تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ناامیدی و تنهایی ناشی از مجرد ماندن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه65
آخرین ارسال:ladanladan20
پاسخ ها 59

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

ناامیدی و تنهایی ناشی از مجرد ماندن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    يه چي بگم الهه جون مگه 27ساله بودن چشـــــــه  اخه؟؟نميخوام شعاربدم منم همسن شمام اما يه روزايي بودتقويم وتيك ميزدم وغصه تك تك روزايي كه داشت ميرفتم وآرزوهايي كه برام حسرت ميشدوميخوردم اما بعدش تصميم گرفتم ازسنم خجالت نكشم من چهره بچگونه اي دارم خيلي ها كه باهام صميمي ميشن براشون عجيبه چراخواستگار ندارم ميگن بخاطرچهره بچگونته بعضيام ميگن پختگي چهرتون مشخصه چه ميدونم هركي اندازه درك خودش ميفهمه ديگه  حالا دنيا به اين بزرگي باهمه خوبياش واسه منه چرامن غم عمر رفته كه هيچ درحال رفتن وبخورم  منم تنهايي گاهي برام عذاب آورميشه ميشينم خوب گريه ميكنم ولي بعدش خودم ونميبازم پاميشم ميرم باشگاه يا پيش دوستايي كه ميدونم موج منفي نيستن ...
    خلاصه عزيزم غم نخورچون اين دنياميگذره پس توخوب بسازش براخودت ولي مواظب اعتقادت باش چون اين سوالايي كه توذهن شماپيش اومده يه  روز برامنم مسئله شده بودبدترين روزاي زندگيم بودن وقتي ازشون جواب نگرفتم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    دوست عزیزم
    mane tanha
    میدونم که خیلی از متاهلین هم درگیری ها و گله مندی های خودشون رو دارن
    متوجه صحبتت هستم کاملا
    خصوصا از وقتی اومدم تو این سایت

    ولی بالاخره همون عشقی رو که میگی بایستی دریافت کرد
    کم کم زندگی ات بی معنی میشه
    خب حکمت خداست که خواسته هر جنسی لحظاتش رو با جنس مخالف مشروعش پر کنه
    منم از اون ور تصویر خبر ندارم
    از الان دارم فکر میکنم که چون خودم که 50 درصد بقیه ام میخوام سالم و خوشبخت زندگی کنم
    پس احتمال زیاد زندگی خوبی خواهم داشت
    دعای پدر و مادر هم پشت سرمه
    ولی این همه انرژی و حس و عاطفه
    به پای کی بریزم؟؟؟؟
    کسی نیست ..........
    فکر کنم شوهر آینده ی من یا اسیر شده
    یا فوت شده
    یا به دنیا نیومده
    یا من دیر اومدم رزرو شده

    به هر حال ممنون
    من با صحبت های  دوستان این سایت خیلی بهتر شدم
    بازم دوست دارم بشنوم البته اگر دوستان کرامت بنمایند

    بهترین لحظات رو برات آرزومندم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    سارا جان یه چی میگی ها
    من تا 35 سالگی بیشتر نمیتونم بچه بیارم!!!
    راستش به این چیزها هم فکر میکنم
    چهرم متوسطه
    ولی خب توقع ندارم از الان به بعد ترگل ورگل تر بشم

    همه دوستام یا بچه دارن
    یا رفتن سر خونه زندگی شون

    همه رفتند و تنهاااااااااااااااااااااا مانده ام من....
    من موندم بازم دعا کنم
    یا نه
    اگه دعا کنم خدا میگه چه اصراری میکنه
    بعد یه چپر چلاقی رو می اندازه تو کاسه ام
    اگه نکنم
    شاید خدا بگه این کم دعا کرد و ناامید شد و اینا
    بازم هیچی نمیشه
    واقعا اگه میشد حکمت سکوت خدا رو فهمید خیلی خوب میشد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    maryam.azadeh آواتار ها
    الهه جان
    چیزی که خیلی راحت و اسون میشه پیدا کرد و در حد غیرقابل شمارش یافت میشه شوهر هست و البته برا اقایون هم زن به راحتی پیدا میشه( یه موقع به اقایون برنخوره جدی عرض کردم).
    مهم اینه که به دل بنشینه که بدبختانه دل ماها بدجوری سخت گیر هست. الهه جون شرایط من که به مراتب از شرایط شما داغون تره( البته ایشالا که شرایط شما اصلا داغون نیست و خیلی هم نرماله). من چی باید بگم؟ از مجرد موندن نمیترسم از زندگی بدون عشق بدم میاد. از ازدواج تحمیلی هم متنفرم که شکرخدا کسی جرات نداره بهم چیزیو تحمیل کنه(خصوصا پدر مادرم که خیلی ملاحظه دارن درین مورد).
    شما هم مطمئنا دنبال زندگی غنی از عشق، شناخت و کنش و واکنش های جالب و معنادار و هیجان انگیز هستین. وگرنه شوهر متوسط و بالای متوسط و خوب برا شما و بنده و سایرین به راحتی پیدا میشه اما... اما چه فایده وقتی به دل ننشینه و حس خوبی به ادم نده.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    آزاده جان ممنونم ازت
    این دعا قشنگها همه برای تو
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خواهش میشه الهه جان
    من کاملا جدی عرض کردم . ضمنا شما گفتین چهره متوسطی دارین شاید به نظر شما چهره تون متوسط هست اما در چشم خیلی ها شما زیبا یا خیلی زیبا یا خیلی خیلی زیبا هستین.
    زیبایی خیلی تعریف دقیقی نداره. ضمن اینکه ملاک های زیادی برا همسر یابی وجود داره که چهره یکی از اونهاست.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    بچه هاااااااااااا
    یکی از دوستای دیگه ام هم بچه اش به دنیا اومد!!!!
    نامرد اون دوست دیگه ام میگه تو کی میخوای ازدواج کنی دیگه؟؟ کی میخوای بچه بیاری؟؟؟

    من یه سوال برام پیش اومده
    الان من از نظر روانشناسی عیبی دارم که ناراحتم مجردم یا
    طبیعیه؟؟
    کاش میشد نظر آقای عزیزی رو میدونستم
    الان من بیمارم؟
    افسرده که شدم
    ولی میخوام بدونم من الان مشکل دارم یا شرایطم مشکل داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'الهه65' pid='23046' dateline='1378630013'
    بچه هاااااااااااا
    یکی از دوستای دیگه ام هم بچه اش به دنیا اومد!!!!
    نامرد اون دوست دیگه ام میگه تو کی میخوای ازدواج کنی دیگه؟؟ کی میخوای بچه بیاری؟؟؟

    من یه سوال برام پیش اومده
    الان من از نظر روانشناسی عیبی دارم که ناراحتم مجردم یا
    طبیعیه؟؟
    کاش میشد نظر آقای عزیزی رو میدونستم
    الان من بیمارم؟
    افسرده که شدم
    ولی میخوام بدونم من الان مشکل دارم یا شرایطم مشکل داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ------------------------------------------------------------------------
    راستش من اصلا فکر نمیکنم شما مشکلی داشته باشی به هر حال احساسات منفی که بهتون دست میده و با توجه به شرایطتون میشه درک کرد ولی مسئله اساسی مقایسه کردن هست شما تو این وضعیت همش دارید خودتونو با دیگران مقایسه میکنید که بدترین کار دنیا مقایسه کردنه نباید انقدر خودتونو با دیگران مقایسه کنید به حرفهای نامزد دوستتونم توجه نکنید و بی تفاوت باشین و گر نه بدجور ضربه میخورینو از اینی که هست افسرده تر میشین و بدونید که شما تنها نیستید هزاران هزار دختر در حال حاضر شرایطشون مثل شما یا حتی بدتره کلا سن ازدواج تو جامعه چه برا پسر چه دختر بالا رفته که دلایلشم خودتون میدونید پس ناامید نباشین و بجای فکر منفی کردن واقعیت ها رو ببینید و ببینید چطور میتونید از این حالت در بیاید به نظرم باید بیشتر تو اجتماع باشین من نمیدونم شما شاغلین یا نه ولی اگه نیستین سعی کنید یه کاری برا خودتون پیدا کنید که هم فکرتونو یه جای دیگه مشغول کنید هم تو اجتماع باشین که شرایط ازدواجتون مهیا بشه من خودم معتقدم که همیشه برا هر مشکلی یه راه حلی هست حتی اگه اون مشکل به ظاهر حل نشدنی باشه تو ذهنمون ولی خوب اکثر مردم فقط یه راه حلو برا مشکلشون میرن و از راههای دیگه غافل میشن خوب معلومه وقتی من همش یک مسیرو برم همش یک نتیجه میگیرم در کل 27 سال اصلا سن زیادی نیست  تو ذهن شما خیلی زیاده که اونم از مقایسه با دوستانتون که زود ازدواج کردن میاد اصلا به نظر من سن ازدواج بعد از 26 سالگیه چون ادم پخته تره در کل شرمنده من زیاد نوشتم طولانی شد ولی سعی کن شرایط و طرز فکرتو عوض کنی همش نیمه خالیو نبین خیلیا هستن حالشون از شما خرابتره انقدر خودتو مشغول کن که اصلا وقت نکنی به چیزای بد فکر کنی چون فکرو خیال خیلی رو ما تاثیر داره مخصوصا منفیش که آدمو فلج میکنه

     

     


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    سلام الهه جون
    من 22سالمه و دانشجو ام، ولی همین مشکلو دارم
    خواستگار هم داشتم ولی زیاد نه، که بخاطر درسم و شرایط اونا و شرایط خودم بالاخره جور نشد
    الانم یه خواستگار دیگه دارم ولی هنوز جوابشو ندادم
    اونقدی که پسرای فامیلمون مجرد بودنمو میزنن تو سرم هیچکس این کارو نمیکنه، یعنی چون باهام راحتن و من دختر شوخی ام اوناهم به شوخی میگن ولی هردفعه میبیننم میگن، البته دیگه پسر نیستن، بیشترشون ازدواج کردن ولی به هرحال چون سنشون خیلی زیاد نیست و هنوز جوونن بهشون میگم پسر، خانوماشون هم تقریبا" هم سن و سالای خودمن یا کوچیکتر یااینکه اون موقع که ازدواج کردن سنشون از الان من کمتر بود.
    بعضی وقتا خانوماشونم بهم میگن پس کی میخوای عروسی کنی ولی وقتی پیششون باشم که ببینم یه مشکلی دارن یا اینکه از مشکلشون خبر داشته باشم بهم میگن خوش بحالت که مجردی
    کلا" تو فامیل ما بیشتر دخترا زود ازدواج میکنن، براهمین به منی که 22سالمه میگن ترشیده، حداقلش به این توجه نمیکنن که من الان دانشجو ام، البته دختر مجرد هم داریم که همسن خودمن یا بزرگتر از منن، ولی پسر مجرد زیاد نداریم
    منم دوست دارم ازدواج کنم
    ولی حسرت زندگیه هیچ کدوم از اینایی که بهم طعنه میزنن رو ندارم، بیشتر وقتا میگم من اگه جای اینا بودم نمیتونستم ادامه بدم
    یکیشون شوهرش محلش نمیذاره
    یکیشون شوهرش همش دور دختراست
    یکیشون وضع مالیش افتضاحه
    یکیشون همش بچش مریضه، و شوهرش بی مسئولیت
    یکی دیگه زنه همش به خودش میرسه و شوهر بدبختش همش دور کاره
    خلاصه هرکدوم یه مشکلی دارن
    ایناکه میگم به خانومشون خیانت میکنن و به خانومشون محل نمیذارن قبل از ازدواج مرده ی خانومشون بودن، خانوماشون هم از لحاظ ظاهری ازشون سرترن
    ازبین همه ایناکه میگم ازدواج کردن به جز چندتاشون بقیه نتونستن درست درس بخونن، اونایی هم که درس خوندن دیرتر از بقیه ازدواج کردن
    بهت حق میدم حرف بقیه سرت تاثیر بذاره ولی به هرحال مردم حرفشون رو میزنن، اگه زود ازدواج کنی میگن چه خبرت بود، میترسیدی شوهر گیرت نیاد. اگه هم دیر ازدواج کنی میگن ترشیدی
    من کلا" دختر پررویی ام
    وقتی یه چیزی میگن بهشون میگم شماکه ازدواج کردین چی بهتون رسیده که به من نرسیده، دوستای من همه مجردن، شما زود ازدواج کردین، تازه بهشون هم میگم که من درس خوندم، الان راحتم، جوونیمو فعلا" نمیخوام خراب کنم و زیر بار مسئولیتای سنگین برم، من با دوستام میرم بیرون وخوش میگذرونم ولی شما یا همش باید کارکنید یا بمونید خونه بچه داری کنید و از اینجور حرفا...
    تو هم وقتی یه چیزی میگن سعی کن ضعف نشون ندی، با شوخی و خنده یه چیزی جوابشون بده
     

     

     

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    ناآرام جان من جواب دوستامو با شوخی یا هر چی میدم
    ولی مثلا به خاله ام یا مامان زنداداشم چی بگم

    بماند که ته دلم هم خودم بارها این نگرانی ها رو با خودم مرور کردم
    دوستمون shadow میگن شما مشکل خاصی به ظاهر ندارید
    ولی دارم
    کاهش اعتماد به نفس
    مشکل جنسی
    مشکل عاطفی
    فکر میکنم با ازدواج اینا مرتفع بشه
    شما راست میگی
    من میدونم زندگی متاهلی از این مشکلات داره
    ولی راستش من مثبت فکر میکنم
    از الان فکر میکنم که همسر آینده ام( که الان باید سوار خر سفیدش باشه و در به در کوچه های بن بست رو دنبال من بگرده) خیلی اخلاقهای خوبی خواهد داشت
    حقیقتش من فکر نمیکنم یه روزی یه مرد هرزه یا بداخلاق یا .... گیرم بیاد

    اگه بیاد چه کنم؟؟؟؟ ای داد .........
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •