تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور راضيش كنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Maryam92
آخرین ارسال:Maryam92
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چطور راضيش كنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستاي عزيز
    منو عشقم چند ساله با هم هستيم و خيليم همديگرو دوست داريم، من ٢٣ سالمه اون ٢٤
    تقريبا يك سالي هست كه همش ميگه ما آيندمون با هم نيست بايد از هم جدا بشيم، با اينكه بعضي وقتا توي حرفا و كاراش متوجه ميشم كه  هنوز دوسم داره، نميدونم چرا ميگه بايد جدا بشيم، نميتونم فراموشش كنم واقعا دوسش دارم، پيش خودم ميگم شايد ميخواد كنار بكشه چون شرايط ازدواج رو نداره ولي راجبش باهاش حرف زدم، بهش گفتم حالا نميخواد فكر ازدواج باشي هنوز وقت داريم ولي ميگه نه بايد جدا بشيم، خيلي تلاش كردم ديگه نميدونم چيكار كنم دارم ديوونه ميشم...
    اولين عشق همديگه هستيم رابطه ي ديگه اي هم نداشتيم، چيكار كنم كه قانع بشه با هم بمونيم؟ خيليم يك دنده هست كوتاه نمياد
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    عشق رو که نمیشه گدایی کرد
    واقعااااااااااااااا اگه شرایط ازدواج نداره بهتره جدا شین
    هر روز وابسته تر از دیروز میشی
    و ضربه ی زیادی میخوری
    ناراحت نشی ولی شاید دلش رو زدی
    چند سال بی جهت و بی برنامه با هم دوست بودین عزیزم که چی؟
    الانم تمایل داری بی برنامه تر از قبل کارتونو پیش ببرین که چی بشه؟

    در ضمن شما میگی خیلی همو دوست داریم
    و ایشون با یک دندگی میگن فقط جدایی
    مطمئنی که دو طرفه است؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    وقتی یه ساله دم ازجدایی میزنندچرااصرارمیکنی چون میبینه نازشومیکشی اونم بیشترپافشاری میکنه این کارونکن وقتی گفت میخوام جداشم هیچی نگوجوابی بهش نده وچندروزباهاش تماس نگیربذارخودش به سراغت بیادیکی ازخانمهامیگفت ازبس پسری رودوست داشتم که بخاطرش کیلومترهامیرفتم تاببینمش وبرگردم ولی بهم گفت بایدجداشیم من التماس میکردم ومیگفتم بدون تونمیتونم واون هم پای حرفش مونده بودومیگفت بایدجداشیم میدونی اخرش به این خانم چی گفته بود؟گفته بوداجازه بده ازت جداشم دلم برات تنگ بشه خودم به سراغت بیام نه اینکه وابستگی تومن روپایبندکنه
    حالاشماهم تصمیمت روبگیرواجازه نده ازوابستگیت بویی ببره اگه فهمیده اشکالی نداره حداقل خودتونگه دارمیدونم سخته کشیدم درک میکنم ادم شب وروزش گریه میشه ولی حداقل ادم خودشوکوچیک نمیکنه اگه بخوادت به سراغت میاد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام دوست عزیز
    دوستان به خوبی راهنمایی کردن
    مطمئنا مشکلاتی و ... هست که ایشون خواستار چنین چیزی شدند . دوست خوبم ارزش شما وقت شما خیلی بیشتر از این هست که در پی یک دوستی بی هدف باشید
    اینبار اگر حرف جدایی را پیش کشیدن بدون هیچ التماسی علت را جویا شوید اگر خواهان پاسخ نبودن شما بدون هیچ صبری جداشید .
    اگر ایشان واقعا شما را دوست داشته باشند مطمئنا پا پیش میگذارند برای ازدواج نه اینکه عذر بهانه بیاورند
    خب هنگامی که قطع رابطه کردید اگر ایشان امدند به سمت شما به دوستون بگویید دیگه نمیتونم این رابطه بی هدف ادامه بدهم اگر منو واقعا دوست دارید خانواده را در جریان بگذارید تا مقدمات اولیه اشنایی فراهم شود
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    تورو خداااااااااااااااا فراموشش کن وگرنه یک عمر باید حسرت این روزا رو بخوری.
    ناراحت نشیا اما پسرا وقتی میخوان از یه دختر سو استفاده کنن اینجوری رفتار میکنن . بعد که میبینن دختره دوسشون داره پیشنهادای دیگه رو مطرح میکنن.این راه آخرش به تباهی میره!من بعنوان یه آدم تجربه دار اینارو گفتم.
    مطمین باش هدفش همونه.فراموشش کن
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    منم با دوستان موافقم با توجه به سن وسال همدیگه این آقا بهونه داره میگیره اگه شما رو میخواست حتما میگفت براش صبر کنید پس حتما شما و اونقدرها که فکر میکنید دوست نداره و گر نه بقیش بهونه است شایدم احتمالش کمه ولی صلاح شما رو در دور بودن از خودش میدونه که بازم میگم احتمالش خیلی کمه ولی هست چون ما اون آقا نمیشناسیم بطور کل شخصیتشم نمیدونیم چگونه هست پس باید همه چیز و در نظر بگیریم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    به نظر منم یه جورایی براش تکراری شدی و داره بهونه میاره که با دلخوری کمتر و مشکلات کمتر این رابطه رو تمومش کنه
    شاید هدفش از اول این نبوده ولی گذر زمان باعث شده نظرش و احساسش در مورد شما تغییر کنه چون این حسش از اول یه حس عاشقانه و موندگار نبوده و فقط از سر احساسات بوده
    به نظرم سماجت شما شاید برا یه مدت کوتاه نظرشونو برگردونه ولی بعد از یه مدت کوتاه بازم همین آشه و همین کاسه و شرایط سخت تر از الان میشه برا شما
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    ممنون از همگي،بزارين بيشتر براتون توضيح بدم، باهاش خيلي صحبت كردم ولي چيزي نميگه، ما ٥-٦ ساله با هميم با شناختي كه ازش دارم ميدونم كه كسي تو زندگيش نيست، يكي دو سال هست كه ميگه ما آيندمون با هم نيست برو دنبال سرنوشتت، ولي بعضي اوقات تو حرفاش و كاراش ميبينم كه چقدر دوسم داره ولي عقب ميكشه، به هم اعتماد كامل داريم و منم كاري نكردم كه ناراحت بشه، اينقدر دوسش دارم كه نميتونم هيچ كاره بدي در حقش بكنم، نميتونم بيخيالش بشم، احساسم بهش خيلي عميقه، عشق و عاشقي نيست يه دوست داشتنه واقعي هست، خودشم ميدونه ولي با اين وجود ميگه نه، واسه ازدواجم اصلا تحت فشار نميذارمش، ميگم حالا ما وقت داريم اصلا فكرش نكن ولي بازم لج ميكنه، خيلي يه دنده هست، فكر ميكنم شايد ميخواد راه رو واسه من باز كنه كه اگه شرايط ازدواج برام جور شد ازدواج كنم ولي با وجودي كه اين همه دوسش دارم اصلا نميتونم به ازدواج با يكي ديگه حتي فكر كنم، منم بهش گفتم قانعم كن اينجوري نميتونم قبول كنم، چند بارم تركم كرد ولي باز به هم برگشتيم، حس ميكنم خودشم از نظر احساسي راضي نيست ولي مثلا داره منطقي جلو ميره ولي من اصلا دركش نميكنم، الان سرباز هست، ليسانس داره، پسره زرنگي هم هست هم از نظر درسي هم كاري، مامانمم ميدونه خيليم قبولش داره و دوسش داره، خانوادمونم مثله همه خيلي صميمي هستيم، نميدونم اون تو سرش چي هست! چي ميبينه كه من نميبينم! پسره عاقلي هست بي گدار به آب نميزنه، يه مدت ميگفت بخاطره خانوادمون شايد قبول نكنن و بين خانوادمون به هم بخوره، من گفتم هنوز كه تو جلو نيومدي كسي هم نميدونه از كجا ميدوني مخالفت ميكنن! همش بهونه هايي مياره كه واسم قابل قبول نيست، فكر ميكنم مثلا داره آينده نگري ميكنه، خيليم احساسه مسئوليت ميكنه ديگه بيش از حد... ديگه دارم ديوونه ميشم خدا ميدونه چقدر دارم اذيت ميشم ولي باز نميتونم ازش دست بكشم، شايد از مسئوليتي كه به من داره خسته شده ميخواد از مسئوليت بياد بيرون... نميدونم...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    با حرف هایی که  زدین به نظر من این آقا ذهن پراکنده ای داره میتونم بپرسم تو این 6 سال رابطتون چقدر بوده یعنی این آقا ازتون درخواست رابطه جنسی کرده یا نه؟ چون اینم موضوع مهمی میتونه باشه ولی من فکر میکنم که ایشون تردید دارن و هنوز نتونستن تو اعماق و جودشون شما رو بپذیرن مسلما یک چیزی همیشه ایشونو آزار میده که با گفته های شما داره فرار میکنه ولی بنظرمشما باید سعی کنی فراموش کنی حداقل برای یک مدتی محلش نذارین ببینید آیا دوباره میاد سمت شما تازه وقتی ام اومد باید شما ببینی نظرش عوض شده یا نه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'shadow' pid='17586' dateline='
    با حرف هایی که  زدین به نظر من این آقا ذهن پراکنده ای داره میتونم بپرسم تو این 6 سال رابطتون چقدر بوده یعنی این آقا ازتون درخواست رابطه جنسی کرده یا نه؟ چون اینم موضوع مهمی میتونه باشه ولی من فکر میکنم که ایشون تردید دارن و هنوز نتونستن تو اعماق و جودشون شما رو بپذیرن مسلما یک چیزی همیشه ایشونو آزار میده که با گفته های شما داره فرار میکنه ولی بنظرمشما باید سعی کنی فراموش کنی حداقل برای یک مدتی محلش نذارین ببینید آیا دوباره میاد سمت شما تازه وقتی ام اومد باید شما ببینی نظرش عوض شده یا نه

    منم حس ميكنم كه خودشم نميدونه داره چيكار ميكنه شايد بخاطره سنش هست يا شايد بخاطره شرايط خودش يا شرايط جامعه مون... حرفاش اصلا برام قابل قبول و قانع كننده نيست ولي ميخواد من قبول كنم، چند دفعه يه مدتي محلش نذاشتم و ديگه باهاش حرف نزدم ولي طاقت نياوردم، يه دفعه خوبه خوب ميشه يه دفعه دوباره عقب ميكشه انگار كه از چيزي ميترسه شايد از آينده... ديگه مغزم كار نميكنه... ما از اول همو واسه ازدواج ميخواستيم نه دوستي، اون پسري كه شما فكر ميكنين نيست كه بخواد ازم سو استفاده جنسي بكنه 
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •