تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهر بداخلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مینا محمدی
آخرین ارسال:مینا محمدی
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

شوهر بداخلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دخترگلم.منم مثل دوستان معتقدم که اگربه خاطررضای خداکاری روانجام بدی کم کمش اینه که اصلاازطرف مقابل (حالامیخوادشوهرت باشه میخواددوستت باشه میخوادخانواده خودت یاهمسرت باشه)توقع تشکرکردن نداری(چون برای خدااون کارروانجام دادی نه برای بنده خدا)بعدش اگه طرف مقابلت تشکرکردکلی کیف میکنی.وخداهم کمک میکنه محبتت روبیشترتودل طرف مقابلت میندازه(این رومن واقعاتجربه کردم)اون موقع خودت هم نمیدونی که چقدرعزیزشدی

    نکته دوم این که شماهم ازتوقعات حودت بگو(درقالب شوخی وطنز(بالاخره ایشان درتنهایی خودش صددرصدروی حرفای شما فکر میکنه.

    بعدهم نسبت به بعضی ازبهانه گیری های بیموردش اصلاعکس العمل نشون نده.انگارنه انگارکه اتفاقی افتاده(من اگه جای شمابودم اون غذاروباولع میخوردم کلی هم ازدستپخت خودم تعریف میکردم)تازه اگرشوهرشماشوخ طبع هم باشه که اول کاره .همسربنده هم شوخ طبعه اوایل منم ازکاراش ناراحت میشدم.اماالان شدم مثل خودش.آنقدرمزه میده سربه سرش بذارم اولش نمیفهمه امابعدش که ازنیات شیطانی من آگاه میشه کلی میخندیم(تازه خوشش هم میاد)اینجوری هم من تلافی کاراش رو میکنم هم کلی میخندیم.

    تازه همسرمن بسیاربسیارشکاکه 0حتی الآن که16ساله ازدواج کردم) اوایل نمیدونستم چه جوری بهش بگم که کاراش چقدرآزارروحیم میده.بعدش خودم بهش گیرمیدادم (مطمئنم که باکسی ارتباط نداره )اماوقتی زیادبهم شک میکنه وبعدش قائله میخوابه من شروع میکنم واون رومتهم میکنم که تو بافلانی رابطه داری(شایدخنده ات بگیره اماقبل از این اتهام ازخداهم معذرت میخوام وبه خدامیگم:خدایاببخشیدها.نخاط رتوبه این گیر میدم که فقط بفهمه کارش اشتباهه)وقتی ازبابت خداخیالم راحت شدمنم میشم مثل خودش یه کوچولو بدجنس ترازخودش.اونوقت تازه میفهمه که بامن چه کرده چون حرفای من حقیقت نداره ،واون میخوادبه من ثابت کنه ،ازطرفی منم وانمودمیکنم که قبولش نمیکنم.خلاصه بگم اینکارم باعث شده تهمت زدناش کمتربشه(البته هنوزهم تهمت میزنه ها اماخیلی به ندرت.

    آره دخترگلم اگرتوی زندگی هرکاری که بخواهی انجام بدی اولش باخدامشورت کنی(بخاطرخدااون کارروانجام بدی)،ضررنمیکنی حتی یه لیوان آبی که میخوای به کسی بدی به خاطررضایت خدابده.یاحتی اگه بخای باکسی جروبحث بکنی به خاطر خدااون کاررو انجام بده اونوقت توی جروبحث هاودعواهات هم زیاد عصبانی نمیشی وخدا(اگرحق باهات باشه)حسابی بهت حال میده.اونموقع ازجروبحث های الکی هم کم کم خودت کنارمیکشی.

    بعدهم اینکه توتلاش خودت روداری میکنی که شوهرت راضی وخوشحال بشه حالااگه اون خوشحال نمیشه تقصیرتوکه نیست.

    درمواقع آرامش میتوانی حرفهایت رابزنی(حتماحرفهات روبزن که حرفی توی دلت نمونه برات مشکل سازبشه.اماباآرامش وخنده.

    حرف آخر:صبر(تلخ)آمد ولیکن(عاقبت)میوه (شیرین)دهد(پرمنفعت)
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_02_18 در ساعت 09:22 دلیل: عدم نمایش متن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    حرفاتون بسیار قشنگ و زیبا بود.حتما استفاده میکنم توو زندگیم ممنون از راهنماییتون. اره مشکلم این بود که همیشه توو همه چیز انتظار داشتم.میدونید الان ی مدته طبق میلش غذا درست میکنم اونم حسابی تشکر میکنه.باهاش صحبت کردم اما گفت من رکم دست خودم نیست.خلاصه اینروز ها سعی میکنم بهانه دستش ندم.چون متوجه شدم هدفش از گیر دادناش اینه که من هر کاریو ب بهترین نحو انجام بدم که اون لذت ببره.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •