تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دو راهی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مینا کنعانی
آخرین ارسال:مینا کنعانی
پاسخ ها 8

دو راهی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 21 سال دارم  قبلا با یه آقا پسری بودم که نامردی در حقم کرد و رفت . الان 1 ماه میشه که با یه نفر دیگه آشنا شدم قصد ازدواج داریم هر 2 ما هم دیگه رو میخوایم این آقا پسرم 1سال از من بزرگتره اما مادرش قبول نمی کنه الان ازدواج کنیم معتقد هستن که الان زوده میگن 3سال دیگه اما من می ترسم منتظر بمونم ولی 3سال دیگه نیان خواستگاری خواهشا راهنماییم کنید نمی دونم بمونم باهاش یا بهم بزنم؟؟؟؟؟؟
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img][size=medium]مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
    مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
    مهم این است که دوباره از نو بسازی جهانت را... زندگی ات را... باورت را...
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    n.h آواتار ها
    سلا مینا جان خوش اومدی.
    چطوری با ایشون آشنا شدی؟
    تحصیلاتتون چقدره؟
    چرا باید 3 سال صبر کنید؟
    مطمئنید که صرف نظر از علاقه باهم تفاهم دارید(از نظر خانوادگی ،فرهنگی،)؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    خوشگل خانوم سه سال دیگه میشی 24 ساله
    مطمئنی برات خواستگار نمیآد؟؟

    تمام تلاشتو بکن و دعاهاتم بکن اگه همه چی خوبه
    هر چند شرایطت رو کامل نگفتی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    بنظرم بهش بگو باتموم علاقه ای که بین ماست ولی من هیچ تعهدی ندارم بابت این سه سال پس اگه خواستگار بیاد مجبورم برم بخاطر مساله سن وسال واین حرفا که نه سیخ بسوزه نه کباب
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    از آشنایان دوست خواهرم هست . من مدرکم کاردانی هستش امسالم میخوام ادامه بدم  واسه مهندسی اما این آقا به خاطر اینکه خانوادش طلاق گرفتن سرپرست خانواده هستش نتونسته درسش رو ادامه بده و مدرکش دیپلمه در حال حاضرم شاغل هستش. مادرش میگه زوده که ما الان ازدواج کنیم میگه سنمون کمه . از نظر خانوادگی هم در سطح هم دیگه هستیم . تمام ترس من اینه که 3سال منتظر باشم ولی نیاد آخه این اتفاق واسه خواهرم افتاده نمیخوام واسه خودمم تکرار بشه . بعدا من به خاطر تجربه تلخی که تو زندگیم داشتم نسبت به همه آقا پسرا بدبین شدم البته قصد جسارت به هیچ کدوم از آقایون ندارما ولی دست خودم نیست بدبینم دیگه این آقا پسری هم که باهاش هستم تمام سعی خودشو میکنه که بدبینی منو از بین ببره ولی هنوز درست نشدم.
     
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img][size=medium]مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
    مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
    مهم این است که دوباره از نو بسازی جهانت را... زندگی ات را... باورت را...
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    n.h آواتار ها
    ببین مینا جون شاید سن اون آقا پسر برای ازدواجکم باشه و به پختگی لازم نرسیده باشه.ولی تو الان در سنی هستی که اکثر پسرا خواهان دخترای تو سن توان.پس این ممکنه باعث بشه فرصتای خوبی که ممکنه داشته باشی ازدست بدی.
    بعدم این که 1 ماه زمان زیادی برای آشنایی نیست.تو مطمئنی که خوب شناختیش؟
    مطمئنی که علاقه ای که دارین گذرا نیست؟
    اونا چند تا فرزندن که ایشون سرپرست خونوادشون شده؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    havva آواتار ها
    مینا جان  درک نمیکنم من تو الان هم سنیم اما چرا برای ازدواج عجله داری می تونی موقعیت های دیگه داشته باشی الان سن دختریت رفته بالا  دوره مادر بزرگ ها نیست که بگیم  دیگه ترشید شوهر گیرش نمیاد الان  سن دختریت 25 الی 30 ساله 
    چرا با کسی که فقط یک ماه باهاش اشنا شدی به نظر من این همه عجله  شاید بعد ها باعث بشه به مشکل بخوری
    اما  3 سال فرست خوبی خواهد بود که طرفت رو بشناسی   شاید تا قبل 3 سال نظر مادرش تغییر کرد اصلا شاید نظر خودت تغییر کرد
     گفتی اون سرپرست خونوادست  تو می تونی با این موضوع کنار بیای ؟ چون به احتمال زیاد اگه ازدواج کنید اون باید خرج خانوادشم بده .....
    هیچ چیز زیباتر از شخصی نیست که قلبش شکسته... ولی هنوز به عشق باور دارد!!!
    خودت باش به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز...به اعتبار هر اشکی شانه نباش!!!
    ادمی به خودی خود نمی افتداگر بیفتداز همان سمتی می افتد که تکیه کرده است....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    من یه ذره با احتیاط پیش میرم واسه همین احساساتم رو کنترل میکنم و یه راههای برگشتی واسه خودم میذارم به همین دلیل نذاشتم علاقم به این آقا پسر زیاد بشه . 1خواهر و 1 برادر کوچتر از خودشم داره . تمام خرج خونه رو خودش نمیده فقط بخاطر سربازی سرپرست خانواده شده وگرنه پدرشون که ماهانه پولی دادگاه تعیین کرده میده و مادرشم کار میکنه .
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img][size=medium]مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
    مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
    مهم این است که دوباره از نو بسازی جهانت را... زندگی ات را... باورت را...
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •