تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دامن از چه رو آلوده ای مجنون؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مجنون پست
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 31

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

دامن از چه رو آلوده ای مجنون؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    دلم دریای خون شد کس ندانست که چه رنجی زانوی مرا دوتا میکند کس ندانست چرا دامن عفت عشق به سرانگشتان گناه آلوده گشته کس ندانست غم مجنون دل آلوده را چه درمانیست
    سلام دوستان گرامی
    دیروقته میخام براتون درد دل کنم از رنجی بگم که با دستای خود زیبنده دلم شد و افسوس که نالیدن مرا فایده ای نیست که چون خود کرده را تدبیر نیست
    زندگیم هنوز تو تلاطم امواج درگیره کاش سکاندار قابلی پیدا میشد تا با کمکش بتونم از این دریای مواج سر سلامت به ساحل ببرم
    به زودی براتون از اتفاقات جدید و عجیبی که در این مدت برام پیش اومده مینویسم امیدوارم کماکان دست یاری شما یاری دهنده من باشه دوستان من نوشتم تا از زندگی همچون من عبرت بگیرید و یاری بخشم باشید برای نجات نه سرزنشم کنید که خودم از بس سرزنشگر خودم شد راه به جایی نمیبرم
    ممنون از لطف همه شما
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    nar آواتار ها
     سکاندار قابلی ...........................[size=x-large]خدا[/size]

    نرسیدی هنوز بهش!!!!!!!!!!!!!
     ما منتظر برگشت شما بودیم...و منتظر شنیدن تجربه هاتون.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    خداوند دراین ایام مبارک یاورتان باشد ان شاالله
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من امروز با دیدن این تاپیک به تاپیک قبلی شما مراجعه کردم و داستان زندگی شما رو خوندم و خیلی متاسف شدم
    امیدوارم حال و احوال همسر و فرزاندتون بهتر شده باشه هرچند هضم این موضوع سخت تر از اونیه که بشه تصور کرد.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوستان سلام
    تو آخرین یادداشتهام براتون گفتم که علیرغم عدم نیاز همسرم به مهریه ایشون طلبش کردن و علیرغم سعی و تلاش زیاد من در فهمیدن علت این کارش تموم و کمال مهریشونو پرداخت کردم هرچند خیلی سعی میکنم بین هردوتاشون مساوات رو رعایت کنم ولی با توجه به تنها بودن خانم دومم و طرد کامل خونواده ایشون و نیازش به مراقبت بیشتر به خاطر بارداری و اینکه نتونستم موافقت همسر اولم رو در اینکه خانم کوچیکه رو به شهر خودمون بیارم مجبورم هی بین دوتا شهر رفت و آمد کنم و باعث خستگی و فرتوتی بیش از حدم و مسایل مبتلا به اون شده و خوابیدن زیر یه سقف آروم و داشتن آسایش هر چند جزیی برام آرزوی دست نیافتنی شده.
    وقتی پیش خانم بزرگ هستم نمیتونم به زنگهای خانم کوچیکه جواب بدم و میترسم در غیاب من خدای ناکرده برای اون و فرزند در راهم مشکلی پیش بیاد رسیدگی بیشتر به مسایل دخترام و توجه بیشتر به خانمم و سعی و تلاش بی فایده در بدست آوردن دلش باعث افسردگی روحیم شده و من که آدم سرزنده و شوخ طبعی بودم (علیرغم طبع آرومم) تبدیل به یه مرده متحرک شدم.
    تو خونه خیلی سعی میکنم اثری از خونواده دومم نباشه تا همسرم بیشتر حساس بشه اما سوالای ناگهانی دختر کوچیکم که خیلی دوس داره بدونه کلماتی مثل هوو و داداش یا خواهر ناتنی یعنی چه و کلماتی از این دست چه معنا و مفهومی دارن موجب میشه علیرغم میل باطنی جوابگوش باشم و میترسم عاقبت طرح این مسایل تو خونه و پیش خانمم باعث یه دردسر تازه بشه
    گفتنی زیاد دارم از مسایل و مشکلات خونواده اولم و خانم دومم و مجال کم امیدوارم بتونم کم کم همه مسایل رو اینجا عنوان کنم و بگم
    ازهمه دوستانی که به درد دل بنده گوش میکنن و سعی دارن با پیامهای محبت آمیزشون مرهمی بر زخمهام باشن تشکر خالصانه دارم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    آنچه کردی بگذشت...
    آنچه کنی هم گذرد...
    هر جور سعی میکنم نمیتونم دیدمو نسبت بهتون عوض کنم
    امیدوارم منو ببخشید
    فقط میتونم براتون دعا کنم
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    موج آبی آواتار ها
    واقعا که عشق آسان نمود اول ...
    خیلی سخته و درک میکنم و بیشترین فشار اینه که نگاههای معنادار و تحمل کنید
    امیدوارم با آمدن قدم نو رسیده در آینده ی نزدیک وضعیتتون بهتر بشه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محیا مودت آواتار ها
    خیلی وقت بود نبودی بابا دلم برات تنگ شده بود
    گاهی که مشکلای تورو بقیرو میخونم مشکلای خودمو فقط یه بازی بچگوونه میبینم
    همیشه دعات کردم حالام دعات میکنم کاش همه چی درس بشه
    کاش
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    atiyeh آواتار ها
    نمیدونم چرااینکاروکردید؟ولی من یه دخترم ومتاسفانه اینوتجربه کردم دلم نمیخواددراینباره حرف بزنم ولی.........
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    havva آواتار ها
    سلام
    واقعا نمیدونم چی بگم من تاپیک قبلتونم خونده بودم ولی نتونستم نظری بدم 
    اما الان که حرفاتون خوندم نمیدونم به حالتون گریه کنم یا بشینم قش قش بخندم 
    من ببخشید از طرفی خیلی دلم براتون میسوزه
    واز طرفی از اینکه خدا این طور زد پس سرطون  نمیتونم از روی بدجنسی وسرخوشی نخندم از عوض تمام زن ها دلم خنک میشه

    یعنی جدا به این جاش فکر نکرده بودید ؟؟ با خودتون میگفتید ناش ناش زن دوم گرفتم حالا دیگه  تمام شد اره  اصلا 1% احتمال ندادید که ممکنه مشکلاتی بعدا به وجود بیاد به نظر من این جزای شماست این تاوان اشتباهتون که دارید میپردازی
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •