تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rozita5161
آخرین ارسال:rozita5161
پاسخ ها 46

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    سلام خانومی
    بنظر میرسه که شوهر شما با توجه به حرفایی که شما زدید شخص خود محوری هست.اگر ایشون پیش مشاور نپیاد شما حتما خودتون برید و حضوری چندین جلسه صحبت کنید و بگو عزیزم تو نمیایی من خودم میرم معایبمو بفهمم و اصلاحش کنم.اون مثتل دعوت به عروسی کردید .خوب دعوت کردن اختیاری هست ما نمیتونیم گسیرو مجبور کنیم کسای دیگه رو دعوت کنه .ما این حقو نداریم در تصمیم گیریهای خصوصی مردم شریک بشیم همانطور که ایشون فقط با یک نظر دادن مادر شما گفتند دخالت میکنند مادر شما پس ایشون هم متقابلا باید به تصمیم گیری خصوصی دیگران احترام بذارند.بنظر میرسه شوهر شما کمی نادان و کم تجربه هستند و اون هم با ارامش صحبت کردن و متهم نکردن یکطرفه به مرور حل خواهد شد.شما باید مهارتها و سیاستهای زندگیرو یاد بگیدید.وقتی در مورد خانوادتون صحبت میکنه اصلا واکنش نشون نده و بگو حق با توست .بعدا وقتی میفهمه که با این روش نمیتونه ناراحتت کنه دیگه منتفی میشه.چون شوهر شما دنبال راهی برای ناراحت کردن میگرده البته شما هم باید صبوری کنید.ممکنه طول بکشه.وقتی داره حرف بجای باریک میکشه شروع کنید به خنده وشوخی و کلا روحیتونو خوب نشون بدید.بخدا اینا تجربه های خود من بوده که خوب جواب داده.نا امید نشو و گریه هم نکن.دنیا به اخر نرسیده

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    سلام
    ممنون سارا جان
    آره خودمم میخوام برم مشاور حضوری!!البته اگه بشه....
    اینجا اومدنم خیلی خوب بوده تا حالا برام ونتایج خوبیم داشته ،آقای عزیزی خیلی کمکم کرده و میکنه،  همیشه حرفاشونو چندین بار میخونمو سعیمو میکنم یاد بگیرم عمل کنم.
     این روزا خیلی فکر میکنم ، یادمه از همون اولشم اینطوری بودهیادمه یکی دو روز بعد عقدمون همش میگفت روز بله برون این فامیلتون اینطوری کرد ،اونطوری کرد... یادمه خیلیم بعضی جاهاش با لحن تندی حرف زد درموردشون!! منم خیلی منعطف برخورد کردم.که حتی خودشم گفت برخوردت خیلی خوب بودوسریع واکنش نشون ندادی.
    من میگم این از اولش همینطوری بوده!!!من کم عقل نفهمیدم،دقت نکردم،نمیدونم....
    اصلا میتونم تغییری تو دیدش بدم!!؟؟
    آقای عزیزی دارم سعی میکنم به حرفایی که گفتید عمل کنم،اون مشکلی که گفتم هنوزم پا برجاستو نمیدونم برخورد بدی من باید چی باشه(توپست قبلی گفتم)
    بعدشم من جرات حرف زدن درباره هیچی رو ندارم، آخه نمیشه هم که همش مراعاتشو کنم ، هر حرفی یا نظری خلاف میلش با واکنش شدیدش همراهه!! 
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    یکی از دوستانم شوهرش نسبت به پوشش و صحبت کردنش خیلی ایراد م یگرفت و تا مرز طلاق هم پیش رفته بودن تا اینکه به صورت کاملا اتفاقی به خونه یکی از دوستان شوهرش میرن که خانم عملا اهل رعایت پوشش مرسوم نبودن(بی بند و بار نبودن ولی خب راحت پوش بودن) موقع صحبت کردن به شکلی صحبت می کرد که دلخواه همسرش بود ولی در حد مرسوم نبود و چه از لحاظ پوشش و چه گویش مرد زنش رو تحسین می کرد حتی این کار رو در غیاب زنش هم ادامه می داد حضور این زوج باعث شد نه تنها شوهر دوستم دیگه ایرادی نگیره بلکه در مقابل دیگران حتی از همسرش دفاع و حمایت کنه
    در کل همنشینی اثر معجزه آسایی داره به شما دوست عزیز هم پیشنهاد می کنم که روابطتون رو با افرادی که به همسرتون نزدیک هستن ولی از لحاظ فکری به شما نزدیک هستن و مشکلات شما رو ندارن بیشتر کنید شاید این نتیجه خوشایندی که برای دوست من داشت برای شما هم اتفاق بیفته
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    ممنون شادی جون
    تو پست قبلیم مشکلمو گفتم، الان با اینکه خیلیییییییی سخته ولی دارم به حرفای آقای دکتر عمل میکنم ولی اینکه بعد دلخوری یا بحثمون چی کار کنم هنوز برام مسئله اس.نمیدونم چی کار کنم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'محسن عزیزی' pid='31604' dateline='1383472422'
    من تقاضای یه چرخش دید رو از شما دارم و اون اینکه به جای تمرکز بر تغییر همسرتون، توجهتون رو بر تغییر خودتون متمرکز کنید.
    یعنی اینکه مهارتهای خودتون رو در برابر رفتارهای همسرتون تقویت کنید. مثلا گاهی لازمه از هم حسی استفاده کنین،
    این بار با دیدی متفاوت این موارد رو میخوام اجرایی کنین. با این دید که این اقدامات، در احساس خود شما چه تغییراتی ایجاد می کنند، و نه در رفتار همسرتون.
    در مواقعی که واقعا حق با همسرتونه، بهش حق بدید.
    راههای مقابله شما با چنین وضعی، میتونه بعضا بی توجهی باشه، به قدری که همسرتون دیگه درباره اش حرفی نزنه(حتی اگر تا چند روز مدام غُر بزنه، باز هم بی توجهی کنید).
    راه دیگرش، همانطور که قبلا گفته بودم، نشان دادن رفتارهای صد در صد مخالف با پیشفرضهای ایشونه...نکته مهم در اینجا، اینه که تظاهر نکنید، بلکه واقعا خوش بگذرونید تا حرف بعدی تون رو باور کنه
    برخی از رفتارهای همسرتون، نشان دهنده احساس ارزشمندی پایین ایشون هست. کسیکه چنین احساسی داره، ممکنه با تحقیر دیگران بخواد خودش رو بالا ببره. پس، اگر شما رو کوچک کرد، یا حرفی زد که منجر به ناراحتیتون شد، به این نکته توجه داشته باشید که او میخواد ضعف خودش رو اینگونه پوشش بده. پس، کمتر به خودتون بگیرید.
    نکته بعدی که رعایتش کمکتون میکنه، اینه که وابستگی خودتون رو به تاییدات همسرتون کاهش بدید. همچنین وابستگی احساسات خودتون به احساسات همسرتون رو کم کنید.
    ازتون خواسته ام که همسرتون رو بشناسید و بپذیرید. 


     
    سلام رزیتای عزیز.
    این نقل قول آخرین توصیه های جناب دکتر بود...که قرار بود شما این تغییرات رو در برداشت و نگرش خودت بوجود بیاری و نتیجه رو اینجا بیان کنی...
    ظاهرا داری تلاش میکنی این توصیه هارو بصورت کاربردی تو زندگی پیاده کنی تا چه حد موفق بودی و نتیجش چی بود؟
    وقتی طبق این توصیه ها در مواردی بهش حق میدی که ناراحت یا عصبانی باشه, با احساسش همدلی و هم حسی داری, و حس ارزشمند بودن رو تو ایشون برانگیخته میکنی مقداری از ایراد گیریها و بدبینیهاش کم میشه یا تغییری ایجاد نمیشه؟
    بنظر من همسر شما درکنار فرضهایی که جناب دکتر مطرح کردن مقداری هم "کینه ای" هستش...
    کینه از چی ایجاد میشه؟ از یه مسئله حل نشده...اگه دقت کنی اکثر بحث ها و دعواهای شما درباره گذشته ست و این نشون میده "گذشت زمان" برای همسر شما کافی نیست و نمیتونه براحتی از مسایلی که براش ابهام یا ناراحتی داره بگذره و بسپاره به گذر زمان تا خودبخود کمرنگ و فراموش بشه...بلکه این مسایل رو تو ذهنش نگه میداره -و بعضا ناخوداگاه هم این اتفاق میفته- و وقتی اتفاق مشابهی پیش میاد اون مسایل براش یاداوری میشن و منجر به یه دعوا و دلخوری میشه...البته  افراد کینه ای معمولا منتظر فرصت میمونن تا بتونن اون ناراحتی رو بشکل مقابله بمثل تخلیه کنن و همین هم باعث میشه خیلی ریزبینانه رو رفتار طرفشون دقیق بشن تا بتونن اون فرصت مناسب رو بدست بیارن...
    پس تو ارتباط با این افراد نکته مهمی که باید رعایت بشه اینه که تمام مسایل به شکل واضح حل بشه تا اون فرد بطور کامل قانع بشه و جای ابهام یا سوالی براش نمونه...
    درباره اینکه پرسیدی بعد از دلخوریها چیکار باید بکنی؟
    عزیزم اگه حق با ایشونه بدون در نظر گرفتن غرور و... ازش معذرت خواهی کن و بهش بگو که قبول داری حق با ایشونه و الان که فهمیدی فلان مسئله ناراحتش میکنه سعی میکنی هرگز تو آینده تکرار نشه چون همسرت از تمام دنیا برات با ارزشتر و مهمتره...
     و اگه حق با شماست و ایشون بیمورد ناراحت شده دروهله اول اون مسئله رو کامل برای ایشون باز کن و توجیهش کن از همینجا شروع کن و نذار هیچ کینه ای برای آینده براش ایجاد بشه اگه درباره گذشته ها ناراحته هرچند سیر تو گذشته ها بیفایدست ولی بخاطر شرایط ایشون چاره ای نداری جز توجیه کردنش با دلایلی که اون ابهام کاملا براش از بین بره ,نه اینکه بگی این مسئله مربوط به خیلی وقت پیشه و ارزش بحث نداره یا تکراریه, براش بشکاف که من تو مهمونی بودم شما گفته بودی ساعت 11 بریم ولی من انقدر غرق صحبت با مامانم شدم متوجه گذر زمان نشدم یا معذب بودم و نمیتونستم بگم میخوام زودتر از بقیه برم ولی راست میگی تو از تمام دنیا برام باارزشتری بهتر بود همون ساعت11 بلند میشدم ولی خب قول میدم ازین به بعد تو هرشرایطی خواسته های خودمون رو تو اولویت قرار بدم...
    رزیتای عزیز به تعداد افراد روی زمین اخلاق و خصوصیات اخلاقی داریم وبرای داشتن یک زندگی آروم و دلنشین چاره ای جز سازش و پذیرش با اطرافیانمون رو نداریم مطمئنا همسر شما انقدر خصوصیات مثبت و جذاب برات داشته که سعی تو برطرف کردن این مشکل و سازش با ایشون رو داری پس ممکنه قلق برخورد و ارتباط صحیح با این تیپ افراد کمی زمانبر باشه اما غیرممکن نیست با کمی مراعات میتونی زندگی آروم و لذت بخشی درکنارش داشته باشی...

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    سلام ممنون شادی جان
    بله عمل میکنم البته سعی میکنم چون گاهی اوقات دیگه خستم میکنه این همه بد بینیش نسبت به منو اطرافیانم..
    آقای دکتر گفتن وقتی عصبانی میشه و یه سری حرفا رو میزنه و از رفتار خونوادم ایراد میگیره ، من هم حسی کنم تو درجه اول و بعدا در موردش منطقی نظرمو بگم، 
    خوب من اینکارو میکنم ولی وقتی چند روز بعد بهش میگم با ارامش و تو یه حس خوب!! باز همون رفتارو میکنه و واکنش شدیدی نشون میده که تو همش از اینا طرفداری میکنی!!
    گفتن وقتی توهین میکنه به خودم نگیرم ، یعنی درجه اهمیت حرفاشو برا خودم کم کنم، یا اینکه وقتی عصبانیه من مثلا از اتاق برم بیرونو خیلی آروم و بدون عصبانیت بگم منن دوس ندارم اینا رو بشنوم!!
    وقتی میرم بیرون دنبالم میاد تا همه حرفاشو بزنه، تند تند میگه!!! خییلیییییییییم توهین میکنه!! از سکوت من عصبانی میشه، منطقی میام حرف بزنم اصلا گوش نمیده، مثل خودشم داد بزنم دیگه بدتررررررررررر!!
    یعنی شاید اون موقع آروم بشه (وقتی همدلی میکنم باهاش) ولی تو موقعیت بعدی همون رفتار قبلی رو تکرار میکنه!!
    آخه شادی جون نمیذاره حل بشه تمام حقو به خودش میده!! 
    من نمیگم من تقصیر ندارم ، دارم!! اما اندازه خودمو کار اشتبام!! ولی اون کاملاااااااا حق به جانبه!! هیچ وقت نمیگه منم مقصرم،همیشه میگه تو!! همش میگه ایراد از توئهههه!!!من میگم منطقی حرف بزنیم اصلا وقتی عصبانیه فقط میگه !! گوشاش انگار نمیشنون!!!

    شادی جون منظورم وقتیه که حرفای توهین آمیز بهم میزنه، شخصیتمو خورد میکنه، یه حرفایی که از فکر کردن بهشم حس بد و تحقیر شدن دارم!!!چه برسه بخوام بگم!!!
    یعنی بعد همه این توهینا نباید معذرت خواهی کنه؟؟؟
    من نباید منتظر جبران حرفاش باشم؟؟؟
    ممنون که وقت میذارید


     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •