تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خانواده درک نمی کنن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:farnoosh20
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

خانواده درک نمی کنن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    salam
    man 20 salame

    man asheghe shoghlam va reshtamamba in osaf bayad khili khoshbakht basham amma
    .................!


    ye moshkeli in vasat hast k roho ravanamo be ham rikhte

    MAN HES MIKONAM YE ZENDANIAM

    ona bish az had mikhan ru man ehate dashte bashan
    bedone ejazeye ona hata nemitonam ab bokhoram !

    nokteye jaleb injast k raisamam tu karam mamaname
    !!!
    va ye chize jalebtar ine k mamanam hamkelasimam hast tu uni
    !!!!!!!!!!
    yani khone ba madaram sare kar ba madaram daneshgah ba madaram
    va hagh nadaram ba kasi dost besham k khodam dost daram !!!!
    dar vaghe ba harki dost misham ye iradi dar miaran va hoookm va dastor midan k dg dost nabasham
    va dos daran k dostamam khodeshon entekhab konan !!!!!!
    he !

    va in mozo az bacheghim bode
    va akharin doste man zamane pish daneshgahi bode k onam tebghe mamol jodamon kardan !
    bad az in chiza dg ba hich kas samimi nemisham
    kasio nadaram bahash harf bezanam dardo del konam khosh begzaronam ye dost niaz daram k nadaram
    (ashk) khili bade
    darbareye biron raftan ! az nazare ona mage dokhtar hagh dare bi hadaf bere biron
    tafrih nadaram
    shadi nadaram
    habsam tu khone
    zendaniiiiiiiiiiiiiiiiii
    alan chan sale k madrese nemiram va uni miram tu in chan sal pir shodam
    (ashk) khili sakhte ghabol kardane in oza
    albate inam begam k dar zamineye honari tashvigham mikonanheedayatam mikonan ama che faide
    ba madaram az hamon ebtedaye kodaki dardo del nakardam va nemikonam va baram aslan mese dost nist
    chon nemitone bashe
    va ye chize jaleb k
    madare man ye ravanshenase tamam ayare ! vase dokhtarao moshkelate mardom
    man engar vasash mordam
    ehsasatamo dar nazar nemigire
    ye seri dast be khodkoshi zadam ama pashimon shodamo edame nadadam
    che faide haselesh shod tohmato eftera
    (ashk) nafahmidan az daste ona in karo kardam
    fek kardan vase khatere kasiye
    !!!!!!!!!
    saretono dard nayaram
    sorate khodamam az ashk khis shode dg
    faghat begam k ba in k behtarin chizao emkanato daramo be samte alagham raftam
    ba in hal ye zendaniam va zendegi vasam dare bi arzeshtarin chiz mishe !
    ghablan pishe ye ravanshenas raftam k natijei nadad
    goft bekhatere zibaiie zaheret hagh daran

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    n.h آواتار ها
    سلام فرنوش جان خوش اومدی.
    میشه تاپیکتو فارسی تایپ کنی عزیزم چون نوشتن تاپیک به انگلیسی ممنوعه.خوندنش هم سخت تر و زمان برتر.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    20 سالمه
    یه دختر تقریبا فعالم
    عاشق شغلم و رشتم هستم
    پس حتما باید ادم خوشبختی باشم اما ...... !
    یه مشکلی اینجا هست که ازارم میده

    من احساس میکنم یه زندانیم !!!!!!!!

    پدرو مادم خیلی محدودم کردن ! میدونم که دوسم دارن و دلسوزترین هستن برام اما بیش از حد دلسوزن
    بدون اجازه اونا حتی اب هم نمی تونم بخورم
    جالب این که پیش مادرم کار می کنم و اون مدیرمه و همیشه پیشمه !
    و جالب تر این که مادرم با من دانشگاه میاد و همکلاسیم شده !
    و من اجازه ندارم دوستمو خودم انتخواب کنم ! ! ! ! ! ! ! !
    با هر کسی دوست بشم مجبورم میکنن ازش جدا بشم و تا نرفتن با دوستام دعوا کنن که از من فاصله بگیرن خودم ازشون فاصله می گیرم که حداقل ابروم حفظ بشه !
    خونه با مادرم  !  کار با مادرم ! دانشگاه با مادرم !
    راستی من اجازه ندارم بدونه هدف و واسه دل خودم برم بیرون !
    از نظر اونا مگه دخترم بدونه مادرش میره بیرون ! مگه دختر باید خوش بگذرونه ! مگه این که ..... !
    مادر پدرمو دوس دارم خیلی مهربونن اما خسته شدم از دستشون !
    (اشک)
    دوست دارم یه دوست صمیمی داشته باشم
    نیاز دارم با کسی صحبت کنم با کسی برم استخر برم بستنی بخورم ..... !
    نیاز دارم از خانواده فاصله بگیرم ! !!! نیاز به استقلال دارم !
    اخرین دوست من برای زمان پیش دانشگاهی بود که به لطف خانواده جدا شدیم از هم !
    یه روز با دوستم رفتیم پیتزا خوردیم پدرم که همسشه 300 دفه زنگ میزنه زنگ زد گفت کجایی ؟ گفتم پدر جان بعد از کلاس امدم با دوستم یه بستنی بخوریم ! پدرم ناراحت شد و گفت باید مستقیم می رفتم خونه و چه معنا داره یه دختر بره بیرون بستنی بخوره ! امروز بستنی بخوری فردا حتما میری رستوران پیتزا می خوری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    الان که مدرسه نمیرم و دانشگاه میرم تو این چند سال پیر شدم چون مادرم همیشه همراهمه و حق ندارم با کسی دوست بشم !
    از ترس جدایی و ابرو ریزی خودم دیگه مدتهاست با کسی صمیمی نشدم ! در حد این که تو دانشگاه ببینم کسیو اما به هر حال بقل دستیم مادرمه !

    دارم پیر می شم ............. !


    تفریح ندارم !
    شادی ندارم !
    زندانیم............................!
    خیلی سخته (اشک)

    مادرم همیشه فکر می کنه دوست منه اما من هیچوقت نتونستم درد این دل تنهامو بهش بگم
    هیچوقت هم دمم نبوده
    هچوقت دوستم نبوده
    مادرم همیشه مشکل گشای مشکلات دخترا بوده جز من
    باورتون نمیشه اگه بگم خیلیا میان مشکلاتشونو به مادرم میگن و مادرم مثل یه دوست همراهیشون می کنه
    اما همین مادر هیچوقت پای دردای من نشسته و گریهامو شب بیداریامو ندیده
    چون نمیتونه همدمم باشه !
    با دنم فکر میکنه مادری میکنه در حقم ! ( اشک)
    یه سری از دست این رفتارای خانواده خسته شدم دست به خودکشی زدم اما پشیمون شدم و ادامه ندادم !
    که به بیمارستان رفتیمو معدمو خالی کردن
    چه فایده نفهمیدن غممو
    فکر کردن به خاطر کسی این کارو کردم و یه مشت تهمت شنیدم
    سرتونو درد نیارم صورت خودمم خیس شده !
    با این که بهترین امکاناتو بهترین چیزارو دارم رشته و شغل مورد علاقمو دارم
    با این حال دارم هر روز سردتر میشم !
    زندگی داره بی ارزشترین چیز میشه واسم !
    یه سری هم یواشکی پیش یه روانشناس و مشاور خانواده رفتم که بی نتیجه بود
    گفت به خاطر زیبایی ظاهرت حق دارن
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    n.h آواتار ها
    ممنون از این که فارسی نوشتی عزیزم انشاالله که با کمک مشاورا مشکلت حل میشه.البته تا حدودی نگرانیه خونواده ها لازمه اما تو ام باید تا حدودی ازادی عمل داشته باشی تا در اینده برای تصمیم گیری بتونی به خودت متکی باشی.
    خودت با مادرو پدرت چطوری برخورد میکنی یعنی سعی کردی باهاشون راحت باشی؟
    اوانا همیشه همینطور بودن یا از وقتی که وارد نوجوونی شدی؟
    تا حالا شده راحت با مادرت حرف بزنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنون از پاسختون
    من از بچگی سعی کردم دختر خوبی باشم براشون
    و مادرم همیشه میگه که تو این 20 سال زندگیم 20 بارم اونارو ناراحت نکردم و ازم راضی هستن
    من دختر ظاهرا ارومی هستم
    خیلی حساس و احساساتیم
    اگه میبینید انجا اینجوری می نویسم چون می خوام حل بشه مشکلم
    اما اینارو به زبون نمیارم !
    با پدرو مادر و حتی برادرم راحت نیستم ! باهاشون درد و دل نمی کنم ! ارومم
    همه میگن ارامش میدم ! اما راستش این ارامش تو ظاهرو حرفام تو درونم هم بود اما دیگه نیست
    از اول پدرو مادر سخت گیری داشتم
    یادم میاد وقتی بچه بودم مادرم اجازه نداد به مهد برم  و اجازه نمی داد بیرون بازی کنم به همین دلیل از اول دبستان همیشه به مادرم زمان تعطیلی مدرسه رو نیم ساعت دیرتر می گفتم و تو اون نیم ساعت تو خیابونا می دویدمو  لذت می بردم از ازادی
    تا به الان که جایی می خوام برم زمانو نیم ساعت یه ساعت به خودم اختصاص میدم !
    خیلی سعی کردم با خانواده ارتباط بر قرارکنم اما نشد !
    نمیگم همیشه خوش اخلاقم اما اینو می تونم بگم که کمتر کسی عصبانیت منو دیده
    اما گه کاهی با خانواده بحثم میشه که تو این 2 سال اخیر خیلی زیادتر شده نسبتا
    حتی همین الان که اینجا نشستم با مادرم قهرم ! چون به من احترام نمیزاره !

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    n.h آواتار ها
    خب به نظر من باید به یه روشی حفای دلتو بهشون بزنی یا به هر دوشون یابه یکدوم مثلآ مادرت .حتی اگه رودر رو نمی تونی حرف بزنی میتونی براشون نامه بنویسی.منم گاهی اوقات بچه که بودم وقتی یه چیزی رو میخواستم که جرات گفتنشو نداشتم براشون نامه می نوشتم یا گاهی با نامه ازشون تشکر میکردم همیشه ام جواب میداد.جالبه بدونی بابام همشو نگه داشته.با همون دست خط بچه گیام.
    یا میتونی از یه بزرگتر که پدر و مادرت ازش حرف شنوی دارن بخوای که باهاشون حرف بزنن البته به طوری که اونا متوجه اشتباهشون بشن نه اینکه تو رو به خاطر این کار سرزنش کنن.
    ولی اگه بتونی طی یه جلسه خیلی منطقی باهاشون حرف بزنی و ازشون بخوای تا حرفات تموم نشده قضاوت نکنن خیلی بهتره.
    بهتره اول شروع کنی و به خاطر زحمتایی که تا الان برات کشیدن ازشون تشکر کنی و کمکم بهشون بفهمونی که برای داشتن یه زندگی موفق در آینده هر چند همایت خانواده لازمه اما گاهی شرایطی پیش میاد که تو باید به تنهایی تصمیم بگیری و این محدود کردن ممکنه تو رو خیلی متکی بار بیاره وموجب مشکلات رفتاری بعدی بشه.
    بازم به شرایط خودت بستگی داره که بخوای چطور باهاشون صحبت کنی .
    یادت نره که همیشه بهترین حامیان ما پدر و مادرامون هستن وهیچکس بعد از خدا مثل اونا برای ما دلسوزی نمیکنه پس برو به سمتشون ازشون دوری نکن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    اوووووووووووووووووووووووو ووووووووووف خدا می دونه بچه که بودم چقدر نامه می نوشتم برای مادرم گاهی برای تشکر و این که بگم چقدر دوسش دارم گاهی هم نامه می نوشتم و می خواستم باهام اشتی کنه
    نامه ها برام با ارزش بودن چون با بغض و کلی احساس می نوشتم
    نگه نداشته نامه هامو اما یکیشو خودم نگه داشتم ! نمی دونم این چیزا واسه مادرم ارزش داره یا نه !!!!!!!!

    به حرف ادمای سر شناس گوش می کنن اما من دردمو به کسی نمی گم ! غرورمو زیر پا نمیزارم که حرف یه نفر 2 روز تاثیر بزاره بعد 2 روز فراموش کنن !
    این که رو راست باشم بهشون بگم که کلی این کارو کردم  نفیسه جون جواب نمیده به خدا !
    مثلا همین امروز خواهش کردم که مادر من شما که عاشق خیاطی هستی بیا رشته ی دانشگاهیتم به سمت خیاطی ببر
    (از اول هم خیاطی می خواست اشتباهی اسمش همرشتم شد )
    گفتم به من حق بدین نمیشه که خونه با شما باشم کار با شما باشم دانشگاهم با شما باشم خسته شدم !
    گفت من به این رشته علاقه پیدا کردم  و دوست دارم ادامه بدم !!!!!!
    دیگه من چی بگم !!!!!
    نفیسه جون چیز زیادی ازشون نمی خوام فقط................
    این که یه روز از هفته باهام کاری نداشته باشن  و من بتونم برای خودم باشم و این که دوست ندارم محل تحصیل با من باشن
    این که با من هستن محل تحصیلم باعث می شه شخصیتم خورد بشه !
    بهم بخندن ! متوجه هستید ؟؟؟؟
    می خوام این کابوس تموم بشه دیگه بسه !
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    هیچی درست نمیشه !
    هر روز بد تر از دیروز می شه !
    هرچی سن من بالاتر میره سختگیرتر میشن !
    خسته شدم از این همه سخت گیری بدونه عاطفه (اشک)
    نجات پیدا نمی کنم !
     وجودشون پر شده از لجبازی نه عشق !!!!
    هرچی می گم باید مخالفت کنن !  اسم این کارو مسئولیت میزارن !!!!!!!!!
    امروز سحر پدرم سر یه چیز مسخره دعوام کرد !! چون گفتم امیر تتلو اهنگاش شاد و جالب
    کلی دعوام کرد که حق ندارم این اشغالارو ببینم  !!!!!
    من چی بگم !!!!!! چه کنم که اینا بفهمن من یه انسانم حق دارم خودم علایقمو انتخاب کنم !

    درست نمیشه ! اگه میشد تو این 20 سال میشد !یه خواهش دارم ازتون
    یه قرص خواب به من معرفی کنید که حداقل شبا زیاد فکرو خیال نکنم بتونم راحت بخوابم !
    لطفا
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    n.h آواتار ها
    فرنوش جون تو اینطوری با خودخوری کردن فقط خودتو اذیت میکنی.
    در ضمن یادت باشه برای فرار از این مسائل قرص خواب اصلا راه درستی نیست.
    باید به فکر چاره باشی.
    تاکی میخوای همه چیزو بریزی توی خودت باور کن صحبت با یه بزرگتر راه خیلی خوبیه.
    رابطتت با مادر بزرگ و پدر بزرگت چطوره؟اوانا در قید حیاتن؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نفیسه جون
    با یه دوست خوب صحبت کردم
    باعث شد پرده ای از جنس کینه و عصبانیت که که جلو چشام بود ورداشته بشه !
    یاد من انداخت که زندگیم پر از نعمت و  این یعنی خشبختی
    به من گفت همین که پدرو مادرت بالای سرت هستن و ارزوی موفقیت واست دارن این یعنی خوشبختی !
    این ثانیه ها می گذره می شه با غم گذروند می شه با خوشحالی !
    حالا از یه زاویه دیگه به همه چی نگاه می کنم
    !!! من خیلی خوشبختم  !!!

    ازتون ممنونم که کمک کردینو همراهم بودین   

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •