تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




درباره وسواس برادرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فریناز
آخرین ارسال:فریناز
پاسخ ها 46

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

درباره وسواس برادرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    دوست عزیز
    اول اینکه برادر شما حتما زیر نظر دوانپزشک و دکتر روانشناس باشه نه مشاور روانشناس.این موضوع جدی هست و به همه اعضا خانواده صدمه میزنه مثل شما که دچار اطراب شدید.دوم اینکه چرا برادر شما وقت برای سلامتیش نداره؟ پس هر انسانی اول خودش باید بفکر سلامتیش باشه.برادر شما باید اول اینو باور کنه که رفتاراش نرمال نیست وقتی اینو باور کرد باید بره دکتر عزیز.شما هم اطراب نداشته باشید چون دچار افسردگی خواهید شد
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام
    دوست عزیز یه سئوال داشتم که ایه توی فامیل یا اشنا هاتون بوده که در اثر گاز گرفتگی اتفاقی واسشون بیفته؟
    برادر شما اعتماد بنفس کمی دارن ... واسه ی همین نمیتونن ظاهر خودشونا تایید کنن...یه خاط همین پیش خودش این احساسا داره که نکهنه برم بیرون مثلا پیرنمکج باشه یا موهام  مودلشون زشت باشه و مسخرم کنن
    در مرحله ی اول شما باید اعتماد به نفس داداشتونا زیاد کنید به این صورت که
    وقتی حاضر میشه شما خیلی ازش تعریف کنید و بهش بگید که خیلی تکی وعالی هستی و این لباس خیلی بهت میاد
    به مرور زمان به شما اعتماد میکنه
    سعی کنید از خوبیهاش تعریف کنید تا اعنماد به نفسشا بدست بیاره
    و دلیل دیگش نداشتن کاریه که خودشا مجبوره با جلو ی اینه واستادن و وقت خودشا گذروندنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    lale آواتار ها
    سلام فریناز جان
    ازخوندن مطلبت داغ دلم تازه شد.پدروخواهروعمه منم این مشکلودارن.
    این یه مشکلیه که اگه زودجلوشونگیرین به بقیه اعضای خونواده هم منتقل میشه.این مسئله به این سادگی نیست که داداشت با خوندن چندتا صفحه روانشناسی درمان شه.حتمایه روززودتربیدارشین داداشت کاراشوبکنه برین دکتر.اگه نشدخودت تنهابرو همه مسایل روبرا دکتربازگوکن.
    پدرمن الان تحت درمان هست مال اون بقدری شدت یافته بودکه میگه  دارم حس میکنم ازفرط عصبانیت دارم سکته میکنم.الان قرص میخوره.داداشتم بایدقرصایی که دکترگفته رو مرتب بخوره همزمان باقرص توجلسات گفتار درمانی دکتر شرکت کنه تاوقتیکه گفتار درمانی کارخودشونکرده خوردن قرصا ادامه میابد.به داداشت بگو  میدونم برات سخته اما همکاری کن،تاوقتی ازدواج کردی خودت وخانومت عذاب نکشن
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    با سلام خدمت شما خواهر دلسوز و مهربان من نظرم اینه که همه بچه ها فرشتن اما خانواده ها با افراط و تفریط با نداشتن اگاهی و تجربه مشکلات را برای فرزندشون به وجود می اورند و سردرگمش می کنن .ریشه ناراحتی برادرت  مادرت است یا پدرت انها در دوران کودکی  انقدر تحت کنترلش داشتن و بکن نکن به برادرت گفتن و طوری با او برخورد کردن که تو نمی فهمی خراب می کنی می شکنی میریزه و... برادرت اعتماد به نفسش پایینه اینها همه نشات گرفته از زیاده روی و حساسیت پدر مادرت بوده باید اولا صبور باشید با ارامش و با اگاهی عمل کنید باید این دیوار کج که خانوادت ساختن دوباره درست بشه پس زمان می بره اول از پدر مادرت شروع کن ببین کدومشون خیلی حساسه و از اول با دخالت بی جا و افراط و تفریط این ناراحتی را ایجاد کرده باید اول ریشه را تغییر بدی و بعد برادرت با تغییر پدر یا مادر و کم شدن حساسیتها رو به بهبود خواهد رفت و اگر یه مدت تنها باشه  <خودش برای خودش  > خیلی چیزا عوض خواهد شد . 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام
    نه دوست عزیز ... من کاملا متوجه منظورتون شدم...
    ببینید ممکنه که این وقت کشی هاش به خاطر کمروییش و اعتماد به نفس پایینش باشه
    که به خاطر اینکه روش نمیشه بره بیرون این کار هارو میکنه تا وقت بگذره
    اخه علت حساس بودن فرد روی خودش همیشه وسواس محسوب نمیشه...
    مثل یک شخصی که تازه به بلوغ رسیده ...اگه دقت کرده باشید اکثر این شخصیت ها برای بیرون رفتن خیلی به خودشون میرسن و مدت زیادی را جلوی ایینه سر میکنن
    ولی چون برادرتون از سن بلوغش گذشته شما دیگه این فکرا در موردش نمیکنین...و احساس میکنید که وسواس داره
    حالا این موضع را امتحان کنید چون من مشابه این موضوعا توی فامیل داشتیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام به دوستان نازنینم
    در ابتدا میخواهم تشکر کنم که اینقدر مهربانید و به فکر هموطنتون
    من همه چیزهایی که گفتید انجان دادم همانطور که دوست عزیزم گفت خیلی ازش تعریف و تمجید میکنیم بهش انرژی مثبت میدهیم که اعتماد به نفسش بالا بره .با اینکه اوبسیار خوش تی÷ باوقار و خوش قافه و خوش هیکل میباشد.
    هیچ نقطه منفی درش نیست . از لحاظ حساسیت پدر و مادرم درسته خیلی براش وقت گذاشتند از بچگی که چه کار خوبه جه کار بده خدایی هم خیلی انسان ÷اک و سالمیه وتا حالا خدارو شکر هیچ خلافی ازش سر نزده دلم براش میسوزه که این چه خدایی هست که جواب مارو نمیده
    آخه یکی به خدا بگه بنده خلاف نداری که اینقدر اذیتش میکنی خدا چرا اااااااااا حرفمو نمیشنوی خداااااا اگه هستی بگووووووو که برادره من چرا اینجور شده چرا خوبش نمیکنی   
    من خودم دکتر رفتم براش ولی انگار نمیتونن بفهمن میگن باید حتما بیاد  تو مطب

    آخه دکتر عزیز انگار خودتونم متوجه نیستید اگه میتونست بیاد که دیگه همه چیز درست بود دیگه مشکلی نبود این همان مسئله ایست که باید حلش کنید که متاسفانه نمیتوانید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    havva آواتار ها
    سلام فریناز
    الان داشتم مطالب میخوندم راستش کمی برام جای سوال شد که برادرت از اول این طوری بود/ یا بعد ها و به مرور این طوری شد 
    به دکتر گفتید که مشکل خودتونم نحوه اوردن برادرتون به مطب هستش
    چون شاید  راهنمایی بکنن (البته دکترها گاهی خیلی مغرورن میدونم از دماغ فیل افتادن باور کنگاهی میری از ساعت 2 میشینی تو مطب ساعت 4:30میاد 6:30 تشریف میبره  دکترهای مهترم ناراحت نشن طرف حسابم باهمه نیست و منظورم همه نوع دکتریبست)
    خواهری اگه روانشناس ..... راه حلی داد که هیچ  اما شاید دکتری پیدا شد که بیاد با برادرت تو خونه کار کنه مثلا نگه روانشناسم و یه جوری پاشو به خونتون باز کنید تا با برادرتون روابط دوستی شروع کنن و درمانش کنن به نظرم این جوری بیشتر  و زودتر جواب میده( البته فکنم خرجش زیاد باشه) البته اگه دکتر جدا با رضایت تمام قلبش حقیقی کار کنه و سلامتی برادرتون برگرده بی اهمیت میشه 
    روش دیگه ایم اینه که برادرتو  به زور بازو ببری ( دیگه اونم خودت بشین ببین چطوری میبریش)

    عزیز دلم و دوستان اگه حرفی زدم که باعث ناراحتیتون شد ببخشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
     سلام...یه سئوال دارم
    شما گفتید که پدرو مادرم از دوران کوچیکی همیشه بهش میگفتن که کدوم کار خوبه کدوم کار بده...درسته؟
    میشه بگید که این اصرار و انکار های پدر مادرتون خیلی ذربینی بوده یا نه خیلی عادی و ساده جوری که اکثریت مردم انجام میدن؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    حمید عزیز که همنام برادرم هستی
    با سلام
    نه اصرار بیشتر از طرف مادرم بوده چون خیلی خودش حساس میباشد البته بکن نکن هایش در حد عادی بوده چون برادرم خیلی خیلی شیطون بود خوب هر ÷در و مادری حق دارند که نسبت به بچه شان حساس باشند
    در این سایت و در هیچ سایت دیگری هیچ کس نتوانست کمکی بکند
    دکترها هم کاری از دستشان بر نمیاید اسم خودشان را گذاشتند روانشناس
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    lale آواتار ها
     سلام عزيزم
    نااميدنشو ومساله رو رها نكن .خيلي كوتاه ميكم سعي كن يجوري برادرتو ببري دكتر.بهش بكويكم زود بيدرشه تابتونه كاراشو انجام بده وبرين دكتر.توفاميل ما 4-5تاشون اين مشكلو دارن كه سهل انكاري كردن وكار به جاي باريك كشيده...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •