تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمبود شدید اعتماد به نفس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:عسلناز
آخرین ارسال:عسلناز
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کمبود شدید اعتماد به نفس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با عرض سلام و وقت بخیر.امیدوارم به من کمک کنید.مخصوصا از مشاورین محترم و جناب آقای دکتر عزیزی درخواست کمک دارم.من دختری 25 ساله هستم.از کمبود شدید اعتماد به نفس رنج می برم.تا جاییکه یادم میاد تو بچگی هر کاری می خواستم انجام بدم یا تو کارهای خونه به مادرم کمک کنم همش می گفت نشکنی،نریزی و ... یا بچه که بودم تو جمع برخورد خوبی باهام نداشت. البته الآن رابطه ام با مادرم عالیه طوریکه خیلی باهاش راحتم و همه حرفامو راحت بهش میگم و همه میگن شما رابطتون مثل دو تا دوسته ولی همون برخوردهای دوره کودکی اعتماد به نفسمو از من گرفت.من دانشجوی فوق لیسانس پرستاری هستم و هم در مدرسه  و هم دانشگاه همیشه شاگرد اول بودم ولی همیشه اعتماد به نفسم پایین بود مثلا رشته پرستاری کارهای عملی در بیمارستان داره ولی من همیشه میترسیدم که نتونم درست انجامش بدم و همیشه تو کارورزیها از انجام کار طفره میرفتم یا دستم می لرزید و با دستپاچگی کارهارو انجام میدادم یعنی درسهای تئوری و اطلاعات عمومی فوق العاده خوب ولی  کار عملی یا کارهای مربوط به پرستاری صفر.وقتی خودمو با همکلاسیام مقایسه میکردم میدیدم که من اطلاعات تئوری مربوط به درسام خیلی بهتر از اونهاست ولی اونها تو کارورزیها موفق تر بودند یا مثلا تو کنفرانسهای کلاسی دوستام با اعتماد به نفس بالا انجامش میدادن ولی من علی رغم داشتن ظاهر زیبا همیشه استرس داشتم که بقیه در موردم چی فکر میکنن یا نکنه دچار اضطراب شم که مجبور میشدم قبل کنفرانس خودسرانه ایندرال بخورم که البته به رفع اضطرابم کمک میکرد و همیشه هم کنفرانسهای خیلی خوبی ارایه میدادم ولی به چه قیمتی به قیمت این همه استرس و فشار روانی.الآنم کم مونده تحصیلاتم تموم بشه و من باید یا تو بیمارستان مشغول به کار شم یا تو دانشکده های پرستاری به عنوان مربی دانشجویان در کارورزی مشغول شم که هر دو نیاز به مهارت های عملی داره و من همش فکر میکنم من با این دستپاچگی چطور میخوام کار کنم نکنه همکارام بگن مثلا ارشد داره ولی هیچی بلد نیست یا دانشجوها مسخرم کنند.البته من چند ماه پیش به مدت 20 روز مربی کارورزی دانشجوهای سال پایین بودم ولی هر روز با استرس میرفتم و همیشه هم ایندرال می خوردم که تقریبا تو اون مدت موفق عمل کردم ولی چون دانشجوهای سال پایین بودن میگم شاید متوجه ضعف عملیم نشدن.کلا این کمبود اعتماد به نفس تو کل زندگی من تاثیر داشته.من تو دوره بچگی شدیدا خجالتی و کم حرف بودم ولی بعد از گرفتن دیپلم روی خودم خیلی کار کردم و الآن روابطم با فامیل خیلی خوبه ولی خیلی پر حرف نیستم مخصوص با افرادی که زیاد باهاشون صمیمی نیستم.یا مثلا خواستگارهای زیادی برام میاد ولی میترسم نتونم از پس مسئولیتهای زندگی مشترک بر بیام در حالیکه می بینم دخترهای فامیل که حتی کم سن تر از من هستند ازدواج کردن و دارن یه زندگی رو اداره میکنند.با اینکه الآن بعضی وقتا به مادرم میگم که برخوردهای شما باعث شده من این طوری بشم ولی بازم نمیذاره تو کارهای خونه کمکش کنم باورتون میشه من تو خونه دست به سیاه و سفید نمیزنم یعنی انقد که مادرم اجازه نداد دیگه خودم هم تنبل شدم  این باعث شده کارهای خونه داری و آشپزی رو هم خیلی آروم و ناشیانه انجام بدم طوریکه مثلا اگه تو یه جمع فامیلی بخوام کمکشون کنم به عنوان مثال سالاد درست کنم همه متوجه این کند و آروم انجام دادن کارم میشن و میگن چقد نازنازی هستی و این بدتر اعتماد به نفسم رو سرکوب میکنه.خلاصه از خودم خسته شدم هر ازگاهی به سوساید فکر میکنم ولی به این فکر میکنم که خونواده محترمی دارم یا خودم همیشه دختر سر به راهی بودم و گذشته پاکی داشتم چرا کاری بکنم که مردم فکرهای بدی در موردم بکنند.خواهش میکنم کمکم کنید مخصوصا از آقای دکتر عزیزی درخواست کمک دارم.ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دوستان عزیز من چند تا مطلب دیگه رو خواستم اضافه کنم.در مورد کمبود اعتماد به نفس همونطور که عرض کردم تو همه زندگیم تاثیر گذاشته مثلا من گواهینامه دارم ولی از ترسم و اینکه شاید نتونم خوب رانندگی کنم بعد از گرفتن گواهینامه اصلا رانندگی نکردم ولی مثلا دوستام یا اطرافیانم با اینکه دو سه ماه بیشتر نیست گواهینامه گرفتن خیلی راحت رانندگی میکنند همیشه به بقیه غبطه می خورم. میدونم که باید وارد یه کاری بشم تا ترسم بریزه و اعتماد به نفس بگیرم ولی من هر کاری رو بخوام انجام بدم واقعا خرابش میکنم و این مانع تکرار مجدد اون کار میشه.در ضمن من خیلی خود سرزنشگر هستم به خاطر یه اشتباه کوچیک بارها خودم رو سرزنش میکنم و چند روز به یه قضیه ی شاید خیلی ساده و پیش پا افتاده فکر میکنم تا در نهایت بعد از چند روز ،گذشت زمان باعث  میشه اون مساله رو فراموش کنم.یا خیلی زود رنجم و  اگر کسی حرف بدی به من بزنه ناراحت میشم ولی نمی تونم جوابش رو بدم و بعد خودم رو سرزنش میکنم که چرا جوابش رو ندادم. من دیگه از زندگیم خسته شدم. احساس میکنم خیلی آدم به دردنخوری هستم.دیگه حوصله هیچ کسو ندارم.همش دوست دارم تو اتاقم تنها باشم.ساعتها پشت لپ تاپم و الکی تو اینترنت می چرخم تا کمی این غصه ها رو فراموش کنم.دوستای صمیمیم هم اکثرا یا شاغلن یا ازدواج کردن و من نمی تونم خیلی مزاحمشون بشم از طرفی خیلی دوست ندارم از مشکلاتم براشون بگم.اگه کسی پیشنهاد باشگاه ورزشی یا مشابه اون رو بده واقعا امکانش رو ندارم که برم.فکر میکنم همه از من بالاترن.من واقعا دارم عذاب میکشم خواهش میکنم به من کمک کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    منم تا حدی مشکل شمارو دارم اعتماد به نفس پایین ، کم حرفی , با اینکه همیشه شاگرد اول بودم اطلاعات تئوریم در رشته خودم خیلی زیاد بوده ولی برای کار عملی همشه مشکل داشتم و این باعث شده تا محل کارمو بارها عوض کنم بشتر مواردی که گفتید شامل منم میشه ولی اینجوری همیشه فزصتهارو از دست می دیم منم خیلی سعی کردم خودمو تغییر بم ولی خیلی موفق نبودم امیدوارم دوستان راهنماییمون کنن
    برات آرزوی موفقیت دارم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام دوست عزیز.امیدوارم مشکل شما هم حل بشه.ولی مثل اینکه مشاورین محترم و آقای دکتر عزیزی وقت مشاوره دادن به مارو ندارن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام

    عسلناز وای خدای من احساس کردم خودم همه اینا رو تایپ کردم منم دقیقا همسن شما و دقیقااااااااا همین حالتا رو دارم. حتی منم مثل شما بیرون نمیرم و همش کنج اتاقم تو نت میچرخم.
    دوستان کسی اگه راهنمایی بلده بگه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام شاپرک عزیزم....ولی من اتفاقا تو همه مهمونیها و عروسیها شرکت میکنم و چون تو خونمون فقط من مجرد موندم احساس تنهایی میکنم و همش تو اینترنتم...کسی از فامیل یا دوستای صمیمیم نمیدونن من این مشکل کمبود اعتماد به نفسو دارم...همه منو یه دختر خیلی موفق میدونن ولی خودم که میدونم این طور نیست...امروز همه حرفایی که اینجا زدمو به مادرم گفتم(البته قبلا هم بهش گفتم) ولی میگه نه این طور نیست...تو خودتو دستکم گرفتی...خسته شدم...همیشه قبل خواب آرزو میکنم صبح از خواب بیدار نشم...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام عسلناز عزیز
    دقیقا منم همین طوری هستم هیچ کس نمی دونه که من از درون این احساس رو دارم و حتی زمانی که کم سن تر بودم از مادرم می خواستم که منو پیش یه متخصص روانشناسی ببره ولی همیشه م یگفت تو هیچیت نیست و فقط خودتو باور نداری چون همیشه شاگرد اول بودم هم توو مدرسه هم توو دانشگاه ولی اینا که ملاک نبود اگه از اول یکم باور می کرن به کمک نیاز داریم الان شرایطمون بهتر بود
    فکر کنم باید بیشتر منتظر باشیم تا مشاورا جواب بدن امیدوارم زودتر جواب بگیریم
    ولی فقط خودمو باید به خودمون کمک کنیم ما که می دونیم از هر لحاظ بهترین هستیم باید فقط خودمونو باور کنیم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوستان عزیز درمورد اعتماد به نفس بنده خیلی فکرکردم و دلیل دیر پاسخ دادنم به خاطر شغل شماست یعنی پرستاری
    شما درواقع اعتماد به نفس دارید و بیشتر ترس از اینکه زیر سوال برید دارید و به کاری که بهش وارد نیستید وانجام آن شک دارید
    درواقع چه طوری بگم شما باید مهارت انجام کارهای عملی در پرستاری یا خانه داری رو بهتر یاد بگیرید
    به هرحال در امر پرستاری جان انسانها در دست شماست
    به نظرم حتی شده با مدرک پرستاریتون به مراکز هلال احمر هم مراجعه کنید و با آدم های مبتدی دم خور باشید خیلی زود ترستون از بین میره 
    شما از بس به باخت فکر میکنید که نفس عمل از بین میره
    فکر کنید شما در آینده در یک شب تاریک به یه نفر که مشکلی جسمی براش پیش اومده و فقط شما برای کمک بهش وجود دارید آیا بازهم نجات ی انسانو ترجیح میدید یا ترس نمیذاره
    درمورد خانه داری سی دی های آموزشی یا کاورزی نزد کسی غیر از مادرتون کسی که کمی بهتون اعتماد داره نمی دونم مثل خاله ای مادربزرگی عمه ای چیزی تا بهتون یاد بده
    معذرت بابت تاخیر
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    وای من هم همینطورم سعی کردم ولی زیاد فرقی نکردم هر کاری میخوام شروع کنم دل شوره میگیرم  میترسم درست انجام ندم وقتی می خوام رانندگی کنم اینقدر فکر تصادف میاد تو ذهنم که پام کرخ میشه
    سعی کردم انجام بدم ولی دفعه بعدی دوباره شروع میشه

    نمیدونم چه کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    واییییییییییییییییییییییی یییییییییی منم اینطوریم ....
    کلا مشاور جان برای اینکه مهارت های عملی رو تو هر زمینه ایی بالا ببریم چه کار کنیم؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •