تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با خواهرشوهر و همسرش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:khorshid
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 4

مشکل با خواهرشوهر و همسرش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و مرسی بابت سایت خوب و مفیدتون
    من با همسرم مشکلی ندارم اما رابطه ام با خواهر ایشون زیاد خوب نیست از نظر فکری خیلی متفاوت فکر می کنیم.من و همسرم نزدیک به 2 سال عقد کرده بودیم بماند که چه سختیهایی رو از طرف این خانم تحمل کردم.واینکه 2بار به صورت کلامی با هم بحثموم شد.
    این طوری براتون بگم که تمام خاطرات بد من با همسرم به ایشون بر می گرده.بهترین شبهای ما رو خراب کرد و باعث شد که شب هنابندون ما بحث پیش بیاد و منو همسرم با هم قهر باشیم...گفتنیهایم خیلی زیاده اما بگزریم.
    حدود 4 ساله پیش یه اتفاق خیلی وحشتناک افتاد
    شب عقد برادر همسرم بود و ما توی سالن هر کسی مشغول کاری .قرار بود که اقا بیان قسمت خانم ها و اقایون درجه 1 هم تشریف بیارن تا مراسم عقد را انجام بدن.من نمی گم ادم مذهبی هستم اما به اندازه خودم رعایت میکنم.کنار مادرم اون گوشه کنارای سالن نشسته بودم چون صورتم ارایش داشت نمی خواستم جلوی دید مردها باشم تا اینکه همسرم خیلی شاکی زنگ زد به گوشیم که خانم ناسلامتی عقد برادرمه چرا رفتی قایم شدی تو دید فامیل باش و از این حرف ها .من هم رفتم کنار خواهرش ایستادم.همانطور که تو شوق و ذوق عقدکنان بودیم متوجه نگاهای سنکین شوهر خواهر همسرم شدم اول به روی خودم نیاوردم به خودم گفتم شاید داره زن خودشو نگاه میکنه من اشتباه احساس کردم و جامو عوض کردم.خلاصه اینکه اون شب گذشت فردای اون روز دقیقا ساعت 9 صبح بود ومن خسته خواب الود که گوشیم هی زنگ می خورد تقریبا بد از 3 بار زنگ گوشیمو جواب دادم.باورم نمیشد که کی پشت تلفنه شوهر خواهر همسرم بود براتون بگم خانواده همسره من خانواده ای به نسبت مذهبی هستن تا این حد که من با اون اقا هیچ حرفی نمی زدم فقط در حد سلام و خداحافظ .از قضیه دور نشیم با کلی منمن خودم و جم و جور کردم و گفتم بله کاری داشتید گفت می خوام یه حقیقتو بگم حتی فرصت نداد حرف بزنم گفت تمام دیشب حواسم به شما بود خیلی جذاب شده بودید و کلی چرت و پرت دیگه باورتون نمی شه احساس می کردم سقف اتاق داره خراب میشه رو سرم خیلی حس بدی بود الان که دارم می نویسم بغض گلوم و گرفته.ساعت کاری همسر منو می دونست می دونست که تو این ساعت خونه نیست کفت می خوای فلان چیزو واسط بیارم ناخداگاه گوشیمو قطع کردم وفقط گریه می کردم
    تا شب کلی با خودم کلنجار رفتم که به همسرم بگم یا نه تصمیم گرفتم که بگم بردمش توی یه محیط شلوغ که دادو بیداد نکنه نمی دونید اون شب چه قیامتی شد .خواهرش لباساشو جم کرد امد خونه باباش با دوتا بچه اش.خلاصه منو همسرم که داغون بودیم.مدتی بد همه چیز دوباره عادی شد و اونم برگشت سر زندگیشو هیچ کس به رو خودش نمیوورد که اتفاقی افتاده اما ما دیگه خونه خواهر همسرم نمیریم.تا ماه رمضون امسال که مهمونیای خانوادگیشون شرو شد ما مجبوریم تو مهمونی شرکت کنیم اما زود بریم که شوهر خانم تشریف فرما بشن. فکر کنید سر سفره هنوز غذا از گلوم پایین نرفته همسرم میگفت که بریم بریم بد که من بلند میشدم بریم همه چپ چپ و با تمسخر به من نگا میکردن و یه تیکه هایی هم مینداختن همه اینارو تحمل کردم تا اینکه ما با دوتا برادرای همسرم مشترک مهمونی دادیم درسته مهمونا تو خونه ما نبودن اما اون مهمونی ما هم بود به اون اقا هم گفته بودن بیاد البته باید بگم خانم ها و اقایون جدا بودن ولی از نظر من کار درستی نبود همسرمن دلش نمی خواست باش روبرو بشه بد از اینکه مخالفتشو اعلام کرد پدرش باش بحث کرد و ول کردو رفت.مامانش میگفت چه اشکالی داره میاد شام میخوره میره .همسرم به شرطی قبول کرد که شامشو خورد بره اما اون ادم بی فرهنگ همه مهمونا رفتن هنوزم نشسته همسرم عصبانی شدو زنگ زد به خواهرش که چرا نمیره اونم با ناراحتی دست بچه هاشو گرفت و رفت.
    یکی دیگه از مشکلات من اینه که همسرم 1 خواهر داره همه حق و به اون میدن الان ما توی هیچ مهمونی شرکت نمی کنیم چون اون اقا باید باشه اصلا یه جوری رفتار می کنن که انگار مقصر منم
    واقعا وضیت مسخره ای من به خاطر اون و زندکیش سکوت کردم نگفتم شوهر نامردش چها که به من نگفت اما انگار این چیزارو نمیفهمه حاضره برادرش به خاطرشوهرش گناهکارش کوچیک کنه.اون موقه که شوهرشو بخشیده باید فکر میکرد روابط هیچ وقت مثل قبل نمیشه.دیکه صبرم تمام شده دیگه سکوت کافیه احساس میکنم سکوتم باعث این شده که حقم خورده بشه به نظر شما من چه کنم ؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    به تالار خوش اومدید
    این چند تا سوال رو پاسخ بدید تا بعد که  مشاورهای محترم اومدند راهنمایی تون کنند

    شما چند سال هست که ازدواج کردید؟
    آیا همسرتون از کل ماجزا و حرفهای اون آقا باخبر شدند؟ خواهر همسرتون چطور؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خسته نباشید
    ما 5 سال هست که ازدواج کردیم و یک بچه هم داریم. همسرم بله تمام حرفهایی که گفته بود را برایش گفتم.اما خواهرش نه بعد از اون شب حرفی در این رابطه به من نزد.من تا این حد می دونم که اون چیرایی که اون شب پدرش گفتو میدونه.پدر همسرم ازاقا پرسید تو بش زنگ زدی با پر رویی کفت اره.جلوی همه جلوی زن خودش.
    مرسی از لطفتون
    حس میکنم رابطه من و همسرم هم داره خراب میشه.ازش توقع دارم جلوی خانوادش از حقم دفاع کنه با اینکه میدونم خانواده منطقی نداره اما دست خودم نیست الانم چند روزه خونه مامانش اینا نرفتیم نه اینکه من مخالفت کنم خودشم چیری نمیگه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    هر فردی مسئول رفتارهای خودشه. یک اشتباه بد از جانب شوهرخواهر همسرتون انجام شده. به نظر من بهتر بود یه کلیتی از این مساله رو با شوهرتون بگید و از بیان جزئیاتش پرهیز کنید. ببینید، مشکل شما با خواهرهمسرتون یک مساله هست؛ مساله شما با شوهرخواهر ایشون، یک مساله دیگه. اینها نباید با هم خلط بشه

    شاید شما به خاطر رفتارهای نادرست خواهرشوهر، و مدیریت نادرست همسرتون، احساسات خشم و منفی نسبت به خواهرشوهر و حتی همسرتون پیدا کرده باشید. تا اینجای کار مشکلی نیست. اما نحوه ابراز این احساسات منفی و این خشم پنهان یا آشکاره که اهمیت داره. نباید اجازه بدید که این خشم باعث بشه مثلا شوهرخواهر همسرتون رو به قدری بکوبید که بره از خواهرشوهر شما جدا بشه. بلکه باید شیوه درست مدیریت رفتاری رو با خواهرهمسر و همسرتون فرابگیرید.

    نحوه رفت و آمد شما با خانواده خواهرشوهرتون هم باید اصلاح بشه. اگه دوست دارید کاری کنید که هیچ رابطه ای در بین نباشه، بحث جداییه و پیشنهاد هم نمیشه. اما در صورتی که سالیانه هم رفت و آمدهایی دارید یا چشمتون به چشم هم میافته، باید این تعامل به شکل درستی برقرار بشه.

    شما دو مساله دارید: 1. ناراحتی شما از خواهرشوهرتون و همینور برخی مواضع همسرتون و انتظاراتی که ازش داشتید و برآورده نشده

    2. مشکلی که تماس شوهرخواهرتون با شما ایجاد کرده

    ابتدا اینها رو از هم تفکیک کنید. سپس برای هر یک جداگانه بررسی کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •