تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زندگیم خراب شده !!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:javadhz
آخرین ارسال:یه ناشناس
پاسخ ها 55

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

زندگیم خراب شده !!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    javadhz آواتار ها
    آقای عزیزی، مسائلی که شما مطرح می کنی برای کسی هست که با یه نگاه عاشق میشه و بعدشم دنباله کار رو میگیره و هیچ اصراری به سرانجام رسیدن به اون خانم نداره. من اگه بگم چندتا مورد دیگه رو نشون بدم یعنی حرف دل مادرمو زدم که اونم همه رو رد می کنه آخرش هم اونی که مدنظر خودشه به من میچسبونه.
    به نظر من راه کار های موج آبی بهتره، به شما توهین نمیکنم ولی انگار موج آبی شرایط منو بیشتر و بهتر فهمیده.
    آقای عزیزی شما سنتی فکر می کنین و من اگه می خواستم مثله شما فکر کنم الان همسر آیندمو فدای پدر و مادرم میکردم. به نظرم شما بیشتر تحقیق کنین. من با حرف شما فعلا به نتیجه ای نرسیدم.
    .................................................. .................................................. .................................................. .....
    در پاسخ با حرف های موج آبی باید بگم به خواهر بزرگم که خودش ازدواج کرده گفتم و اون با مادرم صحبت کرد. تنها کسی که باعث شد رفتن مادرم برای خراب کردن کار دیرتر اتفاق بیفته خواهر بزرگم بود. ما با فامیل هامون به دلیل مسائلی مثل ارث و میراث ارتباط کم رنگی داریم. نمی دونم به کی بای بگم که هم رازمو نگه داره و هم با مادرم صحبت کنه و توجیهش کنه.
    یکی از همکارای مادرم خودش مشاوره مطرحی تو شهرمون هست ولی آدرسی ازش ندارم که به دفترش برم. به نظر شما اگه به این خانم بگم که با مادرم صحبت کنه ممکنه کمک کنه و واسطه ی این ازدواج بشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    با سلام
    مسلما مشاوره حضوری بهتر بوده و در کنار کمک هایی که از مشاوره همکارانم دریافت کردید خیلی بهتر جواب میده .
    اما یک مطلب خیلی مهم اینه که مشاوره باید با توجه به فرهنگ جامعه، خانواده و شخصیت فرد صورت بگیره. فکر می کنید اگر یک شخص دیگه، با طرز فکر و شخصیت دیگه، در یک خانواده و کشور دیگه ای هم بود، همکاران من همین مباحث رو بیان میکردند؟ ما نمیتونیم شما رو در یک جزیره تنها و بدون تعامل با هیچ انسانی در نظر بگیریم. در واقع مشکلات شما هم در تعامل با همین انسان های دوروبرتون اتفاق افتاده. چیزی رو که شما اسمش رو "سنتی فکر کردن" می گذارید همون واقع بینی نسبت به همین شرایط می باشد که عرض کردم.
    نکته قابل تأمل: بسیاری از مشکلات در دنیا محو می شد اگر رودرروی هم حرف می زدیم نه پشت سر یکدیگر.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    javadhz آواتار ها
    من می ترسم که باز با مادرم صحبت کنم و کارها خراب تر بشه و از طرفی خانواده اون خانم محدودیت سنگینی رو دارن روش اجرا می کنن، تو یه اتاق حبسش کردن که درس بخونه، خب مسلمه که این درس خوندن بازدهی نداره.
    بحث من فرهنگ جایی نیست بحث من اینه که آقای عزیزی مشکل منو نفهمیدن، بر اساس یه تئوری که تو همه کتابها نوشته و همه میدونن فقط واسم تایپ کرده ولی موج آبی با اینکه توضیحات کمتری داده، تو 2 پاسخ اخیرشون جواب های بروز و جدیدی دادن که قابل اجراست.
    من میگم چیکار کنم که مادرمو راضی کنم بره خواستگاری، آقای عزیزی میگه چندتا مورد دیگه هم پیشنهاد بدین به مادرتون و مقایسه کنین کدوم بهتره!؟!!!!
    خدایی این پاسخ چه ربطی به سوال و درخواست من داشت؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    فکر میکنم منظورم رو نتونستم درست منتقل کنم. مطلب زیر رو بخوان:

    وقتی خانواده ها مخالف ازدواج ما هستند...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    javadhz آواتار ها
    مطلبتون رو خوندم، خیلی جالب و فوق العاده بودن! این ها رو باید پدر و مادر ها بخونن تا شرایط رو برای فرزندان آماده کنند. این مطلبی که خوندم 20% مربوط به دختر و پسر بود و 80% مربوط به والدین. والدین باید روانشناس حاذقی باشن چون تجربه اونها بیشتر از علم یه درس خونده روانشناسی نباشه کمتر هم نیست اگر چه سر بعضی موضوعات میخوان نظر خودشون اجرا بشه و این خیلی اثرات بدی داره مثل موضوع من.
    اگه مادرم یک یا دو دلیل قانع کننده برای مخالفتش داشت من می فهمیدم با منطق داره دلیل میاره ولی وقتی من واسه هر دلیلش یه سند و مدرک میاوردم که غلطه و 10 تا 15تا دلیل غیرمنطقی میاورد و در آخر یه بی چادر بودن اون خانم گیر میداد خب معلومه که از سر لجبازی این کارو کرده!
    الان من میدونم این وضعیت از سر لجبازیه، به نظر شما چیکار کنم؟
    نمی خوام دست از این خانم بکشم چون آیندمو توش می بینم، به اون آرامشی که می خوام میرسم، با این که دوسال کوچیکتر از منه توو خیلی از موارد راهنماییم کرد و با انجامش به نتیجه رسیدم.
    خیلی باهوشه، خوش اخلاقه، واقعا" همه چی داره حتی زیبایی که من توو رویاهام تصور میکردم. خب دلیل منطقی برای مخالفت وجود نداره.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخب

    برای اینکه بخواید به گزینه مورد نظر خود برسید، با توجه به مسائل پیش آمده، نیازمند صبوری و تحمل دشواریهایی هستید. به هر حال رابطه بین خانواده ها الان چندان جالب نیست.

    برای راضی کردن مادر، لازم هست ارتباطتتون رو با مادر بهبود ببخشید. راهکارهای ارائه شده قبلی برای همین منظور بود. اگر صرفا با مقاومت و طرفداری صرف از کسی که دوستش دارید، با مادر صحبت کنید، اونوقت ایشون تصور می کنند که شما دارید ناپخته عمل می کنید و این مسائل رو نمی بینید. اما اگر یه جاهایی به گونه ای صحبت کنید که مادر متوجه بشن شما مراقب هستید، جریان میتونه تغییر پیدا کنه. مثلا درباره چادر، به مادرتون بگید که من هم تمایل دارم چادری بشه، اما چادری بودن تنها ملاک من نیست. ممکنه بعدها چادری هم بشه، اما نمیخوام اجباری باشه.

    اگر این حس در مادرتون ایجاد بشه که همسر آینده پسرش قراره هوو یا دشمن او باشه، اونوقت ممکنه خیلی سخت همکاری نشون بدن. پس، باید سعی کنی مشترکات بین مادر و کسی که دوستش داری رو پیدا کنی و اونها رو بیان کنی. باید بتونی تصویر خوبی از ایشون در ذهن مادرت و تصویر خوبی از مادرت در ذهن این خانم ایجاد کنی. به هیچوجه این دخترخانم هم به مادرت بی احترامی نکنند. اگر احترام نشون بدن، خیلی میتونه اثرگذار باشه. اگر از مادرتون نزد خانم تعریف کنید و اینها رو به مادر بگید، میتونه موثر باشه

    اگر از در مهربانی و دوستی وارد بشید و نگرانی های مادر رو هم از دید ایشون ببینید و درک کنید، میتونید تعامل بهتری با هم داشته باشید.

    در عین حال، به گونه ای رفتار کنید که مادرتون از اینکه شما به گزینه های دیگر فکر کنید، تا حدود زیادی ناامید بشن. البته به طرقی که ذکر شد. آرامش خود رو حفظ کنید و تدریجی عمل کنید.

    خب، حالا لطفا یه نمونه از مکالمات خود با مادر رو اینجا بیارید. همون دلایل مادر برای مخالفت و نحوه پاسخگویی و لحن بیان شما در پاسخ دادن به مادر رو بنویسید. ممکنه نحوه بیان طرفین نیاز به اصلاحاتی داشته باشه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
    نرگس آواتار ها
    سلام من مشاور نیستم ولی امسال 37 سال زندگیمو پر میکنم
    میدونی برداشت من چیه ؟ شاید ناراحتت بکنه قبلا معذرت میخوام ولی یه سری واقعیاته  که وقتی یکمی سنت بیشتر شد بهشون میرسی چه با اون خانم ازدواج کرده باشی چه نه
    اول اینکه من فکر می کنم شما یه فرصتی باید به اون خانم بدی تا بره دانشگاه شاید وقتی رفت دانشگاه دیگه نظر امروزشو نداشته باشه (البته بعد چند ترم
    دوم اینکه عشقی که اینجوری تند باشه ممکنه تو یه لحظه زندگی مشترک خاموش شه چون فقط با لجبازی شما دونفر وجود داشته باشه
    من با تمام احترامی که برای شما قائلم اگه جای اون خانم بودم با کسی ازدواج نمی کردم که برای خاطرمن تو روی مادری که سال های سال  بزرگش کرده وایستاده شاید چند سال دیگه  شخص دیگری رو برای زندگیش مناسب تر بدونه و تو روی من بایسته
    من با ازدواج سنتی هم خیلی موافق نیستم مگر با تحقیق و صحبت های زیاد دو طرف ولی از لج بازی برای ازدواج های اینجوری هم هیچوقت  آینده خوبی ندیدم شاید هم خیلی کم شاید ظاهرشونو خوب جلوه نشون  بدن ولی تو خیلی از مواقع به حرف مادر پدراشون میرسن
    البته نمیگم ماددر و پدر ها اشتباه نمی کنن ولی درصد خطاشون کم تر از جووناست میدونم میگید زندگی خودمه  یا اینکه ما با بقیه فرق داریم
    ولی چشماتو نوخوب باز کنیدچون بعد ازدواج باید خیلی وقتا چشم پوشی کنید  
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:48#
    javadhz آواتار ها
    مکالمه چیزی نیست که بشه اینجا توضیح داد، باید حضوری باشه تا کامل بیان بشه!
    اگه سوال دیگه دارین که به تحقیقتون کمک میکنه بپرسین تا بگم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:49#
    نرگس آواتار ها
    مادرتون با همه سر عقایدش بحث میکنه؟اگه بله میشه چند تا از نمونه ها رو ذکر کنین قبلا هم سر مسائل دیگه ای هم با مادرتون مشکل داشتین ؟اگه بله چه جوری حل شده و یا اگه مسکوت مونده شما کوتاه اومدین یا مادرتون؟
    نظر پدرتون توی این قضیه چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:50#
    javadhz آواتار ها
    پدرم که همه نوع قضیه ها مخالفه و کلا کاری هم انجام نمیده. یکی دیگه از این مواردی مادرم سر عقیدش مخالفت کرد، موسیقی بود. یعنی می خواستم برم یک سازی رو یاد بگیرم که می گفت مگه تو مطربی یا رقاصی؟!!!
    حتی تا الان که 21سالمه نتونستم یه ساز موسیقی یاد بگیرم. میگه حرامه و این حرفا. آخه کجای این کار اشکال داره نمی فهمم. این یکی از اون موارد بود، حالا از بحث اصلی دور نشیم بهتره ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 5 از 6 نخستنخست ... 3456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •