تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زندگیم خراب شده !!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:javadhz
آخرین ارسال:یه ناشناس
پاسخ ها 55

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

زندگیم خراب شده !!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    javadhz آواتار ها
    1- ملاک اون دختر خانم اینه که من دوسش دارم، واسش قابل اعتمادم، صداقتمه که همیشه بهش راست گفتم، بهش آرامش میدم، حالا نمی دونم چی توو من دیده که همش میگه من مطمئنم که فقط تو خوشبختم می کنی. حالا آخرین ملاکش هم زیبایی که می خواست توو من دیده.

    1-2- اگر موفق نشم ازدواج کنم به نظر خودم بزرگترین شکست توو زندگیم رو می خورم. ولی می دونم اگه دوطرف راضی به این ازدواج بشن می تونم زندگی خوبی رو واسه اون خانم و خودم رقم بزنم.

    2-2- ما از اول هم به ازدواج فکر می کردیم، به این که همیشه با هم بمونیم. اما قرار شد اول همو بشناسیم تا اینکه کم کم از هم دیگه خوشمون اومد و به هم علاقه پیدا کردیم و کم کم به جایی رسیده که دوری خیلی واسمون سخت شده و هر کار می کنیم که زود به هم برسیم نمیشه. 
    نمی دونم منظور سوالتون رو فهمیدم که خوب جواب بدم یا نه. اگه سوالی هست یا بد فهمیدم بگین. فقط کمکم کنین...!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    با سلام
    ممنون از پاسخ هاتون.
    اینکه رابطه ای رو به قصد ازدواج شروع کنید چند شرط داره که اگه اونها رو در نظر نگیرید زندگی شما با تنشهایی روبرو میشه که خودش میتونه موانع بزرگی برای ازدواج بشه و دورنمای نامطلوبی برای ازدواج به همراه داشته باشد.
    1- شما در تمام تصمیماتتون مستقل از خانواده عمل می کردید؟!!!! دختر خانم چطور؟ !!!حتما این طور نیست! چطور فکر کردید که خانواده هاتون شما رو در این تصمیم گیری مهم تنها میذارند. دلیل دختر خانم برای دوری از طرح مساله برای خانواده ها چی بود؟
    2- شما در زندگی آینده چه مقدار و در چه مواردی به همسرتون اجازه میدید که بدون نظرخواهی از شما تصمیم بگیره؟ اجازه میدید بدون مشورت با شما فرزند آیندتون رو در مدرسه ای ثبت نام کنه و یا به تفریحی ببره؟
    3- می تونید تصمیم بگیرید که هیچ خاطره ای دلنشین از دوران کودکی که با خانواده گذروندید را در آینده به ذهن نیاورید؟
    4- اگر به احتمال یک درصد(!) این ازدواج با موفقیت همراه نباشد، چه برخوردی با خانواده خواهید داشت و آن ها چه برخوردی با شما خواهند داشت؟

    پاسخ دادن به همه موارد بالا، در جهت روشن شدن این نکته است که نقش خانواه اصلی مهم است و پس لرزه های آن زندگی خانواده هسته ای و جدید شما را تحت تأثیر قرار می دهد . پس اینجا یکی از شروط اصلی برای پیروزی در روابط قبل از ازدواج را ذکر میکنم: [size=x-large]خانواده.

    هدف از گفته های بنده این است که سعی کنید تا خانواده را در کنار خود داشته باشید نه در مقابل خود (هم خانواده های اصلی دو طرف و هم خانواده نارس و کوچک دونفره خود را) و در حال حاضر برای رسیدن به ایندو هدف تلاش کنید و بدانید که کوچکترین فایده ای که از این ارتباط عایدتان شده، تجربه است اگرچه ممکن است بهای زیادی برای آن بپردازید.
    نکته قابل تأمل: در زندگی به گونه ای رفتار کنیم که وقتی از تجاربمان برای دیگران صحبت می کنیم، تصور نمایند که یک مطلب علمی را می شنوند. [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    javadhz آواتار ها
    خوب من حاضر نیستم این خانم رو به هیچ قیمتی از دست بدم، اونم حاضر نیست. من اون واسه دوری تا پای مرگ رفتیم، شما میگین ارتباط و تجربه؟؟؟!!!
    من چند روز لب به آب و غذا نزدم، اون خانم توو کما رفت، دکترها ازش قطع امید کرده بودند، معجزه شد که برگشت. نمیدونم شما درس خوندین یا بازم از روی تجربه چنین قضاوت وحشتناکی رو می کنین!!

    به خاطر همین خودخواهی دوتا خانواده. اگه بچه من بود صد در صد اجازه میدادم ازدواج کنه! اگه پشیمون شد کمکش میکردم برگرده به زندگی قبلش، بهتر از این بود که تا پای مرگ بفرستمش. حداقل اگه ازدواج میکرد کنارم بود، هواشو داشتم.
    حالا نظرتون چیه؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    javadhz آواتار ها
    خدایی من از این انجمن نتیجه ای نگرفتم، به نظر خودم وقت تلف کردم. ای کاش از همون اول پیش یه مشاور خیلی خوب و فهمیده می رفتم.....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    از راهنمایی های خوب مشاورین و سایر اعضای محترم همیاری قدردانی میکنم.


    به نظر میرسه که مشکل از راهنمایی مشاورین نیست، بلکه موضوعی که میتونه محوری باشه، اینه:



    خوب من حاضر نیستم این خانم رو به هیچ قیمتی از دست بدم، اونم حاضر نیست



    بسیار خوب. وقتی پیش از ازدواج وابستگی پیش میاد، این مسائل هم به دنبالش میاد. غش و ضعف و کمارفتن و ... از نشانه های آفت وابستگی پیش از ازدواج هستند. آفت دیگرش، ندیدن معایب طرف مقابل هست.

    بی تردید برای اینکه بخوای زندگی مشترک رو آغاز کنی، نظر مستقل خودت شرط هست. اما آیا این استقلال رای، باید جلوی مشورت رو بگیره؟

    حرف من این نیست که کار مادرت یا کلا خانواده ها صحیح بوده، بلکه حرف من اینه که شما پیش از مشورت انتخابتون رو کردید. میتونستی مشورت کنی، ولی انتخاب رو هم خودت انجام بدی؛ یا حداقلش این بود که پیش از رسیدن کار به اینجا، تصمیم دیگری بگیری

    وقتی احساسات طرفین به این شدتی که بیان کردید، غلبه پیدا می کنند، یکی از مسائل محتمل، ناهمخوانی بین تصورات ذهنی از آینده و واقعیتی است که در پیش رو دارید. تصور ذهنی که دارید، یک ازدواج رویایی است، اما شاید واقعیت چنین نباشد. گفتی که قرار گذاشتید با هم از این شهر برید. فکر می کنی تا چند سال میتونید اینگونه زندگی کنید؟ چند نمونه بهت معرفی کنم که این حرفها رو میزدند و حالا پس از یکی دو سال زندگی مشترک، حرفهای دیگری میزنند؟

    در هر حال، انتخاب و تصمیم با خود شماست. مشکلات فعلی شما، نمودی از مشکلات آینده شما هم هست. این اختلافات و مشاجره ها و دعواها. ازدواج شما امکان داره که با رفتارهای مصرانه تون صورت بپذیره، اما پیش از هر تصمیمی، عواقبش رو بشناسید.

    شاید بشه با تدابیری خانواده ها رو راضی کرد. ولی آیا به نظر خودت، تنها مشکل مخالفت مادرت هست؟

    یک نمونه از مسائلتون رو بیان کردی و اون هم توقعات خانم بود. آیا فکر نمی کنی شاید درصدی هم به خاطر علاقه ات، موارد اینچنینی رو فعلا نمیبینی؟

    البته این دید در خانم هم قابل بررسیه. این خانم داره شما رو با حالت خیالی و رویایی ذهنی اش تصور میکنه، نه با حالت واقعی ات. و این رو میشه از جمله ای که از ایشون نقل کردی، استنباط کرد:

    اونجا که گفتی دلش میخواد مسائل مالی یک شبه حل بشه، ولی حاضر هم نیست با فرد پولدار ازدواج کنه. این یعنی ترکیب خیال و واقعیت! واقعیت یعنی کسی که بهش وابسته یا علاقه مند شده و خیال یعنی اون چیزهایی که نیست، ولی اونها رو به اون واقعیت پیوند زده. خب، اینها میتونه آسیب زا باشه، چون پس از وصلت، دیگه خیالی در کار نیست و واقعیته که باقی میمونه

    نمیدونم به این موارد هم فکر کردی یا نه، اما در هر صورت باید بدونیم آیا فقط مشکل شما دو نفر، چادری نبودن این خانم، یا مخالفت مادرت با چادری نبودن ایشونه؟



    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    javadhz آواتار ها
    خب یکی از مخالفت ها همینه. اون خانم الان از دوریه من نمی تونه درس بخونه و پدرش هم اونو توی خونه حبس کرده و تحملش طاق شده.
    مشکل اصلی من اینه که چطوری با مادرم حرف بزنم که دوباره از یه راه صحیح وارد بشه و خواستگاری کنه. به مادرم گفتم که هرجوری هست چه چادری و چه بی چادر من این خانم رو می خوام. دیگه باید با خودش کنار اومده باشه.
    من می خوام مادرم بره خواستگاری کنه تا همه چیز تموم بشه، بقیش با خودمه، حلش می کنم.
    به اون خانم هم گفتم که ما وضعیت مالیمون خوب نیست باید تحمل کنه تا من یه پر و بالی بگیرم، تا حدی قبول کرده.
    می خوام ببینم از چه راهی وارد بشم و با مادرم صحبت کنم که نتیجه داشته باشه. آیا از راهه صلح و دوستی وارد بشم تا تهدید؟ تهدید به اینکه شاید هر دوتامون فرار کنیم.
    نمی دونم، اگه امسال هم اون خانم کنکورش رو خراب کنه اوضاع خیلی بدتر میشه، باید عقد کنیم که راحت درسش رو بخونه. گفته اگه من هم بی خیالش بشم یه لحظه هم صبر نمی کنه و خودکشی می کنه. منم که به هیچ وجه اونو از دست نمیدم. راضی به ازدواج با هیچ کس غیر از من نیست، منم همینطور.
    الان به این سوالم جواب بدین.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    با سلام
    من و تمام همکارهای مشاورم مشکل و وضعیت شما رو درک می کنیم و امیدواریم بتونیم با شناختی که از شما پیدا کردیم بهترین کمک رو به شما بکنیم.
    حتما در گذشته مواردی بوده که با خانواده مخصوصا مادرتون اختلاف نظر داشتید. مسلم صحبت از خواسته هاتون به طور منطقی و به گونه ای که نشون بدید که نقش ایشون رو به عنوان دلسوز قبول دارید اما می خواهید پای انتخابتون بمونید، می تونه برای شروع خوب باشه ولی بدونید که همانطور که شما مسئول انتخاب خودتون هستید، ایشون هم برای تصمیم خودشون آزاد هستند و  اگر بخواهید در ادامه با تهدید جلو برید باز هم ممکنه نتیجه چیز دیگه ای باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    javadhz آواتار ها
    اگه از در دوستی برم جلو مادرم فقط ظاهر خوبی رو نشونم میده و در عمل هیچ کاری رو برام انجام نمیده. به مادرم گفتم که اگه بره با مادر اون خانم یک باره دیگه صحبت کنه و بگه که راضی به این ازدواجه، مادر اون خانم قول داد که پدرش رو راضی کنه. اما مادرم میگه اگه بخوام برم برای خواستگاری به مادر اون خانم میگم دخترت ازم خواست که من بیام، من نمی خواستم. به هیچ وجه راضی نمیشه، به خاطر خودرأیی مادرم زندگیم داره از هم میپاشه. مسلما" اگه مادرم هم یه دختر برای زندگی با من انتخاب کنه اون هم مثله خودشه و نمیشه باهاش زندگی کرد. واسه همینه که من بدون مشورت انتخابمو کردم. از چه راهی برم، چه حرفی بهش بزنم که مادرم دست از این لج بازی برداره؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    موج آبی آواتار ها
    دوست عزیز یه مقدار آروم باشید حالا که دختر خانم یه مقدار کوتاه اومدن بهتر میشه تصمیم گرفت
    شما توی دوستان اقوامتون کسیو ندارید که بتونه با آرامش با مادرتون صحبت کنه و از شما حمایت کنه و علایق شما رو به مادرتون گوشزد کنه کسی که بتونه واسطه ی این ازدواج بشه؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نحوه تعامل شما با مادرتون نیازمند اصلاحات اساسی هست، همینطور صحبت شما با فردی که بهش علاقه دارید.

    در شرایط فعلی، صحبتها و تعاملات به گونه ای بوده که مادر شما در یک طرف و این خانم در طرف مقابل قرار داده شده اند. این یک آسیب جدی هست و اگر قرار باشه از حالا اینطور باشه، آینده خوبی براش پیش بینی نمیشه

    پس، راهی که میتونه به شما کمک بیشتری بکنه، در وهله نخست، درک شرایط مادرتون هست. انتظارات مادرتون رو فقط درک کنید، نمیگم لزوما قبولش کنید، صرفا اونها رو درک کنید. متهمشون نکنید، و فقط گوش بدید.

    سپس، باید احساسات خود رو کنترل کنید و به خانمی که بهشون علاقه دارید هم این مهم رو یادآوری کنید که رضایت خانواده ها بهتره برای ازدواج وجود داشته باشه و برای راضی کردن خانواده ها باید صبر و کنترل داشت. این رو در شرایطی میگم که واقعا به این نتیجه رسیده باشید که تناسبهای لازم برای ازدواج با هم رو دارید. به این خانم بگید که تمرکز رو از شما بردارند و روی کنکور متمرکز بشوند. به ایشون بگید که تلاشتون رو خواهید کرد، اما کنترل همه شرایط دست شما نیست.

    اما برای صحبت با مادر، بدون بی احترامی، به ایشون بگید که ملاکهای من برای ازدواج موارد فلان و فلان هست. بهشون نگید که من انتخابمو کردم و تمام! بلکه بهتره بهشون بگید که به نظرم این گزینه ملاکهای مورد نظرم رو داراست. من مایلم نظر شما رو هم بدونم و برای همین دوست دارم شمام در انتخاب خوب بهم کمک کنید. اگر مساله ای ازش دیدید که نگرانتون میکنه، کمکم کنید تا درباره اش به خوبی تحقیق کنیم، چون من هم میخوام انتخابم درست باشه. به مادر بگید من اصلا دلم نمیخواد با نارضایتی شما ازدواج کنم، بنابراین ازتون کمک میخوام برای انتخاب بزرگی که پیش رو دارم. حتی میتونی بهشون بگی شما چند مورد دیگر رو هم پیشنهاد بدید و اینها رو با هم مقایسه کنیم و ببینیم در مجموع کدومشون به درد من میخورند.

    خیلی مهمه که این حرفها رو با آرامش به مادرت بگی و براشون احترام قائل بشی، حتی اگر نظرشون مخالف نظرت بود. به هیچ وجه مادر و دختر مورد علاقه ات رو رو در روی هم قرار نده.

    بهتره که دست کم مدتی(مثلا یکی دوهفته) درباره این موضوع صحبتی مطرح نشه تا اوضاع آرومتر بشه و بعد دوباره مجددا مطرح بشه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •