تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمی دونم کارِ درستی کردم یا نه ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ush
آخرین ارسال:end
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

نمی دونم کارِ درستی کردم یا نه ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من به تازگی از نامزدم جدا شدم این جدایی به دلیل تفاوت بین 2 خانواده بود خانواده نامزدم هیچ وقت منو نپذیرفتن و با فشارهای زیادی که به نامزدم اوردن باعث عدم سازگاری اون با من شدن . نامزدم توان ترک کردن منو نداشت چون واقعا عاشق من بود منو دوست داشت وقتی شرایطمون خوب بود کاملا احساس صادقانشو نسبت به خودم می دیدم ولی به مرور رفتارش عوض شد با من سر هر مسئله ای دعوا می کرد بهانه جویی می کرد و گاهی دروغ های غیر قابل بخششی می گفت که من به دلیل احساس زیادی که بهش داشتم راحت ازش می گذشتم این اواخر متوجه رابطش با دخترای دیگه شده بودم البته قرارهای ساده و ارتباط تلفنی بود اینو می دونستم ولی برام قبولش سخت بود که اون آدمه خوب چطور یک دفعه عوض شد خودش نمی تونست با من بهم بزنه و رفتارهایی می کرد تا من به تنگ بیام و خودم برم و چون من می دنستم که چه احساسی نسبت به من داره و تمام اینا بخاطر فمخالفت خانوادش هست مقاومت کردم ولی در آخر چیزی که می خواست شد و من ترکش کردم و حالا نمی تونم فراموشش کنم . نامزدم خیلی رفتارهای بدی با من داشت ما 1/5 سال نامزد بودیم  من هیچ وقت فکر نمی کردم این نامزدی بهم بخوره و الان واقعا حس خیلی بدی دارم نسبت به آیندم نگرانم و احساس می کنم توو زمان گیر کردم نه می تونم پیش برم نه می تونم چیزی رو به عقب برگردونم لطفا کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    شبنم آواتار ها
    سلام عزیزم به همیاری خوش امدید
    چند سالتونه شما و نامزدتون ؟
    رابطه جنسی هم داشتید ؟
    معیارهای شما را دارا بودند؟
    خانواده ایشون برای چه با شمامخالفت می کردند ؟
    عزیز دلم پاسخ سوالات را بدهید و منتظر پاسخ مشاوران محترم باشید
    به نظر من کار درستی کردید چون زندگی اینچنینی شروع نشود بهتراست وقتی هیجانات فروکش کند زندگی بدتر و بدتر می شود و هرکسی نمی تواند صبوری کند تا زندگی را دوباره از نوع بسازد کار بسیار سختیست
    البته ببینید پاسخ مشاوران عزیز چی هست ؟
    خوشبخت باشید انشالله
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    منو نامزدم توسط یه معرف برای ازدواج آشنا شدیم
    خانواده نامزدم به شدت مذهبی بودن ولی خود نامزدم با بعضی از تعصبات خشک خانوادش مشکل داشت و من از یک خانواده معمولی هستم ولی از لحاظ مذهبی کمی نتعادل تر از خانواده نامزدم هستیم پوشش معمولی داشتیم ولی بدون چادر خانواده نامزدم اصرار داشتن که حتما عروسشون باید چادری باشه
    من اون سال آشنایی 28 ساله بودم و نامزدم 29
    نامزدم کاملا از لحاظ اعتقادی مورد پذیرش من بود و رفتارو کردارش ایدآل من بود چون من هم از مذهب دور نبودم ولی خوب تفاوت خانواده ها زیاد بود نه منو نامزدم
    متاسفانه من با نامزدم ارتباط جنسی هم داشتم محرم هم بودیم و بیشتر از این موضوع برای آیندم نگرانم چون به خانوادم اصلا نگفتم که این اتفاق برام افتاده و بیشترین نگرانیم از آیندست که اگر شخص مناسبی توو زندگیم اومد چطور باید این موضوه و اینکه ارتباط قبلی داشتم رو براش توضیح بدم و چطور پاکی خودمو ثابت کنم من خیلی می ترسم و احساس می کنم توو این موضوع کاملا تنهام و نمی خوام دوباره اشتباه کنم
    ممنون از راهنماییهاتون
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام دوستم..میدونم کار خیلی سختی انجام دادی ولی به این فکرکن که توی دوران نامزدی به این مشکل پی بردی چون پسرودختری که به هم متعهد شدن باید پای همه چیز هم باشن نه با یه تلنگر خانوادهاشون متزلزل بشن....امکان داشت همین مشکلات زیادتری تو آینده داشته باشه...نگران هیچی نباش چون تو به اندازه کافی تلاش کردی که از دستش ندی..پس الان خوشحال باش.واینکه خانوادها خیلی مهمن هرچقدم آدم  بگه ما باهم خوبیم مگه خانواده چقدر پیش ماست بازم نمیشه از تاثیر خانواده چشم پوشید چون درهرصورت خود ما یه بازتابی از خانواده هستیم وهمین باعث مشکل میشه پس چه بهتر که آدم با هم فکرو هم سطح خودش وصلت کنه......(وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد,امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است,...پس هیچوقت نا امید نشو بویژه در اوج تنهایی,تاریکی وتلخی.........)
    [size=large]\"هرازگاهی هوای حوصله ابری میشه به خودم امید میدم وبه یاد میارم که خورشید هنوز سرجاشه و خاموش نشده\"[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    شبنم آواتار ها
    عزیز دلم
    شما هنوز باکره هستید ؟
    اسم ایشون تو شناسنامه هست یا صیغه خونده بودید ؟
    قایم کردن این مسائل از خانواده باعث مشکلاتی میشه که زندگی را براتون سخت خواهد کرد عزیز دلم با توکل به خدا و رفتار صادقانه خودتون انشالله باعث می شه خوبتر زندگی کنید خوشبخت باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    عزیزم اگه محرم بودید و رابطه داشتید بهتر اینه که خانوادتو در جریان بذاری چون اگه بعد متوجه بشن شاید قضیه پیچیدتر بشه,اگه خودت سختته که بگی از مراکز مشاوره کمک بگیر با اونا مطرح کن تاخانوادتو در جریان بذارن..موفق باشی
    [size=large]\"هرازگاهی هوای حوصله ابری میشه به خودم امید میدم وبه یاد میارم که خورشید هنوز سرجاشه و خاموش نشده\"[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    از راهمایی هاتون ممنونم
    صیغه محرمیت خونده بودیم  و الان دیگه باکره نیستم و اون موقع نتونستم به خانواده بگم چون اصلا نمی خواستم تنش بیشتر بین خانواده ها به وجود بیاد و دلیل دیگه پنهان کردنم این بود که چون دیگه نمی تونستم با اون آقا ادامه بدم نمی خواستم این مسئله منو مجبور کنه که این رابطه رو تووی عذاب ادامه بدم و حالا که نگفتم دیگه الانم نمی خوام بگم فقط در این لحظه بزرگترین نگرانیم از آیندمه از اینکه چطور میتونم باز هم عاشق بشم و مردی رو انتخاب کنم که منو این جور که هستم بپذیره و بهم اعتماد داشته باشه بخاطر ترس از این موضوع نمی تونم به کسی نزدیک بشم چون نمی دونم اگه بخوام به کسی توضیح بدم باشد چطور این کارو بکنم 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    بازم سلام دوستم...نگرانیت بجاست ولی خانوادت خیلی میتونن کمکت کنن چون تو الان میتونی ثابت کنی با نامزدت رابطه داشتی و وقتی خانوادت در جریان باشن میتونن تو آینده وقتی یکی دیگه اومد تو زندگیت با خیال راحت بگن تو یه تجربه تلخ داشتی که منجر به این امر شده..با نگفتنت ممکنه خانوادت یا کسی که قراره وارد زندگیت بشه باورت نکنن. یا حتی نامزد سابقت زیربار نره پس تا دیر نشده به آینده روشنت کمک کن.....برات دعا میکنم
    [size=large]\"هرازگاهی هوای حوصله ابری میشه به خودم امید میدم وبه یاد میارم که خورشید هنوز سرجاشه و خاموش نشده\"[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    من واقعا می ترسم
    خانوادم خیلی اذیت می شن و من اصلا نمی خوام این اتفاق بیوفته
    و اگر بفهمن نمی دونم چه عکس العملی نشون می دن و نمی خوام دوباره خانوادم به این دلیل با خانواده نامزد قبلیم در گیر بشن
    من 2 انتخاب داشتم یکی این که بگم و دوم اینکه نگم
    من نگفتن به خانوادمو انتخاب کردم و پیش خودم گفتم اگر کس دیگه ای توو زندگیم به قصد ازدواج وارد بشه بهش صادقانه می گم که چه اتفاقی برام افتاده ولی الان یکم از این اتفاق می ترسم ماهها طول کشید خودمو با این شرایط اتفاق افتاده قبول کنم و بپذیرم راجع به این شرایط خیلی با خودم کلنجار می رم توو شرایط گفتن این موضوع به کسی هنوز قرار نگرفتم ولی می خوام آماده باشم اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده به این دلیل .
    من دختری هستم که توو هر جمعی که باشم مورد توجه ام و همه به سمتم جذب می شن ولی من به این دلیل از همه فرار می کنم من قبل از این اتفاق هیچ وقت با پسری دوستی نداشتم از این خیلی دلم می سوزه که همیشه مواظب رفتارم بودم ولی این اتفاق خیلی زندگی منو تحت تاثیر گذاشته واقعا نمی دونم نظر مردایی که این مطالب رو می خونن چیه نمی دونم جامعه چه دیدی داره من اصلا نمی خوام قضاوت بشم اونم به ناحق
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    بازم سلام...نذار بخاطر حرف بقیه زندگیت خراب بشه به خودت کمک کن بهترین راه همینه چون شاید بعدا مهر بدی به پیشونیت بزنن این خوشایندتره یا مخفی کردن از نزدیکترین کسات؟
     
    [size=large]\"هرازگاهی هوای حوصله ابری میشه به خودم امید میدم وبه یاد میارم که خورشید هنوز سرجاشه و خاموش نشده\"[/size]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •