تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: من واقعا افسردم؟



تنهایی و مشکل با مادرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:amir ekrami
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

تنهایی و مشکل با مادرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام محسن جان...خسته نباشی...


    بله شما درست میفرمایین....پدر و مادرم خیلی به پیشرفت من علاقه دارن...به پیشرفت خواهرمم خیلی علاقه داشتن اما چون قسمت خواهرم اون بود که شد...اما الان از من انتظار دارن....منم دوست دارم با کمک شما و دوستای دیگه این انتظارشونو به نحو احسن بجا بیارم تا بهم افتخار کنن...به اینکه پدر و مادر منن افتخار کنن.....

    ایشالله بعد از این ماه حتما یه همچین برنامه ای تنظیم میکنیم...خود خانوادمم به اینجور بیرون رفتنا خیلی علاقه دارن....مخصوصا خانواده خواهرم....ایشالله حتما یه همچین برنامه ای در اینده خواهد بود...

    بله میدونم مادرم بیشتر از من از پدرم انتظار همچین کارایی رو داره اما خب میدونی پدرم کارش جوریه که از 24 ساعت روز حداقل 7 ساعتشو کار میکنه....واسه اونم بعد اینهمه کار و سختی دیگه نای حرف زدن نمیمونه چه برسه به اینکه مناسبتها یادش بمونه...قبل هر مناسبتی به بابا پیشنهاد میکنم که بابا مثلا روز مادره....چی میخوای بخری....اگه ببینم برنامه خاصی نداره زود با خواهرم یه برنامه ای چیزی اماده میکنیم که بی برنامه نباشیم و بابا هم سر بالا باشه پیش مامان....
    متاسفانه سن واسه گرفتن گواهی نامه 18 تمامه....من باید یه سال دیگه صبر کنم تا وقتم بشه....اما بیخیالش عجله ای نداریم که....یه سال دیگه میگیرم...

    ممنون بابت لینکاتون حتما میخونمشون اما محسن جان ازت انتظار خیلی بیشتری دارم راجب کمک توی درسام هاااااااا....روی شما حساب ویژه ای باز کردم....بابت عصبانی شدنمم حتما اونارو میخونم و خودمم بیشتر تمرین میکنم تا زود عصبانی نشم...میدونم اگه همینجوری با این روال جلو برم تو اینده مشکلات خیلی بیشری خواهم داشت....


    راجع به انتظاراتم......راستش من ادم خجالتی نیستم....بیشتر وقتا ادم خیلی رکی ام....دوست دارم حرفمو رک بگم....اصلا دوست ندارم من من کنم....سر این انتظاراتمم یکی دو شب پیش با بابا یک ساعت نشستیم حرف زدیم....بین حرفامم بهش گفتم....گفتم که بابا میدونم دوست داری من درسمو به بهترین نحو بخونم اما منم از شما انتظار دارم بغیر از درس به چیزای دیگه هم توجه کنین....مثلا به اینکه مثلا من اگه ناراحتم از چی ناراحتم....اگه خوشالم از چی خوشالم....پرسیدم بابا اصلا جان من وقتی اسم امیر میاد تو ذهنت اصلا به چیزی بغیر از درس فک میکنی راجه به من...مثلا به اینکه امروز حال نداشت؟گفت نه....گفتم خب چرا اصلا به اینجور چیزا اهمیت نمیدی؟برگشت یه چیزایی گفت که راستش منو زیاد قانع نکرد....برگشت گفت پسرم درسته من فقط به درس تو توجه میکنم و به چیزای دیگه کم توجه میکنم اما اینا بخاطر خودته....الان توی این دورو زمونه موفقیت یه انسان در درس خوندنشه...اگه امروز درستو به نحو احسن بخوونی در اینده یه شغل خیلی خوب گیرت میاد و اونوقته که میبینی اره من راست میگفتم...بعدم نشست یکم از تجربیاتش و بی تجربیگی من و اشتباهاتی که تو زندگی داشتم(ماجرای موبایل و اینا)گفت....حرفاشو قبول دارم اما نه به قدری که باید باشه.....خب اگه زندگی 100٪ باشه.....اصلا بگیم 80٪درسه....خوب این 20٪ دیگه واسه چیزای دیگست خب...اینارو همرو بهش گفتم...گفتم ازت میخوام حداقل این 20٪ رو هم فقط و فقط به خود من توجه کنی نه درسم....اما همونطور که توی چند پست پیش گفتم بحثمون بازم به یه چیز ختم شد """پسرم من صلاح ترو میخوام،من میخوام همیشه موفقیتتو ببینم"""" با مادرمم که فعلا نه نشستیم حرف بزنیم.محسن جان من دوست دارم با خوانوادم بهترین رابطرو داشته باشم واسه اینم راضیم که تغییر کنم...ااما در عوض همه اینا دوست دارم خانوادم بیشتر به انتظاراتم جواب بدن....من حاضر هر جور تغییریم اینم به بسم الله خوشگل


    [size=medium]:1010:یه هدفون،یه موبایل پر از موزیک،یه اتاق ساکت          خیلی شیک و مجلسی:1010:[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام امیرجان

    بسم الله خیلی قشنگیه. بهت تبریک میگم که اینقدر مصمم هستی

    خیلی خوبه که میتونی راحت با پدرت درباره انتظاراتت صحبت کنی. درسته که پدرت دیدشون مثل ما نیست و شاید نتونن از دید ما برخی مسائل رو ببینن، اما تردید ندارم و خودتم حتما شک نداری که کارهاشونم از رو دلسوزی و محبته، حتی اگر بعضا به مذاقت چندان خوش نیاد.

    اگه نظر منو بخوای، یه سفر ترتیب بدین و سعی کنین خوب بهتون خوش بگذره. بعدش از مادرت بخواه تا انتظاراتشون رو ازت بنویسند یا بهت بگن. بعد که گفتن، سعی کن به این انتظارات تا حدی که میتونی عمل کنی. متقابلا انتظارات خودت رو هم مطرح کن. وقتی خواستی انتظاراتت رو مطرح کنی، یه بار اینجا بنویسشون تا لحن بیان رو با هم تنظیم کنیم. باشه؟(البته میدونم خودت خیلی خوب میتونی تنظیم کنی ها، واسه بررسی بیشتر میگم)
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام محسن جان..

    اره خیلی خوبه که میتونم بدون من من کردن و خجالت کشیدن میتونم درباره انتظاراتم با پدرم حرف بزنم اما چه فایده؟من هرچقدرم بشینم با بابا حرف بزنم اما اخرش هیچی نمیشه.از اینور باهاش حرف میزنم فرداش از اونور یادش میره.

    راستش گفتم که الان که نمیشه چون همه ما روزه میگیریم.والا مامان چون یکم کثالت داره یه بار بهش گفتم بابا تو که نمیتونی و سختته خوب نگیر..شما  روزه میگیری خوب بجای سلامتی بدنت بدتر خراب میشه دیگه،همون خدایی که گفته روزه بگیرین همون خدا هم گفته خالکوبی نکنین چون به بدن اسیب میرسونه.شمام این روزه رو میگیری خوب بدنت اسیب میبینه دیگه....الا و بلا گفت نه من باید بگیرم...منم دیگه زیاد اصرار نکردم..الانم نمیخوام بهش بگم که  مثلا چند روز روزه نگیریم که بریم سفر.ایشالله بعد این ماه..


    راستش محسن جون توی این مدتی که من تو این سایت عضو شدم و شروع کردم با شما صحبت کردن زیاد سعی کردم بیشتر به مادرم نزدیکتر بشم..اما هیچه هیچ..سعی کردم بهش بیشتر توجه کنم اما اصلا انگار نه انگار..مثلا سعی کردم خانواده رو بیشتر یکجا جمع کنم اما اصلا مامان توجهی نمیکرد...واسه تولدش کادو مورد علاقشو بهش دادم اما اصلا انگار نه انگار..اولش خوشحال شد اما بعدش دیگه همه چیز یادش رفت...اگه دست یه بچه 5 ساله یه ابنبات چوبی بدی حداقل 2 روز باهات گرم میگیره و بیشتر دور برت میپلکه اما مامان من حتی 2 ساعتم باهام گرم نگرفت.واسه همینم دیگه رغبطی به این کارا ندارم...اونا با درس خوندن من خوشحال میشن...منم سعی میکنم به بهترین شکل درس خودمو بخونم تا خوشحال بشن...راستش چند روز قبل خیلی امیدوار بودم که میشه همه چیزو عوض کرد اما الان دیگه بیخیالش شدم....راستش من اعتقادم به اینه که توی هر مرحله از زندگی ادمایی هستند که یا تو باید خودتو با اونا وفق بدی یا اونا خودشونو باید با تو وفق بدن...به نظر من توی این سن و توی این موقعیت باید بیشتر پدر و مادر خودشونو وفق بدن تا بچه ها...حتی اگه شما خودتم برگردی به گذشته خودت میبینی شما فقط خیلی خوب درستو میخوندی بقیه چیزارو هم خانوادتو خودشونو با تو وفق میدادن...اینا همه ادعاشون اینه که تو فقط خوب درستو بخون... ببخشید ها این مثل رو میزنم میدونم خیلی ناجوره اما...مثل اینه که من یه گاو باشم...بهم بگن علفتو بخور شیرتو بده وسلام...اینا به من میگن اغا تو توی این خونه غذاتو بخور کاراتو بکن و فقط درستو بخون...دیگه به چیزای دیگه ای توجه نمیکنن که اگه پیش این علف یه چیزای دیگه ای به این گاو بدی و براش موزیک ارام بزاری شیرش بیشتر میشه...راستش محسن جون خیلی سعی و تلاش میکنم که به یه نتیجه ای برسم اما با این کارای ناجور که از مامان یا خود بابا میبینم دیگه دست و بالم سرد میشه...
     
    [size=medium]:1010:یه هدفون،یه موبایل پر از موزیک،یه اتاق ساکت          خیلی شیک و مجلسی:1010:[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام امیرجان

    خیلی از ماها وقتی کسی ازمون انتقاد میکنه، حاضر نیستیم بپذیریم. خب، نمونه اشم خود ما. مثلا وقتی والدینمون ازمون انتظاری دارند، این انتظار رو نامعقول میدونیم؛ در حالیکه وقتی خودمون ازشون انتظار داریم، این انتظار رو کاملا معقول میدونیم. تاثیری که حرفها و بیان انتظاراتت به پدرت میتونه بگذاره، دفعتی نیست. پدرت درسته پاسخ میدن، ولی مطمئنا گوشه ذهنشون از این صحبتها چیزهایی یادشون میمونه. پس، امیدوار باش

    آره سفر بعد ماه مبارک بیشتر میچسبه.

    خب اول کار یادته چی بهت گفتم؟ تغییر یک شبه اتفاق نمیفته. آهسته و پیوسته. خب، یه دیدگاهی نسبت به مادر در تو شکل گرفته و دیدگاهی هم در مادرت نسبت به تو. نمیشه انتظار داشت این دیدگاه یک شبه عوض بشه. شاید مادرت هنوز این تغییرات تو رو نمیبینند. نه اینکه نخوان ببینن یا چشماشون نبینه، بلکه ذهنشون هنوز آمادگی دیدنش رو نداره. میدونی چرا؟ شاید چون انتظارشون مطابق با دیدگاه قبلیشونه. پس، باید این رفتارت رو تداوم بخشی تا متوجه بشن این تغییرات تو موقتی نیست. حتی شده شش ماه تا یکسال تداوم بده. تغییر عادات زمانبره و نیازمند صبر و حوصله هست. برای اینکه بتونی رغبتت رو حفظ کنی، دو نکته رو بهت میگم تا تحملت بیشتر بشه:

    1. تو شروع به تغییرکردن بکن، ولی بدون چشمداشت این کار رو انجام بده. نیکی به والدین، اینقدر پیش خدا عزیزه که خودش میگه حتی اگر والدینتون کافر هم باشند، حق ندارید بهشون بدی کنید. پس، بدون چشمداشت نیکی رو نثارشون کن

    2. اینو مدام با خودت مرور کن که نوع تعامل با فرزندان، یک مهارت زندگی هست که شاید مادرت اونو به خوبی فرانگرفته باشند. پس، اینو به حساب چیز دیگری نذار.

    به این سرعت قرار نبود سر بشی امیرجان. گفتم که حداقل شش ماه تا یک سال تلاش لازمه برای این تغییرات.


    تازه، به وقتش نحوه بیان انتظاراتت از مادرت هم میخوایم تنظیم کنیم و هنوز این نامه رو به مادرت ندادیم و من منتظرم نامه رو اینجا بیاری
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    محسن جان لطفا پیام های خصوصیتو چک کن
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'amir ekrami' pid='17159' dateline='1375262533'
    محسن جان لطفا پیام های خصوصیتو چک کن

     
    باشه امیرجان
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •