تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rozita5161
آخرین ارسال:rozita5161
پاسخ ها 46

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    توی بحث های مربوط به ازدواج سایت آقای شهاب مرادی خیلی خوبه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    نه بعید میدونم بیاد!!!!!من خودم نمیتونم کاری کنم؟؟؟که شرایط بهتر بشه؟؟ باهاش چه جوری برخورد کنم؟؟؟ چه جوری مخالفتم با یه موضوعی،نظرمو بهش بگم که بحث نشه؟؟؟
    باورکنین جرات نمیکنم بگم مثلا خونه مامانت امروز نریم!!!اگه اون حالش خوب باشه همه چی تو ارامشه ولی اگه به چیزی گیر بده و خودشو محق بدونه کوتاه بیا نیست!!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز در قبل از ازدواج آیا مسئله یا مشکلی براتون پیش نیومده که باععث کینه در همسرتون بشه و اون موقع کوتاه اومده باشه مثلا سرمهریه یا بحثی چیزی؟
    روابطش با خونواده ی شما چطوریه؟ البته روبرو
    نظرش راجع بهشون چیه؟
    آیا فقط درمورد رفتن به مهمونیای طرف شما حساسه یا اینکه اگر مثلا خونه یعمه ی خودش برید هم دوباره جدل داره؟
    آیا شما درمورد گذشتتون بهش چیزی گفتید که حساس شده باشه (دوست پسری نامزدی)
    قبل از ازدواج هم حساس بود ؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام ممنون
    از خواستگاری تا جواب مثبت من تقریبا 6 ماه طول کشید که از نظر اونا خیلی طولانی بود!!! اما از نظر منو خونوادم باید شناخت بیشتری پیدا میکردیم. اونا همش عجله داشتن!!!
    سر مهریه هم دوتامون سپردیم به خونواده هامون!! عروسای دیگشون 14 سکه اس!!
    اما من و خونوادم هم میدونستیم و میدونیم که مهریه خوشبختی نمیاره ولی توی عرف و خونواده ما  مهریه بالا س ما هم گفتیم نه اونقدر بالا نه اونقدر پایین یه چیزی بینا بین شد . اره شایدم راضی نبودن میگه شما اصلا از حرفتون کوتاه نیومدین.ناراحتم شدن. 
    سر جریان عروسی هم یه سری مسایل پیش اومد هم برا ما هم اونا!! سر موضوعای مسخره!!!
    اون اوایل عروسیمون همش میگفت و گله میکرد سر 2مورد که پیش اومده بود منم گفتم جریانایی که خواهرات پیش اوردم خیلی بیشتر از ایناس و براش گفتم.کلی اون اوایل سر این موضوعات کش مکش داشتیم. من دیگه اصلا چیزی نگفتم. پیش خودم میگفتم اونا خودشونو به همه نشون دادن،اینطورین دیگه ولش کن. ولی شوهرم ادمیه که همه چی تو ذهنش میمونه صدباره و هزار باره اون موضوعاتو پیش میکشه. توی هر دعوای کوچیکی که بشه.خسته ام میکنه دیگه!!! در حالی که اتفاقاتی که باعث ناراحتیو خیلی از مسایل دیگه برا منو خونوادم شد خیلی بیشتر بود!!!
    ولی من میگم اون اتفاقا گذشته صدباره هم دربارش حرف زدیمو بحث کردیم، دیگه بسه ادامش ندیم ،این روزای خوبمونو داریم سر چه چیزای الکی از دست میدیم!!!! ولی اصلا نمیتونه بگذره!! اصلا!!!! تو هر موضوعی باز حرفشو پیش میکشه.
    ببینید تفاوت فرهنگ خونوادیگیمونم باعث این جریانا بود!! چون خیلی چیزا که از نظر ما و خیلی از فرهنگای دیگه عادی بود برا اونا جدید بودو انگار تاحالا ندیده بودن. شاید دلیل خیلی از مسایلی که الانم پیش میاد همین تفاوت زیاد باشه!!!نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟
    نظرش در مورد خونوادم؟؟
     میگه دوسشون دارم جلو خودشون که خیلی خوبه باهاشونو احترام نگه میداره ولی میگم دیگه، چون اون پیش زمینه ها تو ذهنشه و از کوچکترین کاری که میکنن که هیچ ربطیم به شوهرم نداره برادشت خودشو میکنه!! سر من خالی میکنه همشو!! دعواش برا منه!! نمیدونم به چه زبونی بگم یا چه جوری بگم که متوجه بشه!!
    اره فقط برا مهمونی ما حساسه!! بهش میگم یه بی احترامی بگو مثلا خالم یا عمه ام کرده بهت، اصلا من خودم میگم نریم ولی میگه هیچی!!!!!! به خدا انقدر بهش احترام میذارن، انقدر سفره های رنگین برامون میندازن که خواهر برادر خودش اینطوری نکردن برامون!! ولی نمیدونم چشه!! به بهانه های مختلف میخواد نریم! سر پاگشا کردنم، یا خوارمو پا گشا میکردن ما رو هم دعوت میکردن نمیدونید چه کار ایی که نمیکرد!! اخه میخواد جلو مامان بابامم وجه اش خراب نشه، کلی بهم حرص میداد و دعوا میکردیم بعدش میگفت بریم!! به خاطر اینکه جلو اونا خراب نشه!!! ولی اون مهمونی بعد اینهمه اعصاب خوردی چه فایده داره برا من؟؟؟
    من اصلا اهل این چیزا نبودم!! نه دوست پسر نه نامزد!!خط قرمزایی که خودم تو این چیزا و حتی ظاهر دارم خیلی بیشتر از اونیه که شوهرم  میخوادوخودم رعایت میکنم. فقط میدونه خواستگار خیلیی داشتم!! بعضیاشونم میشناسه!!
    قبلا؟؟؟ نمیدونم. ولی فکر میکنم این کینه ای بودن تو خونوادشونم هست و قبلا داشته!! با خیلی از فامیلاشون قطع رابطه انو پشت سر خیلا حرف میزنن.فکر میکنم جزء اخلاقیات همشونه کینه ای بودن!!!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    موج آبی آواتار ها
    خب عزیزم
    خدارو شکر شوهرت شکاک نیست
    ایشون دچار وسواس فکری است
    یعنی اونقدر مسایل کوچیکو توی ذهنش مرور میکنه که دیگه براش باور میشه اگر خودشون بودن یا میشد برن پیش یه مشاور خیلی عالی میشد
    چون یه سری تکنیک ها هست که باید خودشون انجام بدن تا به نتیجه برسن
    اما کاری که شما میتونید انجام بدید اول اینکه باید حوصله به خرج بدید
    برای خیلی از مسایل که پیش میاد براش توجیه منطقی داشته باشید همیشه براش مثال بزنید که مثلا اگر تو توی فلان موقعیت کسی بهت چیزی میگفت مثل این چه جوابی میدادی
    سعی کنید کاری کنید که خودش به نتیجه ی منقطی برسه و اگر بتونید از سی دی های آموزشی که برخی از روانشناسان برای فروش میذارن استفاده کنن مثل سی دی های آقای معظمی یعنی اگر شما در منزل هم این سی دی هارو بذارید پخش بشه ایشون هم استقبال می کنن

    ولی با رفتن پیش یه روانشناس توسط ایشون زودتر به نتیجه میرسید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام
    ممنون از کمکتون
    اخه اون قبول نداره که ایراد داره !!! 
    بعدشم، هر چی منطقی براش توضیح میدم انگار اصلا متوجه نیست!!
    مثلا تو این مورد که خیلیییییی مشابه اش تکرار میشه من چه کار کنم؟؟ چی بگم؟؟
    چند وقت پیش جایی دعوت بودیم شوهرم ساعت 12:30 شب باید پیش کسی میرفت!! قرار شد ما زودتر بلند شیمو خداحافظی کنیم.!! ساعت 10:30 ما شام خوردیم تا تموم شد و چند دقیقه نشستیم شد 11 هی زنگ میزنه و اس میده که پاشو. تقریبا 50نفر بودیم ، با همشونم رودر بایستی داشتیم (خونواده خودم ودوستای خونوادگی بودن) منم روم نمیشد گفتم باشه 11:30میریم!! دیگه هر جور شده بلند شدمو خداحافظی کردم. حالا رفتیم تو ماشین نمیدونید چه قشقرقی به پا کرده که من وقتی گفتم 11 بلند شیم باید میومدی ،اهمیت نمیدی، هر کاری خودت دلت میخواد میکنی و...... مثل همیشه مهمونی کوفتم شد مثل همیشه..!!!!!! نیم ساعت زودترم رسیدیم کارشم انجام  داد.!!! کاملا حق به جانبه، کاملا!!!!
    الانم خوب من دلخورم ، ناراحتم!! میگه چرا اینطوری میکنی!! چیزی شده مگه؟؟؟توقع داره عادی باشم!! بخندم، با هم رابطه داشته باشیم.!!!!
    همون جا که بودیم یه مدلی باهام حرف زد که بعضیا متوجه رفتارش شدن!!!!! به خدا خسته ام کرده!!! یه همچین اتفاقایی هزاران بار اتفاق افتاده!!! 
    یه موضوع دیگه ای هم هست مشورت میخوام ازتون:
    2ماه دیگه عروسی آبجیمه. تو دعوت کردن خونواده شوهرم موندم!! مامانم اینا میگن فقط پدرو ماردشو دعوت کنیم!! ولی باور میکنین من به جای خوشحالی عروسی ابجیم نگرانو دلشوره دارم!!!؟؟ آخه 6تا خواهر برادرن!! نزدیک 20 نفرن!!نمیدونم اصرار کنم دعوتشون کنن(که واقعا نمیشه، چون مهمونای خودمون به  اندازه کافی زیادن) یا اینکه بابا مامانشو و نهایتا برادر بزرگشو(4نفرن) دعوت کنیم!!!
    میدونم اگه دعوتشون نکنیم شوهرم مثل همیشه عروسی رو بهم کوفت میکنه!! مطمینم!!! ولی از طرفیم بابا مامانم راضی نیستن!!! به نظرتون چه کار کنم؟؟؟ نمیدونید چه حالیم!! از الان دلشوره و حول و ولا دارم برا موقع کارت دادن!! چه کنم؟؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام.......
    همش بهونه میگیره ، همش بهم گیر میده. دیروز  دستم روم بلند کرد.............
    فکر میکنم دیگه هیچ چی بینمون نمونده........ هیچی.........
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
     عزیزم
    سعی کن مسائلی رو که به عصبانیتش منجر میشه کمتر مطرح کنی
    دعا کن که رفتارش درست شه
    از خانوادشم کمک بگیر
    آفرین که سعی در  حفظ زندگی ات داری
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز
    عرض کردم شما باید صبور باشید میدونم دلخوری ناراحتی ولی باید با محبت بری جلو ایششون با منطق میونه ی خوبی ندارن چون خودشون حق به جانبن باید به خودت برسی به خونه و با مهربونی و لبخند و شاد بودن بری جلو براش کادو بگیری و بگی عزیزم بابت دلخوریای قبلی متاسفم به هرحال این اتفاقات باعث رنجشت شده و کم کم و با نوازش بهش بگی دوسش داری و اون دلخوریاشمارو از هم دورکرده
    درمورد عروسی خواهرت بهتره چندتا کارت از خواهرت بگیری و با مشورت از شوهرت خانوادشو هرکدومو خواست دعوت کنن
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    مسائلی که همسر شما با اونها مواجه هستند، به نظر میرسه ترکیبی از موارد زیر باشه:

    کمبود اعتماد به نفس، سوءظن نسبت به دیگران، عدم توانایی در برقراری ارتباط درست با دیگران

    در تاپیک قبلی که پاک شده، در رابطه با روشهای صحبت کردنتون حین عصبانیت همسر صحبت هایی داشتیم. همچنین در رابطه با زمینه سازهای عصبانیتهای همسرتون و عواملی که منجر به تداوم اون میشه

    روشهای گفته شده رو به شکل گفته شده اجرا کردید؟ چه مدت؟ آیا تاثیرگذار بودند؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •