تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چرا از ارتباط با دخترم میترسم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:نرگس
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 3

چرا از ارتباط با دخترم میترسم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    نرگس آواتار ها
    سلام   ریحانه خانمی من دیگه 1ماه و یک روز دیگه12سالش تموم میشه و امسال هم یک هو پایه تحصیلیشونو کردن دبیرستان
    از منم قدش بلند تر شده نمیدونم به خاطر این مسائله که این روزا وقتی میاد بپره تو بغلم ازش میترسم و از اینکه توبیداریش  بغلش کنم طفره میرم  تو خواب که هست خیلی میبوسمش و بغلش میکنم ولی چه فایده در طول روز شاید یک دو بار بشه خودشو به زور به من بچسبونه  حس میکنم باید خیلی رفتار معقولی داشته باشه اکثر اوقات پدرش بهم یاداوری میکنه میگه ریحانه هنوز هم بچه است ها فقط دست و پاش دراز شده چقدر بهش سخت میگیری
    بچم برای اینکه منو راضی کنه خیلی کارا میکنه ولی من خیلی بدم میزنم تو ذوقش

    در ضمن خیلی دوست داره با دوستاش رفت و آمد کنه که پدرش بدون حضور من مخالفه
    چی کار کنم که این رفتار بدمو بزارم کنار به خدا خیلی دوستش دارم ولی رفتارم چیز دیگه ای رو نشون میده  خوب محمد رضا هم بچه تره   این مدت هم خیلی مشغول کاراش بودم فکر میکنم برای همین حس حسادت رو توی ریحانه خیلی تقویت کردم
    دیشب که محمد رضا داشت دندون لقشو بهم نشون میداد ریحانه هم به جون یکی از دندوناش افتاده بود که چرادندونای من لق نمیشه  چون تو محمد رضا رو بیشتر دوست داری دندونش لق شده داره میافته
    باورتون نمیشه یه مدت هنک بودم بعدم کلی خندیدم که چه ربطی داره تو هم دندونات یه زمانی لق بوده و افتاده بقیشونم به موقعش میافته
    ایراد ازمن و رفتارامه نه
    جدیدا خیلی هم دعواش میکنم سر همین خیلی گریه میکنه
    خیلی سرش دادمیزنم
    راستی جدیدا خیلی نامرتب شده و حواس پرت هر کاری رو که می خوام برام انجام بده باید چند بار بهش گوشتزد کنم و آخر سر هم داد بزنم
    چی کار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ایزدی آواتار ها
    سلام مامان نرگس خوبی؟ببخشید با اجازه از مشاورای عزیز، چند نکته به نظرم رسید که هر چند می دونم شما خودتون با تجربه ترید .

    ریحانه الان دقیقا تو سن نوجوانی قرار گرفته و به شدت نیاز به توجه داره. کم کم تغییراتی روی رفتار و اخلاق و عواطف و جسمش ایجاد میشه که شاید براتون عجیب باشه. این سن حساسیت های بیشتری داره. سعی کن همونطور که به محمدرضا توجه می کنی به ریحانه هم متناسب با سنش توجه داشته باشی.

    این سن یه جور بحرانه که اگه خوب سپری بشه تو بزرگسالی مشکلات کمتری رو خواهد داشت. 

    شاید نسبت به قبل حساس تر شده باشه، زودرنج تر، گاهی عصبی میشه، گاهی بی حوصله، گاهی تنبل گاهی پر انرژی و .... که همه این ها طبیعی اند و برای همه شون وجود داره.

    هم  شما هم پدرش دوست صمیمی تری براش باشید. اگه کاری رو بهش اجازه نمی دید اول اینکه با یک دلیل منطقی قانعش کنید بعد یک جایگزین مناسب برای خواسته اش داشته باشید.

    پدرش سعی کنه گاهی با خودش بیرون ببرتش و محبت بیشتری داشته باشه از جملات محبت آمیز مثل دختر گلم ، عزیزم ، دختر بابا، و .. استفاده کنند. خودت هم سعی کن رابطه دوستانه بیشتری باهاش داشته باشی و در مورد مسائل بلوغش باهاش حرف بزنی (اگه نسبت به مسائل بلوغ آگاه باشه کمتر دچار استرس و ترس میشه). وقتی شما باهاش دوست باشین احساس ارزش بیشتری می کنه و تو اجتماع کمتر خطا می کنه و سریع با یک اشاره سمت افراد دیگه (به خصوص جنس مخالف)  نمی ره.

    خودتون هم شرایطش رو درک کنید، شور و هیجان ها و افکار و عقایدی که دائم در حال تغییرند.

    برای کارهای خوبش تشویقش کنید. 

    باهاش بیشتر حرف بزنید. به حرف هاش خوب گوش کنید.

    زیاد نصیحتش نکنید، اگه راهی رو اشتباه رفت براش راه حل درست بیارید 

     زیبایی هاشو تحسین کنید. بهش اعتماد به نس بدید . تو کارهای خونه باهاش مشورت کنید. تقسیم کار. 

    همین طور که استقلالش رو حفظ می کنید به طور نا محسوس کمکش کنید مثلا تو انتخاب دوست مناسب ، تو انجام کارهاش و ... وقتی دوست خوب پیدا کنه دیگه نیازی به نگرانی نیست. همراهش باشید نه اینکه کارهاشو انجام بدید و نه اینکه دائم تذکر بدید.

    به هیچ وجه تو رفتارتون بینشون تبعیض نکنید. 

    البته همه این ها باعث نشه محمد رضا رو فراموش کنید اون هم پسره و اقتضای سنش مراقبت خاص خودش رو می خواد.

    خدانگهدار هر دوتاشون باشه  

    راستی یک مورد رو فراموش کردم بگم. جواب سوالت که پرسیدی چرا نمی تونم با ریحانه ارتباط برقرار کنم رو خودت دادی.
    این بدلیل تغییرات بلوغش هست، احساس قبلی رو نسبت بهش نداری (حس بچگانه بودن) کم کم به این وضعیت عادت می کنی فقط باید باور کنی دخترت داره بزرگ میشه اما هنوز برای تو ریحانه کوچولوی سابقه ....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    نرگسی جون خب ریحانه تازه وارد شده به اولین سال بلوغ و نوجوانیش الان یه سری رفتارهای متناقض از خودش بروز میده که به خاطر هویت یابیش هست و نمیتونه کنار بیاد برای اینکه خودش هم این حس تغییر رو پیدا کرده و با حضور برادر کوچکترش دوس داره به اون دوران برگرده
    شما باید به ریحانه کمک کنید که بتونه با این دوران به بهترین شکل کنار بیاد
    چیزای تازه بهش یاد بدید بذارید حس کنه یه جورایی بزرگ شده البته نه دراون حد که مثل مادربزرگا بشه یا اینکه حس کنه دیگه تفریحی براش وجود نداره یا دیگه نتونه بازی کنه
    شما توی این چند ماه باقی مونده باید خیلی چیزهارو بهش گوشزد کنی مثل یک راهنما نه یک مادر بخاطر اینکه میرن به دبیرستانی که حداقل سه چهارمش ازشون بزرگتره و این باعث مشکل هویتی و ندانستن میشه شما نباید توی ذوقش بزنید بلکه باید همراهش بشید اگر اتاقشو نامرتب میکنه بهش بگید بیا با هم اتاقتو تمیز کنیم
    درمورد لباساش ازش نظر بخواید توی آشپزی سعی کنید همراهتون بشه
    بهش یاد بدید به برادرش کمک کنه نه حسادت و درمورد دندون بیست تا که بیشتر نبوده دیگه توی ودازده سالگی که دوازده تا دندون باقی مونده باید دربیاد منتظر دندون لق نباشه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •