تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دو راهی وحشتناک زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:*NazGol*
آخرین ارسال:*NazGol*
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

دو راهی وحشتناک

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.3سال با پسری دوست بودم.خانواده هامون کاملا در جریان بودن (یه جورایی بین خانواده هامون نامزد بودیم) وقول و قرار ازدواج گذاشته بودیم.بعد از کلی رفت و آمد خانوادش زدن زیر همه چی!نه حمایت مالی ... نه عروسی... کلی هم من و خانواده مو خرد کردن.خانوادم خیلی مذهبی اند .من خیلی از این بابت ضربه خوردم.1سال رابطه ی... داشتیم.و یکبار سقط جنین اما فقط من و اون میدونیم.
    اولین رابطه مون برخلاف میلم بود و یه جورایی به زور بود.اما بخاطر ترس چیزی نگفتم . کار به اینجا کشید
    از وقتی این اتفاقات افتاده با اینکه هنوز دوسش دارم , اما تازگیا نسبت بهش حس تنفر پیدا کردم.به نظر شما با خفت و خواری بخاطر آبروی خانوادم با اون پسر ازدواج کنم و بعدش جدا بشم یا نه؟ خواهش میکنم کمکم کنین دارم از افسردگی میمیرم...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    عزیزم این آقا نه خودش نه خانوادش پای قول و قرارهاشون نیستن
    من برای شرایطت ناراحت شدم
    ولی اگه جای تو بودم بیخیال میشدم
    حس تنفری که  داری به جدایی ات کمک میکنه
    ولی این حس رو در جهت انتقام گرفتن تقویت نکن
    اگه میخوای بیخیال شی
    کاملا بیخیال شو
    یه جوری که دیگه کار به کارش نداشته باشی

    روابطت رو نباید جنسی میکردی
    حالا که شده
    ولی امیدوارم نه با ایشون نه با کس دیگه ای ادامه بدی
    این روابط فقط باید با همسر شرعی و قانونی ات باشه که برای تو مهریه و نفقه قائل شده

    دعات میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنون از کمکت عزیزم.
    نه عزیزم این پسره دوست اولم بود که اینجوری خر شدم.دیگه اجازه این کارو به کسی نمیدم.به خدا قبل از اون حتی نگاهم به نگاه یه پسر گره نخورده بود.خودش و خانوادش میدونستن که چقدر پاک و بیگناهم و این بلاهارو سرم آورد.
    این کارارو کردن که با ذلت قبول کنم که عروسشون بشم.
    من که دیگه نمیتونم ازدواج کنم و تا آخر عمرم تنها میمونم...اما دیگه هیچی برام مهم نیست
    ...اما... فکر انتقام بذجوری ذهنمو مشغول کرده!شوهر خواهرش از رابطه ی قبلی خواهرش با پسرا خبر نداره و خیلی هم رو این قضیه حساسه.میخوام همه چی و به دومادشون بگم که خواهرشو طلاق بده و حداقل آتیش دلم خاموش بشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    به نظرمنم بیخیالش شو تا حالا راهتو اشتباه رفتی ازالان سعی کن انتخاب درستی داشته باشی،غرور خانوادتو بخاطرش نشکن البته بهتره با خانوادت مشکلتو مطرح کنی سخته اما اونا بهتر میتونن بهت کمک کنن،امیدوارم مشکلت حل شه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'Nazaniin' pid='17546' dateline='1375466999'
    ممنون از کمکت عزیزم.
    نه عزیزم این پسره دوست اولم بود که اینجوری خر شدم.دیگه اجازه این کارو به کسی نمیدم.به خدا قبل از اون حتی نگاهم به نگاه یه پسر گره نخورده بود.خودش و خانوادش میدونستن که چقدر پاک و بیگناهم و این بلاهارو سرم آورد.
    این کارارو کردن که با ذلت قبول کنم که عروسشون بشم.
    من که دیگه نمیتونم ازدواج کنم و تا آخر عمرم تنها میمونم...اما دیگه هیچی برام مهم نیست
    ...اما... فکر انتقام بذجوری ذهنمو مشغول کرده!شوهر خواهرش از رابطه ی قبلی خواهرش با پسرا خبر نداره و خیلی هم رو این قضیه حساسه.میخوام همه چی و به دومادشون بگم که خواهرشو طلاق بده و حداقل آتیش دلم خاموش بشه

    ----------------------------------------------------------------------------------------
    ج بدی رو با بدی نمیدن دختر خوب اگرم بخوای جواب بدی مقصر این آقاست شما به خواهرش چیکار داری زندگیشو خراب کنی هر کسی ممکنه گذشته ای داشته باشه ولی گذشته مال گذشتش شما باید قبول کنی که شما هم اونقدرها که فکرشو میکنید بیگناه نیستید درک میکنم که اونموقع خام و ناآگاه بودید ولی آدم تا خودش نخوادم کسی نمیتونه سوارش بشه ازش اینجور سو استفاده بشه بنظرم شما باید فراموش کنی و بعدشم در مورد مشکلت باید با توجه به شرایط و طرز فکرت تصمیم بگیری میتونی ترمیم کنی و بعد ها حقیقت و پنهون کنی میتونیم حقیقت و به طرف بگی که اینم بستگی به شناختت از کیس هایه بعدی که تو زندگیت قراره بیان بر میگرده که البته اینم قبول دارم  که برا یک دختر اونم تو خانواده مذهبی خیلی میتونه سخت باشه

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دختر وقتی 1 نفرو به چشم شوهرش نگاه کنه و از ته دل دوسش داشته باشه قضیه خیلی فرق میکنه!فقط تعیین تاریخ عقد مونده بود و کم مونده بود رسما عقد کنیم.من کارمو توجیه نمیکنم اما زیاد گناهکار نبودم.مقصر اصلی اونا هستن
    بخاطر اینکه مامانشینا 3سال با زندگی من و آبروی خانوادم بازی کردن باید تاوان پس بدن.
    مگه بی آبرو شدن من رو خانوادم تاثیر نمیذاره؟
    گناه من و خانواده م چی بود که بازیچه ی دست اینا شدیم؟؟
    مگه میشه خواهرش تو جریان نقشه ی اینا نبوده باشه؟
    مامان پسره این دومادشو خیلی دوست داره.باید یه درس بزرگ براشون بشه که با زندگی دیگران بازی نکنن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    خوشگل خانوم نمیخوای خدا زندگی بهتری رو سر راهت بزاره؟
    نمیخوای بهت با رحمت نگاه کنه؟
    (کما اینکه فکر میکنم همینی که این قضیه داره به هم میخوره شائبه ای از رحمت خداست که داری از دست این آقا و طائفه ی بیمعرفتشون نجات پیدا میکنی)
    پس تو نیکی میکن و در دجله انداز
    خواهر اونم یه ساده ای مثل تو. اونم اشتباه و سادگی کرده. دعا کن خدا اون رو هم هدایت کنه.
    در ضمن شما میتونی با یه عمل جراحی بازم امکان ازدواج  داشته باشی...............
    کینه دل آدم رو سیاه میکنه
    به خاطر روشن شدن قلب خودتم که شده سعی کن کم کم ببخشی
    اگه شما  در یه مسئله ی ناموسی شرکت کنی فرق تو با اونها چیه؟
    یه وقت دیدی خون و خونریزی پیش اومد و پای تو هم کشیده شد وسط
    هر وقت این افکار اومد سمتت مطمئن باش که شیطان داره وارد قلبت میشه
    ذکر بگو
    و به خداوند پناه ببر
    شما الان عصبانی هستی
    و حق هم داری
    هر کاری که بهت آرامش میده و خدا رو ناراحت نمیکنه انجام بده که آروم بشی عزیز دلم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'Nazaniin' pid='17703' dateline='1375525583'
    دختر وقتی 1 نفرو به چشم شوهرش نگاه کنه و از ته دل دوسش داشته باشه قضیه خیلی فرق میکنه!فقط تعیین تاریخ عقد مونده بود و کم مونده بود رسما عقد کنیم.من کارمو توجیه نمیکنم اما زیاد گناهکار نبودم.مقصر اصلی اونا هستن
    بخاطر اینکه مامانشینا 3سال با زندگی من و آبروی خانوادم بازی کردن باید تاوان پس بدن.
    مگه بی آبرو شدن من رو خانوادم تاثیر نمیذاره؟
    گناه من و خانواده م چی بود که بازیچه ی دست اینا شدیم؟؟
    مگه میشه خواهرش تو جریان نقشه ی اینا نبوده باشه؟
    مامان پسره این دومادشو خیلی دوست داره.باید یه درس بزرگ براشون بشه که با زندگی دیگران بازی نکنن.
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------
    شما به قول خودتون هنوز عقدم نکرده بودید پس میتونم بپرسم چطور به یقین ایشونو شوهر خودتون میدونستید اونم تو جامعه مثل ما بنظر من که دختر برا محکم کاری ام که شده نباید قبل عروسی رابطه جنسی داشته باشه چون عواقبش خیلی سنگینه به قول دکتر فرهنگ مسیر عشق و عوض میکنه و آدمو میندازه جاده خاکی و هیچ نفعه دیگه ای هم نداره پس آدم باید صبر کنه هر چقدرم که سخت باشه چون عواقبش میشه این خانواده مخالفت میکنه پسر خرش از پل میگذره حاملگی و سقط یک آدم بیگناه و یکی از بزرگترین هدفا ازدواجشو تجربه میکنه دیگه پس سرد میشه به ازدواج گذشته ها گذشته ولی اگر این رابطه نبود شما الان با آرامش و بدون استرس بودی اون پسر نامرد هوس باز که الان ککش نمیگزه چیزی و که از دست نداده از دید خودش ولی شما الان ............. شما باید بیخیال بشی سخته ولی چیکار میشه کرد به هر حال تجربه سخت و بدی بوده ولی نیمه پر لیوان اینه که شما دیگه اون آدم ساده و نا آگاه نیستین الان دیگه پخته تر شدین بهاشم دادین پس الان برید پیش یک روانشناس حتما هم زن باید باشه که بهتر بتونه درک و کمک کنه دیگه بیشتر از این روح و روان خودتونو آزار ندید و دست از خود خوری و کینه توزی بر دارین که آخر عاقبتش فقط نمک به زخم زدنه

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    منم بهتون گفتم تا دختر نباشین نمیفهمین که دختر تو رابطه ی اول چه حسی رو طرف مقابلش داره.از همون اول خودشو طرف مقابلشو تو لباس عروس و داماد میبینه.همه ی بدبختی های دخترا تو رابطه ی اولشون براشون اتفاق میفته.
    من تو حرفام نگفتم که پسره سرد شده.بعد از این اتفاقات اون از منم روانی تر شده.میگه نمیتونم جلوی پررو بازی خانوادم و بگیرم اما تو باید تا هروقت که من اونارو راضی کنم مجرد بمونی و به پام صبر کنی.وقتی گفتم نمیشه و باید خانوادت عذرخواهی کنن وگرنه دیگه حتی اگه منم بخوام خانوادم مخالفن یهو بهم حمله کرد و ناخواسته انگشتش محکم رفت تو چشمم.1 میلیمتر مونده بود که کور بشم.الان چشم چپم کاسه ی خونه.از ترس اینکه جنجال به پا شه به خانوادم نگفتم که کار اونه
    تازگیا خیلی نامتعادل شده.
    از این ناراحتم که بلاتکلیفم.کاش واقعا ولم میکرد.نه جلو میاد (چون خانوادش میخوان که شروط مسخره شون و قبول کنیم , خودشم میگه اگه پدرت اجازه میداد تنهایی میومدم خواستگاری ) نه ولم میکنه. میگه نمیتونم ازت جدا شم.
    میگه اگه با کس دیگه ای ازدواج کنی زنده ت نمیذارم. و حتی اگه 2سالم همدیگه رو ندیدیم باید به پام بمونی.قول میدم مامانمو آدم کنم و ...
    اما من دیگه به حرفاش اهمیتی نمیدم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    عزیزم با این نامتعادلی در رفتار که از ایشون گفتی
    ایشون هم باید به فکر مشاوره حضوری باشه
    این مسئله کاری نیست که تو بتونی تنهایی حل کنی
    یه طرف قضیه هم ایشونه
    مسلما فشار زیادی روشه
    انشالله درست میشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •