تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rozita5161
آخرین ارسال:rozita5161
پاسخ ها 46

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    lale آواتار ها
     رزیتاجون سلام من کل صفحات تاپیکتو خوندم...همون لحظه چی گفتی؟؟؟نگفتی رفتار دامادما چه ربطی به من داره؟؟؟؟اون چی گفت؟؟؟اصلا شوهرت آدم منطقی هست؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    مرسی عزیزم
    هیچی نگفتم چون هر عکس العملی نشون میدادم بدتر میشدو دعوا میشد. من فقط گوش دادم.
    منطق خودشو داره و به شددددددددددتم حقو به خودش میده!!!!!!!!!!!!
    به خدا لاله جون خسته شدم کار هر روزم گریه اس.
    آقای عزیزی گفت باید چه کارایی کنمو صبر داشته باشم!!
    ولی به خدا خیلیاش مربوط به من نیستتتتتتتت.....
    همشم میگه تقصیر توئه!! دیگه به اخر خط رسیدم....
    نمیدونممممم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    هرجي دلش ميخواد ميكه،نميدونم اصلا ارزش صبر كردن وجنكيدن داره يانه.همش ميكه توبرا من كاري نكردي لي من خيلي برات كردم بهت محبت كردم!!بعضي  وقتا فكر ميكنم مكه من جه ظلمي كردم كه اين اينطوري ميكه .ميدونم منم يه سري جاها تقصيرداشتم جون تودعواهردوطرف تقصير دارن.ولي بهخدا كاري نكردم كه لياقتم اين حرفا وبرخوردا باشه.احساس ميكنم ديكه حساسي بهم نداره.جون هرجي دلشميخوادميكه.ي
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    lale آواتار ها
     عزیزم تاوقتی که آقای دکترمیان همون کارایی که گفتنو بکن ممکنه چیزی بگم که کار آقای دکترو خراب کنه...یه چندروزصبرکن گلم...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    سلام اصلا اوضاعم خوب نیست 
    میگید باید صبر کنم اینطوری رفتار کنم کم کم دیدش عوض میشه ولیی.......
    باور میکنید هنوز از اینکه برا عروسی خواهرم فقط 2تا از خواهر برادرهاشو دعوت کردیم برام قیافه میگیرن؟؟؟
    کلی باهام دعوا کرده که چرا دعوتشون نکردن، مگه چند تا داماد داشتن!!!؟؟در حالی که من قبلا با شوهرم حرف زدم گفتم به نظرت کدومشونو بگیم که خودشم گفت 2تاشونو بگید خوبه سالنش کوچیکه نمیشه!!توام به خونوادت چیزی نگو بذار خودشون هر جور خواستن دعوت کنن.
    بابامم بهش گفت هر چند تا میخوای کارت بردار!! خودش چیزی برنداشت.
    خونوادشم که ماشالله...قیافه میگیرن، چند روز پیش خواهر زاده اش 4 سالشه، اومده به من میگه زندایی چرا عروسی خواهرت ما رو دعوت نکردی!!!!!!!!!!!!!!
    موندم چه کار کنم.شما گفتید از خودش نظر بخوام ، منم خواستم، پس چرا اینطوری میکنن!!
    خسته امممممممم.....
    حاشیه های زندگیم خیلی زیادهههه، به خاطر همین تمرکز ندارم، نمیتونم درست فکر کنم، درست عمل کنم!!!!
    یه مدته مامانش گیر داده چرا بچه دار نمیشین؟؟ وای دیگه نمیدونم اینو کجای دلم بزارم
    انقد گفته رو شوهرمم اثر گذاشته و همش میگهههههههه!!
    تو این شرایط ما دونفر فقط بچه کمه


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    از اینکه سعی می کنید به راهکارهای ارائه شده جامه عمل بپوشانید، ازتون ممنونم.

    سه نکته مهم رو لازمه یادآوری کنم:

    1. ما در تاپیکها به دنبال مقصر نمی گردیم.

    2. کسی که مساله رو مطرح کرده و درخواست مشاوره داده، فردی هست که ما با او سر و کار داریم و طبعا به او راهکارها رو ارائه میدیم.

    3. انجام درست راهکارها طی گذر زمان نقش کلیدی داره

    خب، قرار بر این بود که با شناخت بیشتر همسرتون و روحیات ایشون، شما رفتارهاتون به گونه ای باشه که حساسیت ایشون رو بیش از حد معمولش تحریک نکنه. یک نمونه ساده اش، دعوت از خانواده ایشون بوده. یا باید فقط پدر و مادرشون رو دعوت می کردند، و یا پدر و مادر با همه فرزندان. اینطوری بهانه گیری نبود یا کمتر بود.

    گرچه میدونم سعیتون بر انجام راهکارها و حل مساله هست، اما تمامی راهکارها هم عملی نشده

    مثلا درباره واکنش شما به هنگام عصبانیت همسرتون قبلا مفصلتر صحبت کرده بودیم. قرار بود هم حسی رو تمرین کنید و نه ساکت موندن رو. پست قبلی من رو بخوانید.

    نکته بعدی اینکه نقطه ضعفتون رو ترمیم کنید. خب، طبیعیه که اگر همسرتون احساس کنه هیچ خطری تهدیدش نمیکنه و اون هر کاری هم که بکنه، شما میمونید و تحمل می کنید، ممکنه اوضاع بدتر بشه. نقطه ضعفی که آشکار شد رو باید اصلاح کرد.

    درباره اینکه همسرتون تقصیرها رو به گردن شما میندازه، بهش بگید دقیقا بهم بگو من چه کار اشتباهی انجام دادم که باعث شده تو مثلا با فلانی درگیری پیدا کنی؟! خیلی روشن و صریح و البته با آرامش، اصرار کنید که پاسخ سوالتون رو بده. پاسخهاش میتونه به شناخت بیشتر خلقیات و احتمالا حساسیتها و نقاط ضعف همسرتون کمک کنه. میتونید اینجا هم مطرحشون کنید.

    راهکارهای ارائه شده همچنان پابرجا هستند. تمام تلاشتون رو در اجرای درست اونها به کار ببندید.

    گرچه همانگونه که گفتید، هر دوی شما هستید که نیازمند مشاوره اید. ما چون شما مساله رو مطرح کردید، به شما راهکار میدیم. پیشنهاد هم نمی کنیم که همسرتون رو بیارید اینجا؛ بلکه خودتون به همسرتون بگید که در رابطه ما مشکلاتی وجود داره و من فکر میکنم باید اصلاح بشن، چون تحملشون برای من مشکل شده. من تمام توانم رو در این خصوص به کار میگیرم و از تو هم انتظار دارم در این باره اقدام کنی. یه مشاوره حضوری دو نفری و یا انفرادی(برای مواقع لزوم) میتونه به هر دوی ما کمک کنه.

    اگر مقاومت کرد، یا گفت همه اش تقصیر تو هست و از این قبیل، در کمال آرامش بهش بگید که مسلما بخشی از مشکل به من مربوط میشه، اما من همانطور که گفتم مایلم تلاش کنم برای حل مشکل و به دنبال مقصر هم نیستم. فکر میکنم نیازه که هر دو مون یک سری مهارتها رو فرابگیریم تا رابطه مون رو اصلاح کنیم؛ در غیراینصورت، ممکنه تصمیمات دیگری بگیرم.

    اینطوری تدریجا زمینه رو برای مشاوره حضوری رفتن مهیا کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    سلام 
    وقتتون به خیر
    تو این مدت سعی کردم که با آرامش و منطقی وقتی عصبانی نیست باهاش حرف بزنم.ولی اصلااااااااا قبول نمیکنه.
    همون نتیجه ای  که موقعی که عصبانی هست باهاش حرف میزنمو جوابشو میدم ،رو میده.
    موقع عصبانیتش سعی میکنم ارومش کنم ، همدردی کنم، تاییدش کنم .
    وقتی یه روز بعدش که کاملا ارومه و با هم نسبتا خوبیم باهاش حرف میزنم همون حرفا همون جوابا و همون برخوردا رو میکنه.
    چند روز پیش نشستم باهاش خیلی منطقی اروم مهربون حرف زدم باهاش ولی طاقت مخالفت نداره و باز هم عصبانی شدو دادوبیدادو دعوا!!!
    2روز پیش خودش اومدباهام حرف زد ، آروم و منطقی و دلسوزانه!!! گفت اگه این حرفارو میزنم برا این دلیلیه و ... بعد گفت بیا تموم کنیم درگیری هامونو سعی کنیم فکرمونو مشغول مسائل بی ارزش نکنیم. گفت آره بعضی وقتا هم خودم دلم میسوزه برات گوشت قربونی شدی این وسط و... این چیزا
    قرارشد که حلشون کنیمو به همدیگه گیر ندیم.
    منم گفتم باید با یه سری اخلاقامون کنار بیایمو بپذیریم که طرف مقابلمون اینطوریه! در مورد خونواده هم همینطور
    یه روز خوب بودیم من دیروز فقط فقط فقط یه سوال ازش پرسیدم که باز شد همون ادم قبلی که چشماشو رو همه چی میبنده و حرف میزنه!!
    اگه سوالم بد بود اگه توهین امیز بود، اگه تحریک کننده بود شما بگید. هر کاری بگید میکنم.
    من فقط پرسیدم عزیزم  فردا بریم خونه بابام؟؟؟ واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااییییییییییی ییییییی نمیدونید چه کرد!!!!! 
    که مگه من روز تعطیل نمیتونم برم خونه بابام ، تو خیلی زرنگی این سوالت یعنی باید بریم!! تو همش میخوای خوشیت جای دیگه باشه ، من روز تعطیل نمیرم خونه بابام تو چرا بری!!!دیگه هر چی ،هرچییییییییی!!!! دلش خواست گفت.در حالیکه همون روز تا اخر شب خونه باباش اینا بودیم.
    در حالیکه من هفته پیش 4شنبه اونجا بودم، که اونم با کلی اخم و تخم آقا برگشتیمو کوفتم کرد.به نظرتون من حرف بدی زدم ؟؟
    انقده توهین بهم میکنه که بعضی وقتا ازش بدم میاد!!!
    آقای عزیزی شما گفتید میرم جایی(سمت خونواده اون)نگم بلند شو هر وقت خودش گفت منم بلند بشم. از همون روزی که گفتید عمل کردم!! همین هفته که اونجا بودیم من هیچی نگفتمو خودش ساعت 10:30بود گفت بریم.
    تو همین دعوا میدونید چی میگه؟
    میگه خونه بابامم که میریم همش ساعتو نگاه میکنی که یعنی بریم دوس نداری بیای!!شما بگید چرا باید اینطوری فکر کنه؟
    این بدبینی نیست!! یعنی من نه اجازه دارم ساعتو نگاه کنم نه حرفی بزنم!! نه اینکه سوال بپرسم که اصلا سوال امری نبود!!  الان میگید من چه کار کنم؟؟؟
    خوب منم یه حدی دارم، توانم یه اندازه ای!!! وقتی عصبانیه اعتماد به نفسم ، شخصیتم ،غرورمو کاملا له میکنه و از بین میبره!! من دیگه نمیتونم چیزیم بگم!!! دلمو میشکونهههه
    بهشم میگم میگه تو چی داری که بخوای به خاطرش اعتماد به نفس داشته باشییییی
    درحالیکه از همه نظر من ازش سرم به خداااااااا
    از نظر قیافه،خونواده،رشته تحصیلی، من داشجوی فوق العاده زرنگی بدم که همه استادا بهم پروژه ه میدانو و...
    اصلا اصلا اصلا چیزی هم نگفتم تا حالا. عصبانی و دلخورم بودم نگفتم اینا رو!!
    ولی الان به خاطر بعضی شرایط، کار مناسبمو پیدا نمیکنم، انقدر شخصیتمو میاره پایینننننننننننانقده ضعیفم کرده!!!
    بعد که اروم میشه میگه (ببخشید اینطوری میگم) منو خرو بگو برا کی دلسوزی میکنم، این حرفای من فقط برا خودته ، دلسوزیتو میکنم، خوبیتو میخوام!!

    شما بگید رفتارام اشتباهه؟؟؟
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    سلام خوبيد؟

    وقتيم با ارامش باهاش حرف ميزنم،انكاراصلامتوجه نميشه،دوباره همون اوضذعه،توكوجكترين مسايلم بدبينه.انكاريهيج كدوم ازرفتارام تاثيري روش نداره
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    رزیتا خانم عزیز، متوجه شرایط شما هستم.

    امام علی(ع): اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری بنمای ، زیرا اندک است که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان به حساب نیاید.

    فرد صبور قوی است، نه ضعیف؛ انسان صبور تواناست، نه ناتوان؛ صبور برای حل مسائلش تلاش می کند، اما بی تابی نمی کند؛ مشکلات در برابر صبور خم می شوند، نه انسان صبور در برابر مشکلات؛ صبر یعنی توانایی ایستادن در برابر سختیها، نه نشستن و غصه خوردن و درماندگی...

    اینگونه صبرکردنه که وابسته به شرایط نیست؛ اینگونه صبوری پیشه کردنه که منجر به رشد انسان میشه؛ اینگونه صبوری که انسان سازه و نه انسان سوز

    من تقاضای یه چرخش دید رو از شما دارم و اون اینکه به جای تمرکز بر تغییر همسرتون، توجهتون رو بر تغییر خودتون متمرکز کنید.

    یعنی اینکه مهارتهای خودتون رو در برابر رفتارهای همسرتون تقویت کنید. مثلا گاهی لازمه از هم حسی استفاده کنین، زمانی لازم میشه از فن بی توجهی استفاده کنید، گاهی سکوت معنادار و قدرتمندانه لازمه، گاهی پذیرش

    هم حسی بیش از اینکه تایید باشه، درک طرف مقابل هست. قبلا گفته بودم، مثلا به همسرتون بگید «واقعا چنین فکری کردی؟؛ اگر چنین فکری کردی، احتمالا احساس ناخوشایندی رو هم تجربه می کنی». این جمله، دید او رو تایید نمی کنه، اما درکش میکنه. در مرحله بعد میتونید بگید «چه کمکی از من ساخته است؟ اگر میتونم اقدام موثری در این رابطه انجام بدم، دوست دارم انجام بدم». حتی اگر فریاد زد که همه اش تقصیر تو هست، با حفظ آرامش بگید دقیقا متوجه منظورت نمیشم، اما اگر قصوری از جانب من بوده، مطمئن باش نیتم این نبوده یا متوجهش نبودم؛ خوشحال میشم بهم بگی دقیقا کجای کارم اشتباه بوده که برطرفش کنم.

    هم حسی، درک احساسات، مدیریت گفتارها، عصبانی نشدن، حالت تدافعی نگرفتن، و صحبت آرام و منطقی و مداوم، میتونه مکالمه رو به مرور سازنده تر بکنه. زمانی که شما خیلی آروم و منطقی صحبت می کنید، و او رو تهدید نمی کنید، یا از جملاتی که منجر به دفاع شخصی اش میشه استفاده نمی کنید، و با آرامش بر موضع خود و درخواست منطقی و دقیق خودتون می ایستید، بدون اینکه جار و جنجال راه بندازید یا قهر و روگردانی نشون بدید، این روند تدریجا او رو مجبور میکنه که منطقی تر فکرکنه و به دنبال پاسخ سوالات باشه

    این بار با دیدی متفاوت این موارد رو میخوام اجرایی کنین. با این دید که این اقدامات، در احساس خود شما چه تغییراتی ایجاد می کنند، و نه در رفتار همسرتون.

    در مواقعی که واقعا حق با همسرتونه، بهش حق بدید. بعیده که تمام گفته های همسرتون نادرست باشند؛ واقعیت احتمالی اینه که بخشی از گفته هاش درست اند، اما بزرگنمایی اونها در ذهن ایشون و انتقالش به شما مشکل سازه. مثلا در رابطه با این پیشفرض ذهنی ایشون که خانواده شما به خانواده همسرتون توجه کافی نشون نمیدن، دست کم بخشی اش میتونه درست باشه؛ اما بزرگنمایی این مساله، منجر به این میشه که همسرتون هر رفتاری رو(حتی رفتار خنثی) با برداشت ذهنی خودش تعبیر کنه.

    از این بالاتر، انسانها گاهی کاری می کنند که دیگران رو وادار به رفتاری می کنند که از اون گله دارند!! یعنی چی؟

    مثلا فرض کنید آقای الف معتقد باشه که فلان دوستش فردی کم حرف و گوشه گیر هست. رفتار آقای الف با او به گونه ای پیش میره که دقیقا همون گوشه گیری و کم حرفی دوستش رو برآورده کنه. مثلا هرگاه دوستش بخواد حرفی بزنه، آقای الف کم توجهی میکنه، یا خیلی کم با او تماس چشمی برقرار میکنه یا بهش بی توجهی نشون میده. خب، همه اینها میتونه باعث بشه که دوست آقای الف واقعا نزد او کم حرف و گوشه گیر جلوه کنه! بعد هم آقای الف بیاد بگه که دیدید گفتم فلانی کم حرف و گوشه گیره!!

    خب، این یک مثال ساده بود. در رابطه با همسر شما، این احتمال وجود داره که مثلا با این پیشفرض که شما نسبت به خانواده اش سرد هستید، دست به اقداماتی بزنه که واقعا سردی شما رو برانگیخته کنه! یا اگر نتونست، به قدری تو رفتارهای شما ظریف بشه که موارد عادی رو هم سوء برداشت بکنه در جهت پیشفرض اصلی اش. نمونه اش، نگاه به ساعت شما، و برداشت همسرتون(تو پرانتز باید بگم که اگر واقعا نگاه به ساعتتون زیاد بوده و معناش برداشت همسرتون بوده، انصاف رو فراموش نکنید ). در هر صورت، راههای مقابله شما با چنین وضعی، میتونه بعضا بی توجهی باشه، به قدری که همسرتون دیگه درباره اش حرفی نزنه(حتی اگر تا چند روز مدام غُر بزنه، باز هم بی توجهی کنید). راه دیگرش، همانطور که قبلا گفته بودم، نشان دادن رفتارهای صد در صد مخالف با پیشفرضهای ایشونه. به طور مثال، تو خونه پدری شون، حسابی بگو و بخند داشته باشید و نشون بدید که داره بهتون خوش میگذره و هرگونه حرکتی که منجر به سوء برداشتش میشه رو حذف کنید. پس از مهمانی هم بهش بگید بهم خیلی خوش گذشت...نکته مهم در اینجا، اینه که تظاهر نکنید، بلکه واقعا خوش بگذرونید تا حرف بعدی تون رو باور کنه

    قبلا گفته بودم که برخی از رفتارهای همسرتون، نشان دهنده احساس ارزشمندی پایین ایشون هست. کسیکه چنین احساسی داره، ممکنه با تحقیر دیگران بخواد خودش رو بالا ببره. پس، اگر شما رو کوچک کرد، یا حرفی زد که منجر به ناراحتیتون شد، به این نکته توجه داشته باشید که او میخواد ضعف خودش رو اینگونه پوشش بده. پس، کمتر به خودتون بگیرید.

    نکته بعدی که رعایتش کمکتون میکنه، اینه که وابستگی خودتون رو به تاییدات همسرتون کاهش بدید. همچنین وابستگی احساسات خودتون به احساسات همسرتون رو کم کنید.

    قبلا گفته بودم که تمرکزتون رو از این مشکل همسرتون بردارید. خب، شما میتونید روی بسیاری موارد دیگه متمرکز بشید. ویژگیهای مثبت همسرتون، فعالیتهای موردعلاقه تون، روابطتتون با دوستان و خانواده، درس، ورزش و هرنوع سرگرمی مفید دیگر، موارد خوبی برای برداشتن تمرکز از این مساله هستند. مدام بهش فکر نکنید، نگید که نمیشه. از فنون حواسپرتی استفاده کنید و خودتون رو مشغول کارهای مفید دیگر بکنید. پروراندن فکر به شکل منفی، گاهی بیش از خود رویداد میتونه آسیب زا باشه. مثال میزنم:

    رویداد: مشاجره لفظی همسرتون با شما در رابطه با اینکه شما با خانواده اش به خوبی رفتار نکردید.

    برداشت شما: همسرم یه فرد بدبینه که هیچگاه هم عوض بشو نیست. منم هرکاری بکنم، درست نمیشه و اون همه اش گیر میده بهم و منو خورد میکنه

    پیامد: دعوای لفظی، غصه خوردن و افکار بدبینانه و منفی، ناامیدی و دلشکستگی، و احتمالا یکی دو روز ناخوش احوالی

    حالا همین رویداد رو با برداشتی جدید تصور کنید:

    رویداد: مشاجره لفظی همسرتون با شما در رابطه با اینکه شما با خانواده اش به خوبی رفتار نکردید.

    برداشت شما: این گیردادنها مساله تازه ای نیست. من سعی میکنم نسبت به حساسیتهای همسرم بی تفاوت نباشم، اما اگر او علی رغم تلاشهای من برداشت خودش رو داشت، به خودش مربوطه نه من

    پیامد: آرامش ذهنی بیشتر شما، اجتناب از دفاع از خود و درگیری لفظی، توانایی در پرداختن به سایر فعالیتها و چشم پ.شی از این مساله

    خلاصه میکنم:

    رزیتا خانم عزیز، در این پست از شما خواسته ام که تمرکزتون رو از مشکل همسرتون بردارید.

    همچنین، از شما میخوام تا دفعه بعد، نه درباره تغییر رفتار همسرتون، بلکه درباره خودتون و تغییر برداشتها و دید و شیوه مواجهه با مسائل، آرامش خودتون صحبت کنید.

    ازتون خواسته ام که همسرتون رو بشناسید و بپذیرید. شناخت شما از اینکه تحقیرکردن ایشون، میتونه نشات گرفته از احساس ارزشمندی پایین ایشون باشه، و پذیرش این مساله و حرکت در جهت برطرف کردنش، کمک کننده است. مثلا بهش بگید که به او افتخار می کنید. با دیگران مقایسه اش نکنید و رضایتتون رو از ازدواج با او با زبان و عمل نشون بدید.

    ازتون میخوام پستهای قبلی رو بار دیگر مرور کنید. با دقت موارد گذشته رو اجرایی کنید، اما رویکرد جدید این پست رو فراموش نکنید. یعنی این بار، روی خودتون کار کنید...

    یادتون باشه، اون کسی که قدرت تغییرکردن رو داره شمایید. شمایید که انتخاب می کنید و مسئولیت انتخاب رو می پذیرید. مشاور میتونه در درک شرایط کمک رسان باشه، اما تغییر شما به خودتون وابسته هست. از خدا یاری بجویید. حوّل حالنا الی احسن الحال...

    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    سلام ممنون آقای عزیزی
    سعی میکنم انجامش بدم.
    تو این مدت چند بار پیش اومد که باز درباره سوء تفاهم جدیدش حرف زد و منم احساس کردم باید همون حسی که شما گفتید رو داشته باشم. نتیجه به نسبت!!!! خوبی داد.
     صحبتهاتونو چندین بار خوندم، سعیمو میکنم ، فقط یه سوالی دارم ، بعضی مواقع خیلیییییییی بهم توهین میکنه، با توجه به صحبتهای شما من سعی میکنم وابستگی درونیمو نسبت به حرفاش کم کنمو بهش فکر نکنمو خودمو مشغول کنم.
    ولی سوالم اینه که وقتی اون این همه توهین به من میکنه و حرفای زشت و رفتارای فوق العاده بدی باهام میکنه، من به خودم نمیگرم باشه ولی بعدش باید چی بهش بگم ؟؟ بگذرم؟؟؟ ناراحتیمو نشونش ندم؟؟ اون که همش حقو به خودش میده حتی یه معذرت خواهی هم نمیکنه من باید چطور برخورد کنم/
    من چند تا راه رو امتحان کردم:
    یکی اینکه بعد یه روز که اونم عادی شده باهام منم فراموش کردمو عادی شدم ولی سری بعد بدترشو تکرار کرده
    یکی هم اینکه ناراحتیمو نشونش دادم باهاش کاملا سرد بودمو به جزء مواقع ضروری باهاش حرف نزدم سری بعد بازم همون نتیجه رو داشته
    منظورم اینه با توهیناش چه کار کنم، بعدش باید رفتارم باهاش چه جوری باشه؟؟؟چی بگم که دیگه نگه!!
    میدونم قبلا هم بعضی مواقع تو خونواده خودش اینطوری بوده!!!
    آقای عزیزی ممنون که وقت میذارید حتما حتما سعی میکنم که به مواردی که خیلی خوب و با مثال گفتید که کامل متوجه بشم عمل کنم!!
    ممنون، خدا به حق صاحب این ماه خیرتون بده 
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •