تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با همسرم مشکل دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فریبا45
آخرین ارسال:دلم گرفته
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

با همسرم مشکل دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    خیلی دپرسم خیلی خسته ام کاش دنیا تمام میشد حداقل برای من اینجا هیچکس مشاور نیست تا بهم کمک کنه لطفا به من کمک کنید اگر شما چنین همسری داشتید باهاش چکار میکردید  اگه همسرتان مدام بهتون ایراد میگرفت مدام از آشپزتون ایراد میگرفت چکار میکردید من سعی در تغییر آشپزیم دارم ولی با بچه کوچک که مدام داره گریه میکنه چکار کنم حتی وقت ندارم خونم راتمیز کنم چند وقت پیش خونه خواهر شوهرم دعوت بودیم افطاری شوهرم اینقدر از دستپختش خواهر شوهرم تعریف کرد بعد از آن هم شوهر خودش از خانمش تشکر کرد بابت مهمونی امشب واقعا خیلی بهش غبطه خوردم که اینجور مردی داره منم فرداش دعوتشان کردم چون بچه داشتم نتونستم غذا درست کنم واسه همین سفارش دادیم ولی واسه آن شب خیلی زحمت کشیدم ولی شوهرم حتی یکی تشکر هم ازام نکرد تازه موقع افطار بابام دیر آمد وشامم باید بابام میاوردش جلو مادرش دایم بهم میگفت بهت نگفتم نمیشه به بابات اعتماد کرد بعدشم از بابام هم تشکر نکرد بیچاره مادرم چقدر حرص خورد به خاطر همین کاراشه که مادرش مدام من وخانوادم را سبک میکنه آنشب خانواده شوهرم یک طرف نشسته بودن وخانواده ماهم طرف دیگه اول تا آخر مادر شوهرم اصلا محل مامانم نذاشت ولی شب قبل که خونه خواهر شوهرم بودیم مادر شوهرم خیلی به مادر شوهر خواهر شوهرم تعارف کرد خیلی بهش احترام میگذاشت میدونید چیه همه اینا بر میگرده به شوهر آدم شوهر او زنشو دوست داره اجازه نمیده هیچ کس به خانمش بی احترامی کنه ولی شوهر من به من بی احترامی میکنه خانوادشم میکنند دایم داره منا جلو جمع سبک میکنه نمیدونم احساس میکنم دیگه نمیتونم دوام بیارم چون به اندازه کافی تو خونه بابام سختی کشیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم هر روز توخونه ما جنگه یا باهم قهریم واسه همین دیشب میخواستم خودکشی کنم قرص ریختم تو لیوان ولی جرات نداشتم بخورم دلم واسه بچم سوخت نتونستم ولی اگه زندگی این روال باشه حتما خودمو میکشم تا از دست شوهرم خلاص بشم تا او هم زندگیشو بکنه کاشکی شوهرم مثل قبلنا دوستم داشت کاشکی مواظبم بود کاشکی دوباره آن حرفای قشنگ آن اس ام اس های قشنگ برمیگشت کاشکی میفهمید زن نیاز به محبت داره کاشکی واسه زندگیمون تلاش میکرد کاشکی میتونستم باهاش صحبت کنم بگم هنوزم دوست دارم حاضرم هر کاری بکنم تا شوهرم مثل دو سال قبل بشه بهم احترام بذاره از ته قلبش دوستم داشته باشه ولی ................با همه اینا که گفتم شما به جای من بودید چکار میکردید زندگی وتحمل ........طلاق وآزادی...........لطفا بهم کمک کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    من حرفاشو خوندم من شوهرشم ..
    شاید حرفای منو بشنوین بگین چه شوهر خوبیی
    بهتره یه طرفه قضاوت نکنین هیچ وقت تو زندگیتون
    میگه من مرد کار نیستم  تنبلم من دو تا مغازه دارم درامدم ماهی 2 تومان هست خانم توقع بیشتر دارن!
    نمی دونم چی بگم خودتون با دقت بخونین قضاوت می کنیین
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    وقتی شوهر مدام از زنش ایراد میگیره و تنها عیب را میبینه زندگی را به کام همسرش تلخ و بی معنی می کنه. فکر می کنم شما لازمه حتما به مشاور مراجعه کنین. هرچه سریعتر چون این افسردگی اگر مزمن بشه خیلی عواقب داره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام عزیزم حس می کنم یه مشکل مشترک داریم. من خودم لیسانس روانشناسی دارم تقریبا همه ی اطرافیانم برای تصمیم گیری از من نظر می خوان ولی توی زندگی خودم گیر کردم.همیشه و همه جا و در هر شرایطی مقصر 100در 100 مشاجره ها من هستم البته به نظر اون .هیچ احترامی برام قائل نیست.به من میگه زهرمار گفتن دامادمون بهتر از عزیزم گفتن تو.اما صبر پیشه کن بهش محبت کن از کارهاش ایراد نگیر.سعی کن تو خوشی ها حرفهاتو بهش بگی.توکل کن
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •