با سلام
دختری بیست و چهارساله هستم. چند سال پیش باه قصد آشنایی با پسری دوست شدم.پس از مدتی تصمیم به ازدواج گرفتیم ولی چون شرایطشو نداشتیم صبر کردیم. رابطه ما چند سالی ادامه داشت (سه تا چهار سال). تنها مشکل اصلی ما این بود که خانوادش حاضر به خواستگاری کردن نبودن چون پسرشون سربازی نرفته و  شغل نداره. رابطه ما کم کم خراب شد و به جدایی کشید. به خاطر بحث هایی که چند ماه آخر داشتیم اعصابم خورد بود. و از نظر احساسی هم ضربه خورده بودم. احساس میکردم بهم دروغ گفته شده و کابوس میدیدم و خلاصه اصلا حال خوبی نداشتم. تو همین شرایط پسر دیگه ای سر رام قرار گرفت که از قبل میشناختم و میدونستم پسر خوبیه. براش ماجرارو تعریف کردم اما اون گفت میخواد کنارم باشه. رابطه ما شکل گرفت و اون همه سعیشو برای بهتر شدن حال من و رابطمون میکرد. اما من ناخواسته با اون بد رفتار میکردم و الان که شرایط روحیم برگشته واقعا پشیمونم. الان حدود دو ماهه که از نظر اون رابطه ما تموم شده سو ولی من واقعادوستش دارم. تو این مدت چند بار ازش خواستم از نو شروع کنیم اما حتی حاضر به دیدن من نمیشه. میگه که میخاد آرامش داشته باشه و دیگه نمیخواد دوست دختر بگیره و ما هیچ آینده ای با هم نداریم و دیگه شده یه آدم سرد و بی احساس
قلب من از شنیدن حرفاش به درد اومده. و از اینکه حالا که من میخام خوب باشم و جبران کنم اون مقاومت میکنه احساس ناتوانی میکنم. آرزو میکنم کاش زمان به عقب برگرده و بتونم داشته باشمش. نمیدونم باید چیکار کنم. به راهنماییتون احتیاج دارم.