تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمرویی و زودرنجی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Saba86
آخرین ارسال:Saba86
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کمرویی و زودرنجی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید . من یک سوال یا بهتر بگم مشکل دارم که کلا آدم کم رویی هستم متاسفانه. 28 ساله هستم ولی زود رنج و بسیار حساس هستم. خیلییی خودم از این موضوع ناراحتم ولی متاسفانه تا الان حل نشده یعنی نتونستم وقتی کسی من رو ناراحت میکنه بهش بگم یا اگه نمیگم ازش بگذرم!!! نه میتونم به طرف درست بگم که ناراحتم کرده  و نه میتونم این موضوع رو فراموش کنم درنتیجه فقط میریزم تو دلم و بسیااااار اذیت میشم. هر بار ککه با خودم تصمیم میگیرم که اینبار که من رو اذیت کردن بهشون میگم باز نمیتونم حرف بزنم. مثلا یکی از دوستانم که یک سال هست که با هم دوستیم خیلی آدم رک و از خود راضی هست, متاسفانه من خارج از کشور زندگی میکنم و دوستان بسیاااار محدودی دارم. ایشون خیلی راحت آدمو ناراحت میکنه حرف هایی در جمع میزنه که مثلا من به صورت خصوصی به ایشون گفتم و یا اینکه به راحتی ادم رو مسخره میکنه!!! آدمه خوبیه ولی این صفت هاش دیگه داره برام غیر قابل تحمل میشه. متاسفانه یک شرایطی هم هست که من هر روز ایشون رو میبینم و نمیتونم نبینمشون . خیلی ممنون میشم اگر راهنماییم کنید که کلا من با اینجور آدما که ناراحتم میکنن و متاسفانهههه من نمیتونم جلوشون وایسم باید جه کار کنم. چه جوری میتونم این مشکلو حل کنم. ممنون میشم اگر راهنماییم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    خود من که اصلا ادم کم رویی نیستم ولی خواهرم خیلی خجالیته به خاطر همین چن جلسه پیش مشاور رفتیم اونم یسری تمرین بهش داد که تاحدودی موثر بود پیشنهاد میکنم با یه مشاور خوب حضوری مشورت کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    از راهنماییتون ممنونم ولی متاسفانه من در ایران نیستم و امکان استفاده از مشاوره حضوری رو ندارم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    مساله زودرنجی، بخشی به انتظارات غیرمنطقی از دیگران بازمیگرده و بخشی هم به مهارتهای ارتباطی و بخشی هم به جراتمندی شما

    برخی باورهای غیرمنطقی هستند که میتونن دید افراد زودرنج نسبت به مسائل رو تغییر بدن و برداشت اونها رو با اشکالاتی مواجه کنند. باورهایی چون:

    دیگران باید مطابق دلخواه من رفتار کنند.

    اگر کسی مرا برنجاند، قطعا من مقصر بوده ام.

    دیگران باید بتوانند دیدگاه من را در رابطه با ... به خوبی درک کنند.

    فهرست کاملتر خطاهای شناختی رو در لینک زیر بیابید:

    ده خطای شناختی معمول

    خب، بخش دیگری از مساله، به نحوه تعامل شما با دیگران برمیگرده و بخشی هم به مواجهه جراتمندانه شما با مساله

    لطفا ابتدا خطاهای شناختی خودتون رو تشخیص بدید و اینجا بیان کنید که کدامیک از این خطاهای شناختی در شما وجود داره. سپس، چندمثال از نحوه تعامل خودتون با دیگران(به خصوص کسی که باعث رنجش شما میشه) بیان کنید(هم نحوه بیان ایشون، هم برداشت ذهنی خودتون، و هم واکنشتون رو شرح بدید).
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام واقعا ازتون سپاسگذارم که پاسخ سوال منو دادید. اون مطلبی که فرمودید رو مطالعه کردم و فکر میکنم مشکلات من تعمیم مبالغه آمیز, نتیجه گیری شتابزده و بایدها و برچست زدنه. البته امیدوارم که درست فهمیده باشم ولی مشکل من به این صورت هست که وقتی با کسی مشکل پیدا میکنم مثلا دوستی نظر من رو فقط به خاطر اینکه با نظرش مخالف بود مسخرم میکنه. من در ظاهر میمونم که باید چی در اون لحظه جواب بدم و معمولا سکوت میکنم چون متاسفانه در اون لحظه هیچی به ذهنم نمیرسه بعد چون از رفتارش ناراحت شدم متاسفانه نمیتونم رفتارشو فراموش کنم و هی در درون خودم به خودم میگم که باید اینو میگفتی یا اصلا نباید حرف میزدی و انقدررر این باید و نباید های درون من زیاااد میشه که سردرد میگیرم. متاسفانه از بجگی طوری بزرگ شدم که نمیتونم نه بگم و همش مواظبم که کسی از دست من ناراحت نشه!!! البته فقط با همسرم اینطوری نیستم و اگر مخالفتی داشته باشم حتمااااا میگم ولی با بقیه اینطور نیستم متاسفانه و وفتی اینجوری مشکل پیش میاد هی میریزم تو خودم و هی واسه خودم باید و نباید میکنم به صورتی که اگر اون شخص یک اشتباه دیگه میکنه یا یک بار دیگه منو ناراحت میکنه اونوقت ممکنه منفجر بشم و متاسفانه به بدترین شکل ممکن جوابشو بدم . البته این مورد خیلیی کم پیش اومده شاید در کل زندگیم چهار بار که من به حد انفجار رسیده باشم ولی واقعا عذابم میده.
    مثلا من خیلییییی مراعات میکنم اگر بخوام منزل یکی از دوستانم برم حتما هماهنگ میکنم وفتی اونجا هستم حتما کمک میکنم ولی یکی از دوستانم که باهاش مشکل دارم دقیقا برعکسه خیلییییی راحته هر وقت دلش بخواد بدون هماهنگی میاد به منزل ما و من هی درحال پذیرایی کردن هستم که خدای نکرده بهشون بد نگذره و بعد ایشون مثلا دفعه بعدی که ما در جمع دوستانمون بودم جلوی همه با تمسخر میگفتن که من (خودم رو عرض میکنم) دارم چاق میشم چون خونمون همه جور خوراکی داریم!!! درحالی که من اون پذیرایی رو از ایشون انجام دادم که منزل ما هستن بهشون خوش بگذره!!! مشکل دیگر هم این هست که من متاسفانه علارغم تمام قابلیت ها و استعداد هایی که دارم اعتماد به نفس بسیااااااااار پاییینی دارم!!! بعد از ازدواج به خاطر رفتار های محترمانه همسرم بهتر شدم ولی هنوز هم خودمو خیلیییی دست کم میگیرم و این تو حرف زدنم و ارتباطم با دیگران خیلی اثر میذاره. این دوستم که من متاسفانه الان باهاشون مشکل پیدا کردم و نمیتونم ارتباطمون رو قطع کنم چون هر روز میبینمشون, ایشون اعتماد به نفس پیش از حد بالایی دارن و فکر میکنن که فقط خودشون از همه امور اطلاع دارن و بقیه نمیفهمن و متاسفانه متاسفانه ایشون و همسرشون به راحتی دیگران رو مسخره میکنن!! البته اینم بگم که ایشون بسیار مهربان هستن و خیلی جاها به ما کمک کردن که من هم همیشه تلاش کردم که جبران کنم ولی ایشون توقعاتشون خیلی بالاست مثلا میکن که من هر جا میخوام با دوستان دیگم برم باید به ایشون هم بکم که بیان مثلا یک بار من و یکی از دوستانم دیگرم رفته بودیم خرید که ایشون زنگ زدن و پرسیدن که کجایی منم چون عادت به دروغ کفتن ندارم راستش رو گفتم , ولی ایکاش نمیگفتم یک الم شنگی پشت تلفن به راه انداخت که چرا به من نگفتی بیام !!! اصلا توقع نداشتم ازت...!!! منم مثل همیشه زبونم فقل شد و ایشون گوشی رو قطع کرد!! بعد من تماس گرفتم باهاش و گفتم که اشتباه میکنی ما واسه خرید عادی اومدیم بیرون و من نمیخواستم ناراحتت کنم.... و رفتارهای دیگه ای شبیه این ! ایشون هم مثل من متاهل هستن ولی رابطه زیاد خوبی با همسرشون ندارن و بیشتر مجردی برای گشتن بیرون میرن و اوایل خیلی وقتها من رو به زوررر با خودش میبرد بیرون که من تو رو در بایسی میرفتم. ولی الان دیگه بیشتر جاها با همسرم میریم و ایشون که میگه تاحالا پند بار گفتم امتحان دارم نمیام یا بهانه هایی از این قبیل .
    امیدوارم تونسته باشم درست توضیح بدم . ببخشید که خیلییییی طولانی شد . ممنونم از اینکه وقت میگذارید و پاسخ میدید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سبز آواتار ها
    سلام
    چقدر ازلحاظ اخلاقی شبیه  به هم هستیم
    امیدوارم از راهنمایی های آقای عزیزی درمورد شما من هم استفاده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    یه جمله جالب هست که میگه: راه شکست اینه که سعی کنی همه رو از خودت راضی نگه داری! اینکه سعی کنیم دیگران رو ناراحت نکنیم پسندیده هست، اما اینکه هیچکس از ما ناراحت نشه، تقریبا محاله. پس باید یک سری اصول و ملاک برای تعامل با دیگران برای خودمون داشته باشیم. باید حریم خصوصی خود رو حفظ کنیم. باید عزت نفس خود رو در نظر داشته باشیم و تن به هر خواسته ای ندیم. فرض کنید دوستی به شما بگه سیگار بکش. اگر نه بگید، ممکنه ناراحت بشه، ولی دلیل نمیشه که به این خاطر، به یک درخواست نادرست، جواب مثبت بدید.

    در روابط اجتماعی هم باید اصولی داشت. مثلا اینکه کسی حق نداره شما رو مسخره کنه

    یکی از دلایل زودرنجی، کم بودن میزان تعامل با دیگران هست. زمانی که میزان تعاملات با دیگران افزایش پیدا میکنه و اطرافیان انسان رو افراد متعددی پر می کنند، اونوقت انسان متوجه وجود تفاوتهای فردی بین افراد میشه. همچنین در این شرایط، فرد محصور در ارتباط با یکی دو نفر خاص نیست که تا از اونها ناراحت شد، بنشینه مدام به این فکر کنه. ضمن اینکه انتظارات هم تعدیل میشه و توقع بیجا از کسی به وجود نمیاد.

    اما در هر شرایطی و حتی اگر فقط چند نفر در خارج از کشور باشند که شما با آنها تعامل دارید، باز هم می توانید زودرنجی خود رو کنترل کنید. بدین منظور ابتدا لازمه که روی همین افکارتون مقداری متمرکز بشیم:

    فکر شما: دوستم نباید صرفا به این خاطر که نظری مخالف او ابراز کرده ام، با من مخالفت کند.

    فکر شما: اگر دوستم با من در جمعی مخالفت کرد و من نتوانستم در آن لحظه پاسخش را بدهم، به هیچ وجه نباید این را با او در میان بگذارم، چون این نشان دهنده ضعف من است.

    فکر شما: اگر از دست دوستم ناراحت شوم، ناراحتی را در خود میریزم. دوستم باید خود متوجه ناراحتی من بشود.

    خب، ما فعلا روی این سه فکر کار می کنیم. به نظر میرسه فکر اول شما به سبک زندگی خودتون برمیگرده. درواقع خود شما چون دوست ندارید کسی رو ناراحت کنید، بنابراین انتظار دارید که کسی هم شما رو ناراحت نکنه. میتونید بگید این فکر شما، چه مزایا و چه آسیبهایی برای شما و برای روابط شما در پی داره؟

    در مورد فکرهای بعدی هم مزایا و معایبشون رو بنویسید.

    در مرحله بعد، به مزایا و معایب این افکار نمره ای از صفر تا ده بدید. به گونه ای که مجموع دو نمره مزایا و معایب، 10 بشه

    و در مرحله بعدی، سعی کنید فکری رو به عنوان جایگزین این افکار در نظر بگیرید که اکثر مزایای فکر اولیه رو داشته باشه و در عین حال اکثر معایبش رو نداشته باشه. برای هر سه فکرتون این کارها ر انجام بدید.

    راهنمایی: مثلا میتونید به جای اینکه «باید» رو به کار ببرید، «بهتر است» رو استفاده کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام خیلیییییی ممنونم از راهنماییتون. این مراحلی که فرمودید رو انجام دادم و نتیجش جالب بود امیدوارم بتونم بهشون عمل کنم. البته همین که فرمودید که وقتی روابط محدود میشه این اتفاق میفته ... من تو این یک هفته سعی کردم که دایره دوستانم رو افزایش بدم و کمی از این دوستم فاصله بگیرم و وقتی که نظری مخالف میده و خیلییییی پا فشاری میکنه, نظر مخالفم رو میگم ولی دیگه بحث نمیکنم و خودم رو خیلی بی تفاوت نشون میدم که خودش بفهمه و حرفش رو تموم کنه که خوش بختانه این روش الان حواب داده. فقط با این قضیه که بهش اشتباهشو بگم که دیگه تکرار نکنه وافعا مشکل دارم یعنی روم نمیشه خیلیییی وقتا با خودم قرار میذارم که بگم ولی بازم تو عمل کم میارم و سکوت میکنم!!!  واقعا به این قضیه واقفم که اینکه من نمیخوام کسی و ناراحت کنم بدترین کار ممکنه و از همه بیشتر به خودم دارم ضربه میزنم, خیلیی رو خودم کار کردم الان با افراد غریبه مثل همکار دیگه این مشکل رو ندارم ولی با دوستانم یا فامیل همچنان این مشکل برقرار هست!!! مثلا با همسرم اصلا این مشکل رو ندارم ولی با بقیه مثل فامیل همسرم یا فامیل خودم چرا. فکر میکنم به این خاطر هست که باهاشون رو دربایسی دارم و نمیخوام درگیر بشم. در هر صورت خیلی ممنونم از لطفتون واقعا زحمت کشیدید و پاسخ دادید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سبز آواتار ها
    سلام
    من هم تجربه ای مشابه شما داشتم  شخصی بود که همیشه من روبخاطر کم حرف بودنم مسخره میکرد میگفت :فلانی تصویره صدانداره.من فقط بغض میکردم وچیزی نمیگفتم.ولی بعدا که بیشتر فکر کردم دیدم این حرفهارو بخاطر ناراحتیه خودش میزنه چون خودش آدم بی اندازه پرحرفی بودوکسی برای حرفهاش ارزش قائل نبود وقتی من فقط یه جمله میگفتم وهمه تایید میکردن ناراحت میشدوازشدت ناراحتی منومسخره میکرد.

    هیچ وقت یک آدم باادب  سالم وبافهم ودرک بالا دیگران رومسخره نمیکنه پس ازحرف این جورآدماناراحت نشو مشکل از خودشونه.

    ولی برای اینکه دیگه تورو مسخره نکنه یک بار برای همیشه باقاطعیت باهاش برخورد کن.مثلا وقتی زنگ میزنه ودعوامیکنه که چرا برای بیرون رفتن به اون خبرندادی نیازی نیست عذرخواهی کنی یاجروبحث راه بندازی فقط خیلی محکم بهش بگو:امروز بادوستم اومدم بیرون شااااید دفعه بعد باشما بیام.

    وقتی محکم بگی میفهمه که توضعیف نیستی ووقتی میگی شااااید یعنی باید حواسش رو جمع کنه .

    منم بابیشتر آدماخییلی رودربایسی دارم اگه راه حلی پیداکردی به منم بگوشاید دوتایی بتونیم مشکلمونو حل کنیم البته با راهنمایی آقای عزیزی.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    ممنونم از راهنماییتون درسته متاسفانه اکثر کسانی که دیگران رو مسخره میکنند خودشون مشکل بزرگی دارند والا همه آدمها متفاوتند و این تفاوتشون قابل احترامه. من هم برای این دوستم همین شیوه رو دارم بکار میبرم که شما گفتید فقط دارم کم کم یاد میگیرم که در عین حالی که با کسی دوستم فاصلم رو باهاش رعایت کنم منظورم این هست که مسائل شخصی خودم رو برای اون شخص تعریف نکنم که بعدا بر علیه خودم استفاده کنه. امیدوارم بتونم به یک نتیجه ای در مورد خودم برسم چون این زود رنجی جز عذاب دادن خودم هیچ کسی آسیب نمیبینه !
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •