تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میگه نمیخوامت اما طلاق نمیده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سورا
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

میگه نمیخوامت اما طلاق نمیده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من با همسرم مشکلات بسیاری دارم نمیدونم از کدوم بگم ولی منشا همشون اینه که همسرم قدرت تعقل کافی برای حل مشکلات نداره یا قهرمیکنه یا لجبازی واقعا خسته شدم میگم طلاقم بده میگه خودت اقدام کن بعد کلی دعواومشکل سرخانوادش قرارشددیگه منو نبره شهرشون (هردو دور از شهر خودمون در شهرسومی زندگی میکنیم)مشکلات مااینقدرزیاده که درچند خط نمیگنجه حداقل دعوای آخر رو مینویسم چندروزپیش بی مقدمه گفت یه هفته مرخصی گرفتم عیدفطربرم شهرمون شب که برگشت گفتم من اینجاغریبم اگه مشکلی پیش بیادیا خریدی داشتم حداقل ماشینوبزاربعدکمی بحث گفت پس باعلی (پسرم)بااتوبوس میریم گفتم میخوای بری برو من طاقت دوری علی رو ندارم اگه خانوادت دلشون براش تنگ شده بیان ببیننش بهترین پذیرایی رو ازشون میکنم ولی علی رو از من دورنکن دعوامون شد جاشوجداکرد سفره شو جدا کرد. . .
    همسرم ازخانواده فقیری بود قبول کردم عروسی نگیریم که هزینه رودستش نمونه 4سال پیش که ازکاشمراومد لاهیجان باخانوادم صحبت کنن پدرم گفت توقع ندارین که دخترم رو دودستی بدم حداقل 3میلیون بیارکه آینه شمعدون وچندتکه لازم رو بخری مهریه 500 سکه هم بعدکلی چک و چونه کرد472سکه ،اجازه گرفتن سرویس طلارو چون اونجا آشنادارن بخرن بیارن مادرم دلش سوخت قبول کرد وقتی اومدن سرویس طلا شامل یه گردنبندویه جفت گوشواره بوددرکمال تعجب یه حلقه گل وگشادم خودشون گرفتن آوردن روزخرید کل خریدام بدون لباس و کفش و پارچه وچیزای دیگه شد 400تومن شوهرم پول نقدنداشت مغازه هم کارتخوان نداشت از 2تا برادرو3تاخواهرش هیچکدوم دست توجیبشون نکردن مشکل پیش اومد مادرم گفت پول نداشتی چرا اومدی؟خانوادش گفتن دخترت زیادخرید کرده حتی دوتا ازوسایل رو هم پس داده بودم طاقتم طاق شد بی اختیاراشکام میریخت که مادرش اومد هلم داد برای چی گریه میکنی که عروسام میرن خبرمیبرن نفرتم از اونجا ریشه گرفت دلم بدجورگرفته مشکلات بعدی بیشتر دلم روشکست دلم میخواد برم یه جایی با تمام وجود ازته دل فریادبکشمگاهی فکرمیکنم نکنه تقصیرمنه چون شوهرم میگه کینه ای هستی
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    عزیزم من روانشناس نیستم اما وقتی مطالبتو خوندم یه چیزی زود دستگیرم شد که شما خیلی احساساتی و زود رنجی.
    کاش یکم خودمونو می ذاشتیم جای طرف مقابل.
    خرید عروسی و این چیزا خوشبختی نمیاره.
    من هیچ خریدی نکردم.نه طلا،نه آیینه و شمعدان.فقط 2 تا تیکه پارچه و کیف و کفش.عوضش واسه شوهرم بهترین خریدارو کردم.
    هیچ وقتم به روی شوهرم نیاوردم و نخواهم آورد.
    چون در کنار شوهرم به آرامش روحی می خوام برسم.
    شوهرت دوست داره وقتی پیش خانوادش میره بچشم ببره تا خانوادش اونو ببینن.همونطور که شما دوست دارید با بچتون پیش خانوادت بری.
    سعی کن از حساسیتت کم کنی.
    کاش مادرت اون روز حرفی نمی زد که کینه به دلت بشینه.
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من هم با اینکه همسرم خرید چندانی نکرد ولی من ازهمه چیز بهترینشو گرفتم شاید زودرنج باشم ولی تو زندگی زیاد زخم زبون خوردم من از خرج ساده عروسیم ناراحت نیستم من از توقع بی جا ازهل دادن مادرشوهرم از اینکه از قصد عکسی ازما نگرفتن که حتی یه عکس از عقدم ندارم درحالی که من بدی نکرده بودم به کسی حتی وقتی مادرشوهرم هلم داد حرفی نزدم و فقط سرم رو پایین انداختم ازاینکه عید گذشته بعداز اینکه شوهرم اختلاف ما رو مثل همیشه جلو خانوادش بروز داد ازاینکه از من که مهمونشون بودم تو کلانتری پذیرایی کردن و هزارنگفته دیگه ناراحتم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من اگه ازسلامت بچمم اطمینان داشتم میزاشتم بدون من ببرتش اما وقتی بچم دوسالش بود ورفته بودیم خونه مادرشوهرم وقتی داشت قلیون میکشید سرقلیون روگرفت جلو دهن بچه گفت بکش جلوی من و شوهرم دیدم شوهرم بخاطراینکه مادرش ناراحت نشه چیزی نمیگه خودم بچه رو دعوا کردم گفتم ایناداروهه دفعه آخرت باشه نزدیکش میشی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    هم بازبان بی زبانی هم به زبان میگه نمی خوامت اما طلاقت نمیدم که مردم پشت سرم حرف نزنن اما من انسانم حق زندگی دارم ازش متنفرم مهریه و حق و حقوق بخوره توسرش به خاطر بچم دست و پام بسته هست آرزومه زودتر بمیره حداقل اینطوری از شرش راحت شم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز درباره مسائل و وضع و اوضاع زندگی خود بیشتر توضیح بدهید و نوع روابط بین خودتون و دیدگاهاتون و..

    تا بیشتر با شما و زندگیتان آشنا بشویم و شناخت بیشتر ی بدست بیاید و آنگا به شما کمک بکنیم.

    منتظر پاسخ شما هستیم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوست عزیزم منم همسرم میگه دوستم داره و طلاقم نمیده متاسفانه از خونه بیرونم کرده و جهیزیه ام رو انداخته بیرون توی خونه که بودم همش کتکم میزد حبس میکرد من و دلیلشم این بود که زنم زیباست نمیخوام کسی ببیندش
    نه خرج بهم میده نه مهریه امروز هم متوجه شدم باردارم.....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    خانم نهال شما مطلبتون رو در یک تاپیک جدا مطرح کنید
    سواری عزیز بیشتر توضیح بدید و شغل و سن خدتون و همسرتون بفرمایید و اینکه چند وقته اینطور شده و و دلیلش چیه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    من کارشناسی ریاضی دارم و 28سالمه حدود 4ساله ازدواج کردم ازخانواده متوسط نمیخوام ازخودم تعریف کنم اما من چه توی دانشگاه و چه بیرون دانشگاه به خاطر طرزبرخوردم مورد توجه کسانی بودم شنیدم که میگفتن ادم جذابی هستی اما تصمیم داشتم ازدواج نکنم اما نمیدونم چی شد شاید به خاطر اصرارهای شوهرم و اینکه بی قراری رو کاملا ازتو صداش حس میکردم شاید دلم سوخت درکل بدون اینکه علاقه ای بهش داشته باشم باهاش ازدواج کردم اونم باکسی که نه ازظاهرش خوشم میومد وحتی ادم فقیری بود ازیکی ازوستاهای خراسان دانشجوی فوق لیسانس بود تنها نقطه مثبتش در نظر من تحصیلاتش بود که میگفت قول میدم دکترامو بگیرم باخودم گفتم خداخودش گفته ازدواج کنید نیازمالیتونو برطرف میکنم ادم تحصیلکرده هم که بیکار نمیمونه بعدازدواج موقعیت کاری داشتم حتی توازمایشگاه یه کارخونه اما شوهرم با کارکردن من مخالفه میگه اولا کارت دولتی باشه ثانیا همکارمرد نداشته باشی خودش 33 سالشه وتوی کنترل کیفیت یه کارخونه کار میکنه بعد ازازدواج به دلیل مشکلات مالی از ادامه تحصیل انصراف داد یعنی لیسانس داره
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    ما ازلحاظ فرهنگی به شدت متفاوتیم اما من معتقدم ادم باید نگاه کنه اگه فرهنگ غلطی داره ازش پیروی نکنه درضمن من کمی وسواس دارم البته فکر کنم طبیعی باشه اما خانواده همسرم خیر مثلا  تو لیوان هم اب میخورن اگه تو بشقابشون غذا اضاف بیاد برمیگردونن تو قابلمه . . . ولی من اصلا تحمل ندارم
    از ابتدای زندگی با خانواده همسرم مشکلات بسیاری پیدا کردم به شدت دخالت میکردن اوایل چیزی نمیگفتم اما بعد یکی دوسال که دیدم همسرم حمایتی نمیکنه تصمیم گرفتم خودم ازخودم دفاع کنم و جواب خواهرهاش رو میدادم مثلا وقتی توگوشی شوهرم دیدم که اس ام اس دادن که به زنت رو نده و ...
    چندماه اول زندگی همسرم خیلی ابراز علاقه میکرد اما بعداز دخالتای خانوادش خیلی کمرنگ شد شوهرم 5 تا برادر و 4 تا خواهر داره وقتی هم که 10 سال داشت پدرش فوت کرد مادرش مسنه وبا وجود 8تابچه دیگه میگه ازبین بچه هام به این یکی علاقه خاصی دارم و من حسادتش رو به وضوح احساس میکردم حتی ازروز اول زندگیمون که مادرش تا 10روز خونه ما بود باورم نمیشه با یه همچنین کسی ازدواج کردم با ازدواج با این ادم به معنی واقعی خودم رونابود کردم من تازه عروسش بودم و اون در کمال تعجب چندروزی که مادرش خونه مابود عوض اینکه بیادتواتاق کنارمن میرفت کنارمادرش میخوابید میگفت زشته ازمادرم خجالت میکشم کنار هم بخوابیم حتی تو اتاق درباز درکل منی که ازابتدا علاقه ای نداشتم وامیدواربودم علاقه به وجود بیاد رفته رفته ازش بیشتربدم اومد
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •