تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با این شرایط ازدواج بکنم یا نه؟؟؟؟؟؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:anari
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 7

با این شرایط ازدواج بکنم یا نه؟؟؟؟؟؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام
    من پسر 25ساله از استان مرکزی(دانشجوی ارشددانشگاه اراک ومعلم) هستم که تقریبا یکسال پیش با دختر خاله ی 20سالم از کرج(دانشجوی تربیت معلم یکی یدونه با یک برادر 12ساله) عقد کردم،در این مدت مشکلاتی برام پیش اومد که خیلی وقتا فقط به جدایی فکر می کردم ،اما بعد از یه مدتی دوباره شرایط بهتر می شد و فکر می کردم که می تونم تو ازدواجم موفق باشم (این مشکلات شامل انتظاراتی بود که دو خانواده از هم داشتن و برآورده نمی شد)
    الان هم با وجود مشکلات مالی که من دارم(من با هزار قرض و بدهی شهرستان(صد کیلومتری اراک) خونه ساختم و خانمم میگه باید اراک  خونه داشته باشی که کل هفته رو کنار هم باشیم من هم با فروش خونه ی شهرستان که به شدت با مخالفت خونوادم همراهه نمی تونم خونه ای در اراک بخرم و پول اجاره یا رهن را هم ندارم چون از  700 تومن حقوقم 500 تومن قسط می شه و...
    پدر مادر خانمم می گن اجازه نمی دن دخترشون که تا به حال همیشه خودشون همه جا بردند و آوردنش  بخواد تنها تو راه اراک- شهرستان باشه و حتما باید اراک خونه بگیرم خانمم هم می گه پاشو شهرستان نمی ذاره(با وجود اینکه من قبل از خواستگاری بهش گفته بودم محل زندگی من شهرستانه نه اراک نه کرج )و می گن  ما باید عقد کرده بمونیم تا من بتونم اراک خونه بگیرم.
    از طرفی خانمم خیلی به خانوادش وابستست قبل از عقد شرط کرده که هر دو هفته یکبار از اراک ببرمش کرج خونه پدر مادرش ولی من توی این یه سال از این رفت و آمد واقعا خسته شدم هر دو هفته یکبار یا ماهی یه بار می رفتم کرج،از زندگی کردن توی کرج (نزدیک خونه ی پدر مادر همسرم) متنفرم و احساس دلتنگی می کنم چون نه از کرج خوشم میاد( چون از همه اقوام دور و نزدیکم دورم) (با وجود اینکه من چهار سال تهران دانشجو و یک یا دو ماه مستمر خوابگاه می موندم،کرج کنار همسرم هم احساس دلتنگی می کنم و بعد از سه چهار روز حسابی بی حوصله  می شم)و نه از پدر مادر خانمم خوشم میاد (چون اونا و حتی خانمم خیلی رک صحبت می کنن حرف بدی بهم نزدن فقط خیلی با صراحت شروع به نصیحت کردن می کنن که منفعت دخترشون تو نصیحتاشون کاملا مشخصه"معلمی شغل نیستو آخرش نهایتا یه خونه و ماشینه و باید به فکر شغل دوم باشم ...").
    دو هفته پیش وقتی برای عروسی خواهرم آمده بودند شهرستان، دو روزبعد از عروسی قبل از اینکه بخوان برن کرج خونه ی مادر بزرگم بودیم که  من در اوج فشار اقتصادی و روانی بهش گفتم ازدواج من و اون از اولش هم بدون فکر بوده و اشتباه و دختری مثل اون که به قول خودش تو پنبه بزرگ شده نباید به راه دور و این همه سختی بله میگفت که این همه مشکل پیش بیاد و من نه می تونم براش سرویس طلا بخرم نه  خونه ی اراک، اونم سرم داد زد گفت من چیکار کنم و گریه کرد من هم بدون خداحافظی و با عصبانیت اومدم خونه خودمون،این دو هفته به تلفنام جواب نداده و خیلی هم دوست نداشتم که جواب بده
    من برای این به خواستگاریش رفتم که نه بشنوم و دیگه بهش فکر نکنم وقتی بهم بله گفت دیگه نمی تونستم بهش فکر نکنم تنها چیزی که در اون برای من جاذبه داره میل جنسی که بهش دارم ، بدون در نظر گرفتن این میل هیچ محبتی نمی تونم در حقش داشته باشم،و اگرم کاری بکنم از سر حس مسئولیته و محبت خیلی توش کمرنگه،وقتی تنها هستیم اگه با هم معاشقه نداشته باشیم و گفتن دوست دارم های نه خیلی از ته دل حرف زیادی برا گفتن نداریم(من با خواهرام خیلی شوخم ولی با اون کمتر میل به اینکار دارم)،در گیر شدن خانواده هامون سر چیزای خیلی کوچیک باعث از بین رفتن محبت بین من و همسرم  و پدر مادرامون شده طوریکه پدر مادر من از همسرم و خانوادش بدشون میاد و بلعکس
    الانم از ادامه ی راه کاملا مرددم نمی دونم آیا محبت بعدا قراره بینمون ایجاد بشه یا ...اصلا نمی دونم زن و شوهر قبل از ازدواج چقدر همدیگرو دوست داشته باشن کفایت می کنه،ممکنه خانمم بعد از یه مدتی بگه اراکم زندگی نمی کنه و اون موقع من حتی اگر بتونم کرج خونه بگیرم تحمل خونواده زنمو ندارم ،
    انقدر که از طرف پدر مادرم (و البته مادر بزرگم و داییم) شنیدم که این وصلت بهتر بود سر نگیره ، آرزو می کنم کاش همه ی این اتفاقا و عقد کردنم یه خواب بد بود که ازش بیدار می شدم و تموم می شد.
    لطفا راهنماییم کنید،چیکار کنم بهتره ....
    باتشکر از لطفتون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دوست عزیز مشکل شما به نظرم در مرحله اول مادی و اقتصادیه که اگر با همسر فعلیتون هم نبودید با هر فرد دیگری ممکن بود مشکل ساز بشه مگر اینکه قبل از ازدواج توافق لازم رو انجام میدادید.
    شما در حال حاضر فقط مسئول موقعیت خودتون نیستید. توجه داشته باشید که عقد کردید واین جداییتون بدون تبعات برای خودتون و همسرتون نیست. اما اینکه فقط با میل جنسی بخواید کنارشون بمونید دلیل غیر موجه و خطرناکیه چون ضریب احتمال خیانت از سوی شما رو بعد از شروع زندگی مشترک بالا میبره. 
    بد نیست به خودتون یادآوری کنید چرا از ایشون خواستگاری کردید. و ایشون چرا پذیرفت؟ آیا ایشون از شرایط اقتصادی و شغلی شما مطلع نبود ؟! آیا شما از انتظارات ایشون اطلاع نداشتید؟ !
    تناسب شغلی و سنیتون خوبه ولی فکر کنم میانگین سنیتون برای ازدواج مقداری کمه و این مشکلاتتون از بی تجربگی خودتون و همسرتون ناشی میشه. گذشت رو باید از الان تمرین کنید. کمی فدارکاری ملات دیواره های آشیانه مشترکتونه. با همسرتون به نظرم با مهربانی و احترام صحیت کنید و به جای طعنه به ایشون بگید که دوستش دارید و میخواید که باهاش بمونید ولی به حمایت و کمک و صبرش نیاز دارید اگر صادق باشید درک میکنه ان شاء الله
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنونم از اینکه به تاپیکم پاسخ دادید،من میل و شوق زیادی به ایشون داشتم و دارم ،قبل از عقد به نظرم فرد معتقد و خوبی بود(الانم هست فقط هیچ جوره چادری نمی شه) و با خودم گفتم اونکه دختر خوبیه منم که شوق زیادی بهش دارم صمیمیتم بعدا ایجاد می شه ،ما قرار بود که شهرستان زندگی کنیم ولی بعد از قبولی خانمم در دانشگاه بهونه ای برایش مهیا شد که بگه من پامو شهرستان نمی ذارم و باید یا بیای کرج یا بیای اراک،راستش خانواده های ما قبل از عقدمون با هم خیلی صمیمی بودند اما رفته رفته کدورت بینمون ایجاد شد،و این کدورت و حرفهایی که از سمت پدر مادرم در مورد خانواده ی خالم می شنوم روم تاثیر زیادی می ذاره و البته خودمم با خیلی هاشون موافقم مثلا می گن آدمم مگه انقدر بچه رو لوس و وابسته بار میاره،
    خانمم چهار روز که خوابگاه می موند می گفت از دلتنگی دق می کنم ولی خیلی از دخترا رو می شناسم که یک ماهم دور از خانوادشون می مونن، می دونم دخترا همشون نیاز دارن که با خانوادشون نزدیک باشن از طرفی منم مرد زندگی تو نزدیکای خونه مادر خانمم نیستم چون زیادی دل می سوزونه و خانمم خیلی زیاد ازش حرف شنوی داره ،از طرفی چون خانواده هامون با همدیگه خوب نیستن هیچ جوره نمی تونم با مادر خانمم تو یه تیم باشم ،می دونم خودمم کم بی تجربه نیستم ولی بعضی وقتا احساس می کنم که خانمم یه بچه است که باید تحملش کنم تا در عوض بتونم نیاز جنسیمو برآورده کنم  ،قبول دارم بعضی وقتام خانوادم باهاش تند بودند اما اون و خانوادش هم سر من در آوردن،خیلی وقتا وقتی با هم می ریم بیرون حرفی برا گفتن نداریم که منو نگران می کنه فردا تو خونمون قراره دیوارو نگاه کنیم،الان با خودم می گم من می تونستم به اهدافی که از ازدواج دنبال می کردم مثل آرامش و تامین نیاز جسمیم با درد سرای خیلی کمتر بدون تحمل این همه دردسر و دوری راه برسم یه خورده از ازدواجم پشیمون می شم ،
    من آدم عاشقی نیستم که به خاطر زنم انجام هرکاری برام آسون باشه مثلا اینکه زنمو هر هفته ببرم خونه پدرش یا اینکه کلا محل سکونتمو ببرم کرج وقتی فکر میکنم تنها راه آرامش زنم چیزیه که انجامش اینقدر برام مشکله ترجیح میدم که قبل از ازدواج و عذاب دادن همسرم ازش جدا بشم ،وقتی بینمون آشتیه خیلی در آرامشم ولی دیدن این مشکلات واقعا مرددم می کنه ،نمی دونم چقدر طول می کشه ای وابستگیا کمتر بشه ،چون اگرم زنم تو زندگی دلتنگ خانوادش باشه می دونم که زندگیمون تخ می شه
    دوست دارم یکی به هر طرفی که شده دلمو قرص کنه واقعا نمی دونم با خانمم دوباره آشتی کنم یا همینجا تمومش کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست عزیر من بالاخره نفهمیدم شپا با قاطعیت تمام شرایط خودتونو گفته بودید یا خیر! اگر گفته بودید که اگر اونها زیادتر از این از شما انتظار دارند خودشون باید کمبود مازادو فراهم کنند.این کاملا منطقی هست.مثلا کسی به من میگه من یک خونه دارم که نقاشی نشده و اشپزخونشم کابینت نداره من میگم قبول دارم ولی این کمبودهارو خودم درست میکنمو میستزم نه اینکه بعد از اینکه رفتم داخل خونه بامبول در بیارم به صاحب خونه بگم باید همه این کمبودا رو برام فداهم کنی.این یکنوع فریبه .خلاصه قاطع و منطقی رفتار کنید و اصلا کاری به این بزرگترها نداشته بتشید مگر مادر وپور ایشون زن شما هستند و میخوان با شما ازدواج کنند؟ اپس شریک زندگی معناش چی هست؟ فقط بشینه و نگاه کنه.من که از تین روابط سر در نمیارم.موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    منم مثل خانوم شما خیلی به خانوادم وابسته هستم و حتی وقتی شهر دیگه که 12 ساعت فاصله داشت دانشگاه قبول شدم هر هفته میومدم خونه و آخرشم انتقالی گرفتم. این نشونه ی با محبت بودنشه، درسته وابستگی بده اما اون خانوم یه روزی می رسه که همینقدرم به شما وابسته باشه و نتونه اصلا ازتون دل نکنه و خیلی چیزارو به خاطر شما قبول کنه. اما.. اما به شرطی که اون محبت واقعی که از خانوادش دیده رو از شما هم ببینه، نترسید منظورم اون همه توجه نیست، فقط اینکه واقعی باشه و همیشگی.. مخصوصا اینکه سنشم کمه، به نظر من اذیتش نکنید، با محبت ببریدش شهرستان، خودتون برید دنبالش ببریدش پیش خودتون، با شما بودنو عادتش کنید، هواشو داشته باشید.. همه چیز درست می شه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    سوال کرده بودید در مورد میزان علاقه در دوران نامزدی ...
    باید بگم که برای کسانی که از قبل همدیگه رو میشناسن و بعد میرن خواستگاری (مثل ازدواجهای فامیلی) ، برای پسر باید قبل از خواستگاری علاقه ای وجود داشته باشه ، علاقه ای به اون دختر یا علاقه به ازدواج با اون به خاطر خصوصیات خودش و نه خانواده ش.. 
    واین علاقه به ازدواج به فرد در ازدواجهایی که از قبل هیچ آشنایی نبوده ، باید تا قبل از جواب بله تا حدی حاصل شده باشه ، اون دختر و پسر به این نتیجه برسند که با هم میتونند خوشبخت بشن بهم تمایل داشته باشند، تمایل به زندگی با هم ، نه فقط تمایل به برقراری رابطه
    اما بعد از جواب بله ، این علاقه (علاقه دوطرفه)باید روزافزون باشه ، به طوری که دوران نامزدی علاقه بیشتر از قبل از بله گرفتن باشه ، دوران عقد بیشتر از نامزدی ، سال اول عروسی بهتر و بیشتر از عقد ، سال دوم بهتر از سال اول و ...
    این جمله که بعضیا میگن دوران عقد یا نامزدی بهترین دوارن زندگیه اشتباهه، باید هرچی میره جلوتر بهتر بشه
    این اتفاق هم نمیفته مگر با کمک دو طرف و البته همراهی خانواده ها...

    اگر زوچ نتونند در اوایل زندگی، که به تشکیل زندگی علاقمند بودند - برای رسیدن بهم ذوق و شوق داشتند- هنوز بهم دیگه عادت نکردند ، بهم عشق بورزند و همدیگه رو دوست داشته باشند ، پس کی میخوان این کار رو بکنند؟

    من نمیدونم ادامه زندگی بهتره یا جدا شدن ، ادامه شما قبل از رفتن به خواستگاری خانواده خانومتون رو میشناختید ، احتمالا روابط بین خانواده ها هم از قبل همین طور بوده؟

    به نظر من ، شما اگر میخواید زندگی تون رو حفظ کنید، باید علاقه تون رو به خانومتون بیشتر کنید ، بهش عشق بورزید و این رو ابراز کنید، حتی اگر هم گاهی این علاقه از ته دل به وجود نیومده باز هم بهش بگید که دوستش دارید، هرگز به دنبال پاک کردن مساله نباشید بلکه به دنبال راه حل باشید ، تا زمانی که فکر کنید من اشتباه کردم ، من خانومم رو دوست ندارم ، من فلان خانواده من این طور و خانواده اون، اون طوری ... به جایی نمیرسید

    سعی کنید به خانومتون به دید یک خانوم نگاه کنید ، بپذیرید که اون خانومه با احساسات زنانه..
    با عینک مردانه به خانومتون نگاه نکنید و ازش توقعاتی در حد خودش داشته باشید ، اطلاعاتتون رو در مورد خانوم ها زیاد کنید ، مطالعه کنید ، مثلا من بهتون کتاب زنان ونوسی  مردان مریخی رو توصیه میکنم یا سخنرانی دکتر شاهین فرهنگ با عنوان خانواده موفق رو گوش کنید ..

    مسلما توی دوران نامزدی و عقد ، خانواده ها میتونند خیلی راهگشا باشند یا برعکس باعث دلخوری بشن که متاسفانه ، به نظر میرسه خانواه ها نتونستند به بهبود روابط شما کمک کنند بلکه احتمالا یکی از دلایل تخریب روابط شما همین خانواده ها هستند...
    سعی کنید زمانی که خانواده ها خواسته های غیر منطقی دارند ازشون پیروی نکنید و اگر جایی حق با اونها نبود به خاطر اونها و اشتباهاشون با همسرتون درگیر نشید...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    طباطبایی آواتار ها
    یک نکته رو اضافه کنم تا زمانی که در این شرایط هستید ، اصلا تصمیمی نگیرید مخصوصا تصمیم به ازدواج

    به اونهایی که میگن بعد از ازدواج ، بهم علاقمند میشید و از این حرفها گوش ندید ، باید اول مشکلاتتون رو حداقل تا حدی حل کنید و برای خودتون امیدهایی پدید بیارید ، بعد بررسی کنید ...
     
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. ازدواج موقت درسته یا نه ؟؟؟؟؟؟
    توسط مهدی پوری در انجمن سوالات مذهبی
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 2013_12_03, 16:50
  2. دکتر همیوپات ؟؟؟؟؟؟!!!! نه مَ دییییرم؟
    توسط بهار71 در انجمن اضطراب، استرس
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2013_08_20, 14:23
  3. چطور خودمون رو از آسیبهای اجتمایی دور نگه داریم؟؟؟؟؟؟
    توسط بشری در انجمن مسائل مربوط به نوجوانان
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_08_07, 01:28

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •