تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم1366
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 4

افسردگی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام،
    من 26 سالمه و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فرانسه هستم. مشهد زندگی میکنم. کار هم میکنم. 5 ساله که هم زبان فرانسه و هم انگلیسی تدریس میکنم. توی خونواده ی خوبی بزرگ شدم. یعنی هیچ وقت مشکل مالی و یا عاطفی نداشتم از همه لحاظ تامین بودم. پدرم و مادرم هم هیچی برام کم نذاشتن. بچه ی آخر هستم و اختلاف سنی زیادی با پدر و مادرم دارم. الان هم فقط من موندم تو خونه. از همون اول آدمی بودم که هیچ وقت راجع به هیچ چیز و احساساتم با هیچ کس صحبت نمیکردم. هنوزم همینطورم. کلا آدم کم حرفی هستم. تا لازم نباشه سعی میکنم صحبت نکنم. 
    ولی از طرفی هیچ وقت زندگی رو دوست نداشتم و ندارم و هدف هم ندارم تو زندگیم. الان حدود یک ساله که بدتر شدم. و همین الان که دارم مینوسم دیگه واقعا اوضام خرابه. تقریبا میشه گفت از همه چیز و همه کس تنفر دارم. با هیچ چیزی خوشحال نمیشم الانم حدودا یک ماهه که از صبح تا شب، شب تا صبح به خودکشی فکر میکنم. تنها دلیلی هم که تا الان این کارو نکردم پدر مادرم بودن که اذیت نشن. همیشه همه ی زندگیم برای بقیه زندگی کردم که همیشه همرو راضی نگه دارم. دیگه الان خسته شدم. هیچ کس به فکر من نیست. همه فقط ایراد میگیرن. یک نفرو الان 3 ساله که باهاش آشنا هستم و خیلی دوسش دارم و خیلی هم خوب میشناسمش. ولی خونوادم راضی نیستن فقط به خاطر اینکه خیلی خوش قیافه نیست و یا اینکه به من و خونوادم نمیخوره. ولی خیلی بچه ی خوبیه. اینم یک دلیل دیگه ایه که به استرس هام اضافه شده. واقعا دیگه بریدم. شبا با گریه خوابم میبره صبحها هم با گریه بیدار میشم. همش هم با همه دعوام میشه. به شدت عصبیم. شدم یک روانی کامل.
    چه کنم ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    چند وقته که اینطور شدید؟
    آیا اون شخصی که بهش علاقه دارید اقدام به خواستگاری کردن؟
    خانوادتون کس دیگه ای رو در نظر دارن؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='18095' dateline='1375726285'
    سلام دوست عزیز
    چند وقته که اینطور شدید؟
    آیا اون شخصی که بهش علاقه دارید اقدام به خواستگاری کردن؟
    خانوادتون کس دیگه ای رو در نظر دارن؟

    سلام. آره. چندین بار. خونوادش اومدن. خودش تنهایی اومد با پدرم صحبت کرد. ولی همش ایرادای الکی میزارن روش. نه. هیچ کسی رو در نظر ندارن. ولی من چون هیچ وقت نذاشتم که خواستگار بیاد تو خونه و همیشه بیرون از خونه بوده و از اونجایی که حرف هم نمیزنم اینا فکر میکنن این اولین آدمیه که من تو زندگیم بهش برخوردم و الان نگرانم که نکنه یک موقع دیر شده باشه و این حرفا. در صورتیکه اصلا اینطوری نیست و من اصراری به ازدواج ندارم ولی انتخابمو کردم و فقط میخوام راحت باشم باهاش و رفت و آمدم باهاش راحت باشه. مامانم اینا آدمای کوته فکری نیستن و همیشه هم برای بقیه خیلی روشن فکرن ولی نمیدونم چرا به من که رسیده اینجوری شدن.
    واقعا خسته ام. اون اولاش واسه این مساله خیلی ذوق داشتم ولی الان دیگه همینم شدده واسم یک عامل استرس و جنگ اعصاب. از یک طرف نمیخوام رابطمو باهاش تموم کنم و از طرف دیگه هم نمیخوام جلوی روی خونوادم وایسم. چون میدونم ته دلشون راضی نیست. واقعا از هر کی که دورو برمه بدم میاد. انگیزه واسه هیچی ندارم. نه درسمو دوست دارم. نه زندگی اینجارو. نه تنها رفتن به خارجو. نه ناراحت کردن خونوادمو. نه خیلی چیزای دیگه. اینقدر که گریه میکنم چشام دیگه هیچ جارو نمیبینه با آرام بخشم درست نمیشم. دلم میخواد یک مدت برم یک جایی تنهایی که مجبور نباشم با هیچ کس حرف بزنم. ولی نمیشه آخرش سر از دیوونه خونه در میارم. مطمئنم...
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز اول اینکه زیاد فکر و خیال نکنید
    بجای فکر و خیال زیادی به فکر چاره باشید
    درمورد ازدواجتون با یه بزرگتر از طرف خونواده ی اون آقا برید و با خانوادتون صحبت کنید و با تحقیقات اونهارو راضی کنید میتونید بعد از این مرحله تا ذهنشون آمادس یه دوست که خونوادتون میشناسشون رو بفرستید تا باهاشون صحبت کنن ووضعیت شمارو براشون بگن که شما بخاطر این مسایل افسرده شدید
    یه مقدار هم به خودتون برسید و چندوقت به جای کار به ورزش و شاد شدن خودتون فکر کنید برید پارک ورزش کتابخونه محل های تفریحی نمیدونم کدوم شهرید به هرحال به خودتون و روانتون برسید هیچ وقت از غصه هیچ کاری درست میشه بلکه افکار منفی وضعیت رو بدتر میکنه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •