تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میگه نمیخوامت اما طلاق نمیده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سورا
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

میگه نمیخوامت اما طلاق نمیده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    درضمن ازلحاظ شخصیتی ادمی هستم که نمیتونم خانه دار باشم حتما باید کاری انجام بدم قبل از ازدواجخیلی فعال بودم دست داشتم همه چیزویادبگیرم خیاطی یادگرفتم که گاهی لباسی که مدنظرم هست و جایی پیدانمیکنم خدم بتونم درست کنم حسابداری هم یادگرفتم یعنی رفتم کلاس که بعدشاید به دردم بخوره یه مدت رفتم کلاس نقاشی چندتا تابلو رنگ روغن کشیدم پدرمادرم باورشون نمیشدکارمن باشه بعداز ازدواج به همسرم گفتم دلم برای کاغذخودکارتنگ شده اجازه بده درس بخونم اونم قبول کرد به شدت به معماری علاقه داشتم دوست داشتم خونه طراحی کنم به نظرم خیلی لذتبخش بود طرح خونه ام رو خودم بریزم دیدم اسونترین راه اینه که از فنی حرفه ای واردشم تودوکلاس عملی نقشه کشی ثبت نام کردم باتوجه به سنم نسبت به بقیه وتحصیلاتم ازبقیه خیلی بهتر بودم یه مدت شوهرم گفت دوست ندارم ادامه بدی و پیشرفت کنی اما جلومونگرفت تا دوروز قبل از امتحانات دعوای سختی داشتیم میگفت لیسانس گرفتی چه گ.... شدی که الان میخوای بشی میخوای برو امتحان بده دیپلمش و بگیراماحق نداری ادامه بدی منم دیگه نرفتم بوسیدم گذاشتمش کنار بعد چندماه فکرکنم عذاب وجدان گرفت گفت خیلی به زبان علاقه دارم خلاصه اصرارکردو منم ثبت نام کردم 5ترمه میرم کلاس زبان درکل اگه کاری انجام ندم افسرده میشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    وقتی همسرم خونه نیست احساس بهتری دارم دوست دارم کمترببینمش وقتی باهم قهرمیکنیم محاله ازیه هفته کمترطول بکشه ازبچگی اینطور بهش القاشده که باارزشترین افرادزندگی پدرومادرو خواهربرادرن و زن و بچه ارزشی ندارن حتی مادرو خواهرش چندبارجلوخودمن بهش گفتن زن چیزی نیست که دنبالش باشی به زن اگه توجه کنی پررو میشه من وخانواش مشاجره های سختی داشتیم وقتی بهش میگم میگه اینا دعواها جای ما طبیعیه اما برای من غیرقابل تحمله بهش گفتم حالا که ازمن بدشون میاد منم ازاونا دیگه نمیخوام ببینمشون گفت که درصورتی میتونی برادرخواهرمونبینی که اسمتو ازشناسنامم خط بزنی میدونم اگه برم پشیمون میشه دوست دارم برم واین چندسال زندگی رو کلا از ذهنم پاک کنم اونم بره ببینه که خانوادش چه بدی بهش کردن که زندگیشوخراب کردن
    منم مثل همه انسانهای دیگه عشق رو دوست دارم دوست دارم عاشق باشم دوست دارم معشوق باشم اما عشق چیزیه که باید خودش وجود داشته باشه اگه بخوای بسازیش باید طرف مقابلت هم تو ساختنش کمک کنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    همانطور که بیان کردید، ازدواج شما در صورتی انجام پذیرفته که اختلافات فرهنگی، خانوادگی و شخصیتی با هم داشتید. با اوصافی که بیان کردید، باید تجزیه و تحلیل کنید و ببینید که با ماندن چه چیزهایی رو به دست میارید(یا حفظ می کنید) و چه چیزهایی رو از دست میدید. همینطور در مورد رفتن

    زندگی شما و همسرتون در شهر سوم، خود میتونن عامل مهمی در راستای دخالت کمتر خانواده ها باشه.

    من فکر میکنم هر دوی شما باید مهارتهایی رو فرابگیرید. مثلا کنار آمدن با برخی تفاوتهای فرهنگی، بخشش و نگه نداشتن کینه درون خود.

    اگر مایلید برای حل مشکلات زندگی زناشویی تون اقدامی انجام بدید، باید برخی مهارتها رو یاد بگیرید. هم شما و هم همسرتون

    مهارتهایی از قبیل خودآگاهی، حل مساله، مهارتهای ارتباطی و ...

    پیشنهاد اینه که مدتی رو به همراه همسرتون به مشاوره حضوری برید. برخی از مشکلات شما ناشی از نداشتن چنین مهارتهایی هست.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •