تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل روابط عمومی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MMB
آخرین ارسال:MMB
پاسخ ها 6

مشکل روابط عمومی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    MMB آواتار ها
    سلام دوستان عزیز

    خیلی وقته که مشکلی دارم و ازش رنج می برم اما این مشکل الان دیگه تا حدی بزرگ شده برام که هر روز غصه می خورم و یه جورایی بغضی توی گلومه گردفته

    من پسری 15 ( تقریبا) ساله هستم و بچه ی خوبی هستم(اگه ریا نشه)
    خیلی دوست دارم با دیگران ارتباط بر قرار کنم اما نمی دونم چرا نمیشه!
    لازم به ذکره که من همیشه با پسر عموم میرم بیرون و دوستان رو می بینم
    فکر نکنید من حسودم ها!!!!!
    نه خداییش این طور نیست الان چند سالی هست که همیشه دوستامون اونو بیشتر دوست دارن
    نمی دونم چیکار کنم تا روابطم مثل اون خوب شه و بتونم همه رو به خودم جذب کنم!
    مثلا وقتی با اون و یکی از دوستام رفته بودیم بیرون اونا بحثشون در مورد یه چیزی بود که منم یکمی میدونستم اما با وجود سعی فراوان نتونستم برم تو بحثشون و اظهار نظر کنم
    خیلی جا ها خودنم که فقط گوش کنید و ساکت باشید و از این جور حرفا!
    اما خوب اگه من طول کل راه رو ساکت باشم و اونا با هم حرف بزنن چه فایده ای داره! به مرور زمان دیگه اونا حتی به من سلام هم نمی کنن!
    البته اینو بگم پسر عموم هم زیاد بچه ی خوبی نیست و وقتی با یکی شروع به صحبت می کنه منو یادش میره که بیاره تو بحثا ( به نحوی میشه که دیگه من اون کنار هیچی نیستم و صحبت فقط بین اون دوتاست و من هیچ کاره ام)
    نمی خوام بگم مشکل از اونه که راه منو بسته! مشکل از خودمه! چون نمی تونم زیاد بچه های باحالی باشم و...
    دیگه واقعا موندم چیکار کنم؟؟؟؟؟
    اولش با خودم می گفتم عیبی نداره با من کمتر دوست باشن با اون بیشتر!
    اما این آخری یکی از بچه ها که من خیلی دوست داشتم باهاش دوست بشم رو هم دیدیم
    البته من خودم اونو قاطی کردم و دعوت کردمش!
    ام اونم بعدش رفت سمت پسر عموم و با همون بحث می کنه!
    قبل از این ملاقات کلی مطلب خونده بودم برای ارتباط با دیگران اما وقتی این صحنه رو دیدم یه جوری کل عضلات صورتم از حالت لبخند برگشت و خیلی غمگین شدم
    الان هم دارم به مرز افسردگی می رسم!
    خیلی ناراحتم!
    بعضی وقت ها با خودم مگم کلا دوستیمو با همشون بهم بزنم و بهشون محل ندم!
    یا خیلی فکر های دیگه!
    اما در اخر به این نتیجه میرسم که می خوام با همشون دوست باشم و برم تو اجتماع و این حرفا!
    فکر نکنید بچه ی خنگیم یا این جور چیزا
    دوره ی راهنمایی رو تو مدرسه نمونه دولتی گذروندم و الان هم که اول دبیرستانم توی یک مدرسه ی خوب با معدل عالی هستم
    شاید باورتون نشخ ولی من با این سن کم الان دانلود تو وب سایت میهن دانلود کار می کنم
    از تمامی اخبار تکنولوژی روز و همه چی هم با خبرم!
    اما می دونید کلا از کار من تو وب سایت میهن دانلود و کلا اهل تکنولوژی بودن فقط یکی از دوستای اینترنتیم می دونه و به پسر عموم و هیچ کس دیگه نگفتم!
    یه جوری حس می کنم پز دادنه و می دونم وقتی چیزی بهش بگم حس حسودی پسر عموم برانگیخته میشه و باز مشکلات بیشتر برام پیش میاد ( چون قبلا هم که چند تا از توانایی هام براش رو شده بود رفتارش تغییر کرده بود برای همین می خوام خودمو یه جوری هم سطحش نشون بدم اما در برخی موارد خیلی زیاده روی می کنم و از اون هم پایین تر خودمو نشون میدم)
    خوب ببخشید این قدر نوشتم و موختون رو خوردم
    لطفا یه راه حل خوب بهم بدین که بتون با همه دوست بشم و صمیمی باشم و منو از این افسردگی دربیارید
    ممنون از تمامی زحمات شما!

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز
    اول یه افرین بهتون بگم به این موفقیتهای عالیتون . خیلی خوبه پسری به سن شما اینچنین موفق هست .
    مشکل شما فقط این هست که نمیتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید ؟؟؟؟
    برای ابتدا وقتی کسی ملاقات می کنید حتما ابتدا به سخنانش گوش فرا دهید و گهگاهی سرتان تکان دهید به معنای اینکه که شما کاملا تاییدش میکنید وقتی شما به سخنانش گوش فرا دهید او هم اینچنین برخوردی خواهد داشت . در میان صحبتهای دوستان حرفشان را قطع نکنید و طوری وانمود نکنید گویی چیزی از صحبتهایشان  نمی دانید .
    و وقتی با کسی صحبت میکنید بیشتر صحبتهایتان در رابطه با خود فرد باشد مثلا بگویید در مدرسه جدید چگونه معلمهای دارید؟ و از این قبیل سوالها
    هیچگاه  غیبت دیگران در جلو دوستانت نکن زیرا این احساس در انها پیدا میشود که با انها هم اینگونه خواهی رفتار کرد همیشه پشت سر دیگران  طوری صحبت کن که انها  خوششان بیاید . مثلا بگو دیروز علی یه گل عالی زد به تیم مقابل مگه نه علی
    حتما با اعتماد به نفس با بقیه برخورد کن و طوری نباش که این احساس در تو به وجود بیاید که از انها پایینتری هرگاه اینچنین احساساتی به سراغت امد در ذهنت بگو من همان کسی هستم که توی وبلاگ میهن دانلود کار میکنم کسی در سن من چنین موفقیتی نتوانسته کسب کنه یا اینکه من بهترین دانش اموز هستم
    از موفقیتهایت به دوستانت بگو البته نه به دوستهای که حسادت دارند به تو کسانی که واقعا از موفقیتهای تو خوشحال میشوند و طوری نباشد تصور کنند دارید فخر میفروشید هرگاه انها از موفقیتهایشان گفتند تو هم بگو و به انها در زمینه کامپیوتر و ... کمک کن
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    MMB آواتار ها
    ممنون از شما دوست عزیز راه حل های خوبی دادید 
    حتما از امروز شروع می کنم و یه تغییر کلی در رفتارم با دیگران میدم!
    نمیدونم خجالته  یا چیزی دیگه اما بعضی وقت ها اصلا حرفم نمیاد ( نمی تونم حرفم رو بزنم)
    دلم می خواد شوخی کنم و بخندم با دوستام!
    اما روحیه ام جوریه که به جدی بودن علاقه ی بیشتری دارم و با خنده ی زیاد و لودگی موافق نیستم
    همین باعث شده تا در این مشکلات غرق بشم!
    ولی باز هم ممنون
    از امروز یکم بیشتر خودم رو تو بحثا دخالت میدم
    و سعی می کنم خودمو جوری نشون بدم که انگار دارم از حرف طرف مقالب لذت می برم
    باز هم ممنون

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    بله دوست گرامی خنده بیجا و لودگی اشتباهه ولی خشک بودن جدی بودن بیش از حد هم مناسب نیست. بهتر از هرکدام به جا استفاده کنید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    kuzey آواتار ها
    فقط میخواستم یک نظری بدم بهت و اونم اینکه از الان خودتو بساز،قوی باش،حرفتو بزن و حقت رو بگیر.چون طبق تجربه شخصی با این خلق و خو تو یه جایی مثل سربازی یا دانشگاه به مشکل بزرگتری برخورد میکنی
    پیروز باشی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    MMB آواتار ها
    خیلی ممنون از شما!
    من سعی خودم رو می کنم و الان تا حدودی موفق هم شدم
    ممنون از کمک تمامی بر و بچ همیاری

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •