفی سلطان (صفیه سلطان)
    پسر داریم محمدنو

    محمد نو شکار رفته
    صفی سلطان به خواب رفته

    --------اینجا باباهه لالایی رو میشنوه
    از رو لالایی می فهمه این دخترش بوده که سالها پیش گم شده بوده
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •