تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ای کاش پدر و مادرم اینجوری نبودن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sajjad91
آخرین ارسال:مهسا 23
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

ای کاش پدر و مادرم اینجوری نبودن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام 
    این اولین پست من هستش و برای اولین باره که دارم این مشکلم رو میگم تاحالا با هیچکس ، هیچ جا حتی توی هیچ سایتی مطرح نکردم  ، چون خیلی خجالت می کشیدم و برای خودم متاسف میشدم ، اگر یه کم طولانی شد منو ببخشید اما ازتون خواهش دارم که کامل بخونیدش خیلی وقت نمیگیره و واقعا از همتون سپاسگزار میشم که وقت و چشمای قشنگتونو صرف این پست می کنید .
    خیلی از موضوع هارو که میبینم یا مشکل با همسر هستش یا در رابطه با دختر یا پسر ، اما مشکل من واقعا بیشتر از این چیزاست ، درسته که هرکسی داستان مربوط به خودش رو داره و اون مشکل براش ممکنه بزرگ باشه اما اگه مال من رو بخونید شاید خدارو شاکر باشی که مثل من نیستید .
    خیلی حرف زدم و میدونم شاید حوصله نداشته باشید پس دیگه مقدمه رو ول می کنم .
    نمیدونم از کجا شروع کنم اما از یه جاییش میگم مشکلی که من تو زندگیم دارم اعتیاد هستش اما نه اعتیاد خودم بلکه اعتیاد پدر و مادرم ! بله درسته هم پدرم هم مادرم .
    از وقتی که به یاد دارم از 6 - 7 سالگی این موضوع رو یادمه که زندگیمون داره تو آتیش میسوزه . شاید بگید یه اعتیاد هستش یک مشکله اما همین موضوع دامنه و زنجیره ای از بدبختی هارو برامون به وجود آورده . 
    من پدر و مادرم رو خیلی دوست دارم اما همیشه آرزو داشتم و دارم که یه پدر و مادر مثل بقیه داشته باشم ، پدر مادری که به بچشون اهمیت بدن ، به خواسته هاش عمل کنن . شاید باورتون نشه اما وقتی میرم بیرون میبینم یه خانواده دور هم نشستن و میگن میخندن حسرت میخورم ! میدونم باور نمیکنید اما از آخرین باری که من پدرم و مادرم 3 تایی یا با بقیه اعضای خانواده بیرون رفتیم و دور هم بودیم 6 سال میگذره ! با فامیل که به هیچ وجه ارتباط نداریم یعنی بدشون میاد ، میگن همه بد هستن اما چون اعتیاد دارن نمیتونن نه جایی برن نه دعوت کنن اینو میگن که قطع ارتباط باشن !
    واقعا داغونم سال 86 رفتم دانشگاه اما چون پول نداشتم مجبور به ترکش شدم که برم سرکار خرج خودم رو در بیارم و کمک خرج باشم ، از کارکرد خودم برای خودم وسیله خریدم اما برای رفع مشکلات پدرم همشونو  فروختم ! هیچ وقت نشد تو یه موضوعی کمکم کنن یا مشورت کنن هر وقت میبینمشون اخما تو همه و قیافشون داغون گرفتست . انگار نه انگار من وجود دارم ، نه جشنی نه مهمونی نه تولد نه عید نه ماه رمضونی هیچی تو این خانواده ما نیست حسرت این به دلم از بچگی موند که تولدم بشه و یه بار اینا فقط بهم تبریک بگن وقتیم که خودم میگم بهشون تولدمه خیلی سرد میگن خوب هست که هست و میرن . همیشه زندگیمون کثیف و شلختست اصلا روم نمیشه به یکی از دوستام بگم بیان پیشم ! مبل پاره فرشا کثیف خورده آشغال همه جا ریخته ، دیگه داره حالم از زندگی بهم میخوره ! از همه بیشتر این میسوزونتم که مادر یه خانواده معتاد باشه مادری که 50 سالشه اما قیافشو میبینی میگی 70 75 رو داره چون اصلا به خودش نمیرسه !
    اینا واقعا رو زندگی من تاثیر گذاشته نه هدفی دارم نه چیزی اگرم داشته باشم بهش نمیرسم . شدم یه ادمی که از همه بریدم نمیتونم برای زندگیم کسیو انتخاب کنم چون اگه بفهمن داستانمو یا سرکوفت میزنن یا جدا میشن میرن .
    خودمو به آب و آتیش زدم اما ترک بکن نیستن میشینم میگم میخندم براشون اما انگار نه انگار دارم دیوونه میشم همش تو اتاقمم اصلا بیرون نمیرم که بخوام باهاشون رو در رو شم !  همه خانواده ها تمام تلاششون رو میکنن تا زندگیشون بهتر بشه و چیزی به داشته هاشون اضافه کنن اما ما هر روز داریم بدهکار تر میشیم  و پس رفت  میکنیم ، اصلا به فکر آینده من نیستن واقعا آرزو دارم حسرت دارم که یه روز پدر و مادرم بگن بشین باهم صحبت کنیم بشین درباره آینده بگو چی تو سرته ، هر دفعه که دنبالشونم باید دم گازو پای بساط تریاک نگاشون کنم که اون موقع انقدر نعشه هستن که رقبت نمیکنم بخوام باهاشون صحبت کنم و میرم تو اتاق درو پشتم میبندم ! نمیدونم کجام نمیدونم چیکار کنم نمیدونم به کی بگم نمیدونم  به خدا .
    خیلی نوشتم و پرحرفی کردم معذرت میخوام  و ممنونم اگر خوندید ، شاید با راهنمایی و دلداری دادن بتونید کمی ارومم کنید .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز

    شما چند ساله هستی؟

    خانواده ی شما از ترک کردن میترسن یا این که تمایل به ادامه دارن؟

    چند تا خواهر و برادر هستین ؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام 
    - من 22 سالمه 
    - نه ترس ندارن اما میلی به ترک ندارن یعنی براشون مهم نیست بی انگیزه هستن زندگی من و خواهرم  براشون مهم نیست اونم هم یه جور سرگردونه کلا از هم پاشیده شدیم جوری که حتی سر یه سفره و میز باهم غذا نمیخوریم . سعی میکنم کامل توصیف کنم تا بهتر متوجه بشین ، وضع مالی متوسط داریم اما رو پایین داره میره میتونیم خودمون رو از این بدبختی بکشیم بیرون اما نیاز به به پدر به یه مدیر داریم که متاسفانه با کارهای اشتباه که میکنه با بی فکریاش نمیتونیم به جایی برسیم ، همش غمگین و افسردس همش نا امید هستش ، بی حال و بی جون انگار دوست داره شب و روز بیان و برن تا اینکه عمرش تموم شه و من منشا اینارو از اعتیاد میدونم ، چون به خودشون نمیرسن چون با هیچکس در ارتباط نیستن شدن آدمایی که همش غم دارن و تو خونه نشستن .
    میگم ترک کنید میگن نمیتونیم اینجوری مشکلات زیاده آدم عصبی میشه میگن باید یه جای آروم باشه بی استرس تا ترک کنیم میگم بریم مسافرت ترک کنید بهانه میارن هرچی که میگم بهانه میارن ، مادرم یه بار مجبوری به خاطره کاری که داشت باید ترک میکرد ، اینکارو کردم اما وقتی کارش انجام شد دوباره شروع کرد بهانشم اینه که من مریضم باید بکشم میگم اگه مریضی بریم دکتر که بازم بهانه پشت بهانه دوست عزیز !
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ببینید شرایط در منزل بودن و با دنیای بیرون ارتباط نداشتن به فشار روحیشون کمک میکنه.
    و همین فشار های روحی باعث میشه که انگیزه ای برای ترک نداشته باشن.
    ببینید کار مادرتون انگیزه ای برای ترکش شده ، با این که خیلی سخت هست ، اما تونسته. پس اگر باز هم انگیزه ای باشه میتونه.
    مادر شما احساساتی تر از پدرتون هست و میتونین با تحریک احساساتش براش انگیزه ایجاد کنید.
    باهاش صحبت کنید و درباره ی آینده ی شما و خواهرتون ، تا به فکر فرو بره ؛ شاید شروع زندگی مشترک شما انگیزه ای ایجاد کنه.
    سعی کنید به یه شکلی از خونه بیرونش بکشید و بعد از ظهر ها توی هوای تابستون به پارکی جایی برید تا از این حالات سر خوردگی و سر افکندگی دربیان و کم کم انگیزه پیدا کنن.
    اما در کل ترک کردن سخت هست و ممکنه وسط راه کم بیارن برای همین سعی کنید به اجبار هم که شده این مدت پاکی رو بهشون بگذرونید قطعا وقتی هزینه هاشون کم بشه و احساس کنن میتونن پیشرفت کنن موفق تر عمل میکنن.
    بعد از اون از طریق مادرتون میتونید به پدرتون هم کمک کنید.

    در نهایت اگر نشه باید با کمپ های اجبازی و سم زدایی وارد عمل بشید اگر دست روی دست بزارید هیچ اتفاقی نمی افته.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوست من باور کن نمیاد هر کاری میکنم نمیان آدمی که به اعتیاد دچار میشه اصلا حوصله خودش که هیچی منی که پسرشم رو نداره ، 1000 بار گفتم بریم بیرون خودم میبرمتون ، بریم دکتر بریم خونه فامیل اما همش بهانه ، زوری میرن بیرون که یا موادشن رو بخرن یا 4 تا خرت و پرت بگیرن مشکل من اینه ، اگه به زور بشینم صحبتی هم بکنم مال 1 ساعته بعدش دوباره میکشن یادشون میره ، من دیگه بریدم حتی انگیزه واسه کار و واسه آشنایی با یه نفرو ندارم ، زمان دانشگاه با دختری دوست بودم که خیلی خوب بود خانواده دارو با شخصیت اما  به خاطر مشکلاتم 2 شیفت کار کردنم از دانشگاه انصراف دادنم بهم زدم چون نمیتونستم خوشبختش کنم چون راهنمایی تو زندگیم نداشتم ، چون پدر و مادری که کمکم کنن نبود درامدی آنچنانی نداشتم هرچی در میاوردم خرج رفت و آمد و دانشگاه میشد نمیتونستم جمع کنم اونم گناه نکرده بود که ، برای اونم جدایی سخت بود اما میدونستم اینجوری خوشبخت میشه و الان ازدواج کرده . 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    تا زمانی که شرایط مهیا باشه ، همین آش و همینه کاسه هست.

    شما باید از شرایط دورشون بکنید.
    اما نظر شخصی من هست که اجبارا برای ترکشون با کلینیک ها و مراکز درمانی اقدام کنید.
    شرایطی که دارن خیلی سخت هست در اومدن از توش به اختیار خودش تقریبا امکان پذیر نیست. شما باید با قدرت بیشتری اقدام کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    خیلی ناراحت شدم. به خدا توکل کنید ایشالله مشکلتون حل میشه از صمیم قلب دعا میکنم واستون
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام شماپدربزرگ یامادربزرگ-عمه-عمو یاکسی رونداریدکه خودت باخواهرتون برین اونجاوپدرمادرتون روبفرستیدکلینیک ترک(البته اینطورکه نقل کردیدبایدخبربدهیدوبیان اوناروببرن.چون خودشون رغبتی به ترک ندارن)اگه کسی روداریدکه قبول میکه بریدخونه اون. والدینتون روبفرستید برای ترک(اصلامعرفیشون کنید)فقط بایدمطمئن باشید که ازعهده زندگی خودتون وخواهرتون برمیایید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    من نمی خوام بهتون حرف الکی بزنم و از جملات قلمبه سلمبه استفاده کنم پس سریع چندتا نقطه نظرم رو می گم انشاء الله براتون کاربرد داشته باشه
    1: چیزی رو که نمی تونی تغییر بدی رو بپذیر ! من محال می دونم پدر و مادرتون ترک کنند
    2: به جای اینکه بشینی تو اتافت تا باهاشون رو در رو نشید از اتاق به محل کار مراجعه کنید تا مجبور نشید ببینیدشون
    3: با این مشکلاتی که خونه زندگیتون داره همون بهتر فعلا با فامیل رفت و آمد نداشته باشید چی داره جز نگاه تحقیر آمیز یا ترحم بی فایده؟ چی می شه کار کنید خودتون سر وضع زندگیتون رو تغییر بدید؟ اونوقت دعوتشون کنید که حرفی برای زدن داشته باشید هم شما هم خواهرتون اگه می تونید کار کنید و اصلا هزینه ی زندگی پدر و مادر تون رو تامین نکنید فقط فکر آینده ی خودتون باشید
    4:شما گفتید تو دانشگاه دو شیقت کار می کردید درآمد درستی نداشتید؟ آخه چه کاری بوده که انقدر کم در آمد بوده؟ هر دانشگاهی وام دانشجویی می ده که بعد از اتمام تحصیل از تون مطالبه می کنه اگه دانشگاهتون این شرایط رو داشته و شما استفاده نکردید بدونید که اشتباه محض کردید البته رشته هم مهمه نمی دونم چی خوندید ولی اگه الان هیچ راه برگشتی به دانشگاه سابق ندارید -برید با آموزش دانشگاه صحبت کنید- به نظرم دوره ها ی حسابداری یا کامپیو تر رو تو فنی حرفه ایی یا پیام نور بگذرونید الان هیچ شرکتی نیست که حسابدار نخواد
    5:می تونید وارد ارتش یا سپاه بشید و با بورسیه ی اون ها وارد دانشگاه بشید البته سختی هایی داره شغل های نظامی اما مزایای زیادی داره مثلا تو دوران تحصیل بهتون حقوق می دن و دورهی ایی که درس خوندید جز خدمت به ازتش حساب می شه ولی بعدش که درستون تموم شد و ازدواج هم کرده باشید بهتون خونه هم می دن .......مسافرت ها بهتون امریه میدن یعنی ویلا و غذای مجانی ......موقع بازنشستگی هم بهتون پول میدن
    5:حالا که پدر و مادرتون قید آبرو و زندگی رو زدن شما دیگه این کار نکن ... فراموش نکن باید برای خواهرتو  پدری کنید .........حتما حال و روز خوبی نداره از پدر و مادرش که ناامید شده نذارید که از شما هم ناامید بشه .........
    6: حتما با افراد معتمد فامیل یا محل در مورد کار صحبت کنید ازشون بخواید کمکتون کنند سرکار برید-البته به هر کس  و ناکس رو نزنید .......از کسایی کمک بخواید که گذشت زمان حسن نیتشون رو بهتون ثابت کرده باشه
    بعد ها واسه ازدواج وقتی از در و همسایه در مورد شما تحقیق کنند شاید بگن پدر  و مادر خوبی نداره اما اینو حتما می گن که پسره سوای پدر و مادرشه
    اصلا یه کاری کنید همه بین شما و پدر و مادرتو فرق بذارند مثلا مسجد برید -البته نه برای ریا  اگه نماز خون هستید نمازتون رو مسجد بخونید تا همه شما رو به مومن بودن بشناسند_ اعتماد بقیه رو جمع کنید
    و مهمتر از همه به خدا توکل کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    من 1 مشکلی دارم که نمیتونم جلوی همه بگم تو1جای عمومی... به کی میتونم خصوصی بگم؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •